بیداد
اسد رخساریان
ضحاکِ روحانی زمان
خنجر نهاده در کفِ اهریمنان
هم جان رسیده به لب
هم کارد به استخوان.
آیندگانِ آفتاب به دوش
در دریاچههای خون
شناورند و در حیرتند
نهنگان و ماهیان.
دل از کفام رهاست
جان از تنام جداست
آه، ای عزیزترین دُردانههای خویش
از دستدادگان.
در صورت و سر و
در چشمِ من ببین
آثارِ زخم و تیر و تازیانهی
پتیارهی زمان.
این آینه بگردانید
این زخمها بتابانید
چون فتاوی لعنتِ
فقیهان و مُفتیان.
این شومترینِ ودیعهها
کز کتابِ خدا رسید
گو آید و تماشا کند
خونخواری اولادِ پیغمبران.
رودی ز اشک و خون
جاری به هر مکان
در شهرهای خُرد و بزرگِ
ایرانِ جاودان.
کفتارِ مُردهخوار
بینی که میدرد
مغزِ سر و تنِ
زیباترین جوان.
دیدی چه نکبتیست
در این ولایتِ فقیه
ای داد از این بلا
بیداد از این زمان.
ما در کمینگاهِ
خوف و خطر هستیم
در پیچ پیچِ گذرگاههایِ
یک آخرالزمان.
ای تو خورشید بانوی من
ای ایزدِ توانای روشنی
بشنو سرودِ دلیرانِ ایران-زمین
در بلندای آسمان.
٢٦ دی ماه ١٤٠٤
جنگِ ملّت و ملّاها
هموطن در بلادِ وطن غوغاست
جنگِ ملّت علیه ملّاهاست
این ماموتهای خرافه-فروش
عمّامهدارانِ عبا بر دوش
این همیشه خدا، خدا گویان
دشمنِ شور و شادی انسان
بیا به تماشای خیزشِ یاران
آسمانکوبی مُشتهای گران
آتش به خرمنِ دینداران
برمیزند چغانهی بیداران
دریای خشمِ خلق طوفانی
موج، موجی شعفانگیز، انسانی
گردِ کاخِ ستم چه ولولههاست
همه پرسند که "ماردوش" کجاست؟
ضحاک رفته به گل چیدن
گلبانگِ حادثه بِه که نشنیدن
میجوشد هر ذرّه ذرّه خاک آنک
میدرخشد ایران چه تابناک آنک.
٢٤ دی ماه ١٤٠٤
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!