در همایش باشکوه مونیخ از من هم دعوت شده بود سخنانی بیان کنم. به دلیل بارش شدید باران، توسط مدیران تظاهرات، چند برنامه پایانی از جمله بلوک سخنرانی ها لغو شد. در زیر متن سخنان ایراد نشده مرا می بینید.:
***
درود به شما که امتداد فریاد ملیون ها ایرانی بپا خاسته هستید !
درود به شما که فریاد در گلو مانده ده ها هزار جان جوان در خون تپیده را در سراسر جهان طنین می افکنید.
من فریدون احمدی هستم، کنشگر سیاسی جمهوری خواه
طی همه این چهار دهه گذشته مردمان ایرانزمین به اشکال گوناگون با رژیم جهل و جنایت اسلامی رزمیدند، همه نیروها و برنامه ها و ظرفیت ها و توانمندی ها را تجربه کردند، سیاه وخاکستری و سبز و بنفش را زندگی کردند. جنبش های به خون نشسته سال های 96 و 98 را پشت سر گذاشتند، در انقلاب بزرگ "زن زندگی آزادی" رژیم را در عرصه های فرهنگی واجتماعی به عقب راندند و اکنون در مقیاسی ملی و همگانی با هدفی روشن، پای برزمین واقعیت، این انقلاب ملی را برپا داشته وفریاد مرگ بر جمهوری اسلامی سرمی دهند. انبوه میلیونی جوانان به میدان آمده ثبات و پیشرفت و رفاه و پیوستن به کاروان جهانی و آزادی و دموکراسی و "یک زندگی معمولی" و یافتن هویت ایرانی و نفی بنیادی هویت امتی را می طلبند. این یک انقلاب تمدنی است.
در اینجا سخنی دارم با بخشی از هم نسلانم. با آنانی که هنوز با ترس و تردید در ناحیه خاکستری جای گرفته اند: مضمون این انقلاب، دفع زهر و سمی است که در انقلاب سیاه اسلامی بکام ملت و کشور ایران ریخته شد. آن زمان ما به مثابه یک نسل در سمت غلط تاریخ ایستادیم و گیرم با نیت خوش راه جهنم را فرش کردیم. اکنون نیز همگان در برابر یک انتخاب تاریخی، یک انتخاب پارادایمی و تمدنی قرار گرفته ایم. در کنار انقلاب مردم باشیم که بخش بزرگی از آن ها پهلوی را صدا می زنند یا در برابر این انقلاب. اگر به رای و انتخاب مردم پایبند هستید، بشنوید این صدا را. ایستادن در کنار انقلاب مردم، همراهی با آن و حمایت از نقش شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار کمترین سهم و وظیفه است درادای دین تاریخی نسل ما به جوانان و مردمان کشورمان و گامی است در راستای ایجاد همبستگی گسترده ملی. در این مسیر وجود خطاها، افراطگری ها و نارواداری ها حتمی است اما این کاستی ها کف روی موج هستند نه تلاطم نیرومند در اعماق دریای جامعه.
و اکنون فروتنانه سخنی دارم با جوانان کشورم. مطمئن باشید شما پیروزید. 18 و 19 دی ماه دو روزی بودند که تاریخ ایران به پیش و پس از آن تقسیم شد. با این دریای خون که بین مردم و حاکمیت سیاه اسلامی قرار گرفته دیگر هیچ آلترناتیو درونی نظام و هیچ مانورسیاسی دوام دار حکومتی، متصور نیست. چه با مداخله خارجی چه بدون آن این رژیم به پایان عمر ننگینش رسیده است. با وجود اندوه بیکران ناشی از نبود آن گلهای پرپر شده هیچ جای یاس و ناامیدی نیست.
پاینده ایران
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بینش پیش از رویداد و اندیشیدن در باره عواقب رویداد
دروود بر آقای احمدی گرامی،
تحشیه ای و توضیحی.
