مصاحبه با زن و شوهری از شاهی مازندران:"ما فقط با فراخوان شاهزاده به میدان رفتیم "
تهیه و تنظیم:
هوشنگ اسدی سوادکوهی
گفتوگوی طولانی با یک زوج میانسال از شاهی مازندران
پیشینه این خانواده
این گفتوگو با خانوادهای انجام شده که سالهاست آنها را میشناسم. ارتباط ما همواره ادامهدار بوده و بیشتر بر پایه گفتوگو درباره شرایط داخل ایران و شنیدن تحلیلها و برداشتهای آنان از تحولات جاری شکل گرفته است. گرایشات سیاسی عمومی آنها در گذشته از خانواده چپ سیاسی بوده است .طبعا سالهاست که از چپ فاصله گرفتند . آنها امروز چپ را بنوعی همراهان اصلاح طلبان رژیم در موقعیت دفاع از جمهوری اسلامی و مخالف اهداف ملی می دانند. آنها کاملاً سکولار و غیرمذهبی هستند, در طول تمام این سالها در جمع آشنایان خود همواره دیدگاههای براندازانه را ترویج میکرند. در جریان جنبش سبز همراه بودند و در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز فعال عمل کرده بودند.من نیز گاهبهگاه گزارشهایی از شاهی و مناطق اطراف منتشر میکردم که از جمله این دوستان مرجع میدانی من برای تبادل نظر محسوب میشد. در مقاطعی، این زوج از حامیان جدی مسیح علینژاد بودند, در سالهای اخیر از آقای پهلوی پشتیبانی می کنند . زوج ملی گرا و ایران دوست هستند .
مصاحبهای که در زیر می خوانید تا حدی خلاصه شده است اما هیچ چیزی از محتوای گفتگو کاسته نشده است
هدف من از انتشار این گفتوگو نه متقاعد کردن کسی است و نه تعمیم دادن دیدگاههای این دو نفر به همه مردم مازندران/ ایران. این متن را بهعنوان فرصتی برای شنیدن صادقانه یک روایتگر بخوانید. من نام مستعار بابک و مرجان را بخاطر حفظ امنیت برای دوستان انتخاب کردم .
آغاز گفتگو
پرسش : لطفاً درباره تجربه و اتفاقاتی که روز ۱۸ و۱۹ دی پنجشنبه و جمعه در شاهی با آن روبرو شدید توضیح دهید.
مرجان:
وقتی فراخوان شاهزاده را شنیدم، من و بابک همان بعدازظهر پنجشنبه به سمت میدان اصلی شاهی حرکت کردیم. با جمعیت عظیمی روبهرو شدیم؛ مردم از هر طرف به میدان میآمدند. ما در تظاهرات «زن، زندگی، آزادی» حضور داشتیم، اما هرگز تصور نمیکردم شاهی تا این اندازه جمعیت به خود ببیند.
پرسش: چه اتفاقی افتاد؟
مرجان:
قد من کوتاه است ، مایل بودم که شعاری بدهم تا جمعیت تکرار کنند، کسی من را نمی دید ، اما کمک کردم یک دختر جوان از دیوارهای کنار میدان بالا برود. به او گفتم: «برو بالا و شعار بده، جمعیت منتظر است.» راستش احساس میکردم باید فضا را هدایت کرد.
دختر پرسید: «چی بگم؟» گفتم: «بگو زنده باد آزادی.» اما دیدم جمعیت چندان همراهی نکرد. دختر جوان گفت مردم تکرار نمیکنند. بعد خودش شروع کرد به شعار دادن: «جاوید شاه، جاوید شاه.» . ناگهان دیدم جمعیت یکصدا همین شعار را تکرار کرد؛ موجی از صدا بلند شد که دیگر نمیشد متوقفش کرد.
من گفتم: «در استکهلم آنقدر شعار جاوید شاه و کینگ رضا پهلوی میدهند که ما دیگر خسته شدهایم. حتی مواردی را که شاهزاده در شش بند مطرح کرده، کمتر برجسته میکنند. بیش از هشتاد درصد شعارها یا جاوید شاه است یا کینگ رضا پهلوی. میخواستم واکنش آنها را بفهمم.
بابک:
«اینجا دو شعار اصلی وجود دارد: جاوید شاه و پهلوی برمیگردد. بقیه شعارها برای بیشتر مردم اهمیت چندانی ندارد.»
مرجان با لبخند گفت:
«اینجا فقط دو شعار مطرح میشود و مردم هم با همانها همراهی میکنند، چون هر شعار دیگری را انحرافی میدانند. میدانی چرا؟ چون بسیجیها می آیند توی جمعیت و شعارهای انحرافی میدهند. یکبار چند قدم آنطرفتر از ما کسی شعار داد: مرگ بر دیکتاتوری، و مردم در جواب گفتند: مرگ بر بسیجی.» مرجان تأکید کرد که مردم آن شعار اول را از طرف یک بسیجی میدانستند. شاید واقعاً اینطور نبوده باشد، اما بعد از اینهمه خیانت از سوی اصلاحطلبان و دیگر جریانها، مردم دیگر تحمل شنیدن هیچ شعاری را که بوی انحراف بدهد ندارند.
من در ادامه گفتم:
«برداشت من این نیست که برای مردم، پادشاهیخواه بودن بهخودیِخود مهم است؛ بلکه آنها ثبات، امنیت، پیشرفت و آسایشی را میخواهند که در دوران پهلوی تجربه شده بود. آیا درست فکر میکنم؟»
بابک پاسخ داد:
«دقیقاً همینطور است. مسئله، ماهیت نیازهای مردم است؛ نیازهایی که در آن دوران تأمین میشد و حالا مردم دوباره همانها را میخواهند، نه صرفاً یک عنوان یا شکل حکومت.»
پرسش: روز جمعه چه اتفاقی افتاد؟
بابک و مرجان توضیح دادند:
«جمعیت زیادی آمده بودند. نیروهای سرکوب با گاز اشکآور به مردم حمله کردند. چشمهای من تا چند روز میسوخت و حدس میزنم مواد شیمیایی قویتری در آن مخلوط بود، چون سوزش طولانی بود. در نهایت با تیراندازی، بازداشتها و فشار نیروهای امنیتی، جمعیت نتوانست به حضورش ادامه دهد. از آن به بعد عملاً در شاهی نوعی حکومت نظامی نانوشته برقرار شد.»
پرسش:
شما گفتید مردم فقط در پاسخ به فراخوان به خیابان آمدند. اما پیش از آن، اعتراضها در تهران آغاز شده بود. آیا فکر نمیکنید فضای ذهنی جامعه و شرایط ملتهب کشور، که در تبوتاب مبارزه قرار داشت، بستر اصلی برای استقبال از فراخوان و حضور در خیابان بود؟
بابک:
در شاهی حتی کسبه مغازههایشان را هم نبسته بودند؛ یعنی فضای عمومی شهر اصلاً نشان نمیداد که آمادگی پیوستن به یک اقدام سراسری وجود دارد. در شهر زیراب، در ۴۰ کیلومتری شاهی، مردم در هیچ مقطعی و تحت هیچ شرایطی به خیابان نیامده بودند.
اما بهمحض انتشار فراخوان شاهزاده، ناگهان مردم به خیابان ریختند. مسئله این نبود که شهر شاید بتواند همراهی کند یا نه؛ عامل اصلی، شوق و انگیزه مردم برای پاسخ مثبت به شاهزاده بود. موضوع پهلوی پیش از این هم در ذهنها وجود داشت، اما این فراخوان بود که آن را عینیت بخشید و به حضور عملی در خیابان تبدیل کرد.
