در این لحظات بحرانی و
سرنوشتساز، هنگامی که رژیم اسلامی برای تضمین بقای خود، بیهیچ تردیدی به کشتار شهروندان بیگناه ایرانی متوسل میشود، سکوت دیگر یک انتخاب شخصی نیست، سکوت یک موضع سیاسی است. تاریخ در حال حرکت است و فردا نیتها را قضاوت نخواهد کرد، بلکه رفتارها، شجاعتها و بزدلیهای امروز را به داوری خواهد نشست.
در خارج از مرزهای ایران، بخش گستردهای از اپوزیسیون دموکراتیک، با وجود همه اختلافات و شکنندگیهایش، بهطور فعال در میدان حضور دارد. تظاهرات، گردهماییها و کارزارهای مدنی در شهرهای مختلف جهان، فریاد آزادیخواهی مردمی را بازتاب میدهند که در خیابانهای ایران بهای کرامت انسانی را با جان خود میپردازند. این تلاش، سرمایهای جمعی است، نه متعلق به یک فرد و نه به یک جریان سیاسی خاص، بلکه امانتی تاریخی در دستان همه ما.
با این حال، همزمان با این مبارزه مشروع، پدیدهای خطرناک و ویرانگر در حال شکلگیری است که اگر امروز با آن مقابله نشود، فردا خود به مانعی جدی در مسیر آزادی تبدیل خواهد شد.
جریانی از سلطنتطلبان افراطی، سازمانیافته و مورد حمایت اطرافیان شاهزاده، مجله "فریدون" و حزب "ایران نوین" , راه ارعاب، طرد و تهدید را برگزیده است و بهجای گفتوگوی سیاسی و رقابت دموکراتیک، منطق حذف مخالف را جایگزین کرده است.
در این نگاه، هر صدای منتقدی "دشمن" تلقی میشود و هر اختلاف نظری با توهین، کارزارهای تخریبی و تهدید به مرگ پاسخ داده میشود.
امروز بهسختی میتوان فعال مدنی و یا دموکرات، نویسنده، روزنامهنگار یا روشنفکر مستقلی را یافت که هدف این اقدامات سازمانیافته قرار نگرفته باشد. تهدیدهای صریح به قتل، وعده آشکار احیای ساواک، گفتار عمومی درباره ایجاد دستگاههای سرکوب آینده و حتی جذب نیرو برای چنین ساختارهایی، دیگر حاشیهای و استثنایی نیستند، بلکه به عناصر تکرارشونده در زبان سیاسی این فضا بدل شدهاند.
این خشونت به فضای
مجازی محدود نمیماند.
فهرستهایی از مخالفان برای هدفگیری سیستماتیک از طریق گزارشهای انبوه و سانسور در شبکههای اجتماعی تهیه میشود. بازرگانان و صاحبان کسبوکارهای ایرانی در کشورهای غربی تهدید میشوند: یا تصویر شاهزاده را در ویترینهای خود نصب کنند، یا باید منتظر ارعاب و خرابکاری باشند. در چندین کشور، این موارد به پلیس گزارش شده و بهطور مستند ثبت گردیده است.
از همه نگرانکنندهتر آن است که تمامی این اقدامات به نام شاهزاده رضا پهلوی انجام میشود. سکوت او در برابر رفتارهای آشکارا ضددموکراتیک, چه ناشی از محاسبه سیاسی باشد و چه از بیتفاوتی, در عمل به معنای مشروعیتبخشی به افراطگرایی است. در سیاست، در برابر خشونت بیطرفی وجود ندارد, سکوت به همدستی تعبیر میشود.
حتی اگر پادشاهی مشروطه یکی از گزینههای آینده ایران تلقی شود، روشن است که بدون پلورالیسم، بدون ائتلافها و بدون بهرسمیتشناختن تنوع سیاسی، نه میتواند پیروز شود و نه ثباتی پایدار ایجاد کند. ایران آینده نمیتواند بر پایه تهدید و انتقام ساخته شود, این همان مسیری است که در سال ۱۳۵۷ کشور را به فاجعه کشاند.
در این میان، سکوت رهبران احزاب و گروههای سیاسی فرسوده از گذر زمان، بهویژه دردناک است. چهرههایی که هیچ قصدی برای بازگشت به ایران ندارند و هیچ هزینه مستقیمی بابت سرکوب نمیپردازند، از مسئولیت تاریخی خود شانه خالی کردهاند. برخی در پی توهم نقشی در قدرت، تمامی اصول لیبرال و دموکراتیک را که سالها برای آن مبارزه کرده اند را قربانی کردهاند, برخی دیگر از ترس تهدیدها و فشارها، راه خاموشی را برگزیدهاند، و گروهی نیز چنان فقر تحلیل سیاسی دارند که قادر به پیشبینی پیامدهای این انحراف افراطی نیستند.
همان کسانی که امروز در روایت انقلاب ۱۳۵۷، رهبران آن دوران را به سکوت در برابر حرص و قدرتطلبی خمینی و متحدانش متهم میکنند، اکنون دقیقاً همان خطای تاریخی را تکرار میکنند. با یک تفاوت اساسی: این بار هیچکس نمیتواند به بهانه سادهلوحی، خود را تبرئه کند.
باید با صراحت گفت: مشاوران کنونی شاهزاده، ذرهای به تقسیم قدرت و یا اصول دمکراسی باور ندارند، نه با احزاب سیاسی، نه با جامعه مدنی و نه با نیروهای مستقل. آنان از شاهزاده بهعنوان ابزاری برای پیشبرد پروژهای اقتدارگرا استفاده میکنند، پروژهای که هدف آن ساختن دیکتاتوریای نوین است: نه مذهبی، بلکه مبتنی بر همان منطق طرد، سرکوب و تمرکز قدرت و در نهایت با همان نیروهای نظامی ،امنیتی رژیم اسلامی.
تاریخ به ما میآموزد که در هر انقلاب یا گذار قدرت، افراطگرایان معماران آینده نیستند، بلکه نخستین قربانیان تغییر خواهند بود. خشونتی که امروز علیه دیگران عادیسازی میشود، فردا ناگزیر دامان کسانی را خواهد گرفت که خود آن را پروراندهاند.
این نامه از دشمنی شخصی یا رقابت جناحی زاده نشده است. هشداری است عقلانی و مسئولانه از طرف ما فعالین سیاسی لیبرال دمکرات برای پاسداری از آینده سیاسی ایران. اگر امروز در برابر افراطگرایی، تهدید و حذف دگراندیشان نایستیم، فردا چیزی از آزادی، دموکراسی و سکولاریسم باقی نخواهد ماند، تنها شکلی تازه از اقتدارگرایی با چهرهای متفاوت.
انتخاب با ماست. تاریخ شاید منتظر شجاعت نسل های بعدی بماند، اما خطاهای فاحش سیاسی را هرگز نمیبخشد.
جمعی از فعالین سیاسی لیبرال دمکرات در اروپا و کانادا و آمریکا
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
درود بر شما جناب حیدریان،
.
من یک هفته در شهر وان ترکیه حضور داشتم. جناب آقای توکلی در جریان این سفر من به وان ترکیه هستند. دیروز بازگشتم.
در این مدت با صدها نفر از هموطنانی که بهتازگی از شهرهای مختلف ایران وارد وان شده بودند گفتوگو داشتم. در میان تمام این گفتوگوها، حتی یک نفر هم دغدغهٔ اینکه فردا جمهوری میخواهد یا پادشاهی، در ذهنش نبود. مسئلهٔ اصلی همه، آزادی و سرنگونی جمهوری اسلامی بود.
نکتهٔ مشترک دیگر در صحبتها این بود که این افراد، برای عبور از جمهوری اسلامی، همه از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنند.
بهنظر میرسد این درگیریها و دعواهای حیدرـنعمتیِ «جمهوری یا پادشاهی» اساساً پدیدهای خارج از کشور است و نسبتی با اولویتها و مطالبات واقعی جامعه در داخل ندارد.
نقابداران مُغرض
دروود بر آقای آذری گرامی،
اشاره ای گذرا برای همچنان پیکار گسترده در جهت متلاشی و نیست و نابود کردن حکومت الله معمّم.
