رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

از سلّاخ خانه الهی و سفّاکانِ خونریزش

از سلّاخ خانه الهی و سفّاکانِ خونریزش

تاریخ نگارش:21/01/2026 

از سلّاخ خانه الهی و سفّاکانِ خونریزش

[سوگسرود دادخواهی]

به من بشارتها و مُژدگانیها و خوش پیامها دادند که «الله»، رحمان و رحیم است. من ایمان آوردم و در صراطش جانبازیها کردم؛ امّا پاداشم این بود که به دار آویخته شوم. به من وعده های جنّت با حوریان باکره دادند و باغهایی که از زیر درختانش نهرهایی با آبهایی زلال جاریست و شیرهایی که طعمشان دگرگون نمیشود. شرابهایی پاک که نه مستی می‌ آورند و نه اندوه و عسلهایی صاف و شفابخش. در آنجا نه رنجی هست و نه بیمی، نه پیری و نه مرگ، نه حسرتی بر گذشته و نه اضطرابی از آینده. من ایمان آوردم و از خودگذشتگیها کردم؛ امّا پاداشم این بود که شلاقها خوردم و اسیدها به رویم پاشیده و ساچمه ها به چشمانم ریخته و شکنجه ها بر پیکرم آوار و به ارجمندی گوهر خدایی ام تجاوزها شد. برای من بر منابر و در مساجد و در هر کوی و برزنی و میادینی روضه ها خواندند که ساکنان جنّت الهی بر تختهایی آراسته تکیه زده‌اند با جامه‌هایی از حریر و دیبا و چهره‌هایی خندان از رضایت و آرامش. من ایمان آوردم و برای رسیدن به چنین جایی، قیامها و مبارزات کردم؛ امّا پاداشم ژنده پوشی و زاغه نشینی و کفن پوشی و جامه سیاه بود. به من تفهیم کردند که بزرگ‌ ترین نعمت در جنّت الهی، نه نهرهاست و نه قصرها؛ بلکه رضوان الهی است؛ یعنی لحظه ای که الله از عابدانش راضی میشود و آنان حضور و قرب او را احساس میکنند. این همان وعده‌ای است که فراتر از توصیف زبان و خیال انسان است: «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر». من ایمان آوردم و از شوق، بال و پر درآوردم؛ امّا پاداشم تهدید و انذار و حمّالة الحطب شدن و «سَعیر و سَقر و لَظِی و حَطَمَه و هاویه و جَحیم» شد. به من قولها دادند که نان و آب و برق را مجانی میکنیم؛ من، ایمان آوردم و «کجاوه وعده دهنده» را بر شانه هایم گرفتم و حربها و مصافها و منازعه ها  کردم؛ امّا پاداشم این بود که بر سر سفره خالی و تاریکی شبهای بی چراغ و در حسرت نوشیدن قطره ای آب، زجرها و مصیبتها را تاب آورم. به من وعده آزادیها را دادند از هر نوعش که دلم بخواهد. من ایمان آوردم و فریادها از ته گلو برکشیدم؛ امّا پاداشم اسارت و سرکوب و تحقیر و شکنجه و سیاهچال و آوارگی و آزار و اذیّت و غارت حقوق انسانی ام بود. برایم توصیفها از خصال احسن برادران و خواهران عقیدتی ام کردند و گفتند که سخن آنان، سلام و محبّت و شفقت است و پایان گفتارشان حمد و تکریم الله. هیچ نفرتی و عقده ای در دلهایشان نیست. هیچ کدورتی در جانها باقی نمانده است. همه قلبهایشان صاف شده‌اند و آیینه درخشان؛ چنان‌که گویی هرگز زخمی و خراشی نداشته‌اند. من ایمان آوردم و از بخت و سعادت بلندم غرق خوشیها شدم؛ امّا فقط ریاکاریها و تظاهر کردنها و دروغگوییها و خُدعه ها و کتمانها و تبعیضها و شیّادیها و نفاقها و تزویرها و سالوسیها و تکبّرها و جاه طلبیها و سلطه جوییها و سبعیّتها و قساوتها و تهدیدها و خشونتها و قتلها و خونریزیها و چپاولها و تجاوزها و شکنجه ها و حبسها را تجربه کردم. برای من از قصص انبیاء و مقاتلات ائمه و دو طفلان مسلم و سر بریده حسین ابن علی و آتش زدن خیمه ها و دفن مخفیانه رسول الله و تنها ماندن فاطمه و خانه نشینی علی ابن ابی طالب و شکستن حرمت خلافت الهی و مظلومیّت مسلمین و فرق شکافته و ناله «فزتُ و ربّ الکعبه» و هزاران روضه عقیدتی، حکایتها و روایتها ذکر کردند. من ایمان آوردم و های های در مظلومیّت و ظلمی که بر خاندان نبی و ائمه اطهار رفت، ضجّه ها و عزاداریها و گلمالیها و خاکسترنشینیها کردم و عاشوراهای زنجیرزنی و دست بر سر کوفتن به پا کردم؛ امّا پاداشم این بود که هر روز، شاهد عاشورای خونین پدرانم و مادرانم و فرزندانم و دوستانم و خواهرانم و برادرانم و همسایگانم باشم.
من ایمان آوردم ای الله خبیث به تو. لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.  من ایمان آوردم به محمّد رسول الله ای جبّار اقتلویی. أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ.  من ایمان آوردم به ائمه تو ای قهّار مستبد. اَشْهَدُ اَنَّ مَوْلاناٰ اَمیرالمُومِنینَ علیاً ولیُ الله.  من ایمان آوردم به مراجع و فقها و مدّعیان روحانیّتت ای «القَهّار». من ایمان آوردم به تو ای «الجَبّار». من ایمان آوردم به تو ای «المُنتَقِم». من ایمان آوردم به تو ای «شَديدُ العِقاب». من ایمان آوردم به تو ای «سَريعُ العِقاب». ای «ذُو انتِقام». ای «ذُو البَأسِ الشَّديد». ای «العَزيز». ای «المُهين». ای «الحَسيب». ای «مَليكِ يَومِ الدّين». ای «فَعّالٌ لِما يُريد». پاداش اینهمه قرنها ایمان من به تو و رسولت و ائمّه ات چه بود ای مصدر و منشاء و آمر جبّاریّت و سلّاخی؟. ای حقیر! ای منشاء و آمریّت خونریزی. ای منشاء و آمریّت خونخواری. ای منشاء و آمریّت تجاوز و غارت و چپاول و ویرانگری و نابودی و بیدادگری و ستمگری و قمه کشی و شکنجه و آزار. ای منشاء و آمریّت حماقت و بلاهت و رذالت و ریا و تظاهر و دروغ. ای منشاء و آمریّت تمام دنائتها و ابتذالها و انحرافات و انحطاطات و پلیدیها و خباثتها و نذالتهای اخلاقی. من ایمان آوردم به تو ای سفّاک لئیم و فرومایه. من ایمان آوردم که تو الاه مصدر اُقْتُلُو، اُقْتُلُو، اُقْتُلُویی. من به تو ایمان آوردم ای قاهر سرکوبگر و جنایتکار. بس کن اینهمه خونریزی را. بس کن اینهمه رذالت را. بس کن اینهمه پرپر کردن گلهای زیبا و راست قامتان باغ زندگی مرا. بس کن اینهمه شکنجه و استبداد را. بس کن ای حقیر. بس کن جنایت را. بس کن خونریزی را. بس کن. بس کن.  
من ایمان آوردم و برایت مسجدهای با شکوه ساختم ای دنائت مرام بی معرفت. من عبادتها و نمازهای شبانه روزی گزاردم در برابرت ای سخیف عقده ای. من دعاها و نوحه ها و روضه ها در وصفت نالیدم و سینه ام را خونین و مالین کردم برایت ای جلّاد کریه منظر. پاداش من چه بود ای ستمگر. ای خونخوار. ای خونریز. پاداش اینهمه خلوص من چه بود؟.   من در کجا سوگوار شوم بر اینهمه جنایت و سرهای بریده و تنهای تکه پاره شده و چشمان کور شده از شدّت «رحمان و رحیمی» تو؟. من در کجا شکایت برم از اینهمه خونریزیهای رحمان و رحیمی تو؟. من کجا دادخواهی کنم از اینهمه دریاها خونریزیهای رحمان و رحیمی تو؟. من کجا جنازه عزیزانم را به خاک بسپارم از وسعت اقیانوس، اقیانوس خونریزیهای تو ای رحیم خبیث؟. ای رحمان خون آشام؟. جُرم من چیست ای مصدر و منشاء و آمر جنایت و خونریزی؟.  

