من فعلا با صحبتهای خانم حسینی کاری ندارم. با حرفهای مجری محترم نیز کاری ندارم. امّا سئوالی از آقای لاجوردی دارم و اصلا نیز مایل نیستم که بیایم اینجا مثنویها بنویسم و به تمام چم و خم صحبت ایشون بپردازم. سئوال من این است که فرض کنید چیزی به نام «دفترچه گذار/اضطرار» اصلا و ابدا وجود ندارد. فردی به نام «شاهزاده رضا پهلوی» نیز وجود ندارد. مملکت و مردم به وضعیّتی گرفتار شده اند که - محصول کشمکشهای طیف تحصیل کرده و آکادمیکر و کنشگر سیاسی امثال شماها در گذشته– بوده است و حالا شخص شما به سهم خودتان میخواهید از این فلاکتی که در آن سهیم بوده اید، نوعی جبران خسارت کنید. حافظ میگوید: «حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی». شما لطف کنید و منّتی بر سر هموطنان خود – چنانچه میهن و مردمش را دوست میدارید – بگذارید و دفترچه اضطرار به سبک و سیاق و میزان فهم و شعور و درک و آگاهی و تجربه خودتان بنویسید و به صورت PDF در اختیار مردم بگذارید. آقای لاجوردی گرامی، این بحثهایی که شما طرح میکنید با واقعیّت هولناک میهنی و حاکم بودن گیوتین الهی، هیچ سنخیّتی و ربطی ندارند؛ بلکه زاییده فانتزیبافیهای شما و امثال شما هستند و تصوّر میکنید که مردم میهن شما، مردم «کشور فرانسه» هستند؛ یعنی مردمی که حدّاقل بیش از چهار صد سال پیشزمینه و سابقه سنجشگری فرهنگی و اعتقاداتی و سیاسی و فکری و فلسفی داشته اند و در مکتب، «پیر آبلار و ژان بوریدان، ژان بُدن و پاسکال و مالبرانش و آگوست کنت، برگسون و دوتوکویل و دکارت و دلامبر و هولباک و کندیاک و لابرویه و ووونارگو و لارشفوکو و ولتر و منتسکیو و دیدرو و ژان ژاک روسو و کثیری دیگر» پروریده و آبدیده و پخته و ورزیده شده و آمادگی برای «پارله» داشته اند تا سپس «پارلمانی» جهت گفت و شنود عقاید مختلف و مضد و نقیض با همدیگر داشته باشند؛ یعنی قبل از اینکه پارلمانی بخواهد تشکیل شود، متفکّرانی بوده اند که اهل «پارله» بوده اند و زمین ذهنیّت مردم را حسابی شخم زده اند و سپس زمینه های واقعیّت پذیری «پارلمان» را در جامعه امکانپذیر کرده اند. انصافا آقای لاجوری، شما در تاریخ یکصد سال اخیر ایران، یک نفر را میشناسید، که در تمام عمرش «یک جمله نوشته و گفته باشد که خودش آن را اندیشیده باشد»؟. حالا تا «پارله و پارلمان داشتن». شما ایران و مردمش را با «فرانسه و مردمش» به شدّت اشتباه گرفته اید. متاسّفم برایتان. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
دیدگاهها
سرگردان در عالم فانتزیبافی!
درووود،
مختصر سخنی بدون شرح کشّاف.
من فعلا با صحبتهای خانم حسینی کاری ندارم. با حرفهای مجری محترم نیز کاری ندارم. امّا سئوالی از آقای لاجوردی دارم و اصلا نیز مایل نیستم که بیایم اینجا مثنویها بنویسم و به تمام چم و خم صحبت ایشون بپردازم. سئوال من این است که فرض کنید چیزی به نام «دفترچه گذار/اضطرار» اصلا و ابدا وجود ندارد. فردی به نام «شاهزاده رضا پهلوی» نیز وجود ندارد. مملکت و مردم به وضعیّتی گرفتار شده اند که - محصول کشمکشهای طیف تحصیل کرده و آکادمیکر و کنشگر سیاسی امثال شماها در گذشته– بوده است و حالا شخص شما به سهم خودتان میخواهید از این فلاکتی که در آن سهیم بوده اید، نوعی جبران خسارت کنید. حافظ میگوید: «حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی». شما لطف کنید و منّتی بر سر هموطنان خود – چنانچه میهن و مردمش را دوست میدارید – بگذارید و دفترچه اضطرار به سبک و سیاق و میزان فهم و شعور و درک و آگاهی و تجربه خودتان بنویسید و به صورت PDF در اختیار مردم بگذارید. آقای لاجوردی گرامی، این بحثهایی که شما طرح میکنید با واقعیّت هولناک میهنی و حاکم بودن گیوتین الهی، هیچ سنخیّتی و ربطی ندارند؛ بلکه زاییده فانتزیبافیهای شما و امثال شما هستند و تصوّر میکنید که مردم میهن شما، مردم «کشور فرانسه» هستند؛ یعنی مردمی که حدّاقل بیش از چهار صد سال پیشزمینه و سابقه سنجشگری فرهنگی و اعتقاداتی و سیاسی و فکری و فلسفی داشته اند و در مکتب، «پیر آبلار و ژان بوریدان، ژان بُدن و پاسکال و مالبرانش و آگوست کنت، برگسون و دوتوکویل و دکارت و دلامبر و هولباک و کندیاک و لابرویه و ووونارگو و لارشفوکو و ولتر و منتسکیو و دیدرو و ژان ژاک روسو و کثیری دیگر» پروریده و آبدیده و پخته و ورزیده شده و آمادگی برای «پارله» داشته اند تا سپس «پارلمانی» جهت گفت و شنود عقاید مختلف و مضد و نقیض با همدیگر داشته باشند؛ یعنی قبل از اینکه پارلمانی بخواهد تشکیل شود، متفکّرانی بوده اند که اهل «پارله» بوده اند و زمین ذهنیّت مردم را حسابی شخم زده اند و سپس زمینه های واقعیّت پذیری «پارلمان» را در جامعه امکانپذیر کرده اند. انصافا آقای لاجوری، شما در تاریخ یکصد سال اخیر ایران، یک نفر را میشناسید، که در تمام عمرش «یک جمله نوشته و گفته باشد که خودش آن را اندیشیده باشد»؟. حالا تا «پارله و پارلمان داشتن». شما ایران و مردمش را با «فرانسه و مردمش» به شدّت اشتباه گرفته اید. متاسّفم برایتان. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان