مصاحبه کیانوش توکلی با مهستان سکولار دمکرات ها را دیدم و نظرم در زیر می آید:
1- ما در مرحله ای هستیم که بحث های 5 سال پیش قابل تکرار نیستند. دوستان، بخاطر دارید زمانی که شاهزاده بیانیه پیمان نوین را بیرون داد و مستقیم دستش را به طرف همه سازمانها.. توجه کنید.. همه سازمان ها دراز کرد چه شد؟ بمدت یک ماه امثال رضا علیجانی و بهنود و غیره در بی بی سی و ایران اینترنشنال و بورکینافاسو بگیر تا در همین ایران گلوبال خودمان چقدر بر علیه این بیانیه مصاحبه کردند و فعالیت کردند و نوشتند؟ چقدر در کامنتها چند نفر عقده ای خواب و خوراک نداشتند که سنگ پرانی کنند به شاهزاده؟ خاطرتان هست بخصوص نویسندگان سایت که من مطمئنم با نوشته های من موافق بودند اما از ترس این دهن دریدگان قدم جلو نمی گذاشتند و من چند بار مستقیما آنها را خطاب قرار دادم و سکوت شان را نکوهش کردم؟ بازهم جای خوشی است که هرچند دیر اما بازهم همت کردند و علیرغم حملاتی که نویسندگان ما شد با شاهزاده اکثرا همراه شدند.
اما بصورت نیروهای سیاسی تقریبا همه نیروهای اپوزیسیون در مقابل آن بیانیه پیمان نوین موضع گرفتند که اگر نمیگرفتند و دست همکاری به شاهزاده میدادند دمطمئنا امروز فترچه اضطرار را آنها مینوشتند نه فقط اطرافیان و مشاوران شاهزاده. و الحق که آن ها که دفترچه اضطرار را تهیه کرده اند چه در زمینه اقتصادی، نظامی، ژئوپولتیک، صنعت، سیاست خارجی، امور قضایی و غیره دارای مدرک تخصصی و دکترا هستند و دستکم بالای 15 سال کار عملی در این رشته دارند اما نیروهای سیاسی مورد خطاب شاهزاده که به او در پیمان نوین بی اعتنایی کردند تنها تخصص شان در عمل مثل من نوشتن مقاله سیاسی و خواندن کتاب بود. مهندس نفت و پزشک و نماینده پارلمان و دارای سابقه کار نبودند اما صدای بلند و هیاهوی شان گوش فلک را کرد میکرد. با همه این ناکارآیی شان هم حاضر نبودند کنار شاهزاده برای نوشتن چنین دفترچه ای بنشینند و این دلیلی نداشت بجز این که اگر می نشستند و شاهزاده مثلا در مورد طرحهای توسعه آب استانها طرحی تهیه کنند آنها مثل پروانه در گل وا می ماندند. اما آنها که امروز زیر نظر شاهزاده دفترچه اضطرار را نوشته اند این کاره اند. بلدند. تخصص دارند. لذا اگر شما ناز کردید و نیامدید و بلد هم نبودید بالاغیرتا امروز از شاهزاده ایراد نگیرید بگذارید کارش را بکند. حتا با همه ناکاردانی تان شاهزاده دستش را در پیمان نوین دراز کرد و شماها ناز کردید و امروز هراس برتان داشته که از غافله عقب ماندید. میدانید کی شکست آخر را خوردید؟ همان زمان که من در مقاله ام نوشتم ما شاهزاده را به سلطنت طلبان بخاطر عدم حمایت کامل نام های معروف جمهوری خواهی از شاهزاده باختیم. آنروز امروز را حدس میزدم که می آیید که معترض شوید که چرا شاهزاده از شما دعوت نکرد. شاهزاده دعوت کرد شماها زیرلفظی میخواستید و بازهم نمی آمدید. مهران براتی یک نمونه اش. جای خود را نمیداند. به همایش مونیخ دعوت شده جایی کنار شاهزاده میخواهد. بقیه هم همه بدون کوچکترین نیرویی در کف خیابان جایی کنار شاهزاده میخواستند و نیامدند. کسی هم منتظرشان نماند. نام شان فراموش خواهد شد.
