در پی مصاحبه گلشیفه فراهانی با یکی از رسانههای فرانسوی و مخالفت وی با حمله نطامی امریکا به ایران، شماری در یک کنسرت هماهنگ اما پراکنده، به سرزنش/نقد کلشیفه فراهانی پرداختند. این نوشته بررسی این ماجراست.
بیشک جایی در دل تاریخ چنین کنُش و واکنُشی ثبت خواهد شد؛ شماری هموطن دیگر هموطن خود را به پاس مخالفت با حمله نطامی به کشورشان به "صلیب" کشیدند! وطنپرستی و بیگانهپرستی این روزها معنای دیگری یافته است. "چشمها را باید شسُت، جور دیگر باید دید!" (سپهری)
البته گلشیفته تا به حال شانس أورده که افرادی با فرهنگی چون شبنم طلوعی با او به دیالوگ پرداخته اند، آنهم در دنیای مجازی. تصور کنید این تَرکه دختر راهش به یکی از تظاهرات دوستان اهل سلطنت میافتاد تا با "سبزی پلو با ماهی" از او حسابی پذیرایی می کردند و اگر زبانم لال گلشیفته میگفت "بابا من سبزی پلو با ماهی دوست ندارم"، چنان با حمله فیزیکی درس زندگی به او میدادند که دیگر ناشکری نکند و دلش به همان «غذای معنوي» خوش باشد و بیخود هوس «نوع غذای مادی» را نکند که درد و رنجش به مراتب بیشتر است. در نزد این دوستان ناشکری گناه بزرگی است!
مگر اینکه گلشیفته شانس آورد و پلیس سربرسد و تذكر دهد که "اینجا هرکس اجازه دارد نطر خودش را بیان کند."! آن وقت است که سامانهی « «مرد میهن آزادی» گلشیفته را به روز قیامت روی زمین حواله می دهد و تهدید میکند: "پات برسه ایران، دخلت امده"! همانگونه که یکشنبه گذشته سه نفر در شهر کلن چنین کردند و گفتند! همانگونه که خانم هوادار سلطنت در مصاحبه تلویزونی در مقابل چشم و گوش هزاران دیگران، به خبرنگار عرب زبان گفت.
اما برسیم به محتوای بحث: گلشیفته در این مصاحبه از جمله حمله ی امریکا به ایران را به نفع مردم ایران نمیداند و نگران کشتار و آشفتگی اجتماعي است. و از بهر نمونه چند کشور را در سالهای اخیر و اتفاقا در همين منطقه (خاورمیانه) نام میبرد.
مخالفین گلشیفته اما در آغاز اصلن ابراز نظر "شخصی" او را برنمیتابند. چرا که کلشیفته در چنین فرصتی اصلن اجازه ندارد نظر خودش را بگوید، بلکه "نماینده مردم ایران است"! و باید نظر آنها (مردم) را ابراز کند. (شبنم طلوعی، سینا ولیالله و ... )
همین دوستان برای محکمکاری و اطمینان بخشی بر درستی اندیشه و نظریات خود به گلشیفته درس تاریخ میدهند؛ و از آزادی امریکا به کمک فرانسویها از استعمار انگلیس و نجات فرانسه به کمک امریکا از فاشیسم هیتلری نمونه میآورند.
این دو نکته مهمترین دلایل این دوستان در موافقت با حمله نظامی امریکا و در مخالفت با نظریات گلشیفته است.
