رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 19 اسفند 1404 - Tuesday, 10 March 2026

گناه ماست که مردم امید از زمین بریده چشم بر آسمان دوخته اند.

گناه ماست که مردم امید از زمین بریده چشم بر آسمان دوخته اند.

این سرکوب وکشتار شدید که جامعه را در بهت برده آیا قادر است نقطه پایانی بر اعتراضات و آمدن مجدد مردم به خیابان ها گردد؟  مسلما نه !چرا که تمام عواملی که باعث گردید چنین دریائی از جمعیت به خیابان ها سرازیر شوند نه تنها به قوت خود باقیست .بلکه این بار با شطی از خون ونفرت از حکومتی چنین بی رحم ومردم ستیز چنان در وجود هر ایرانی به عنصرانتقام و دیدن سرنگونی این حکومت تبدیل شده که حمله امریکا واسرائیل را کمکی در راستای یاری رساندن به سرنگونی حکومتی می دانند که در عرض تنها دو روز متجاوز از پنجاه هزار جوان رشید ایرانی را قلع وقم کرد ونیرو های تربیت شده برای کشتارش در بیمارستان ها تیر خلاص بر مجروهان زدند ودر کمال وقاحت از خانواده های کشته شدگان پول گلوله طلب کردند .
تمامی این کارهای وحشت انگیز رژیم در جهت ایحاد ترسی پایدار و نا امید کردن معترضان از تقابل با حکومت است. دستگاه سرکوب حکومتی تلاش می کند با معرفی متعرضان به عنوان عوامل خارجی و در خواست کنندگان حمله اسرائیل وامریکا این سرکوب خشن خود را توجیه کند وبا سو استفاده ازموضعگیری نیرو ها اپوزیسیون بخصوص چپ ها و جمهوری خواهان که دشمنیشان با خاندان پهلوی کمتراز دشمنی با رژیم نیست این سرکوب را مشروعیت بخشد ! و مانع از شکل گیری یک آلترناتیو  مورد قبول مردم بخصوص نسل جوان که خواست وسیمای خود را در سیمای شخص رضا پهلوی می بیند بگردد.
عنادی که بیشتر از همه بسود تداوم حکومت موجود عمل می کند . مسلم است که حکومت برای دامن زدن به چنین شکافی  سال ها سرمایه گذاری کرده وعناصر جهت دهنده خود را در بین هر دو جریان  با تکیه بر عناصر افراطی  سازماندهی نموده است .
بگونه ای که در اوج چنین فاجعه ای که باید بانی نزدیکی تمام جریان های سیاسی معتقد به مبارزه وسرنگونی جمهوری اسلامی شود!
بلعکس بازیر سوال بردن فرا خوان شاهزاده رضا پهلوی ازبار جنایت رژیم کاسته  !عملا بر بی اعتمادی بین نیرو های سیاسی مخالف رژیم می افزاید .افزایشی که مانع از نزدیکی واتحاد عمل در برابر رژیم سرکوب میگردد .
عملا بجای این که باعث شکل گیری تجمع وسیع در برابر رژیم گردد! امید ویک دلی بین  مردم ایجاد کند ! بر پراکندگی دامن می زندو از آنجائی که تمام عناصری که باعث بمیدان آمدن مردم گردیده بود به قوت هر چه بیشتر باقیست مردم بار دیگر بمیدان آمدن های خود جوش و غیر متمرکزخود ادامه می دهند وژریم  براحتی آنها را سرکوب وبر ناامیدی مردم خواهد افزود.
ناامیدی از پیروزی بر این رژیم  منجر به دل بستن بر حمله نیروی خارجی مثل امریکا را قوت می بخشد. چرا که دیگر از این رژیم ،از این نیرو های سیاسی پر مدعا وبدون عمل تکیه داده بر مفروضات ذهنی خود که فارغ از بار فشار وستمی که بر مردم می رود ، نا آگاه از خواست ،تفکر و نوع نگاه  نسل جوان امروز،که نگاهی متفاوت از آنها به زندگی، زیبایی‌شناسی و آزادی‌های فردی دارد واز همین رو در بسیاری جهات آنها را به جریان پهلوی نزدیک‌تر می سازد. بی خبر است. 
مرتب براین نوع نگاه آنها حمله می کند  طوری که بمیدان آمدن وجان بر سر عقیده نهادن آنها را نیز زیر سوال می برد خسته شده است.از نیرو هائی که حاضر به شکل دادن آلترناتیو واحد نیستند.آلترناتیوی که می تواند پیروزی با هزینه کم ودوران گذاری مطمعن تر را رقم زند ومانع از شکل گیری خلا سیاسی گردد. اما دریغ.
به نظر می‌رسد که آینده ایران بیش از آنکه به اتحاد اپوزیسیون وابسته باشد، به انرژی نسل جوان و فشار بحران‌های داخلی و خارجی گره خورده است. اپوزیسیون پراکنده شاید بتواند در لحظه‌های بحرانی اندک نقشی ایفا کند، اما بعید است که به یک نیروی سازمان‌یافته و مشترک تبدیل شود .از این روست که مردم چشم امیدی به این امامزاده ندارند. 
امید از زمینی که جز کشاکش گروه ها ،بگیر وببند ،شکنجه ،زندان و اعدام چیز دیگری برایشان نداشته بریده ! چشم امید به آسمان که بکمک آمده ونقطه پایان بر این رزم نا برابر بگذارد دوخته اند .ابوالفضل محققی .
.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
آنسوی ناامیدیها، مرغزارهای سرسبز زندگی گسترده اند.