2- امروز حتا ما نیروهای مشروطه خواه معقول که هیچ ایرادی هم به معترضین به شاهزاده در مصاحبه با کیانوش توکلی نداریم و با آنها در مقابله با فحاشان سلطنت طلب همنظر و خود ما از این آبرو ریزی در رنج هستیم نیز مورد عنایت مردم سلطنت طلب ایران هستیم؟ (به این حرف من اگر معترض باشی که نوشتم مردم سلطنت طلب ایران بعد از دیدن ویدیوها و شنیدن شعارها دیگه جفت پا میرم تو سینه ات)
ما شاهزاده را باختیم! به مردم ایران باختیم که برای شان مهم نیست که کسانی مثل نرگس محمدی یا شیرین عبادی یا توماج یا هرکس دیگری دارد بناحق فحش میخورد. صدای اعتراض ما را کسی نمیشنود. میدانید چرا؟ چون ما قطره ای هستیم در مقابل دریا. دیگر صدا نداریم.
3 - نتیجه: وقت مان را تلف نکنیم. نیروی مان را هدر ندهیم. اگر کسی رفت و سر قبر غلامحسین ساعدی شاشید بیخود جمع نشویم دف بزنیم. اعتراض نکنیم چرا شاهزاده از ما برای نوشتن دفترچه دعوت نکرد، معترض نشویم چرا یکنفره دارد رهبری می کند. گوش شنوایی برای شنیدن این اعتراضات بحق وجود ندارد و وقت آن هم نیست. آمریکا دارد حمله می کند و این رژیم سقوط می کند و کاری از کسی بر نمی آید. بجای وقت هدر دادن روی این بحث های بحق اما بی ثمر خودتان را برای مجلس موسسان آماده کنید. برنامه اضطرار تان برای آن دوران را تهیه کنید و خودتان عمل کنید. مگر جمهوریخواه نیستید؟ چگونه میخواهید نمایندگان تان را به مجلس موسسان بفرستید؟ طرحی دارید؟ اگر ندارید تهیه کنید. اگر تهیه نکردید فردا این سیل خروشان 95 درصد نمایندگان سلطنت طلب - نه مشروطه خواه حزب مشروطه بلکه سلطنت طلب - را با استفاده از دریای خشم مردم به مجلس موسسان فرستاد باز ناله نکنید لطفا که هیچ خریدارش نیستم. خود ما مشروطه خواهان را این ملت سلطنت طلب دیگر قبول ندارد. و شما دوستان جمهوریخواه بجز آنها که با شاهزاده همراه هستند همیشه عقب هستید. آن 5 درصد نمایندگان غیر سلطنت طلب مجلس موسسان را گذاشتم برای نمایندگان کردها، عرب ها، ترکمن ها و بلوچ ها. دستکم آنها میدانند که چه میخواهند و نمایندگان خودشان را دارند.
