اینجانب کمال جعفری یزدی متولد و ساکن مشهد و با حدود ۶۰ سال سن، که در زمان انقلاب مردم ایران ۱۲ ساله بودم، بعرض جنابعالی میرسانم از سال ۶۱ و شانزده سالگی با برادر چهارده سالهام برای دفاع از کیان و شرف و ناموس وطن به جبهههای جنگ با متجاوزان بعنوان رزمنده تخریبچی غواص رفته و ثمرات آن پرپر شدن برادرم در ۱۷ سالگی و بارها مجروحیتهای سخت خودم (که جانباز ۳۵ درصد هستم) و سالها اسارت در آن دوران بوده است.
از سال ۷۰ و بیست و پنج سالگی نیز در مسیر خدمت به ایران با کوشش و تلاش شبانهروزی درس خوانده و کار کرده و رزق و روزی حلال کسب کرده و مدارج علمی در کارشناسی رشته مدیریت اجرایی شهری، در رشته مدیریت بحران کارشناسی ارشد و در رشته مدیریت استراتژیک دکتری دریافت داشته و صاحب مقالات متعدد در این زمینهها هستم، طی دهه هفتاد و هشتاد شمسی برای جلوگیری از کجروی و برای اصلاح رویههای غلط، تلاش و کوشش نموده و هیچگاه پست و سمت دولتی نیز نداشتم، دارای یک فرزند دختر هستم که پزشک مدافع سلامت است، (بدلیل صدمات و جراحات ناشی از جنگ نتوانستم فرزند بیشتری داشته باشم).
در سال ۸۸ و بعد از جنبش سبز بازداشت شده و متوجه شدم کوششم برای اصلاح رویههای غلط مدیریتی و نصایحم برای آدم شدن سران رژیم و ایادی آن نتیجهای ندارد.
سالها در زندان رژیم فاسد بوده و زندگی خوب و سه نفرهام تباه شد و بطوری که سه سال است همسر و تنها فرزندم را ندیدم و در زندان بیملاقات و در بیرون زندان زندگی مفردی و گاها مخفی دارم.
هزاران برابر خیلیها حتی جنابعالی هزینه دادهام، با جسمی ناقص و اعصابی متلاشی و کنج عزلت و... اکنون نیز با حکم ۱۸ سال زندان مجدد مواجهم.
اینها را عرض کردم که بخش کوچکی از زندگی و رزومهام را عنوان کرده باشم تا آنانی که نمیدانند، بفهمند؛
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هم در این چندین سال، زندگی سه نفره و پاک و مطهر مرا بارها شخم زده و چیزی جز حقیقت و پاکی و انسانیت نیافته که اگر غیر از این بود مرا به کلاغهای کور نشان میدادند و نیاز به فضولی دیگران در حریم خصوصی من نبود!
اما، متاسفانه حامیان شما که برخی از آنان لات و لمپنهای بیسروپا و بیسواد و بیمار روانی و خائن و ذوب در ولایت حضرتعالی هستند و همچون بسیجیهای خامنهای از هیچ ظلم و خیانت و جنایتی فروگذار نیستند، به بنده که تعهدم را بهوطنم با خونم ثابت کرده و سالها برای آزادی و دموکراسی و عدالت و... نیز زجر و زندان خونآشامان را تحمل کردهام و اثبات شدهام، و قطعا اگر من و امثال من نبودیم، کشوری بنام ایران وجود نداشت که مشتی کذاب که ادعای وطنپرستی و ملیگرایی دارند در خارج و داخل جفتکپرانی کنند، و امروز بدون اینکه ریالی از هزینههای غیرقابل توصیف مرا داده باشند از فضای امن خود و با اسم و عکس جعلی و بزدلانه و در اوج بیمنطقی، فحاشیهای ناموسی و توهینهایی که لایق خودشان و خانوادهشان است را نثار من و خانواده مظلومم میکنند!
