رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

نکاتی پیرامون شعار کینگ رضا پهلوی, و مسئولئیت برگزار کنندگان تظاهرات ها

نکاتی پیرامون شعار کینگ رضا پهلوی, و مسئولئیت برگزار کنندگان تظاهرات ها

به گمان من هر دو طرف (شاهزاده و پادشاهی خواهان ) حق دارند آنچه را که به آن باور دارند بیان کنند.
آنچه امروز در خیابان‌ها فریاد زده می‌شود ، حتی اگر الزاماً منطبق با تمایل شخصی شاهزاده رضا پهلوی نباشد ، بازتاب یک خواست عمیق و فراگیر در میان میلیون‌ها ایرانی است؛ خواستی که مرز داخل و خارج کشور را درنوردیده است. 

حال برای منِ شرکت‌کننده، که موضوعم «شاه شدن شاهزاده» نیست، این پرسش مطرح است که چه باید کرد؟ همراهی با این موج گسترده مردمی؟ کناره‌گیری و فاصله گرفتن؟
 

آیا طرح شعار کینگ رضا پهلوی در تظاهرات ها،  برای همبستگی امروز ما ایرانیان آسیب زا است ؟

من مرتب از دوستان و هم‌وطنان جمهوری‌خواه پیام دریافت می‌کنم که می‌پرسند چرا برخی از برنامه‌ریزان پادشاهی‌خواه در استکهلم، رهنمودهای خودِ شاهزاده را نادیده می‌گیرند؟ چرا مطالبات فراگیرتر، از جمله آزادی زندانیان سیاسی، در شعارها و سخنرانی‌ها کمتر دیده و شنیده می‌شود؟
 شنیدن صدای دیگر هموطنان یک وظیفه ملی است . و این وظیفه برگزارکنندگان و گردانندگان تظاهرات است که توجه داشته باشند گرچه اکثر شعارها ی داده شده  « کینگ رضا پهلوی» و «جاوید شاه» است ,که بسیاری هم مخالفتی با آن ندارند , اما ما باید با حسن نیت و نگاه فراگیرتر، فضا را برای کسانی که به‌خاطر انقلاب ملی و نه الزاماً برای پادشاهی در تجمع‌ها شرکت می‌کنند نیز بازکنیم.
شایسته است شعارهایی که بیانگر مطالبات مشترک مردم است ,  ازجمله همان مواردی که در فهرست شعارهای پیشنهادی خود شاهزاده هم آمده , پررنگ‌تر مطرح شود. این کار باعث می‌شود افراد بیشتری احساس همراهی و تعلق کنند و جنبش، چهره‌ای ملی‌تر و فراگیرتر پیدا کند

چه خطرهایی ممکن است ما را در آینده سیاسی ایران تهدید کند؟
بسیاری از دوستان من پادشاهی‌خواه هستند. من در میان آن‌ها هیچ نشانه‌ای از تمامیت‌خواهی نمی‌بینم. تعدادی از برگزارکنندگان تظاهرات ده‌هزار نفری استکهلم را شخصاً می‌شناسم؛ افرادی که ذره‌ای تردید نسبت به صندوق رأی ندارند و عمیقاً به سازوکار دموکراتیک وفادارند، همان‌گونه که شاهزاده مورد حمایتشان نیز بارها بر آن تأکید کرده است.
با این حال، با تجربه من تمرکز پررنگ آنها بر «شاه‌خواهی» را پیش از آنکه یک رقابت صرف سیاسی بدانم، بیشتر نوعی ملی‌گرایی رهایی‌بخش در برابر امت‌گراییِ متحجر می‌بینم.