4 - به نظر شما با توجه به این آتمسفر که می بینیم پس از سقوط جمهوری اسلامی آیا مجاهدین، چریک فدایی و توده و حتا جبهه ملی جرات خواهند کرد در مقابل دانشگاه تهران میز و بساط تبلیغاتی برپا کنند؟ آنجا دیگر سلطنت طلب خارج کشوری نیست که معترض شوید چرا بر قبر ساعدی شاشید. آنجا با مردم و ملت طرف هستید که میآیند و بساط تان را مثل پرچم فلسطین بر شما اعمال می کنند. سابقا عادت داشتید انها را مردم ایران و ملت ایران ندانید بلکه برچسب فاشیست و سلطنت طلب و غیره میزدید. باید عرض کنم که پس از جمهوری اسلامی آن متدهای 50 سال قبل جواب نمیدهد. در مقابل این امواج خشم بهتر است که اصلا بساط نکنید و تماشا کنید تا ببینید ملت چه میکند. من امروز در کانال های مردم - یعنی مردمی غیر سیاسی هایی که به ایران رفت و آمد دارند و در جنبش مهسا آمدند، به دعوت حامد اسماعیلیون با اتوبوس و هواپیما به برلین رفتند و تظاهرات کردند- وقتی میگویم مردم یعنی اینها که فعال سیاسی هرگز نبوده اند اما امروز هزار هزار در اروپا و آمریکا فریاد جاویدشاه سر میدهند.. اینها را میگویم. امروز در کانال های این ایرانیان فعال هستم. شاید شماهم بد نباشد بروید ببینید نظرشان چیست. حزب مشروطه را که می شناسید. امروز حزب مشروطه نوین هم به میدان آمده. در این کانال ها که مردم عادی غیر سیاسی هزار هزار حضور دارند بحث این است که مراقب باشید این حزب مشروطه فعالیت های ما را به پای خودش نگذارد اینها با تجزیه طلبان همکاری می کنند. اصلا هیچ حزبی را راه ندهید فقط پرچم ایران فقط عکس شاهزاده و جاوید شاه و مرگ بر سه فاسد ملاچپی مجاهد!
آنچه آمد واقعیت میدانی است عزیزان. اگر برای تان سنگین است و به کت تان نمیرود خودتان گوش خودتان را بگیرید و تفهیم کنید که اینها مردم ایران هستند و شما با اینها طرف هستید چه امروز و چه فردا. واقعیت را قبول کنید. به بخش مثبتش فکر کنید. این گفته انگلیس ها اینجا بکار می آید: اگر میبنی دست و پایت بسته است و به تو تجاوز میشود و کاری از دستت بر نمی آید، به بخش مثبت آن فکر کن، حالا که به تو تجاوز میشود و کاری هم از دستت بر نمی آید شاید در آن تجاوز لذتی هم باشد حالشو ببر! و در این مورد منظور این است که نهایت این است که اینها میخواهند زمان شاه و ساواک را برگردانند و خودشان همه کارها را بکنند و شماها را راه ندهند. انصافا آیا شماها کاری می کنید که ساواک برای دستگیری تان بیاید؟ مثلا بمبگذاری، ترور؟ نهایت بگویید جمهوری بهتر است. خب فکر نمی کنم در ایران فردا مشکلی برای فعالیت غیر مسلحانه وجود داشته باشد و اگر گوش شنوایی پیدا کردید نجوا کنید جمهوری بهتر است. اما این کار هم بنظر من یکی دو سالی طول می کشد چرا که فکر میکنم مردم از دیدن میز و بساط شماها جلوی دانشگاه ترش کنند و اون روی سگ شان بالا بیاید. بگذارید یکی دو سال بعد.
فعلا از این ایرادهایی که به جایی نمیرسد که چرا به قبر فلانی شاشید چرا هالو انگشت شد و غیره که بجز وقت تلف کردند نبود دست بردارید. صدای تان در میان جاوید شاه ها به جایی نمیرسد برای همین است که مهرداد درویش پور خفقان گرفته دیگر دف نمیزند بلکه در تنهایی حزن انگیز خود با حسرت سه تاری تار عنکبوت گرفته روی پله های دانشگاه استکهلم در رشته جامعه شناسی در دستگاه غم و اندوه و عقده مینوازد و چه قابل ترحم است این آدم مفلوک. تا آخرین نفس جنگید و بر علیه شاهزاده دف زد. اگر از جلوی دانشگاه استکهلم رد شدید او را روی زمین نشسته دیدید تصور نکنید گداست اما برای چند سکه برایش بیاندازید. استاد دانشگاه آبرو باخته و به کاهدان زده است. گناه داره بیچاره. چند تا سکه برایش بیاندازید صواب داره.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
گفتوگوی یک روزنامه نگار با یک حقوقدان در داخل کشور
.