بحث نتایج تحوّلات اجتماعی را پیشاپیش نمیتوان به طور قطعی برآورد کرد؛ بلکه پس از رویدادهاست که میتوان در باره نتایج حاصله اندیشید و سپس به سنجشگری کنشها و واکنشهای خود در قبل از رویدادها پرداخت. آنچه در پروسه اندیشیدن – به شرطی که اندیشیدنی در کار باشد - باید موضوع سنجشگری قرار گیرد، ذهنیّتیست که قبل از رویداد در شکلگیری رویداد، نقش داشته و سهیم بوده است. رویدادهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و امثالهم، خود به خود به وجود نمی آیند؛ بلکه از انباشت و تاثیر قطره قطره ذهنیّتهایی نشات میگیرند که رفتار انسانها را در مناسبات با دیگران رقم میزنند. گرایش شما در پیش از رویداد فاجعه 1357 و سپس گسست شما از دامنه ذهنیّت سابق، نشانگر این است که شما حدّاقل در باره عواقب فاجعه 1357 اندیشیده اید و متوجّه خطا در ذهنیّت خودتان شده اید. چنین کاری، دلاوری میخواهد؛ یعنی دلیری و گشوده فکریی که قشر خاکستری که شما به آنها اشاره کرده اید، شهامتش را ندارند؛ زیرا با خودشان صادق نیستند.
الان در سایت «ایران امروز»، متوحّه شدم که آقای «البرز سلیمی»، به همان ذهنیّت غلطی بازگشت کرده است که سالها ادّعا میکرد از آن، گسسته است. من دلیل رفتار او را فقط ناشی از جاه طلبی میدانم؛ نه بینش مسئولانه داشتن نسبت به چیزی که ادّعایش را دارد. بحث او در باره «شاهزاده و بازگشت پادشاهی» عین وحشت لشگری أمثال اوست که هنوز تفاوت کاربست «زمان تقویمی/فیزیکی» را با تفاوت زمان اسطوره ای/فلسفی در وقایع اجتماعی و تاریخی أصلا نمیداند. به همین دلیلم با ذهنیّتی کلیشه ای و کاملا آچمز به رویداد بسیار تکاندهنده و مهم اجتماع مردم ایران در «مونیخ» حمله کرده است؛ زیرا به نظر من ناراحت است که چرا از ایشون و دیگر آچمزهای مدّعی اپوزیسیون، دعوتی صورت نگرفته است. تو گویی میهمانی به پا بود که دیگرانی از دعوت ایشون غفلت کردند. کسی نیست از ایشون بپرسد که شما یا فعّال سیاسی هستید یا طلبکار از مردم. اگر فعّال سیاسی هستید، پس باید در کنار مردم میهن خودتان و دیگر کنشگران بایستید و چنانچه «فرّی» داشتید، مردم متوجّه فرّ شما خواهند شد و بر شما آفرین میگویند. اگر هم فرّی نداشتید، حدّاقل وظیفه میهنی و انسانی خود را اجرا کرده اید. اینگونه مواضع به غایت خطاآلود گرفتن در این وضعیّعت و شرایط نابودی ایران و ایرانی با دوام حکومت فقاهتی، هیچ چیز دیگری معنا نمیدهد، سوای اینکه مشارالیه ناراحتند که چرا سهامی از اینهمه شور و شوق مردم، نمیبرد. دیگرانی أمثال ایشون نیز، به همین دلیل غمباد گرفته اند. مقایسه رویدادهای امروز با رویداد فاجعه 1357، خلط مبحث است شدید و غلیظ. این به این معناست که آقای «سلیمی»، تفاوت و تمییز و تشخیص دو رویداد را در دو مقطع زمانی در ریشه ها و خواستها و چهره ها و ابعاد و وضعیّـتش أصلا نمیداند. به همین دلیلم به شدّت دچار کژفهمی شده است. من حوصله بازشکافی صحبت ایشون و نشان دادن تمام زیر وبم خطابینی او را ندارم؛ زیرا أمثال ایشون به کرّات دارند، همین حرفها را تکرار میکنند و در پسزمینه تمام صحبتهای آنها فقط یک چیز نهفته است: «سهم ما چی شد؟».
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان