رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

دخالت نظامی یا محاصره و انزوای کامل رژیم؟ « هشدار سوم »

دخالت نظامی یا محاصره و انزوای کامل رژیم؟ « هشدار سوم »

دخالت نظامی یا محاصره و انزوای کامل رژیم؟
« هشدار سوم »

نبرد کنونی مردم ایران صرفاً یک خیزش داخلی علیه استبداد نیست؛ این رویارویی تاریخی، به نقطه‌ای تعیین‌کننده در معادلات امنیتی منطقه و جهان بدل شده است. رژیمی که چهار دهه با سرکوب داخلی، صدور خشونت، بی‌ثبات‌سازی منطقه و تهدید مستمر صلح جهانی زیسته، اکنون در برابر اراده ملتی ایستاده است که برای پایان‌دادن به این چرخه ویرانگر به میدان آمده‌اند.

سرنوشت این نبرد، نه‌تنها آینده ایران، بلکه امنیت خاورمیانه و جهان را نیز رقم خواهد زد.
انقلاب مردم ایران در دور کنونی، به‌مراتب گسترده‌تر از خیزش‌های پیشین، از مرزهای آشتی‌ناپذیری و سازش‌ناپذیری با رژیم جمهوری اسلامی گذر کرده است.  

در باره کشتارهای هولناک خیابانی رژیم، برآوردهای گوناگونی ارائه شده است؛ از چند صد تا چند هزار نفر کشته، و به‌یقین هزاران زخمی با آسیب‌های شدید. این واقعیت تلخ، پیامد مستقیم روزهای نبردی سرنوشت‌ساز است که اکنون در سراسر کشور جریان دارد.

آنچه دیگر جای تردید در آن باقی نمانده، حتمیت سرنگونی رژیمی است که ۴۷ سال با بیداد، کشتار و ویرانی ایران، به ‌گونه‌ای دوام خریده و ادامه حیات داده است. اکنون در این چرخش بزرگ تاریخی، مردم ایران با آگاهی روشن نسبت به ضرورت برچیدن کامل این نظام، با اراده‌ای ملی، شور، شوق و جان‌فشانی تمام به میدان آمده‌اند.

در چنین شرایطی، دو پرسش بزرگ و دووجهی در برابر همگان قرار دارد:

۱. سرکوب و کشتار رژیم تا چه میزان می‌تواند ادامه یابد، و آیا این سطح از خشونت قادر است بار دیگر بقای رژیم را – ولو موقت – تضمین کند؟

۲. پشتیبانی دولت‌ها، سازمان ملل، مجامع بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری از مردم ایران در شرایط کنونی، در برابر رژیمی ضدانسانی که به هیچ قانون و حقی پایبند نیست، از چه مسیرها و با چه اقداماتی ممکن است؟ و آیا مداخله نظامی خارجی موجه است یا نه؟

به ‌گمان من، پیش از هرگونه درخواست مداخله نظامی، باید ابعاد واقعی کشتار و جنایات رژیم به‌صورت مستند به افکار عمومی جهان ارائه شود و هم ‌زمان، رژیم جمهوری اسلامی در حوزه‌های اقتصادی، حقوقی، دیپلماتیک و سیاسی، به ‌طور قاطع در انزوا و محاصره قرار گیرد.


تعلیق روابط خارجی، قرار دادن سپاه و بسیج به لیست تروریسم بین المللی، پلمب سفارتخانه‌ها و اعمال اقدامات بین‌المللی شناخته‌ شده علیه رژیم‌های ناقض حقوق بشر، می‌تواند این رژیم را به زانو درآورد.

در چنین شرایط حساسی، راه پیشِ رو، شناخت، آگاهی، تفاهم و هوشمندی جمعی است؛ و گشودن فضای گفت ‌وگوی ملی پیرامون راه‌حل‌های چندگانه، پیش‌شرط گذر کم‌هزینه ‌تر از این بزنگاه تاریخی است. 12 ژانویه 2026

البرز سلیمی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
چرا ما هنوز یکدیگر را پیدا نکرده ایم؛ برغم اینکه در فاصله یک مییلیمتری همدیگر ایستاده ایم؟

دروود بر گیله مرد عزیز آقای سلیمی،
توضیحی مختصر و موجز.