هشدار: - چرا باید اسلامیّت را در ایران، منسوخ کرد؟.

من از متلاشی کردن حکومت فقاهتی، صحبت نمیکنم؛ زیرا زمامدارانش، نابودی و عزل و خلع خود را با توفیقات الهی رقم زده اند. من سخن در باره پس از نابودی و تلاش شبانه روزی برای برچیدن تمام نشانه های ریز و دُرُشت آن میکنم. اگر آنانی که برآنند سکّاندار کشور دارا و جمشید جم شوند، در نخستین گامهای عاجل خود به منسوخ کردن علنی «اسلامیّـت» در ایران قاطعیّت نشان ندهند، باید بپذیرند که هر گونه تلاشی که بخواهند برای آبادانی ایران و خوشزیستی مردم کنند، در کوتاهترین فرصت ممکن، به قتگاه ایرانیان و ویرانی همه چیز مختوم خواهد شد. کشورداران و فرزانگان آینده باید در این باره بیندیشند که در ایران هیچگونه ادیان/مذاهب/ایدئولوژیها و امثالهم که به «جانستانی و خونریزی و قتل و خباثتهای جان آزاری آلوده اند» نباید رسمیّت داشته باشند و مدّعیان و مبلّغان و مروّجان چنان ادیانی بلافاصله، دستگیر و محاکمه و محکوم شوند به اجرای خدمات همگانی و درختکاری و پاکبانی زیستبوم و تبدیل کویرهای ایران به جنگلزارهای پُر شکوه و خجسته. اهمیّت ندادن به این معضل عاجل و ضروری باعث میشود که مردم ایران، هیچگاه نتوانند بر پاهای خود بایستند و از ایران نیز هیچ بقایی نخواهد ماند؛ سوای کویری برای غارتگران.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فرامرز حیدریان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!