اوج مِحَن
رسید از دم سرد و گزنده ی بهمن
خروش غائله ی مفسدت فزای وطن
بلی رسید ز اصرارِ یک جهالتِ عام
بلیّتی که به ملّت نمود اوجِ مِحَن
بلیّتی ز بلایایِ دیر پایِ زمان
فجیعتی ز فجایایِ ارتجاعِ کهن
فضیحتی که دَمندانِ ۱این جهانی بود
بسوخت زآتشِ قهرش تمامیِ میهن
شتاب ِصرصرِ۲ سختش ربود هر گلبن
سَمومِ ۳عاصفِ ۴هرمش فَسُرد هر گلشن
نثارِ جهدش آتش فشان به دانش وفن
شعارِ جهلش بر علم و معرفت رهزن
چگویمت که چه آمد ز اعتسافِ ۵ دنیّ
به ملّتی که نگشتی دمی ز بد ایمن
به خوشه چینی دیگر ملل بشد مجبور
کسی که داشت ز نعمت به مُلکِ خود خرمن
ندید ، دیده دگر هیچ رویِ آسایش
به گوشِ کس نرسیدی دگر بجز شیون
بسا جوانِ وطنخواه کآرمید به خاک
شبِ وصال شدش جامه ی زفاف کفن
بسا کسا که به رایِ خطایِ یک داور
برفت بر سرِ دار و روان شدش از تن
چه بیگناه کسانی که تیری از اخفاء
به پیکر آمد و در گور گشتشان مسکن
چه باب و مام جگر گوشه کشته ای کاز بیم
نیافت رخصت زاری و های و های غَرَن ۶
ز شرح رنج و عذابی که دید خلق به چشم
زبان به کام نگردد شود فصیح الکن
اگر چه ظلم بسی رفت و خلق گشت تباه
رخ از امید نتابم که نیست مستحسن
امیدم آنکه شود دور بهمن از دوران
بهار آید و بیند " سها" گل و ارغن
۱: دمندان : دوزخ
۲: صرصر: باد سخت توفنده
۳: سَموم : باد گرم گزنده
۴: عاصف: تند باد
۵: اعتساف: بیداد ، ظلم
۶:غَرَن: گریه ، ناله، نوحه
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!