دروود بر ابوالفضل عزیز،
توضیحی از آنسوی دیوارهای ناامیدی برای نابودی تمام نشانه های حکومت گیوتین الهی.

من به کرّات نوشته ام و توضیح داده ام که آنچه خودش را برچسب «چپ» میزند، هرگز ایرانی نبوده و برخاسته از تاریخ و فرهنگ ایران نیز نیست؛ بلکه یک دمل چرکینی است که بر پیکر تاریخ و فرهنگ ایران از زخم هولناک تشیع کینه توز سر باز کرد و به مسمومیّت جامعه همچون خود زخم نابکار، شدّت داد. مناسبات ایدئولوژیستها با اسلامیّت آخوندی، مناسبات زخم و دمل چرکین است. بنابر این، جای تعجّب ندارد که ایدئولوژیستها دقیقا در کنار آخوندها ایستاده اند و با تمام خصلت چرکینی که در کاراکتر نداشته آنها جاری است، در تضاد و خصومت هیستوریک با تاریخ و فرهنگ ایران هستند. «سلسله پهلویها و حضور شاهزاده رضا پهلوی» بهانه ایست برای آنها تا بتوانند به امکانهای تغذیه خود از خون زخمی تداوم دهند که بر پیکر تاریخ و فرهنگ مردم ایران رسیده است و بیش از چهارده قرن است، زالووار به مکیدن و ریختن خون مردم با توفیقات الهی، فعّال مایشاء است. بنابر این هر گونه توقع و انتظار داشتن از این طیف که بیایند و در طرف مردم ایران بایستند، انتظاریست عبث و حکایت از عدم شناخت این دمل چرکین میکند. کسانی که در این طیفها غوطه ورند، اگر ذرّه ای وجدان فردی و نشانه ای از آدمیگری در وجودشان باشد، فوری از آنها خواهند گسست و به راه خود خواهند رفت؛ ولو در کنار مردم نیز نایستند. تمام آنانی که در این طیفهای چرکینی همچون خنج در باتلاق در همدیگر میلولند، به شدّت جاه طلب و قدرتگرا و خودنما و گندیده مغز و بیسوا و عقده ای و مملوّ از تمام رذالتهای رفتاری و گفتاری و کرداری ناشی از ذوب شدن در دیگ مذاب تشیّع هستند. تنها کاری که با این طیف میتوان کرد، همان انتقاد صریح از ذهنیّت اسلامی آنها و امیدوار بودن به اینکه شاید از میان آنها، تک و توکی بیدار شوند و به خود آیند؛ وگرنه این طیفها را باید در قماش همان حکومتیان الهی حساب کنید از ایتسو. از طرف دیگر، طیفهایی که خود را ملّی، مصدّقی، مجاهد، ملّی - مذهبی، اصلاح طلب، لیبرال، سوسیال دمکرات، جمهوریخواه، و خزعبلاتی از این دست، اتیکت زده اند، با اندکی تفاوت به همین طیف دمل چرکین تعلّق دارند و میتوان آنها را بدون هیچ شکّ و تردیدی از قماش حکومتیان الهی دانست از آنسو.
همانطور که در مقاله اخیر خودم نوشتم، «ایران و ایرانیان» در سراسر جهان، تنهای تنها هستند و باید یاد بگیرند که در کنار یکدیگر بایستند و از میان جهنم سوزان و نکبتی خاصمان تاریخ و فرهنگ ایرانی با دلاوری عبور کنند. راه دیگری نیست. اگر در این کشاکش هولناک و چه بسا مملوّ از خونریزی، بیگانگانی به فریاد رسند، باید سپاسگزار بود و در فردای آزادی، قدردان همیشگی آنها ماند؛ زیرا خودیهایی که با قصد و هدفمند در کنار گیوتینداران الهی ماندند و خونریزیهای جوانان مردم را فدای «قدرت و اقتدار و امتیاز و پُست و مقام و کرسی مجلس و تشکیلات سیاسی» خود کردند، همه جنایتکارانی محسوب میشوند که تبهکاریهایشان هرگز از حافظه نسلهای امروز و فردای ایران، حذف و زدوده نخواهد شد. هرگز.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 13.02.2026 - 15:18 پیوند ثابت