رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 اسفند 1404 - Monday, 9 March 2026

عظمت زندگی در برابر مرگ

عظمت زندگی در برابر مرگ



درفکر نوشتن مطلبی بودم که کدام امر قدرتمندی بود که مرگ رادر برابراین نسل  چنین حقیر کرد ؟ چند روزیست که قادر به نوشتن نیستم .تلاش می کنم کمتر به تصاویر وفیلم های رسیده از کشتار وحشیانه دو روز از فاجعه بار ترین روزهای تاریخ ایران نگاه کنم . اما کنجکاویم مرا دنبال خود می کشد .کنجکاوی این که چگونه می شود.که چنین جو انقلابی بر جامعه حاکم می گردد که بزرگ وکوچک دست در دست هم به خیابان می آیند شعار می دهند با دست خالی در مقابل گلوله می ایستند !آزادی را فریاد می کشند .کدام عنصر روحی ؟کدام اراده در پشت این شعار خوابیده که با مرگ یاآزادی در چنین ابعاد وسیعی بر خورد می کند؟ آیا نفرت تلنبار شده سال ها خفقان تحمیل شده بر کشور بخصوص نسل جوان است که چنین خشم  آنها را بر انگیخته ؟
آیا سال ها ناظر بودن بر چپاول ،فساد ،نشستن هر چه عنصر بی هویت متملق ونان به نرخ روز خور بعنوان ارزشی ها بر شدر کارها چنین بر افروختگی را موجب گردیده ؟ به خیل عظیم کشته شدگان می نگرم اکثرا جوان ،زیبا ،دختران آرایش کرده ،پسرانی خوش فرم وخوش لباس حتی آنها که در شهرستانی کوچک بودند ..برایم جالب است بیشتر این جوانان اهل موسیقی هستند اهل ورزش ،رقص وشادی .به نگاه خود که همیشه سنگینی یک نگاه ایدئولوژیک بر آن سنگینی می کرد و هنوز هم مواقعی بی آنکه متوجه شوم در قضاوت های من خود رانشان میدهد فکر می کنم .آوخ که چه میزان فاصله بین ما واین نسل است .مائی که باوجود دفاع از حجاب اختیاری بیشتر مواقع قادر به هضم وسیع عمل بینی ،کشیدن پوست صورت ،بوتاکس زدن ،،رابطه های سفید دختر وپسر باوجود ادعای ظاهری عمیقا اعتقاد نداریم و نگاه سنتی ازدواج را افضل می شماریم بی آن که قادر به درک عمق نیاز های یک نسل باشیم .
هرگز با وجودیکه در چند خیزش بخصوص خیزش بزرگ مهسا این حجم وسیع از دختر وپسر تماما جوان که بمیدان آمدند و آن حماسه بزرگ را زیر شعار زن ،زندگی ،آزادی راآفریدند .چپ قادر نگردید به کنه خواست ونیاز این نسل که تعین کننده سرنوشت  آینده ایران است پی ببرد. به معنای نگاه ودرکشان از زن ،از زندگی و آزادی .
جنبش مهسا فرو کش کرد ؟ در ظاهر چنین بنظر می رسید . اما زن در میدان بود. دختران جوان بخش بزرگی از مادران در کنار دختران خویش در میدان بودند. برای مسئله بسیار عادی که حجاب بود مبارزه می کردند .حجابی که در دوران پهلوی عادی ترین نوع پوشش بود. حال تبدیل به امر مبارزه در این دوران شده بود.هر باتومی که زنان می خوردند به رضا شاه درود می فرستادند ومقایسه می کردند .اما نیروی چپ هم که به اصطلاح از این مبارزه حمایت می گرد آن پدر کشتگی دیرینه را در دهان لق لق می کرد که ای "آقا هیچ چیز را نمی شود به زور بر مردم تحمیل کرد!"بلافاصله بر برداشتن اجباری حجاب ازسوی رضا شاه اشاره می کرد! نگاه مدرن رضا شاه را با نگاه ارتجاعی آخوند ها یکسان ارزیابی می کرد .