دلیل اول که فوقالعاده عوام گرایانه است و تنها به نزد قاضی رفتن میماند. چرا؟ چون تک تک ما، حتی هر جریان سیاسی مشخصی، نماینده مردم ایران نیستیم. نهایتا یکی از انسانها یا جریانهایی هستیم که در خارج از کشور آرزوی آزادی و آبادی ایران و خوشبختی مردم انداریم. اما نه نماینده آنها هستیم و نه دقیقا میدانیم که چند درصد «مردم» ایران خواستار حمله نظامی امریکا هستند. فقط بر اساس تمایلات سیاسی خودمان مالک »مردم» و نماینده نظریات آنها میشویم. بماند که اگر هم اکثریت مردم ایران در یک استیصال سیاسی-اجتماعی به نظر و تصمیمی نادرست برسند، باز هنوز حق تک تک ما بر روشنگری و تذکر خطرات احتمالی چنین تصمیمی محفوظ است. یعنی میتوان به رای اکثریت احترام گذاشت، اما نباید آن را الزامن پذیرفت. نظریات اکثریت در بهترین حالت واقعیت است اما به ندرت حقیقت! چماق اکثریت بر سر تفکر متفاوت (اقلیت) کوفتن، از شیوههای جریانهای تمامیتخواه است. نخست با هیاهو و پول و امکانات خود را اکثریت مینمایانند و بعد «اکثریت» را چماق بر سر «اقلیت» میکنند!
جالب تر آینکه این دوستان دخالت امریکا را پس از ادعای اکثریت داشتن در ایران، آنهم با ۵۰ هزار نظامی مطیع فرمان رهبری که به تارگی، مانند تقلبهای دنیای مجازی، افزایش چشمگیر ۱۰۰/ ۱۵۰ هزار نفری یافته است (مصاحبه اخیر رضا پهلوی)، لازم میدانند!
دلیل دوم: شیوهی تعمیم دادن یک یا دو نمونه تاریخی به کل تاریخ اجتماعی انسانهاست؛ در این ارتباط هم به نظرم یک خلط مبحث آشکار رخ می دهد. زیرا نه استقلال امریکا و نه جنگ جهانی دوم (رهایی فرانسه) قابل مقایسه با حوادث فعلی ایران، آنهم در منطقه خاورمیانه، است. هرکس چنین مقایسهای را انجام دهد، اگر با منظور نباشد، حتمن ناآگاه است. چرا؟ چطور میتوان ۲۰۰ سال قبل و انقلاب استقلالطلبانه امریکا را با برچیدن نظام جمهوری اسلامی مقایسه کرد؟ با کدام ابزار و نیروها و شباهتها و نهادهای اجتماعی؟ به غیر از حملهی یک نیروی خارجی، چه چیز در این دو نمونه با هم شبیه هستند؟ به راستی رهایی فرانسه از دست رژیم هیتلری آن هم در یک جنگ جهانی چه شباهتی با ایران امروز دارد؟
دلایل این دوستان و نمونه هایی که می آورند، مرا یاد آن کسی می اندازد که شتر را جلوی چشمان خود نمیدید، اما کلاغ سر کوه را تشخیص میداد؛ خاورمیانه ی چهل سال گذشته و دم گوش و چشم ایران را نمیبیند، اما استقلال امریکا و جنگ جهانی دوم سالهای دور را میبیند! اینها اشتباهات محاسباتی نیست، اینها همانا جایگزین کردن تمایلات سیاسی به جای واقعیت تاریخیست. تازه آنهم بدون آنکه دقیقا بداند در حال حاضر در پشت صحنه میان ترامپ و رژیم ایران چه «نردی» بازی میشود.
در پایان چند نکته حاشیهای نیز قابل توجه است؛ کاربرد نابجای «دخالت خارجی» به جای «حمله نظامی». این هم نوعی قلب واژه است. زیرا همه می دانیم کارکرد «دخالت» در زبان عام و خاص با «حمله» چقدر متفاوت است. این به کار گیری عمدی «دخالت» خود نشان از تنزل بخشیدن محتوای تلخ «حمله» است.
نکته دیگر اینکه تمام مخالفین سخنان گلشیفته همانا هواداران «سامانه سلطنت» هستند. یعنی تمایلات سیاسی معینی در نقد گلشیفته برآمده است. و این نشان میدهد که موضوع اصلن نه میهن است و نه مردم، بلکه باز در بر پاشتهی سلطنت میچرخد و باقی بهانه است؛ رسیدن به قدرت سیاسی به هر قیمتی! "يارب چقدر فاصلهی دست و زبان است"
اصغر نصرتی
پنجم فوریه ۲۰۲۶
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مقایسه
مقایسه
والا فخر آور هم در همین زمینه شبیه گلشیفته هست. چند نفر به یک نفر در موردش صادق هست. شما خوبه یک مطلب در دفاع از طفلکی فخراور بنویسید.
