رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

دو شعرِ از اسد رخساریان

دو شعرِ از اسد رخساریان

 

بیداد

اسد رخساریان

 

ضحاکِ روحانی زمان

خنجر نهاده در کفِ اهریمنان

هم جان رسیده به لب

هم کارد به استخوان.

 

آیندگانِ آفتاب به دوش

در دریاچه­های خون

شناورند و در حیرتند

نهنگان و ماهیان.

 

دل از کف­ام رهاست

جان از تن­ام جداست

آه، ای عزیزترین دُردانه­های خویش

از دست­دادگان.

 

در صورت و سر و

در چشمِ من ببین

آثارِ زخم و تیر و تازیانه­ی

پتیاره­ی زمان.

 

این آینه بگردانید

این زخم­ها بتابانید

چون فتاوی لعنتِ

فقیهان و مُفتیان.

 

این شوم­ترینِ ودیعه­ها

کز کتابِ خدا رسید

گو آید و تماشا کند

خونخواری اولادِ پیغمبران.

 

رودی ز اشک و خون

جاری به هر مکان

در شهرهای خُرد و بزرگِ

ایرانِ جاودان.

 

کفتارِ مُرده­خوار

بینی که می­درد

مغزِ سر و تنِ

زیباترین جوان.

 

دیدی چه نکبتی­ست

در این ولایتِ فقیه

ای داد از این بلا

بیداد از این زمان.

 

ما در کمینگاهِ 

خوف و خطر هستیم

در پیچ پیچِ گذرگاه­هایِ

یک آخرالزمان.

 

ای تو خورشید بانوی من

ای ایزدِ توانای روشنی

بشنو سرودِ دلیرانِ ایران-زمین

در بلندای آسمان.

 

٢٦ دی ماه ١٤٠٤

 

 

جنگِ ملّت و ملّاها

 

هموطن در بلادِ وطن غوغاست

جنگِ ملّت علیه ملّاهاست

این ماموت­های خرافه-فروش

عمّامه­دارانِ عبا بر دوش

این همیشه خدا، خدا گویان

دشمنِ شور و شادی انسان

بیا به تماشای خیزشِ یاران

آسمان­کوبی مُشت­های گران

آتش به خرمنِ دینداران

برمی­زند چغانه­ی بیداران

دریای خشمِ خلق طوفانی

موج، موجی شعف­انگیز، انسانی

گردِ کاخِ ستم چه ولوله­هاست

همه پرسند که "ماردوش" کجاست؟

ضحاک رفته به گل چیدن

گلبانگِ حادثه بِه که نشنیدن

می­جوشد هر ذرّه ذرّه خاک آنک

می­درخشد ایران چه تابناک آنک.

 

٢٤ دی ماه ١٤٠٤

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

م. روان‌شید

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!