رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

پدر بزرگ ما برگشتیم !

پدر بزرگ ما برگشتیم !

تصویری بر گرفته از پرفایل آقای اصغر جیلو .دوستی دیرین که دوستی ما به سال های کودگی به مدرسه جعفری ،دبیرستان امیرکبیر ،دانشگاه تبریز  وسال های مهاجرت بر میگردد. 
دیشب باز اندوه گین روز های سختی که بر ملت آیران می رود بودم،اندوه ده ها هزار جان شیفته و عاشق کشته شده بدست  خامنه ای و رژیم جنایتکار او .کشوری زیبا  ثروت مند با مبارزانی جان برکف اما چنین غرق در ماتم.
فیس بوک را باز کردم این تصویر آمد چیز غریبی بود . بی اختیار بیاد ایران ،بیاد طارم و مسیر گاوخوس تا خلخال افتادم . تمام عناصر تصویر برایم آشنا بود .کوه های بلند اساطیری  که استقامتت می بخشند ،آبشار ، هوا ،خاک ،دامنه های پوشیده از گل صدای گوزن های کوهی ،تصویر مردمی زحمتکش که زمین را شخم می زدند .زیبائی که محسورت می کرد و ترا بخود می خواند به سرزمین اجدادی .
با خود زمزمه کردم بر می گردم اگر جه با پاهای پیری. 
هر طور شده یکبار دیگر برجهره مردمانی که این همه سال رنج کشیده ،استقامت کرده و امروز حماسه آفرید ه اند بوسه می زنم .مانند خسرو دارائی. زمانی که  جمهوری اسلامی دستگیرش کرد وشکنجه اش نمود .جای سلاح ها را پرسید گفت "آنها را در دره بنارود کنار چشمه ای  چال کرده ام .بنا رود  روستائی تاریخی در طارم  دیگر سوی شهر ماسوله کوهی بلند که پدر بزرگش خسرو میرزا دارائی در آنجا زاده شد و همان جا نیزچشم از جهان بست . ماموران رژیم به بنا رودش بردند  کنار چشمه ای را نشان داد وگفت آنجا .لب چشمه پیاده شد . کفی آب خورد  شعری از شعر های  خود در وصف زندگی دختران زیبا که عصر هنگام با کوزه های خود دور این چشمه جمع می شدند خواند. رو بخانه اجدادی که بر بالای کوه بنا رود بود کرد و گفت پدر بزرگ "حرمت نامت ،حرمت خاکت وچشمه ات را نگاه داشتم این ها کوچکتر از آنند که مرا د ر هم شکنند ." برخاست وگفت سلاحی در کار نیست من برای وداع به زادگاهم آمدم ." 
همان شب در رشت اعدامش کردند .جنازه اش را به پدرش دادند بشرطی که در باغی دور افتاده دفن کند .پدر همرا ه مادر ویک همشهری که پسر تنها عرق فروش شهر ما بود. جنازه پسر در خاک سپرد . به تصویر می نگرم  آوخ از این ذهن من که چگونه یک تصویر آن را تا کجا می کشاند . تصویر رانقاشی کردم با یاد خسرو دارائی وتقدیم به عزیزم اصغر جیلو. می دانم که این تصویر چه آشوبی در قلب او برپا می کند . با امید این که روزی نه چندان دور به آن سرزمین برمی گردیم در پای همان چشمه می نشینیم  کفی آب می نوشیم .با مشتی خاک  وطن بر کف فریادی از بن جان برکشیم"پدر بزرگ ما برگشتیم ."  ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!