 برای من، شنیدن این شعارها در این مقطع تاریخی، بیش از آنکه بحث شکل حکومت باشد، یادآور اراده‌ای جمعی برای به زیر کشیدن ضحاک از تخت قدرت است. گویی در ذهن و احساس بخشی از جامعه، تنها یک ملتِ متحد، با نمادی در رأس حرکت، می‌تواند چنین نبردی را به سرانجام برساند.
این حس و حال، نوعی نوستالژی حماسی و رزم‌جویانه است؛ «پادشاه» در اینجا برای بسیاری نه یک ساختار حقوقی مشخص، بلکه نماد تمرکز، وحدت و قدرت در برابر استبداد است. مردمی که این تصویر را فریاد می‌زنند، پشت این نماد ایستاده‌اند تا به نتیجه نهایی، یعنی رهایی از استبداد، برسند.
برای من، این نوستالژی یک ابزار و یک موقعیت تاریخی است، نه وسیله‌ای برای حذف یا طرد رقبای سیاسی در آینده ایران


 
 
داریوش بی نیاز
<<یک موضع‌گیری دقیق و درست!
این موضع‌گیری رضا پهلوی به خوبی نشان می‌دهد که او به اهمیت نقش ملّی و فراگروهی خود در تحولات پیش‌رو و دورهٔ گذار ایران آگاه است و صدای گروه‌های مختلف را می‌شنود.
انقلاب ملّی ایران در شرایط موجود (و البته ایران در دورهٔ گذار) به رهبری نیاز دارد که نقش خود را به‌عنوان رهبر و هماهنگ‌کننده اصلی بپذیرد، صداهای مختلف را بشنود و فراتر از مرزبندی های سیاسی (حتی مرزبندی بر سر نوع نظام سیاسی آیندهٔ ایران) قرار گیرد.
رضا پهلوی با این موضع‌گیری که تکرار مواضع پیشین اوست نشان می‌دهد که
منافع ملّی، حتی نسبت به جایگاه سیاسی او در نظام سیاسی آیندهٔ ایران برایش در اولویت است و می‌توان با خاطری آسوده‌تر به او اطمینان کرد؛ گرچه شرایط به‌گونه‌ای است که جز او گزینهٔ دیگری هم نیست و ورود به دورهٔ گذار ایران بدون وجود رهبری برای این دوره بسیار مخاطره‌آمیز است.>>

https://fb.watch/F1ssRQR4o4/

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
کینگ رضا پهلوی

.

جناب هوشنگ اسدی گرامی، با درود و سپاس,
به‌گمان من، مسئله‌ی اصلی امروز نه شعارهاست و نه شکل بیان خیابانی. تجربه نشان داده است که کسی اگر بخواهد ایراد بگیرد، مستقل از نوع شعار، بهانه‌ی خود را پیدا می‌کند:
اگر «کینگ رضا پهلوی» گفته نشود، می‌پرسند چرا نام رضا پهلوی را صدا نمی‌زنند؛
اگر نامی برده نشود، می‌گویند رهبری پایگاه مردمی ندارد؛
و اگر تنها از آزادی زندانیان سیاسی سخن گفته شود، ایراد می‌گیرند که چرا برنامه‌ی اقتصادی ارائه نشده است.
برای این گروه‌ها، مسئله در نهایت محتوا یا شکل شعار نیست؛ مسئله اصلِ حضور و برجسته‌شدن یک آلترناتیو واقعی است. این واقعیت را می‌توان در تجربه‌ی چهار دهه‌ی گذشته به‌روشنی دید.
کسانی که رضا پهلوی را می‌شناسند و با دقت مواضع و گفتار او را دنبال کرده‌اند، به‌خوبی می‌دانند که چند شعار خودجوش خیابانی نه موضع رسمی است، نه برنامه‌ی سیاسی، و نه تهدیدی برای دموکراسی. این تمایز برای بخش بزرگی از جامعه روشن است.
به نظر می‌رسد بخش مهمی از انتقادها نه از دغدغه‌ی «شعار درست»، بلکه از نگرانی نسبت به شکل‌گیری محوریت و وزن اجتماعی یک جریان برمی‌خیزد. در چنین شرایطی، شعار بیش از آن‌که علت باشد، بهانه می‌شود.
تجربه‌ی ۴۷ سال گذشته نشان داده است هر جا یک چهره یا جریان توانسته توده و پایگاه اجتماعی واقعی ایجاد کند، به‌جای پذیرش رقابت سیاسی، با برچسب‌زنی و ایرادگیری اخلاقی مواجه شده است. از این منظر، بحث اصلی نه بر سر شعارها، بلکه بر سر پذیرش یا انکار واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی است.

با احترام
ارشان آذری

س., 03.02.2026 - 11:35 پیوند ثابت