بجای دیدن عظمت کار رضا شاه در پایان بخشیدن به هرج ومرج ،بجای اجباری کردن تحصیل دختران کشیدن راه آهن برای هر کدام معادلی از قلدر بودن می تراشید. راه آهن در خدمت جنگ بود و عدلیه مدرن  در خدمت به شاه .در فرهنگ چپ برای یکبار دیده نشد کار بزرگ رضا شاه در رابطه با دانشگاه ،تحصیل ،فرم ونظم دادن به جامعه  تحسین شود.نفی میکرد،مردم  میپسندید واز او دور شد.  بی آن که ببیند در افکار عمومی جامعه که روزانه زیربار فشار خرد می شد نسبت به رضا شاه چه تفکری در حال شکل گیری بود . آنچه که در بیرون می گذشت با آنچه که توسط مادران وپدرانی که قضاوتشان نه بر پایه تنوری های روشنفکران چپ ،جمهوری خواهان بسیار ساده صورت می گرفت چیز دیگری بود. آه حسرت بر آنچه که از دست داده بودند کشیده می شد همراه با لعنت بر خمینی وجماعت روشنفکر وانقلابی که حمایتش کردند. چپ که هنوز هم در حال بازی بازی با رژیم بودیم وبر  بر حذر داشتن فکر مردم از بازگشت به زمان پهلوی ،زمانی که جریان به اصطلاح اپوزیسیون سرگرم چوب زدن بر دوران پهلوی بود پهلوی در مقایسه روزانه توسط عمدتا مادران و خانواده هائی که بهم نزدیک بودند در خانه  ها ترویج می شد. سبک زندگی ،آزادی های فردی ،رفاه نسبی ،چشم انداز ها ،ترویج هنر که چپ  آنراهنرغربی وبورژوائی می دانست.چپ مروج فرهنگ پرولتاریائی بودی که نهایت به یک نگاه سنتی در تمام زمینه های هنر می رسید .فکر نکیم خوب تصحیح شده ایم .هنوز دیدما نسبت به هنرهمان است .هنوز فکر می کرد و می کند آن موسیقی ومارشی که برای اوبسیار لذت بخش است برای این نسل هم همان میزان لذت بخش است.مطلقا متوجه نفرت عظیمی که مردم بخصوص نسل جوان از روسیه که هنوز آنرا تداوم همان شوروی سابق می دانند نیست .هنوز فکر می کنید که هنر مردمی منعکس در سرود "کاتیوشا" سربازان روسی بهمان میزان که برای جریان چپ لذت بخش  است برای این نسل واین دوره احساس برانگیز است .غافل از آن که همین نگاه ووابستگی خود عامل جدائی بیشتر چپ ومارک طرفدار روسیه بودن آن می شود . 
دمکراسی ادعائی عکس خود عمل می کند "سرکنجبین صفرا می  افزاید".
شیوه زندگی این نسل بسیار فرق می کند با شیوه نگاه چپ به زندگی وآرزش ها . آنچه که امروز این نسل جوان را در چنین ابعادی به خیابان ها کشید بر عکس ادعای چپ ها .جمهوری خواهان و... فرصت طلبی شاهزاده رضا پهلوی نبود .بل ما حصل تفکری بود که سال ها در هر مورد نسبت به زندگی در دوران قبل وحال مقایسه می شد . زندگی که چهره  شاد داشت .شیک پوشی و رسیدن بخود ارزش بود و چشم انداز ها امید بخش. این نسل برای دفاع از همان سبک زندگی و آینده خود بمیدان آمد . ادامه دارد. ابوالفضل محققی  
امروز کلبپی دیدم  که خانم مریم سطوت آنرا بعنوان هنر  واقعی برای راهپیمائی های اعتراضی این روز ها نهاده بر صفحه خود نهاده بود .شناخته شده ترین سرود روسی در وصف "کاتیوشا "نگاهی که هنوز نمی تواند قبول کند .چقدر از تفکر عمومی جداست .نمی تواند درک کندنگاه امروز این نسل نسبت به روسیه نسبت به سوسیالیسم شوروی را .

