رفتن به محتوای اصلی
جمعه 22 اسفند 1404 - Friday, 13 March 2026

پرچم شیر و خورشید و ما «هوشنگ اسدی ها»

پرچم شیر و خورشید و ما «هوشنگ اسدی ها»

 

  هوشنگ اسدی مقاله ای در سایت نوشت با عنوان «یک اعتراف شخصی و پرچم شیر و خورشید» که بهانه نوشتن این مطلب شد. فقط برای آن که هوشنگ اسدی بداند که سخنش قابل درک است و او را کاملا درک می کنم. من هم زمانی نه از پرچم که از ایستادن در کنار آن مردمان که به لحاظ سیاسی هم نظر من بودند اما نه اهل تشکل بودند و نه اهل کتاب تنم مقداری کهیر میزد اما تحمل میکردم. از هر ده تای شان یک نفر شاید کتابی در سیاست و تاریخ خوانده بود. من هم یک اعترافی بکنم که همصحبتی و همنشینی با بچه های چپ و جمهوریخواه که اهل کتاب و مطالعه و کار سازمانی بودند را با آن هم کیشان ام 30 سال قبل ترجیح میدادم و با جمهوریخواهان نشست و برخاست بیشتری داشتم. همه تلاشم هم این بود که این منطق را جا بیاندازم که در آینده زور مان به این قشر که با احساس شان سیاست میورزند نمیرسد اما بیایید راه را درست کنیم. از همین رو بود که از زمان آمدن اینترنت به پینشهاد کیانوش توکلی نوشتن در ایران گلوبال و فرهنگ گفتگوی آن زمان را به ادامه نوشتن در نیمروز و کیهان لندن ترجیح دادم. نوشتن درکیهان لندن برای کسانی که همفکر من بودند حاصلی ببار نمی آورد. اما ایمان به صحیح بودن راهکارهای بناچار و پیشنهادی ام از راه شاهزاده مرا در این سالها شوق میداد که قلم را زمین نگذارم و از تکه پرانی های لمپن ها نا امید نشوم. میدانستم که آنچه که بچه های چپ از آن در رنج بودند نظیر همان بود که هوشنگ اسدی در مقاله اش آورد. عوض کردن نظر و طیف سیاسی و حتا در جهت عکس رفتن کار ساده ای نیست که با یک غسل تعمید انجام شود. همانقدر که تغییر دین نیاز به سالها زمان دارد تغییر نظر سیاسی نیز چنین است. از همینجاست که در این پیرانه سری همچنان عده ای برایشان سخت است که ایدئولوژی کودکانه آن جوانک حدود بیست یا 25 سال را که با جزوه ای جذب یک سازمان شد و زیر زبانش سیانور گذشت را از ذهن شان بزدایند. بارها این را به این دوستان گفته ام که اگر امروز آن جزوه را دوباره در این پیرانه سری بدستت بدهند به همان راحتی آن جوان کم تجربه ظرف دوساعت اول جذب آن میشوی و سیانور زیر زبان میگذاری؟ بله ظاهر قضیه بسیار منطقی است اما ما انسانیم. نوع تکامل مان به گونه ای بوده است که سماجت بر نظرات وعقایدمان ادامه تکامل اجداد و نسل های مان را تضمین کرده. اما همین خصلت که به بقا و زیست ما کمک کرده متاسفانه در دوران انسان مدرن باعث بوجود آمدن تعصب میشود و میشود سد راه. تعصب دوپامین بیشتری به مغز میرساند تا منطق. اعتیاد به این دوپامین نمیگذارد راه درست را راحت انتخاب کنیم. این تاثیر ژنتیک تکاملی بخوبی در این بخش از نوشته هوشنگ مشخص است: 

 در همان زمان، بخشی از نیروهای چپ و برخی چهره‌ها شناخته شده چپ در استکهلم که معمولا میکروفون در دستشان بود بطور قاطع تلاش می‌کردند، که جلوی  آوردن پرچم شیروخورشید به تظاهرات را بگیرند، در حالی که پرچم‌های قومی یا منطقه‌ای دیگر بدون مشکل پذیرفته می‌شد. این برخورد دوگانه، ناخواسته باعث شد مسئله پرچم از یک اختلاف سلیقه سیاسی فراتر برود و به موضوعی هویتی تبدیل شود.

این پاراگراف بخوبی تعصب تا حد بی منطق بودن را در طیف چپ و مخالف پادشاهی در طی سالها نشان میدهد.  در میان پادشاهیخواهان آنها که سردمدار بودند مانند داریوش همایون و و نویسندگانی چون من و تعدادی دیگر درک میکردیم که در آن وانفسا که 30 نفر را بزحمت میشد در یک شهر از نحله های مختلف گرد هم آورد چقدر تامین همین 30 نفر در تظاهرات و پیامش برای خارجی ها بیشتر از آوردن عکس و پرچم موثر است. لذا توصیه همیشه این بود که در این گونه تظاهرات به قول داریوش همایون «علم و کتل تان را نیاورید و به علم و کتل آنها کاری نداشته باشید». 