Kiya Chahzad
Kiya Chahzad
گلشیفته نظر خودش را گفته و مردم هم حق دارند نظر خودشان را بگویند ایراد کجاست ؟
داستان آمریکا و حمله هم ربطی به ما ندارد آنها دنبال منافع خودشان هستند ولی با منافع مردم ایران همخوانی دارد . این کشتار هولناک دورزوه آیا دلیل نمیشود که مردم به کمک دیگران نیاز داشته باشند ؟ شما راه دیگری دارید یا باید منتظر کشتار بعدی باشیم . اگر همه اپوزیسیون جمع میشدند یک الترناتیو بسیار قوی تر تشکیل میشد البته شاید آرایش منطقه هم عوض میشد .
در ثانی صحبت های گلشیفته راجع به جنایات رژیم چیزی گفته نشده و اینکه چرا مردم نیاز به کمک خارجی دارند ؟
شما تحت تاثیر جو سبزی پلو با ماهی قرار گرفته آید و طعنه و کنایه میزنید ولی خیابان که بحث روشنفکری نمیفهمد خیابان توده مردم هستند که کاراکتر خاص خودشان را دارند و شعارهای خودشان را میسازند . این خاصیت یک رستاخیز ملی است . سال ۵۷ شورش ها به کمک خارجی همان داستان کمربند سبز پیروز شد. هیچ خیزشی در دنیا بدون کمک خارجی به پیروزی نرسید . گلشیفه یک هنرپیشه هست و سواد سیاسی ندارد ولی بخاطر معروفیت در مدیا تاثیر گذار است . حرفهایش ایرادات زیادی داشته است باید گفت چرا شما دفاع میکنید ؟ رضا پهلوی بارها گفت ما روی مردم خودمان حساب میکنیم ولی باید روی سیاستهای خارجی هم تاثیر گذاشت .
Moloud Hajizadeh
Moloud Hajizadeh
یکی از جدیترین خطاهایی که در سالهای اخیر، بهویژه پس از ۱۴۰۱، در فضای سیاسی ما رخ داد، سوار شدن موجی از سلبریتیها بر امر سیاست بود؛ پدیدهای که به تدریج، امر سیاست را به ابتذال کشاند. چهرههایی مانند گلشیفته فراهانی و نازنین بنیادیها، ناگهان از صنعت سرگرمی، خود را به عرصهای پرتاب کردند که نه دانشی در آن دارند و نه درکی از پیچیدگیهایش.
مسئله بر سر سلب حق اظهارنظر سیاسی از فعالان این عرصه نیست؛ اما تفاوت است میان نظر شخصی و نشستن در جایگاه مرجع سیاسی. کمااینکه در هیچ جامعهای انتظار نمیرود همه شهروندان دارای دانش سیاسی باشند. اما این سلبریتیها از ۱۴۰۱ به بعد، ناگهان خود را در قامت چهرههای راهبر سیاسی (به خصوصدر سال ۱۴۰۱ به شکل رهبری شورایی) دیدند و در نقشی فرو رفتند که میدان آنها نیست. تاکید بر دانش در میدان سیاست از آنجاست که یک جمله نسنجیده در این سطح میتواند فهم عمومی را منحرف کند و تصویری کاریکاتوری از واقعیت بسازد.
نمونه آن، گفتوگوی اخیر گلشیفته فراهانی با یک شبکه تلویزیونی در فرانسه؛ جاییکه او فارغ از گفتههایی که با آنچه از تریبونهای جمهوری اسلامی منعکس میشود مو نمیزند، در بخشی کودکانه میگوید: «ایران برای ترامپ گنج است و او میخواهد به ایران حمله کند تا با این گنج بدهیهایش را بدهد.» این گزاره، فارغ از هر امری، نشانه فقدان ابتداییترین شناخت از منطق اقتصاد سیاسی و روابط بینالملل است؛ تقلیل سیاست به دیالوگی از نمایشهای روحوضی.