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
ناآگاهی منجمد شده!

دروود بر ابوالفضل عزیز،
تحشیه ای برای مصمّم بودن در نابودی تمام ساختمان حکومت گیوتینداران الهی.

بحث در باره مردگانی که سنگ قبر «چپ» را بر خودشان حکّاکی کرده اند، تلف کردن اوقات ارزشمند خود است. آنانی که باید بیاموزند، می آموزند و گونه ای دیگر میاندیشند و میزییند. آنانی نیز که با قصد و هدفمند و بعضا از سر بلاهت و حماقت وامراض مذموم دیگر بر آنند که هرگز نیاموزند، آخرش اگر همه چیز به طور عینی و مادّی در برابر چشمانشان قرار گیرد، باز چشمهای خود را میبندند و میگویند که وجود ندارد!.
برو یه نگاهی به مشق تازه آقای «احمد پورمندی» در سایت ایران امروز بینداز. همانطور که گفتم ایشون اگر در صحبتها و مشقهایی که مینویسد، لج خودش را سر سلسله پهلویها و تمام نشانه های آنها خالی نکنه، دقمرگ میشه. اگر هم یه روزی با او شرط کنند که این دفعه بیا و قید پهلویها را بزن و ایشون هم تلویحا تصدیق کنند، باید صد در صد یک دستمال زیر چانه او با گره خفتی بر سرش زد و سپس دنباله دستمال را زیر بغلهایش محکم بست تا گره باز نشه؛ چونکه ایشون تا صبح بیاد شب بشه، مدام در حال چانه انداختن است و خطر سکته؛ زیرا به پهلویها خواسته است که یه بار «آوانتاژ» بدهد!. ایشون که خود را به دایره «بزرگان صاحب اندیشه و کارکشتگان مُجرّب و گلادیاتورهای فنّ سیاستورزی» میدانند، همچنان در همان ذهنیّت قالببندی شده ایدئولوژیک و غوطه خوردن در «منتخب آثار لنین- به ترجمه پورهرمزان» سلوک کاشفانه میکند و از «دولت و انقلاب [مترجم ابله، فرق بین دولت و حکومت را نمیدانسته. ترجمه صحیحش میشه: «حکومت و انقلاب»]، چه باید کرد؟ گرفته تا تزهای آوریل، یک گام به پیش، دو گام به پس!- امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری و خزعبلات مشابه» تغذیه میکند. تفاوت لنین با نابغه صاحب اندیشه ما در این است که لنین، سیاستمداری بسیار باهوش بود و در خانواده ای فرهنگی زاده و پرویده و بالیده شده بود؛ ولی نابغه فنّ سیاستورزی ما نه تنها باهوش نیست؛ بلکه در دیگ مذاب شرایع اسلامیّت ذوب نیز شده است.
ایشون بعد از اینهمه سر به دیوار زدنها تازه به این نتیجه رسیده است که «سپاه پاسداران» بیاید و قدرت را تحت نام «ناسیونالیسم [حال بماند که اصلا معنای ناسیونالیسم را نیز نمیداند]» به چنگ گیرد، مبادا که پای شاهزاده رضا پهلوی و نظام شاهنشاهی به ایران باز شود!. ایشون با تمام «نبوغ صاحب اندیشه بودن و تجارب خارق العاده محشرش» هنوز نفهمیده است که سقوط حکومت نازیسم به معنای این نبود که تمام قدرت را بدهند به دست «ارتش اس. اس». چرا ایشون اصلا هوش نیست؟؛ زیرا نه از تاریخ جهان چیزی میداند، نه از تاریخ ایران. ایشون اگر اهل «اندیشه و تجربه و فن دانی» بودند، باید میفهمیدند که داربست حکومت فقاهتی، نامش «سپاه پاسداران و بسیج» است. اگر کنشگران مدّعی همه چیز دانی، مغزشان به شدّت پاره سنگ برمیدارد، مردم ایران، با هوش تر و داناتر از این هستند که متوهمین تصوّر میکنند.
در هرصورت. خواستم بگم که امیدی به حضرات نداشته باش. وقتی که سیلاب و باران رگباری ببارد، تمام فضولات و آت و آشغالها و خس و خاشاک را با خودشون میبرند آنجایی که لیاقتش را دارند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 08.02.2026 - 10:16 پیوند ثابت