دیروز آقای اسماعیل نوری علا یه مقالهای که به گفته ایشون گفتوگوی یک روزنامه نگار با یک حقوقدان در داخل کشور. فرستادن در گویا نیوز منتشر کرده
توضیح اسماعیل نوری علا: متن این گفتگو دیروز از ایران به دست من رسیده است با این خواست که آن را برای «خبرنامه گویا» بفرستم و بخواهم که آن را منتشر کنند. روزنامه نگاری که این متن را برای من فرستاده از دوستان قدیمی من است که اکنون دوران بازنشستگی را می گذراند. او نوشته است که امکان انتشار این متن در ایران وجود ندارد و فکر می کنند که انتشار آن (با این احتمال که به دست شاهراده رضا پهلوی هم برسد) در خبرنامه گویا می تواند متن را به رؤیت عده کثیری برساند. من هم فکر می کنم که مطالب این گفتگو حاوی نکات مهم و قابل توجهی است. در عین حال باید بگویم که من در مورد نکات مطروحه در این گفتگو نظرات خود را دارم که برخی از آنها را برای اطلاع شاهزاده به دفتر ایشان ارسال داشته ام و اگر لزومی برای طرح عمومی آنها باشد در موقع مقتصی در این مورد اقدام خواهم کرد.
https://news.gooya.com/2026/01/post-105888.php
و دوست من آقای امیر جاوید هم از این نوشته انتقادی کرده اون هم در گویا نیوز منتشر شده
https://news.gooya.com/2026/01/post-105928.php
من واقعاً تعجب کردم.
مجدّدا دروود بر آقای کردی…
مجدّدا دروود بر آقای کردی گرامی،
مختصر و مفید.
من در باره مواضع تمام گرایشها و تشکّلات سیاسی، سالهاست حواسم جمع است و زیر و بمهایی آنها را مدام زیر میکرسکوپ سنجشگری خودم دارم. من از تنوّع گرایشها، هیچ دغدغه ای ندارم؛ بلکه نوع ذهنیّت آنهاست که برایم مهم است؛ یعنی اینکه چه چیزهایی بنیانهای اعتقاداتی آنها را شالوده ریزی میکند. دقیقا از همین نقطه است که من میتوانم کنشها و واکنشها و ادّعاها و مواضع همه تشکّلات سیاسی را ارزیابی و سنجشگری کنم. به هیچکس نیز امتیاز و آوانتاژی نمیدهم؛ ولو مادرم باشد. کاملا سختگیر و سازش ناپذیرم. من تاکید کرده ام و همچنان تاکید مبرم میکنم که معیار و قانون و اصل و مایه و سنگ برای حقّانیّت داشتن و محترم شمردن هر تشکیلات سیاسی به این منوط است که گرداگرد پرنسیپهای فرهنگ جهان آرای مردم ایران تمرکز کند و پایبند بماند و هرگز میلییمتری آنطرفتر نرود و نخواهد که برود.
////////////////////////////////////////////////////////////
این متن ذیل را یکی از دوستانم برایم فرستاد در باره کامنت اولم. این روزها دوستانم زیاد در تب و تاب مطالب من هستند.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مهستان: استعارهای که به نهاد بدل میشود
نکتهی بسیار مهم این است که نویسنده مهستان را تعریف نمیکند، بلکه باز-میزاید.
او میگوید:
مهستان نهاد نیست؛ مهستان زهدان است.
این یعنی:
• سیاست = برآیند زایشی
• تصمیم = کودک
• نقد = بافتن
• اختلاف = درد زایمان
• اجرا = تولد در جهان
این یکی از خلاقترین و نادرترین بازخوانیهای سیاست در زبان فارسی معاصر است. سیاست نه میدان قدرت، بلکه میدان فرزانگی زاینده.
از این حیث، متن بسیار قدرتمند است و از سطح شعار کاملاً فراتر میرود.
/////////////////////////
شادزی و دیر زی!