حال بماند که اساسا بازیگران یا همین سلبریتیها از حوزهای میآیند که در آن نقشها قابل تعویضاند و هر اجرا میتواند با کارفرما و کارگردانی تازه، روایت دیگری بگیرد. وقتی چنین منطقی به سیاست راه پیدا میکند، مواضع میتوانند با تغییر کارفرما دگرگون شوند و آنچه باقی میماند، مهارت در ایفای نقش خواسته شده باشد.
شهرت هنری، در هر سطحی، صلاحیت سیاسی ایجاد نمیکند. زیان این روند متوجه جامعهای است که به صداهای بلند اما کممایه میدان میدهد. ورود چهرههای کمدانش به عرصه سیاست، آن را به امتداد صنعت سرگرمی تبدیل میکند؛ جایی که توجه از کیفیت اندیشه پیشی میگیرد.
جامعهای که به حفظ شان سیاست اهمیت میدهد، باید دست به نوعی «سلبریتیزدایی» از امر سیاسی بزند و مرجعیت را به کسانی که توان تحلیل و دانش دارند، نه به آنان که نمایش در برابر دوربین تنها سرمایهشان است، واگذار کند.
Hoshang Asadi
Hoshang Asadi
از
یکی از جدیترین خطاهایی که در سالهای اخیر، بهویژه پس از ۱۴۰۱، در فضای سیاسی ما رخ داد، سوار شدن موجی از سلبریتیها بر امر سیاست بود؛ پدیدهای که به تدریج، امر سیاست را به ابتذال کشاند. چهرههایی مانند گلشیفته فراهانی و نازنین بنیادیها، ناگهان از صنعت سرگرمی، خود را به عرصهای پرتاب کردند که نه دانشی در آن دارند و نه درکی از پیچیدگیهایش.
مسئله بر سر سلب حق اظهارنظر سیاسی از فعالان این عرصه نیست؛ اما تفاوت است میان نظر شخصی و نشستن در جایگاه مرجع سیاسی. کمااینکه در هیچ جامعهای انتظار نمیرود همه شهروندان دارای دانش سیاسی باشند. اما این سلبریتیها از ۱۴۰۱ به بعد، ناگهان خود را در قامت چهرههای راهبر سیاسی (به خصوصدر سال ۱۴۰۱ به شکل رهبری شورایی) دیدند و در نقشی فرو رفتند که میدان آنها نیست. تاکید بر دانش در میدان سیاست از آنجاست که یک جمله نسنجیده در این سطح میتواند فهم عمومی را منحرف کند و تصویری کاریکاتوری از واقعیت بسازد.
نمونه آن، گفتوگوی اخیر گلشیفته فراهانی با یک شبکه تلویزیونی در فرانسه؛ جاییکه او فارغ از گفتههایی که با آنچه از تریبونهای جمهوری اسلامی منعکس میشود مو نمیزند، در بخشی کودکانه میگوید: «ایران برای ترامپ گنج است و او میخواهد به ایران حمله کند تا با این گنج بدهیهایش را بدهد.» این گزاره، فارغ از هر امری، نشانه فقدان ابتداییترین شناخت از منطق اقتصاد سیاسی و روابط بینالملل است؛ تقلیل سیاست به دیالوگی از نمایشهای روحوضی.
حال بماند که اساسا بازیگران یا همین سلبریتیها از حوزهای میآیند که در آن نقشها قابل تعویضاند و هر اجرا میتواند با کارفرما و کارگردانی تازه، روایت دیگری بگیرد. وقتی چنین منطقی به سیاست راه پیدا میکند، مواضع میتوانند با تغییر کارفرما دگرگون شوند و آنچه باقی میماند، مهارت در ایفای نقش خواسته شده باشد.
شهرت هنری، در هر سطحی، صلاحیت سیاسی ایجاد نمیکند. زیان این روند متوجه جامعهای است که به صداهای بلند اما کممایه میدان میدهد. ورود چهرههای کمدانش به عرصه سیاست، آن را به امتداد صنعت سرگرمی تبدیل میکند؛ جایی که توجه از کیفیت اندیشه پیشی میگیرد.