گناه من صرفا این است که یک فعال جمهوریخواهم و مثل اونا دایره ادبیاتم در چند کلمه، چپول و کمونیست و پنجاهوهفتی و جاویدشاه خلاصه نمیشود و بیسواد و مزدور و نادان و ابله نیستم.
برای آینده ایران، نظامی جمهوری مردمسالار غیردینی را با حضور متخصصان و شایستهگان و پاکدستان و ترجیحا جوانان متصورم، کسانی که دستشان بخون این ملت و دزدی از این مردم آلوده نباشد و در قوانین آتی عزل حاکم از نصبش ساده تر بوده و حکومت مطلق و فردی و موروثی و مادالعمر هم نباشد.
+آیا این اندیشه گناه است و مستوجب این فحاشیها و رفتارهای زشت و وحشیانه؟!
+آیا این افراد حامیان جنابعالی هستند و از حمایت شما هم برخوردارند؟
+آیا شما این اوباش را تائید میکنید؟
مزید اطلاع شما، درصد بالایی از زندانیان سیاسی گذشته و حال و مردم کف جامعه در ایران همچون من فکر میکنند.
اگر واقعا جلوی این اراذل و اوباش و شعبان بیمخهای نادان و ابله و فحاش را که هیچ فهم و شعور و سوادی ندارند را نگیرید، یقینا اگر کار به مقابلهبهمثل نرسد که قطعا با توجه به ریشهدار و استخواندار بودن و سطح علمی و شعور ذاتی طیف مقابل، کار به این موضوعات نخواهد رسید، اما وجههای لااقل برای جنابعالی باقی نخواهند ماند و مردم متوجه رفتارهای دیکتاتورمابانه این حامیان بیمغز خواهند شد و اندک اقبال خود را از دست خواهید داد.
در ایران خیلی فقیرزادگان نجیبزادهای که شاهزاده نیستند، وجود دارند که یکتنه هزاران بار بیشتر از جنابعالی و اطرافیانتان آگاهی و شوق خدمت و نوکری بیمنت مردم را دارند، فقط شاهزاده نیستند، که آنهم از نظر بنده موهبتی نیست و مصداق "گیرم پدر تو بود فاضل" میباشد...
علیهذا از محضر جنابعالی تقاضا دارم، این اوباش را قلاده زده و یا افسارشان را بکشید یا با میخ طویله ببندید و یا از آنان رسما اعلام برائت کنید.
در غیر اینصورت اوضاع بدی بوجود آمده و "نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاکنشان".
"من آنچه شرط بلاغ بود عرض کردم، خواه پند گیرید و خواه ملال."
امیدوارم همین نامه شخصی نیز سبب جفتکپرانی و پاره کردن قلاده و افسار گسیختگی برخی از آن عزیزان نادان و لات و لمپن نگردد!
خداوند ایران یار و یاورتان
با احترام
کمال جعفری یزدی
ایران، مشهد
۱۳ بهمن ۱۴۰۴
#سربداران_وطن
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب آقای جعفری یزدی،
.
در نامهتان از فحاشی و بیادبی گلایه کردهاید، اما واقعیت این است که لحن خودِ نوشته شما تفاوت چندانی با همان رفتاری که از آن شکایت دارید ندارد. وقتی یک متن پر از تحقیر و برچسبزدن است، دیگر فرق چندانی نمیکند چه کسی آن را نوشته باشد.
نقد کردن حق شماست، اما نقد زمانی ارزش دارد که با دقت و انصاف همراه باشد. وقتی بدون دلیل روشن، رفتار چند نفر ناشناس را به پای یک جریان یا یک فرد مینویسید، این دیگر نقد نیست؛ داوری شتابزده است.
اگر قرار است کسی دیگران را به رعایت ادب و انصاف دعوت کند، نخستین گام این است که همان ادب و انصاف در نوشته خودش دیده شود. در غیر این صورت، نتیجه فقط تکرار همان چرخهای است که خودتان از آن ناراضی هستید.