از ابتدا بگویم که نه قصدم بد گوئی از میر حسین موسوی است و نه جانبداری از گفتار اخیر خانم هدایت، با تند گوئی هرگز همراه نبوده ام .
روز گذشته یکی از دوستان بسیار تحصیل کرده و بسیار باادب داخل که در طول ده سال دوستی از او کلامی زشت نشنیده بودم نوشته ای پست کرده بود، این دوست جمهوری خواهِ تا یک ماه پیش! که از کسانش کسی در حوادث اخیر کشته شده و همه را نتیجه انقلاب ۵۷ می داند، فحش نامه ای پست کرده بود که وحشت کردم، اورا درک کردم، با این همه ازاو خواهش کردم کمی خونسرد باشد که نهایتا نیمی از پست را حذف کرد. اگر به خانم هدایت هم دسترسی داشتم و مودتی بود، توصیه میکردم کمی ملایم تر!
در نوشته ای نطرم را در مورد آقای موسوی گفتم و پیشنهاد کردم باید از او استقبال کرد، از ظرفیت و نفوذ ایشان باید استفاده شود، مردم ایران به دهها موسوی دیگر احتیاج دارند که تفنگ را از دست نظامیان بگیرند، این کار انتقال قدرت را آسان ترمی کند و اضافه کردم ، من به ایشان و همه انها که در انقلاب ۵۷ شرکت کرده اند، اگر روزی مقرر شود رأی نمی دهم، کمااینکه در سال ۸۸ هم به ایشان رأی ندادم.
باید از خانواده ای مذهبی نبود، گذر به زندان اوین و قرچک و بازجو افتاده باشد، سراسر زندگی بزرگ سالی را در مبارزه سیاسی و با رودر روئی با حکومت گذرانده بود تا لحن تند بهاره را درک کرد!
دومین دستگیری بهاره در دوران نهضت یک ملیون امضاءبرای احیاءحقوق زنان پیش آمده است، زنان قبل از انقلاب اسلامی حقوقی داشتند، حجاب اجباری نبود، از حق طلاق برخوردار بودند، تبعیض بین زن ومرد اگر بود سیستماتیک و حکومتی نبود !
همه این حقوق در دوران نخست وزیری آقای موسوی از زنان سلب شد! هزاران زن به بهانه های مختلف از سازمانهای دولتی اخراج شدند، اینکه انتظار داشت زنی که به حقوق خویش آشناست به کسانی چون خمینی و موسوی ارادتی داشته باشد تعجب آور است!
بهاره پس از انقلاب بدنیاآمده است هم نسل سوختگانِ زاده در دهه ۶۰ است، در محیط خفقان آلود دهه ۶۰ و ۷۰ به مدرسه و دبیرستان رفته است ، مجبور به پوشش مقنعه و مرگ بر امریکا گفتن و احتمالا قران و دعا خواندن و مرگ بر ولایت فقیه گفتن شده است، معنی اعدامِ زندگی معمولی برای عموم ایرانیان و زندگی سیاه زن بودن را تجربه کرده است و بخاطر سپرده است.
بهاره که زهر انقلاب ۵۷ که در ان شرکت نداشته زندگی و جوانیش را تباه کرده مسمومش کرده است ، نمی تواند خشمگین از همه آنها که انقلاب کردند نباشد.
تقریبا در همه نوع تظاهرات ضد حکومتی چه بنام دفتر تحکیم و چه زن زندگی آزادی شرکت داشته است و این نشان میدهد که از همه جریانات پیش امده در جهت مبارزه با حکومت اسلامی سود جسته است. در آخرین زندان طولانی خود فرصت کرده است که تاریخ انقلاب اسلامی را مرور کند،به گفته و نوشته های آقای موسوی توجه کند، پای صحبت زندانیان دیگر بنشیند و بیاموزد.
زندگی سیاسی آقای میر حسین موسوی که هنوز هم عکس خمینی را بردیوار دارد ، اگرچه با اعلامیه پس از قیام مهسا گردشی ۱۸۰ در جه داشته ، اگرچه از دوران طلائی امام دیگر نمی گوید، اگر چه با خامنه ای و خاتمی در مورد قیام دی ماه هم نظر نیست، اما گذشته سیاسی او، همواره چون سایه اورا دنبال خواهد کرد.
برای نسلی که خود در انقلاب شرکت داشته طبیعی است از سخنان تند یک زن ۴۴ ساله که سالها بی گناه در زندان انقلاب گذرانده است و بهره ای از زنده بودن نبرده است درهم شود، اما برای همه شاید این چنین نباشد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!