جامعهای که به حفظ شان سیاست اهمیت میدهد، باید دست به نوعی «سلبریتیزدایی» از امر سیاسی بزند و مرجعیت را به کسانی که توان تحلیل و دانش دارند، نه به آنان که نمایش در برابر دوربین تنها سرمایهشان است، واگذار کند.
تسویهحساب ایدئولوژیک
.
نوشتهی شما نه دفاع از گلشیفته فراهانی است، نه تلاش برای گفتوگوی سیاسی؛
متن شما یک تسویهحساب ایدئولوژیک است که در آن، گلشیفته فقط نقش سپر انسانی را بازی میکند.
شما میگویید «هیچکس نماینده مردم ایران نیست» — درست.
اما بلافاصله گلشیفته را در جایگاهی مینشانید که گویی سخنش فراتر از نقد است.
اگر نمایندگی وجود ندارد، مصونیت اخلاقی هم وجود ندارد.
حرف سیاسی، نقد سیاسی میخواهد؛ نه مظلومنمایی.
هیچ آدم عاقلی جنگ و ویرانی را دوست ندارد. مخالفت با حملهٔ نظامی، بهخودیِ خود نه فضیلت اخلاقی است و نه نشانهٔ بلوغ سیاسی. سؤال اصلی ساده است: راهحل عملی شما چیست؟
متن آقای نصرتی تقریباً فقط روی ترساندن از «خطر جنگ» تمرکز دارد، اما حتی یک راه مشخص و عملی برای تضعیف یا کنارزدن جمهوری اسلامی ارائه نمیدهد. وقتی تمام بحث صرفِ ردِ فشار خارجی میشود، ولی هیچ برنامهای برای مهار سرکوب، شکستن قدرت حکومت یا وادار کردن آن به عقبنشینی مطرح نمیشود، نتیجه در عمل چیزی جز ادامهٔ وضع موجود نیست؛ چه نویسنده بخواهد، چه نخواهد.
سیاست جای نیتهای خوب نیست؛ جای نتیجه است. اگر نه فشار خارجی مجاز باشد، نه تهدید، نه ابزارهای بینالمللی و حتی نه بحث دربارهٔ آنها، باید روشن گفت که این نگاه عملاً فقط به نفع یک طرف تمام میشود: جمهوری اسلامی. ترساندن مداوم جامعه از هر نوع فشار، بدون ارائهٔ جایگزین واقعی، بیشتر نقش ترمز سیاسی دارد تا راه نجات.
مسئلهٔ امروز ایران انتخاب بین «صلح اخلاقی» و «جنگ غیراخلاقی» نیست. مسئله این است که یک حکومت مسلح و سرکوبگر را چگونه میشود وادار به عقبنشینی کرد. وقتی به این سؤال پاسخی داده نمیشود و فقط به زبان اخلاقی پناه برده میشود، نه تحلیلی شکل میگیرد و نه راهحلی.
حمله ایی که کاملا مقدّس و خجسته است!
دروود به آقای نصرتی گرامی،
تحشیه ای کوتاه.
من در پای صحبت آقای ملکوتی، نکاتی را اشاره کردم. به کّرات نیز از زوایای گوناگون در باره گرایشهای مختلف و رفتارهای هواداران و اعضا و و غیره و ذالک آنها بحث انتقادی کرده ام. نه چیزی یا کسانی را به هفت آسمان «معصومیّت» ارتقا داده ام، نه چیزی یا کسانی را به حضیض ذلّت فرو کوبیده ام. هر کسی را در ابعاد مختلفش سنجشگری کرده ام و نظراتم را بیان کرده ام. مسئله دخالت خارجی یا به زبان شما و دیگرانی که مثل شما نظر دارند، «حمله نظامی»، در شرایط حادّ فعلی نه تنها ضرورت دارد؛ بلکه دیر اتّفاق افتادن آن، مصایب شدید نیز خواهد داشت. حمله نظامی به تعبیر شما، تفاوتش با حمله نظامی در دوران جنگهای شناخته شده در این است که حمله کنندگان با مردم ایران، هیچ کاری ندارند، خلاف جنگهای کلاسیک و شناخته شده که همه ملتها با همدیگر داشتند. حمله نظامی اگر اتّفاق افتد، عین حمله دوازده روزه اسرائیل به کلیدی ترین ابزارهای سرکوب و خونریزی یکی ا ز سفّاکترین حکومتهای خونریز تاریخ بشر است که نه تنها حمله ای بسیار خجسته و مقدّس است؛ بلکه باید در آینده از چنین حمله نظامی به حیث روز مقدّس برای جشن و پایکوبی جهانی دلشاد بود و خوشحال.
اینکه طیفهای رقیب شاهزاده رضا پهلوی، آنقدر سعه صدر و رادمنشی و دلاوری ندارند که بیایند به ملّت ایران بگویند ما «قدرت طلب» هستیم، نشانگر ضعف روحی و نداشتن شخصیّت تک تک کنشگران است. آنها به دلیل اینکه در دیگ مذاب تشیّع ذوب شده اند، یاد گرفته اند که نیّات درونی خود را کتمان کنند و در تحت مفاهیم و عبارات و اصطلاحات دهن پرکن و فریبنده، مدام در همه جا عرض وجود و نفرت پراکنی و تفرقه اندازی کنند. حال بماند که یک نفر از میان آنها نمیتواند یک اصطلاح مدام ورد زبانش را تعریف و تفسیر کند و به زبان خودش توضیح دهد. من از زبان مردم میهنم در جامعیّت وجودی حرف نمیزنم؛ بلکه از ژرفای تجربیات هزاره ای تاریخ و فرهنگ مردم خودم حرف میزنم و میگویم در جایی که حکومتگرانی برای دوام حکومت و غارتگری و تجاوز و کشتار و شکنجه و چپاول و تبعیض و بیدادگری و زورگویی و تحمیل عقاید کثیف و متعفّن خودشان به هر ابزاری برای سرکوب و کشتار متوسل میشوند، حقّ من ایرانی است که به بیگانگان متوسّل شوم و از آنها بخواهم که خاصمان و خونریزان و بی لیاقتان حاکم بر سرزمینم را نیست و نابود کنند؛ زیرا لیاقت ندارند و بار سنگینی بر دوش مردم میهن من هستند. بنابر این، دخالت خارجی، یا به تعبیر شم ا حمله هلاک کننده نظامی بیگانگان» علیه گیوتین سفّاکان و جلّادان الهی، اقدامیست بسیار به حقّ و خجسته و شایان آفرینگوییهای ممتد و در آینده یادمان باشد که اگر حمله نظامی اتفاق افتاد و حکومت الهی با تمام دنگ و فنگش نابود شد، حتما مجسمه های ترامپ و نتانیاهو را بلند قامتر از مجسمه آزادی در پایخت ایران برافرازیم؛ زیرا آچمزهای وطنی که مدّعی اپوزیسیونها! هستند در فاصله نیم قرن تمام اثبات کردند که لیاقت مردم و ایران را اصلا و ابدا ندارند. پر مدّعاترینهایشان تا امروز فقط رکابدار و متعه و لابیگر حکومت آخوندی بوده اند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
SH Anzaliکاملا مشخص است که…
SH Anzali
کاملا مشخص است که حمله از کدام طرف به سمت گلیشفته فراهانی آمده است .
Nasser Shamsواقعا …
Nasser Shams
واقعا ...... شما دست زدن دارد
آفرین که یکتنه دخل همه را در آوردید . شما اهل کجایید؟ واو.
فقط بجای سلطنتطلب لطفا بگید پادشاهی خواهان. البته اگر ناراحت نمیشوید.
خانم گلشیفته نیز جواب صحبتهایشان را گرفتند.
مشکل شما این است که واقعیت داخل ایران را قبول ندارید و خواست مردم را نیز بهمچنین این همه کشتار را نیز قبول ندارید و در بهترین نظرتان مقصر رضا پهلوی است.
برای همین دیگه آقای کیانوش توکلی لطفا به این خزعبلات ریا میکروفون ندهید.