بحث اتحاد، دموکراسی و حقوق بشر، بدون توافق حداقلی بر سر «ما»ی مشترک، از اساس بیمعناست. پیش از آنکه از صندوق رأی، قانون اساسی یا شکل نظام سیاسی سخن بگوییم، باید به یک پرسش ساده اما تعیینکننده پاسخ دهیم:
ما دقیقاً چه کسانی هستیم و با چه نمادی خود را بهعنوان یک ملت بازمیشناسیم؟
هیچ ملتِ بالغی در جهان، بدون نماد مشترک ملی شکل نگرفته است. پرچم، سرود، زبان رسمی و حافظهی تاریخی، عناصر تزئینی یا فرعی نیستند؛ آنها ستونهای هویتیاند که بدونشان، جامعه به مجموعهای از افراد پراکنده با مطالبات متضاد فرو میریزد.
نماد ملی؛ قرارداد هویتی، نه سلیقه سیاسی
پرچم ملی، صرفاً یک تکه پارچه یا نشانهی احساسی نیست. پرچم، قرارداد هویتی میان شهروندان است؛ قراردادی نانوشته که میگوید با وجود اختلافنظرهای عمیق سیاسی، فکری و ایدئولوژیک، بر سر یک چارچوب مشترک ملی توافق داریم.
در همهی دموکراسیهای پایدار، اختلاف بر سر سیاستهاست، نه بر سر نماد ملی. هیچ جریان سیاسی جدی، موجودیت پرچم کشورش را محل مناقشه نمیگذارد و همزمان مدعی دموکراسی و حقوق بشر نمیشود. زیرا دموکراسی بدون «ملت»، و ملت بدون نماد مشترک، اساساً وجود خارجی ندارد.
واقعیت امروز: نماد ملی در لحظهی گذار
پرچم شیر و خورشید، چه خوشایند برخی باشد و چه نباشد، در حافظهی تاریخی ایران ریشهای عمیق دارد؛ ریشهای که قرنها پیش از نظامهای سیاسی معاصر شکل گرفته و بارها در بزنگاههای تاریخی، بهعنوان نماد هویت ایرانی بازتولید شده است.
این پرچم در چهار دههی گذشته، آگاهانه و هدفمند توسط جمهوری اسلامی حذف و تحریف شد؛ و همزمان، بخشی از اپوزیسیون نیز بهجای بازسازی پیوند ملی، به «سیاسینمایی» آن پرداخت تا شکاف هویتی حفظ شود. اما حذف نماد، هرگز به حذف حافظه منجر نمیشود. نمادهای ملی، اگر ریشهدار باشند، دوباره بازمیگردند.
چرا تأکید دوباره بر پرچم؟
در هفتههای اخیر، تأکید بر اتحاد زیر پرچم شیر و خورشید، بهصورت صریح وارد ادبیات سیاسی شده است. رضا پهلوی در یک بیانیه خطاب به مردم داخل ایران، آشکارا بر ضرورت اتحاد زیر این پرچم ملی تأکید کرد و یک هفته بعد نیز، در پیامی خطاب به ایرانیان خارج از کشور، با همان نماد، ۲۵ بهمن را «روز جهانی اقدام» در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید اعلام نمود.
اهمیت این تأکید، نه در نام گوینده، بلکه در جایگاه آن نهفته است. این فراخوان، نه ابتکار نمادسازی از بالا و نه تحمیل سلیقهی سیاسی است؛ بلکه بازتاب و بهرسمیتشناختن واقعیتی اجتماعی است که پیشتر در خیابان، در اعتراضات و در حافظهی جمعی شکل گرفته بود. در چنین لحظهای، نقش یک کنشگر سیاسی نه خلق نماد، بلکه تشخیص و صورتبندی آن بهعنوان زبان مشترک ملت است.
وقتی یک نماد تاریخی، در بزنگاه بحران، دوباره به نشانهی همبستگی تبدیل میشود، نادیدهگرفتن آن نه نشانهی کثرتگرایی، بلکه انکار جامعه و تعلیق مفهوم ملت است.
خط قرمز اتحاد: انکار «ایران»
در اینجا باید صریح بود. اختلاف بر سر نوع نظام سیاسی ـ پادشاهی، جمهوری، فدرالیسم یا تمرکزگرا ـ قابل بحث و رأیگیری است. اختلاف بر سر برنامهی اقتصادی، سیاست خارجی یا مدل توسعه، طبیعی و حتی ضروری است.
اما انکار نماد ملی، نه اختلاف سیاسی، بلکه انکار چارچوب ملی است.
جریانی که هنوز نمیداند زیر چه پرچمی میخواهد کشور را بازسازی کند، عملاً از مردم میخواهد به آیندهای رأی دهند که حتی نماد آن نامشخص است. چنین پروژهای، نه دموکراتیک است و نه واقعگرایانه.
پرسش ساده از مخالفان نماد ملی
هر کس پرچم شیر و خورشید را رد میکند، باید بهروشنی به چند پرسش پاسخ دهد:
نماد جایگزین شما چیست؟
این نماد چگونه میخواهد ۹۰ میلیون ایرانی با پیشینهها و گرایشهای متفاوت را نمایندگی کند؟
در روز پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، مردم ایران زیر کدام پرچم رأی خواهند داد؟
سکوت در برابر این پرسشها، خود گویاترین پاسخ است.