پرسش: الان وضعیت روحی مردم چطور است؟
بابک گفت:
«مردم بسیار افسردهاند و در عین حال عمیقاً خشمگین. با جوانهایی در تماس هستم که به این فکر افتادهاند این بار باید به تهیه سلاح فکر کنند، چون معتقدند فقط با سلاح میتوانند از خود دفاع کنند.» او ادامه داد: «اگر اتفاق بزرگتری نیفتد و این رژیم ضربه اصلی را از بیرون نخورد، میترسم شیوه ترور و انتقام در جامعه گسترش پیدا کند، و این برای یک کشور ۹۰ میلیونی فاجعهبار است. خودم هم از نظر احساسی درگیرم؛ از یک طرف حس انتقام و مقاومت هست، از طرف دیگر میدانم این مسیر درستی نیست.»
پرسش: برخی در خارج از کشور، از جمله بعضی جریانهای چپ یا گروههایی که خود را اپوزیسیون میدانند، میگویند درست است که عامل اصلی کشتار رژیم است، اما رضا پهلوی هم مسئول است چون فراخوان داده. نظر شما چیست؟
بابک پاسخ داد:
«در شاهی و زیراب، سالها بود چنین تجمع بزرگی شکل نگرفته بود. حتی مدتی قبلتر در خود شاهی نه مغازهای بسته میشد و نه خبری بود. مردم اساساً با فراخوان شاهزاده به خیابان آمدند؛ وگرنه جمع شدن چنین جمعیتی تقریباً محال بود. با این حال، همین مردم نهتنها او را مسئول کشتار نمیدانند، بلکه اگر همین حالا دوباره فراخوان بدهد، باز هم به خیابان میآیند. در ذهن مردم، چنین اتهامی اصلاً جایی ندارد. راه بازگشتی هم متصور نیست.»
من بحثم را ادامه دادم و گفتم ما در خارج از کشور هم با مشکلاتی روبهرو هستیم؛ از جمله رفتار بخشی از نیروهای پادشاهیخواه که بهسادگی به تخریب دیگر فعالان و چهرههای شناختهشده میپردازند، فقط به این دلیل که لزوماً طرفدار شاهزاده نیستند. این یکی از معضلات جدی فضای سیاسی ماست.
به عنوان نمونه، من خودم از پادشاهیخواهان انتقاد کردم که در مراسم سوگواری علیکردی، حرمت خانواده داغدار را رعایت نکردند. در آن مراسم، با اینکه برگزارکننده مهمانان مشخصی دعوت کرده بود، نرگس محمدی بالای سکو رفت. اما مسئله اصلی این بود که اخلال در سخنرانی او نهتنها نکوهش نشد، بلکه عملاً از برهم زدن آن برنامه حمایت هم شد. از نظر من، این رفتار نشانه نوعی تمامیتخواهی است؛ یعنی فقط خود را دیدن و دیگران را برنتافتن, آن هم در پوشش «جنبش براندازی».
در پاسخ، بابک چنین استدلال کرد: «این مسائل شاید برای شما که در خارج از کشور و در یک فضای دموکراتیک زندگی میکنید مهم باشد، اما ما داخل ایران نگاه متفاوتی داریم. این افرادی که به شکلهای مختلف و پیچیده به رژیم وصل هستند، واقعاً مردم را به ستوه آوردهاند. برای بسیاری از مردم آسیبدیده در ایران، پایین کشیدن نرگس محمدی از سکو قابل قبول است.»
قطعا پرسشهای زیادی است که من در مدت طولانی گفتگو طرح نکردم .
دوستان می توانند پرسش های خود را در فیسبوک من بصورت کامنت طرح کنند و من قول میدهم پاسخ ها را در همینجا تکمیل کنم
دوستان می توانند پرسش های خود را در فیسبوک من بصورت کامنت طرح کنند و من قول میدهم پاسخ ها را در همینجا تکمیل کنم
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
هوشنگ اسدی
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!