امروز از آن مراحل گذر کرده ایم. همانطور که اسماعیل مرادی نیز اشاره داشت مردم در چنین مواقعی بیشتر احساسی عمل می کنند. اما انصاف را که این احساس همچی راه خطایی را هم نمیرود و اتفاقا بهتر از راهی که اسماعیل مرادی و رجوی ها پیشنهاد می کنند به حال ایران تاثیر دارد. 

آنچه که میتوانم از این میان به هوشنگ اسدی ها و کسانی که نگران برآمدن یک دیکتاتوری پس از سقوط جمهوری اسلامی و برفرض برقراری رژیم پادشاهی نوید بدهم - بخصوص کسانی مثل فرخ نگهدار که بشدت نگرانند که شاهزاده گرز دیکتاتوری پس از رژیم بر سرشان بکوبد) این است که آن پادشاهیخواهان  که هوشنگ اسدی به درستی با عنوان «لجباز» از آنها یاد کرد تصمیم گیرندگان فردای ایران نیستند. من این را بارها در مقالاتم نوشته ام و کسی مثل فرخ نگهدار نمیتواند نداند و آن این که فلان خانم ارایشگر در استکهلم و فلان آقای راننده تاکسی و سایر مردم معمولی که از هیچ نیرویی بجز شاهزاده در 40 سال گذشته پشتیبانی نکردند قرار نیست در آینده مقامی داشته باشند چرا که تخصص اش را ندارند. آنکه هالو را انگشت کرد و دیگری که عکسی بر سر هادی خرسندی کوفت قرار نیست وزیر و وکیل و بشود اما شاید در شغل سابق خود درسیستم حمل و نقل کشور و یا سازمان اب بازگردد. آیا درک این موضوع ساده سخت است که فرخ نگهدار نفهمد و بارها در تلویزیون به همین گروه اشاره کند که اینها فردا میخواهند در ایران قدرت را بدست بگیرند و دیکتاتوری براه بیاندازند. این نهایت بی اخلاقی فرخ نگهدار است. غیر ممکن است چیزی که من می بینم در آینده ایران این افراد جای ندارند را فرخ نگهدار و رضا علیجانی نبینند. منتها همان تکامل ژنتیک تعصب باعث میشود که نگاه غیر منطقی به مقوله شاهزاده و نظام پادشاهی برای فردای ایران داشته باشند. 

خلاصه: تاریخ این پرچم شیر و خورشید را همه میدانیم. شمشیر علی بدست و غیره... خب که چی؟ چون شمشیر کمانی عرب بدستش است من مثل خروس بی محل اینجا قوقولی قوقو کنم که این پرچم مورد دارد؟ این را می گذارم به وقتش در مجلس ایران بصورت لایحه میدهم مجلس که بجای شمشیر یک شمشیر لیرزی از نوع جنگ ستارگان بدهند دست شیر. خوبه؟ اما الان وقتتش نیست.

در کنفرانس حزب مشروطه در سال 2018 که بارها جمعیت شعار جاوید شاه سر دادند بعنوان آخرین سخنران میکروفون را بدست گرفتم. مریض هم بودم و دستانم از تب میلرزید. اما خطاب به جمعیت گفتم « جاوید شاه شعار پر معنایی است اما سر دادن آن به وقتش. جاوید شاه امروز سر دادن یعنی تعیین نوع نظام در کشور قبل از مجلس موسسان. و البته ما هم در مجلس موسسان میخواهیم تلاش کنیم نظام پادشاهی برقرار شود. اما سیاست را درست اجرا کنیم. هرگاه از داخل ایران مردم ندای جاوید شاه دادند ما میتوانیم به حمایت از مردم داخل ایران شعار جاوید شاه سر بدهیم تا ایرادی بر ما وارد نشود که به تنهایی میخواهیم نظام آینده کشور را تعیین کنیم. 

امروز اما با توجه به تحولات ایران، وقت دست گرفتن همان پرچمی است که هوشنگ اسدی بدست گرفته و امروز وقت سر دادن شعار جاوید شاه است که معنای آن انجام یک پروژه سازندگی است نه دعای طول عمر برای شاهزاده. و ممظمئن باشید که ایران آینده چه جمهوری و چه پادشاهی از مجلس موسسان بیرون بیاید، این شایسته سالاری و کاردانی است که به کار می آید و توانایی فحش و توهین در طی دهه های گذشته. لذا.. از فرصت استفاده کنیم و توسط همین جمیعت جاویدشاه گو ما هم جاوید شاه بگوییم و این رژیم را سرنگون کنیم.. بعدش شما جمهوریخواه میز و دستک ات را مقابل دانشگاه تهران بساط کن و تبلیغ کن چرا نظام جمهوری بهتر است و جاوید شاه هم دیگر موردی ندارد. ما به هدف مان رسیده ایم. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!