جمعبندی
اتحاد سیاسی، بدون توافق حداقلی بر سر نماد ملی، توهم است. دموکراسی بدون ملت شکل نمیگیرد، و ملت بدون نماد مشترک، به یک مفهوم انتزاعی تقلیل مییابد.
پذیرش پرچم ملی، نه بهمعنای نفی کثرتگرایی است و نه تحمیل ایدئولوژی؛ بلکه پذیرش یک واقعیت بنیادین است:
پیش از هر چیز، باید بر سر «ایران» توافق کرد.
1. نماد شیر و خورشید در بازوی پهلوان (نشان کیانی):
«سراپای کودک همی بنگرید
همی تاج و تخت کیانی سزید
برو و بازوی شیر و خورشید روی
دل پهلوان دست شمشیر جوی»
2. توصیف شیر و خورشید در بزم و رزم:
«به رزم اندرون شیر پایندهای
به بزم اندرون شید تابندهای»
ارشان اذری
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
با سپاس از توجه و نکات تأملبرانگیز شما.
.
جناب آقای حیدری گرامی،
در بخش مهمی از سخنانتان با شما موافقم. پرچم بهتنهایی ضامن دموکراسی یا سلامت ساختار قدرت نیست و تاریخ نشان داده که میتوان از نمادهای ملی برای پروژههای اقتدارگرا نیز استفاده کرد. هشدار شما دربارهٔ قدرتطلبی و ساختارهای بسته کاملاً بجاست.
بحث من اما ناظر بر سطح دیگری است: نماد ملی را نه بهعنوان راهحل نهایی، بلکه بهعنوان شرط اولیهٔ شکلگیری «ما»ی مشترک طرح کردهام. پیش از منازعه بر سر قدرت و برنامه، باید چارچوب ملی مشترکی وجود داشته باشد که امکان گفتوگو و تصمیم جمعی را فراهم کند.
اختلاف ما، اگر باشد، نه بر سر نقد قدرت، بلکه بر سر تقدم منطقی شکلگیری ملت بر منازعات قدرت است.
با احترام
ارشان آذری
مشکل در جایی دیگر ریشه دارد!
دروود بر آقای آذری گرامی،
مختصر و موجز برای با تمام قوا به سوی نابودی حکومت گیوتینی خلفای الله رزمیدن.
من برای آقای کردی نوشتم و گفتم که وقتی سراغ انسان میروی، حتما سه بُعد را در نظر داشته باش.: « 1- غرائز 2- سوائق 3- امیال». به شما نیز میگویم که وقتی سراغ گرایشها/احزاب/سازمانها/تشکّلات سیاسی میروید، حتما این سه چیز را در نظر داشته باش: «1-قدرت 2- اقتدار 3- امتیاز». من فعلا نمیپردازم به بازشکافی تحوّلات پرچم ایران و پسزمینه های اسطوره ای و فلسفی و تجربی آن. فقط بگویم که مشکل حضرات بر سر پرچم نیست. چونکه پرچم مثل لوازم آرایشی میماند. مثل تزئینات درخت کریسمس است. اصل اساسی، پیامیست که در آن نهفته است؛ نه خود پارچه فی نفسه. بحث گرایشهای سیاسی، پرچم نیست. کماکان که سازمان مجاهدین خلق نیز همین پرچم را برافراشته اند. ولی نیّات آنها حاکم کردن سازمان بسته و نظامی و به شدّت بیگ برادری [Big Brother] آنهاست که حرف اول و آخر را میزند. سازمانهای سیاسی میگویند که سهم ما از «قدرت و اقتدار و امتیاز» چقدر است؟. یعنی کلّ برنامه حضرات بر سه چیز زوم کرده است که تمام عمرشان برای رسیدن به یکی از آنها، خودشان را به هر آب و آتشی زده اند. اینها برای ایران و مردمش هیچوقت نبودند و نیستند. اینها مردم و میهن را فقط برای مقاصد و نیّات و امیال خودشان میخواهند عین حکومتگران باتلاق اسلامیّت. نسبت اینها با شاهزاده مثل نسبت «مُدرّس» با «رضا شاه کبیر» است. نقل است که روزی، «رضا شاه» با »مِدرّس» روبرو میشود و از او میپرسد که «مشکل تو با من چیه؟.». »مُدرّس» نیز با لهجه اصفهانی طرفهای «چمگردان» که سی کیلومتری آبادی ماست و «کِ را کُ تلفّظ میکنند»، جواب میدهد: «میخوام کُ تو نباشی!». حالا حکایت حضراته. اینها تمام دم و دستگاههای لابیگری و شبکه های اجتماعی را به کار بسته اند فقط علیه شاهزاده وسلسله پهلویها تا یک چیز را به کرسی بنشانند، «شاهزاده نباشد» . ولی بی خاصیّتهایی مثل «فرّخ نگهدار»، فت و فراوون عین مور و ملخ در هر جایی باشند و مدام مصدر خودنمایی در شبکه مزخرف بی. بی.. سی. برای رکابداری و متعگی در خدمت گیوتین الهی، زر مفت زیادی بزنند. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان