✍️ : اسنودن کاربلد
پارادایم_پشت_پرده
🔴 برای فهم آنچه در ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داد، باید از یک پیشفرض کلیدی شروع کرد:
هیچ نظام امنیتی عاقلی، دستور قتلعام گسترده را بهصورت علنی و سراسری به نیروهای رسمی خود ابلاغ نمیکند
چرا؟
چون چنین دستوری، بلافاصله با سه بحران مرگبار مواجه میشود: تمرد، ریزش و افشای اطلاعات
سیستم این را بهخوبی میداند. به همین دلیل، بهجای «دستور مستقیم»، به سراغ مهندسی غیرمستقیم خشونت میرود.
⬅️۱. واحد فوقسری؛ بازوی کثیف اما کارآمد
در دکترینهای امنیتیِ سرکوب بقامحور، کشتار نه توسط بدنه رسمی، بلکه توسط یک واحد فوقسری، محدود و کاملاً ایزوله انجام میشود؛ واحدی که خارج از زنجیره فرماندهی معمول عمل میکند و فقط به سطوح عالی امنیتی پاسخگوست
🔺ترکیب این واحد:
نیروهای ایدئولوژیکِ بهشدت تندرو و شستوشوی مغزیشده
اراذل و اوباش سازمانیافته
افراد بیرحم، بیتحلیل و فاقد پیوند اجتماعی
زندانیان خطرناکِ زیر حکم، با وعده تخفیف یا آزادی
عناصر نیابتی یا شبهنظامیان آموزشدیده
این افراد نه دغدغه «قانون» دارند، نه «افکار عمومی»، نه حتی «ملیت». برای آنها، کشتن یا مأموریت است یا معامله
⬅️۲. شیوه عمل؛ کشتار بدون امضا
ویژگی اصلی این مدل، نامرئی بودن عامل قتل است
🔺این نیروها:
همزمان در میان مردم نفوذ میکنند
در پوشش نیروهای سرکوب ظاهر میشوند
و در نقاط کور، پشتبامها و موقعیتهای از پیشتعیینشده مستقر میشوند
آنها تنها یک تفاوت کلیدی با نیروهای رسمی دارند:
مجوز شلیک مستقیم به سر و سینه؛
🔸در اوج درگیری،درست زمانی که جمعیت در حال عقبنشینی یا فرار است،تیراندازی مرگبار آغاز میشود
همین الگو توضیح میدهد چرا بخش قابلتوجهی از جانباختگان،از پشت هدف قرار گرفتهاند!
⬅️۳. فریب بدنه خودی؛ شاهکلید کاهش تمرد
نکته حیاتی اینجاست:
نیروهای پاییندست یگان ویژه،بسیج،سپاه و حتی بخشهایی از دستگاه اطلاعاتی،مطلقاً در جریان این عملیات نیستند!
🔸آنها:
دستور شلیک مستقیم ندارند
خودشان هم اجساد را میبینند
و صادقانه باور میکنند «تروریستهایی در میان مردم» فعالاند!
🔹در نتیجه:
ناخواسته به روایت رسمی کمک میکنند
خودشان به مبلغ آن تبدیل میشوند
و این روایت را به بدنه اجتماعی حامی نظام منتقل میکنند
🔺به این ترتیب:
تمرد به حداقل میرسد
ریزش نیرو بهشدت کاهش پیدا میکند
و چون دایره مطلعین بسیار محدود است، اطلاعات هم درز نمیکند
این دقیقاً همان نقطهای است که سیستم، همزمان «میکُشد» و «انکار میکند»
⬅️منطق ابترِ «کشتهسازی»؛ چرا روایت نظام با عقل سلیم جور در نمیآید؟
🕵♂️ حکومت مدعی است سرویسهای جاسوسی مانند «موساد» برای ایجاد خشم، دست به «کشتهسازی» زدهاند. اما این ادعا با یک بنبست منطقی بزرگ روبروست:
⬅️هدف کشتهسازی:
در تئوریهای امنیتی، کشتهسازی برای «جرقه زدن» به یک اعتراض خفته است. اما در ۱۸ و ۱۹ دی که دهها میلیون ایرانی پیشاپیش در خیابان بودند، هدف محقق شده بود!
در این مرحله، شلیک به جمعیت باعث ایجاد «شوک و وحشت» (Shock and Awe) میشود تا اقشار خاکستری از ترس جان، میدان را ترک کنند.
این دقیقاً همان چیزی است که فقط «حکومت در مسیر سقوط» برای تخلیه خیابان به آن نیاز دارد
❔ یک سوال کلیدی:
اگر واقعاً نیرویی از سرویسهای خارجی میان مردم بود، منطقاً به جای کشتن مردم، باید به سمت «نیروهای سرکوبگر» شلیک میکرد تا با ایجاد رعب در دلِ سرکوبگران و حذف ماشین سرکوب، به جمعیت روحیه و شجاعتِ پیشروی تزریق کند
شلیک به معترض در حال فرار، فقط و فقط نفع حکومتی را تامین میکند که نفعش در «تخلیه خیابان» است.
⬅️ سناریوی تکراری «قرآنسوزی»؛
🔺 نیزههای مدرن برای تحریک مذهبی
ادعای آتش زدن مساجد و قرآنها توسط تروریستها، یک کپیبرداری ناشیانه از ماجرای تاریخی «قرآن بر سر نیزه کردن» برای فریب بدنه مذهبی است. سرویسهای اطلاعاتی با هوش بالایی مثل موساد، به خوبی میدانند که توهین به مقدسات، تنها راه را برای سرکوب عریان و وحشیانه باز میکند و به نظام «مشروعیتِ شرعی» میدهد
🔸هیچ دشمن باهوشی چنین هدیه طلاییای به ماشین سرکوب نظام نمیدهد
🔸حقیقت این است که این اقدامات، تاکتیک خودِ سیستم برای تحریک احساسات بدنه وفادار است
تا آنها با دیدن این صحنهها، کشتار جوانان را نه یک جنایت، بلکه «دفاع از مقدسات» ببینند و با وجدانی آسوده بر روی هموطنان خود تیغ بکشند و آن را توجیه کنن
🔸 نتیجهگیری:مهندسی جنایت برای بقا
آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، نه یک عملیات تروریستی خارجی، بلکه یک «جراحی خونین امنیتی» بود
حکومت با استفاده از واحدهای پنهان، بستن فضای اطلاعرسانی و وارونهسازی جایگاه «قاتل و مقتول»، سعی کرد تا موتور محرک انقلاب را با اهرم ترس متوقف کند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!