من ضرورتی نمیبینم که بخواهم بحث گسترده بکنم در باره وضعیّت فعلی ایران و غیره و ذالک. نه دل و دماغش را دارم. نه حالم خوب است از این کشتار الهی جوانان و نوجوانان و مردم ایران. فقط نکاتی را اشاره میکنم. شما و دیگران میتوانید در تامّلات شخصی به راهگشاییهایی انگیخته شوید. امیدوارم البته.

قبل از اینکه بیگانگانی به هر دلیلی که میخواهد باشد، بخواهند به فریاد ما برسند یا ما از آنها بخواهیم که به کمک ما بیایند، باید تلاش کنیم که خودمان دست به کار شویم و منتظر کسی ننشینیم. من این حرف را سالیان سال است که گفته ام و نوشته ام و حتّا در همان خیزش مهسا، شفّاف با استناد کردن به ضرب المثل «کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من» و همچنین داستان «بلدرچین و برزگر» در مقاله ای مندرج در سایت ایران امروز توضیح دادم.
دوام نیم قرنه حکومت گیوتینی الاهیون حریص قدرت و جاه طلب روانپریش، صرف نظر از اقتدار و حاکمیّت آنها که ناشی ازخطاهایی بود که برخاسته از کنشها و واکنشها و نوشته جات و غیره و ذالک طیف «آکادمیکر و تحصیل کرده و کنشگران رنگارنگ» بوده و همچنان هست، مسئله ایست عاجل که باید به هر طریقی که شده است، آن را حلّ و فصل کرد. سیستم آخوندی به هیچ وجه من الوجوه نباید دوام آورد. زمامداران آن باید خلع و عزل و در پشت میز محاکمه نشانده شوند؛ نه برای اینکه خون آنها ریخته شود؛ بلکه برای پاسخگویی به جنایتهایی که مرتکب شدند و همچنان عاصیانه و شهوانی به خونریزی تشنه اند.
ما ایرانیان – اگر ایرانی به ذات خودمان باشیم- باید همدیگر را پیدا کنیم و همبسته شویم و در کنار یکدیگر بمانیم؛ یا اینکه همچنان پراکنده به وردخوانیهای خودمان مشغول باشیم و یکدیگر را در حالت «آچمز»، کیش و مات کنیم تا حاکمان به راحتی فرصت داشته باشند برای غارت و تجاوز و ریختن خون مردم و اعدام جوانان و سرکوب و نابودی وجب به وجب خاک ایران که تبهکاریها و جنایتهای خود را عین اقدامات الهی-رسالتی میدانند بدون هیچ عذاب وجدانی و مسئولیّتی تقبّل کردن . «سیاست» را اگر فعلا در وضعیّت عاجل و لازم به طور موقّت از «معنای ایرانی و تجربی آن = رامیاری» به کناری نهیم و بخواهیم آن را به همان معنای یونانی-اروپائی اش در نظر بگیریم، آنگاه انسان سیاستمدار و رجال کشورآرا به کسانی میگویند که برغم اختلافات شدید عقیدتی و نظری و تجربی بکوشند و بتوانند در کنار یکدیگر برای «سعادت مردم میهن بدون هیچ تبعیضی» بایستند و هرگز به دلیل اختلاف عقیده و نظر و موضع از یکدیگر نگسلند و جبهه متخاصم حذفی علیه همدیگر نگیرند. دُرُست عین خواهران و برادرانی که برغم اختلاف سلیقه و دعوا و کاراکتر متفاوت و غیره و ذالک در کنار یکدیگر می ایستند؛ زیرا از یک خانواده اند.
من به چیزی به نام «معصومیّت» فقط در دامنه کودکان و دیوانگان اعتقاد دارم. در دامنه بزرگسالان خبری از «معصومیّت» نیست؛ بلکه فقط دیگهای مذاب «سوائق و غرائز و امیال» هستند که مدام در خلجان و غُل غُل کردن هستند و طبیعتا هر چقدر آتش زیر دیگهای غلیان، کم و زیاد شود به همان میزان نیز لبریز میشوند و پیامدهای خاص خودشان را دارند هم برای دیگ غلیان و هم برای دیگران. شاهزاده رضا پهلوی، معجره گر و جادوگر و قّدیس و نمیدانم، علّامه همه چیز دان و غیره و ذالکهای ایده الیستی-خیالبافی نیست؛ بلکه انسانی است همچون میلیاردها انسان دیگر با خصوصیات و فروه ها و