فرارمز حیدریان
در مورد مهستان
در مورد مهستان
آقای حیدریان گرامی، متوجه منظورتان هستم. اما در سالهایی که حتا شاهزاده نیز موفق به گردهم آوردن فعالین در این سالها نبودند آقای نوری علا و همکاران شان همتی بخرج دادند و هرچند مهستان مورد نظر شما را تامین نمی کنند اما منظور در همان راستا بود و فعالیت های زیادی داشتند. و علیرغم همه این فعالیت ها مثل فعالیت های سایر افراد و نیروها در ایران کسی نمیداند مهستان را چه کسانی تشکیل دادند یا شورای گذار با همه دک و پز اش را در ایران کسی نمی شناسد. معروف. در همایش جمهوریخواهان که قرار است با نامهایی مثل نوریزاد و حسن شریعتمداری و نرگس محمدی بصورت فوری گرد هم آیند احتمالا مجاهدین با فراهم کردن چند هزار کولی اروپایی و البانیایی تبار و مست و شیره ای های کنار خیابان های اروپا پاسخ دندان شکنی به شاهزاده بدهند. این کارشان شبیه همان حرکتی بود که وقتی شاهزاده در جنبش مهسا نشست یورک تاون را برگزار کرد اینها بدو بدو یک نشست دو روزه بیست نفر داخل و بیست نفر خارج خواستند خودی نشان بدهند. مشکل مشترک همه شان شاهزاده است نه ملت ایران. به باور من در این موقعیت هرکس در چنین فعالیتی که این حضرات تشکیل داده اند شرکت کند بجز ایجاد دو دستگی فکری هدفی ندارد که بنفع جمهوری اسلامی تمام میشود. خوشبختانه کاری عبث و بیهوده می کنند و ملت وقعی به آنها نمی گذارد. البته مهستان آقای نوری علا را شامل این حرکت نمیدانم. تا جایی که میدانم آن مهستان از شاهزاده پشتیبانی کرده است.
تلاش برای باهمآیی گشوده فکر شدن
دروود بر آقای کردی گرامی،
بحثی مختصر در باره «مهستان سکولار» تا نابودی تمام سوراخ سنبه های ولایت سفّاکان الهی.
در باره «مهستان» میخواستم در پای مصاحبه کیانوش عزیز صحبتی کنم که وقت نداشتم. ولی اینجا بحث «مهستان» را اشاره ای به پسزمینه اسطوره ای آن و سپس کاربست آن را در دامنه کشورداری و رامیاری [= سیاست] توضیح میدهم. «سکولار بودن» مهستان را فعلا میگذارم کنار؛ چونکه به تاریخ و فرهنگ و مردمان ما، ربطی نداره. علتّش نیز این است که ایرانیان به گوهر خودشان، سکولار بودند و هستند و خواهند بود. أصلا «گیتی و فرمانرایی»، پدیدار شدن گوهر زنخدایان ایرانیست که در کیهان و کائنات و سیّارات و کهکشانها خودشان را میگسترانند. چیزی که تمام جلوه هایش برخاسته از گوهرش هستند، هرگز از اجزائیش جدا و منفصل نبوده است؛ بلکه هر جزئی از وجودش، امتداد خودگستری گوهرش است. این موضوع را فعلا بحثش را بذارم برای فرصت مناسب. میپردازم به مسئله «مهستان».