سالیان سال است که اینگونه ترفندهای مغرضین و حاسدین و آچمزها و بیسوادان تمام عیار و فعّالان فرقه های لابیگری و خزعبلات مشابه برایم روشن و آشکار هستند. ترفندهای آنها را در میکروسکوپترین طریقه هایشان میشناسم و با آنها آشنا هستم با زیر و بمهای خُدعه و حیله گریهایشان. اگر هزاران ماسک و البسه ریایی و فریب دهنده نیز به تن کلمات و رفتارهای خود بپوشند، باز من به آسانی میتوانم به ماهیّت آنها پی ببرم. فقط با طرح یک پرسش ساده که از زبان کودکان نیز میتوان شنید آن را، فورا ماهیّت کثیف اینگونه انگلهای جاه طلب و قدرتخواه و خاصم مردم و فرهنگ ایران را رسوا میکنم. سیاست در فرهنگ ایرانیان که همان «رامیاری» هست بر شالوده اصالت پهلوانی و رادمنشی برای آزمودن هنرهای خود در میدان همآوردیست که معیار آفرینگویی مردم و انتخاب دارندگان فرّ به فرمانروایی است. قایم شدن و امضاء محفوظ، کار آنانیست که خاصم تاریخ و فرهنگ و مردم ایران هستند. اینگونه حضرات به شدّت، مغرض هستند و رکابدار و متعگان مستقیم و غیرمستقیم حکومت گیوتینی الله معمّم در ایران. پهلوان عرصه سیاست باید مسئولیّت حرفها و اقدامهایش را با نام و عکس و هویّت واقعی خودش اثبات کند؛ ولو تمام جهانیان در تقابل با او باشند. یک موی گندیده «پرویز ثابتی» را من حاضر نیستم با چنین خبیثان نقابدار معاوضه کنم. همان فرّخ نگهدار حقیر و مُتعه، شرف دارد به اینگونه نقابداران؛ زیرا علنا با نام و چهره و حضوری شیک و پیک فریاد میزند که افتخار میکنم تمام عمرم متعه و رکابدار حکومت فقاهتی باشم. به چنین آدمی باید احترام گذاشت؛ زیرا در بلاهتهای مغرضانه اش صادق است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
نامهٔ سرگشادهای که نه اسم دارد، نه امضا، نه آدرس،
.
درود بر شما جناب حیدری در فیسبوک دیدم یکی از دوستان نوشته بود شاید اینها همون افرادی هستند که از پرویز ثابتی شکایت کردند به خاطر مسائل امنیتی نخواستند نامشون فاش بشود
نامهٔ سرگشادهای که نه اسم دارد، نه امضا، نه آدرس، اصلاً نامه نیست.
میگویند «جمعی از فعالان سیاسی در اروپا، کانادا و آمریکا»؛ خب اگر جمعید، اسمتان چیست؟ اگر سازمانید، کدام سازمان؟ اگر نیستید، این اداها برای چیست؟
این مدل نوشتن اسمش سیاست نیست؛ قایمباشکبازی است.
اتهام میزنند، اسم میبرند، مطالبه میکنند، اما وقتی نوبت ایستادن پای حرف میرسد، همه چیز میشود «ناشناس».
نامهٔ سرگشاده بدون نام و نشان، نه شجاعت است نه اپوزیسیون؛
بیشتر بوی حسابسازی و دعوای پشتپرده میدهد تا کنش سیاسی جدی.
+آن که اصالت دارد به پنهانکاری محتاج نیست.
درووود بر کیانوش عزیز،
مختصر و مفید بدون توضیحات اضافی.
در توضیح اینکه از محتویات این مطلب و نحوه انتخاب واژه ها و به طور کلّی، عبارتبندی جملات آن میتوان به آسانی، به پسزمینه دلیل نگارش آن پی برد، من فعلا میگذرم و فقط بر یک نکته تاکید میکنم. من همواره از دیرباز بر این اندیشه بوده ام و هنوزم هستم که اگر انسانی شهامت و دلاوری و راستمنشی ندارد تا مسئولیّت سخنهایش را به نام و عکس واقعی و هویّتی خودش بر زبان براند و به عهده بگیرد، نیک است سکوت کند و زر مفت زیادی نزند. دوران اینگونه سیاه بازیها با اینهمه کشتارهایی که در وطن شده و همچنان به وفور اجرا میشود، سپری شده است. آن که ریگی به کفشش نیست، پهلوانوار وارد کارزار میشود با نام و هویّت واقعی خودش. لای چادر قایم شدن و حرفهای صد تا یه غاز زدن، این روزها هیچ خریداری ندارد. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
با درودابن مقاله ناشناس…
با درود
ابن مقاله ناشناس بنظر میآد بسیار مجاهد پسند باشه . اینها شدیدا ابن روزها فعال شدند. تمام کاسه کوزه ها را بر گردن شاهالهی ها انداخته . و اینکه یک گروه فاشیست منسجم اطراف مجله فریدون هم کشف کرده . طبعا چنین مقالاتی حتما رو ی یک سری واقعیت ها تنظیم میشه ، اما اینکه رضا پهلوی را همدست دانسته ، قطعا از جریان انحرافی است