ویژه گیها و ضعفها و دردهای خاصّ خودش در شرایط و وضعیّیی علیحده ایران و مردمش. من بارها در باره سلسله پهلوییها بحث کرده ام با خیلی از مدّعیون. بر این عقیده نیستم که انسانها، خالی از خطاکاری و اشتباهات محاسبه ای و غیره و ذالک هستند. اتّفاقا انسان تا زمانی انسان است که اشتباه و خطا میکند؛ ولی آنقدر بیدار و هوشیار و گشوده فکر هست که اشتباهات خودش را سنگبنای کمتر اشتباه کردن بگذارد و همچنان تلاشهای بهبودی و بهتر شدن کند تا کمتر، خطاهای مصیبت زا مرتکب شود. سیاست دقیقا عرصه «بازی» است با امتیازها و بده بستانهای قراردادی مابین کنشگران دامنه سیاست برای خوشزیستی و دیرزیستی مردم میهن؛ نه برای حاکم کردن همعقیدگان و سازمان و فرقه و تشکیلات و فلان و بیسار خود. موضوع سیاست باید همیشه فقط مشکلات باهمزیستی و انتظارات مردم در جامعیّت وجودی بدون هیچ تبعیضی باشد؛ نه اینکه سهیم شدگان در دم و دستگاههای کشوری بخواهند نقش معلّم حقیقت و اخلاق را برای مردم ایفا کنند همچون حکومتگران الهی. اصلا اگر دامنه سیاست به گستره اخلاق حقیر عقیدتی/مذهبی/ایدئولوژیکی» و «حقیقت انحصاری» محدود شود، باید بلافاصله به نابودیی تمام و کمال چنان سیستمی اقدام کرد و خاطیان حاکم را در بند کرد. «حقیقت» هرگز مُعضل حکومتها و دولتها نیست؛ بلکه مسئله ایست کاملا فردی و حتّا جمعی نیز نیست. «بحث اخلاق باهمزیستی» در عرصه کشورداری و مناسبات اجتماعی، سوای «اخلاق فرقه ای» است که معتقدان خودشان را از دیگران میگسلانند و فرق میگذارند بین خودشان و دیگر همنوعانشان و بر آن میشوند که «اخلاق فرقه ای/مذهبی/ایدئولوژیکی» را با زور و جبر و امریّات و منهیات و منکرات به دیگران تحمیل و تلقین کنند. اخلاق اجتماعی، محصول «فرهنگ باهمستان» مردم است که به لطافت و شیرازه اجتماع می کوشد بدون هیچ اجبار و تحکّمی.
من در این شرایط عاجل و واجب – صرف نظر از اینکه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای جهانی – در مقابل حکومت فقاهتی، چگونه رفتار خواهند کرد، همچنان تاکید مبرم میکنم که ما ایرانیان هستیم که باید بکوشیم در کنار یکدیگر بایستیم و نشان دهیم که واقعا لیاقت ایران و تاریخ و فرهنگ خودمان را داریم و نه تنها وارثان اصیل و حقیقی کهنترین و یکی از درخشانترین امپراطوریهای جهانی هستیم؛ بلکه حدّاقل به خودمان و جهانیان نشان دهیم که شعور و فهم و درایت و آگاهی برای در کنار هم زیستن را داریم و مسئولیّت خطاها و اشتباهات خود را نیز به عهده میگیرم. قصد ما یافتن راهیست به سوی «صلح و آرامش و در کنار یکدیگر زیستن» نه اینکه حذف و خصومت و جابجا کردن «گیوتینی برّاقتر و خوش تراشتر و مدرنیته ای تر از دستی به دست دیگر». من همچنان تاکید مبرم میکنم که سیاستمدار و رجل و شخصیّت سیاسی» در همان معنای یونانی-لروپایی به انسانی باید گفت که شهامت ایستادن در کنار سر سخت ترین مخالفان عقیدتی و موضعی خودش را داشته باشد و برای سعادت و خوشزیستی مردم میهن و فرابالاندن میهن به سسهم خودش اقدام کند. حضور در گستره اجرایی سیاست پا به پای رقیبان خود و سپس شکست خوردن در عرصه رقابتهای سیاسی، شرف و افتخار و اصالت دارد بر حاکم شدن از طریق خباثتها و مکّاریها و بند و بستها و جنایتها و خونریزیها و خباثتهای فرقه ای/تشکیلاتی و امثالهم.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 14.01.2026 - 07:57 پیوند ثابت