تا امروز برای ما معنی کرده اند که «مهستان»؛ یعنی مجلس بزرگان/منتخبان/نمایندگان و امثالهم. امّا این اصل قضیه نیست. «ماه»، در فرهنگ و تاریخ و تجربیات نیاکان ایرانیان، «زهدان آسمان» است. به این معنا که تخمه های تمام هستومندها در آن، جمع میشوند و پروسه تحوّلاتی قرص ماه را از هلال تا پُر شدن ماه و سپس افشانده شدنش بر زمین تبلور میدهد. روشنایی ماه در حقیقت از ذات آتشین هستومندها ریشه میگیرد. مسئله آبستنی زنان با ماه، پیوند عمیق تجربیات کیهانشناختی و زندگی را در خودش انعکاس میدهد و مجسّم میکند. به همین دلیل نیز هست که تحوّلات هورمونی زنان را به ماه نسبت میدهند و صحبت از عادت ماهانه میکنند. زنان در دوران پس از قاعدگی برای بارداری آماده اند؛ یعنی توانمند به بچّه دار شدن و زاییدن هستند. پروسه هلال ماه تا پُر شدن آن به صورت قرص کامل، دقیقا با تحوّلات عادت ماهانه زنان پا به پاست. زنی که آبستن میشود، مراحل تحوّل ماه را از هلالی بودن تا قرص کامل [شکم پُری]، طی میکند. قرص ماه با «تخمک زنان در رحم» نیز اینهمانی دارد که پس از آمیخته شدن با اسپرماتازوئید مرد به «لقاح» و متعاقبش به «زیگوت» استحاله میشود و مادر شدن با روند بافتن کودک درون خویش آغاز میشود. به همین دلیل، زنان با عنکبوت اینهمانی دارند؛ زیرا از گوهر وجودی خودشان، تار و پود کودک را میبافند و عنکبوت، یکی از نامهای سیمرغ است. [فرار محمّد ابن عبدالله به داخل غار و سپس تار عنکبوت بستن درب غار، دقیقا به تجربه عمیق نیاکان ایرانیان باز میگردد. محمّد به دامن مادرش پناه آورده بوده است از ترس جانش و آنانی که محمّد را تعقیب میکردند، فوری متوجّه قضیه شده و از پیگرد او واپس مینشینند] وقتی که ماه، کامل میشود، بلافاصله شکاف برمیدارد و تخمه های هستومندها را بر زمین می افشاند تا سپس از نو کاشته و بالیده و شکوفا و در نهایت مجدّدا به تخمه واگردانده و به زهدان آسمان بپیوندند. همجانی انسانها و تمام هستومندها از این تجربه عمیق ایرانیان، نشات میگیرد و شعر معروف سعدی که سروده است: بنی آدم اعضای یک پیکرند ..... که در آفرینش ز یک گوهرند، دقیقا به این تجربه متّکی است. پروسه آفرینش و مرگ در تجربیات نیاکان ایرانیان، روندی نامکرّر امّا پیوسته است و این فقط مشمول انسان نمیشود؛ بلکه تمام هستومندها را در بر میگیرد.
حالا از همین دامنه اسطوره ای یک قدم به پیش میگذاریم و به دامنه کشورداری میرویم تا پروسه «ماه» را نشان دهم. «مهستان»، جای جمع شدن نخاله ها و کنشگران و قدرت طلبان و پیرپاتولهای کپک زده و فسیل شده نبوده است؛ بلکه «گردآمد سلحشوران پهلوانمنش و جوانان جوینده و کمانداران رزمان پرهیز» بوده است. فقط در سلسله «اشکانیان» بود که برای نخستین بار «مهستان» تشکیل شد و متاسفانه با سیطره یابی سلسله ساسانیان، فلاکت ایران رقم خورد؛ زیرا ساسانیان با تمام آنچه که نشانه هایی از فرهنگ سیمرغی ایرانیان داشت با شدّت تمام مبارزه خصمانه ای را به پیش بردند . «اشکانیان»، خرّمدین بودند و خرّمدینان، همان سیمرغیان هستند و از سلاله خاندان سام و زال و رستم. ناگفته نگذارم که «خرّمدینان» با جنبش «بابک» آغاز نشد؛ بلکه به طور کلّی به کسانی که از سلاله سیمرغیان بودند