رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

ندای شهر شیون شد

ندای شهر شیون شد

ندای شهر شیون شد                    

شبق جوشان مذابِ قير بر دوش ِشفق مى ريخت 
جنايت خون ِمظلومان به چاه ِ وَيْلِ شب مى ريخت

چنان آرام فريادِ هراس انگيزِ عصيان بود 
كه سيل ِ خشم ِ نفرت در بن چاهِ ادب مى ريخت

پياده فيل و اسب و رخ همه در نطعِ خون مقتول 
وزيرِ آچمزشهمات را افيون به لب مى ريخت

سيه ابروىِ هذيان گوى ِشب ورد ِاجل مى خواند 
شبِ بيمار بر گلزار رنگ زردِ تب مى ريخت

جنايت آن زمان كوته ترين راه ِ سعادت بود 
گلاب ِآبرو را دستِ مسكينِ طلب مى ريخت

به ناگه مُرغُوايى شوم قلبِ كهكشان لرزاند
مَلَكْ بر آسمان رفت و مَلِكْ از خوابِ خوش واماند

شَبَقْ پرويزنِ شب  ريخت بر موىِ شفق ناگاه 
پريشان گيسوى ِشب شانه هاى كوه را پوشاند

پَرَنْدِ تابِ  گيسوى ِشبِ تاريك و قير اندود 
لعابى قيرگون بر پيكر سبزِ چمن افشاند

سپاه شب چنان يورش به سيماى ِسحر آورد 
كه از دهشت سپيدِ صبح را تا عمق ِشب تاراند

نداىِ شهر شيون شد بهشت سبز گلخن شد 
اهورا اهرمن شد مركبِ  چوبين به دوزخ راند

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

منوچهر برومند (م. ب. سها)

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!