و هستند، «خرّمدین» میگفتند؛ زیرا «خرّم»، یکی از نامهای سیمرغ است که در اشعار شاعران ایرانی به ویژه «حافظ» به وفور از آن نام برده میشود. در مهستان، انسانهایی گردهم می آیند که شایسته هستند و فرّی دارند و آفرینگویی مردم را همپای با خود؛ مهم نیست که چه اعتقاداتی داشته باشند. اصل اساسی برای مردم، داشتن فرّ و خویشکاری انسانهاست که مطرح است. اشخاص انتخاب شده به هر نحله و گرایش عقیدتی نیز که تعلّق داشته باشند، در انجمن مهستان میکوشند که از راه باهماندیشی و ازهمپرسی به اندیشیدن و مشاوره در باره معضلات و مسائل باهمزیستی همّت کنند و سپس به تصمیم مشترک و واحدی برسند و آن را به ارگانهای حقوقی و اجرایی واگذار کنند. مهستان در حقیقت همان «زهدان مردمان» اجتماع محسوب میشود بدون هیچ تبعیض و تمایز و غیره و ذالک. روند انتخاب انسانهای دارنده فر، آغازگاه مهیّا بودن زهدان برای آبستنی است. معضلات و مسائل میهنی، روند باردار کردن منتخبین است که در عمل لقاح به موضوعات مشاوره ای استحاله پیدا میکنند و روند ازهمپرسیها و انتقادها و مواضعگیری و غیره ذالک، دقیقا پروسه بافندگی کودک «راهگشائیها» است و رسیدن به رای مشترک. ابلاغ رای مشترک به ارگانهای حقوقی و اجرای، زاییدن کودک تصمیم مشترک است که در اجتماع انسانها، چند و چونش آزموده میشود و سپس محدودیّتها و مزایای آن تشخیص داده میشوند و مجدّدا از راه معضلات و مسائل دیگر به «مهستان = زهدان باهمآیی منتخبین مردم» واگذار میشود و همینطور پروسه پیوند «مردم و مهستان» تداوم پیدا میکند عین پروسه ماه از هلالی بودن تا قرص کامل و همینطور وضعیّت هورمونی زنان از آغاز عادت ماهانه تا آمادگی برای بارداری و زایش.
درک این مسئله و فهم این موضوع به بینشی بسیار عمیق و فرزانگیهای ظرافت گونه محتاج است. فلاکت تاریخ ایران در عرصه کشورداری و سیاست به این دلیل دوام آورد و فجایع میهنی را رقم زد؛ زیرا مدّعیان عرصه کشورداری، هیچگاه از اساطیر و بُنمایه های فرهنگ مردم ایران، آگاهی نداشتند و چیزی نمیفهمیدند. هرگاه مدّعیان عرصه بی مقدار و مزخرف شده سیاست وطنی آموختند که پیوند فرهنگ و مردم را در ریشه های عمیق و بسیار مایه دارش بفهمند، آنگاه خواهند توانست بدون هیچگونه خصومتهای فرسایشی در کنار یکدیگر بایستند و برای خوشزیستی و دیرزیستی مردم میهن و بالندگی ایران همّت کنند، مهم نیست که به چه چیزهایی اعتقاد داشته باشند. به همین دلیل، من همچنان تاکید میکنم که همپایی و همکاری با شاهزاده رضا پهلوی به معنای امکان دادن به گرایشهای مطلقخواه نیست؛ زیرا دوران این بلاهتها گذشته رفته است و مردم ما هرگز زیر بار اینگونه سلطه ها نمیروند. شاهزاده رضا پهلوی، گذرگاه ما به سوی «آفریدن مهستان اصیل» است که تنوّع رنگین کمانی فرهنگ و اقوام ایران را میتواند واقعیّت پذیر کند. یا حضرات مدّعو به این واقعیّت عینی و موقعیّت بسیار خطیر ایران و مردمش پی میبرند و دست همکاری و همپایی به شاهزاده میدهند یا اینکه کما فی السّابق بر بلاهتهای اعتقادی و کمپلکس مریضگونه روانی خود میخکوب میمانند و شرایط را برای همچنان تداوم خونریزی و نابودی ایران امکانپذیر میکنند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان