رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 بهمن 1404 - Sunday, 8 February 2026

اتفاق تلخی که دیروز در امریکا افتاد، مرا بر آن داشت که نقبی به گذشتۀ نه چندان دور بزنم تا درسی برای حال و آیندۀ ما باشد

اتفاق تلخی که دیروز در امریکا افتاد، مرا بر آن داشت که نقبی به گذشتۀ نه چندان دور بزنم تا درسی برای حال و آیندۀ ما باشد
عدم هوشیاری می‌تواند هر کدام از ما را ناخواسته در کنار باندهای مافیایی – تروریستی حاکم بر ایران قرار دهد و یا با آنان هم‌سو کند.

🔶 از آنچه که دیروز در تظاهراتِ شهرِ لس‌آنجلس امریکا اتفاق افتاد، اطلاعات دقیقی ندارم و طبعاً بدون آن، قضاوت درستی هم نمی‌توانم داشته باشم. نه از قصد و یا گذشته آن راننده کامیون چیزی می‌دانم، و نه آنانی که با چوب چماق بر سرش ریختند را می‌شناسم، اما تا حدودی با شگردهایِ باندهای مافیایی – تروریستی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات آشنا هستم و می‌دانم که در این‌گونه موارد چگونه عمل می‌کنند. این اتفاق تلخ که متأسفانه موجبِ افتراقِ بیشتر در بین دو طیف شد و در این شرایط حساس، انرژیِ زیادی از هر دو طیف گرفت و می‌گیرد، مرا بر آن داشت که نقبی به گذشتۀ نه چندان دور بزنم تا درسی برای حال و آیندۀ ما باشد.
✅ همه ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که عدم هوشیاری می‌تواند هر کدام از ما را ناخواسته در کنار باندهای مافیایی – تروریستی حاکم بر ایران قرار دهد و یا با آنان هم‌سو کند. مثلا یکی از علل به بیراهه رفتن هادی شمش حائری این بود که وی نه پیچیدگی سیاسی چندانی داشت و نه از کمترین شمّ پلیسی برخوردار بود. در ادامه مطب به این موضوع می‌پردازم تا شاید درسی برای کسانی باشد که تاکنون توجهی به آن نداشته‌اند. 🔻
وقتی وزارت اطلاعات از جدایی و رسیدنِ هادی شمس‌حائری به هلند مطلع شد، دو تن از کادرهای وزارت اطلاعات که عراقی الاصل بودند بودند را به کمپی که او در آنجا به سر می‌برد فرستاد تا زمینه را برای درگیری او با سازمان مجاهدین خلق و اقدامات بعدی، فراهم سازند. آقای داریوش مجلسی که در آن سال‌ها مسئول " نهضت مقاومت ملی" هلند بودند، به مناسبت چهارده مرداد، پوستری بزرگ با تیتر " سالروز صدور فرمان مشروطیت را گرامی می‌داریم"، تهیه کردند که توسط یکی از هوادارانِ مؤدب و خوش‌نام " نهضت مقاومت ملی"، روی دیوار ورودی کمپ نصب شد. این دو مزدور وزارت اطلاعات که فارسی را با لهجه عالی صحبت می‌کردند، به سراغ یکی از هواداران مجاهدین که سواد خواندن و نوشتن چندانی هم نداشت و چند سال بعد معلوم شد که خودش هم نفوذیِ وزارت اطلاعات بود و در هلند دستگیر شد، رفتند و گفتند که این پوستر را سفارت جمهوری اسلامی در اینجا چسبانده است و کار همین مَرده ( منظور شمس‌حائری ) است. یک ایرانی و یا مجاهدِ با غیرت پیدا نمی‌شود که دو تا بادمجون روی صورتش بکارد! "ابی شورشی " گفتگوی‌شان را شنید و جریان را به دیگران اطلاع داد. در همین گیر و دار، هادی شمس‌حائری که ما او را در مناسبات سازمانی به نام احمد شمس می‌شناختیم، از طریق دوستانش خانه‌ای در شهر خرونینگن هلند پیدا کرد و قبل از اقدام وزارت اطلاعات، از کمپ رفت. لازم به ذکر است که یکی از مزدوران عراقی (کادرهای وزارت اطلاعاتی که به کمپ شمس‌حائری اعزام شده بودند) به زبان انگلیسی تسلط کامل داشت و مترجم هواداران مجاهدین در کمپ بود. شناسایی آنها کار مشکلی نبود. به محض شناسایی، به پلیس اطلاع دادیم و یکی از افسرانِ باهوش و شوق طبع این نهادِ امنیتی که آقای فان ایواردن نام دارد، با اشتیاق مسئله را پی‌گیری می‌کرد. یک کارت به من داد که اسم و شماره تلفنش در آن نوشته شده بود و گفت در صورت هر اتفاقی به خودم زنگ بزن. یک مهندس ایرانی که الان استاد کالجی در شهر روتردام هلند است، با من که چند هفته قبل از آن ماجرا وارد هلند شده بودم، همراه بود و گفته‌های مرا برای ایشان ترجمه می‌کرد. گفتم لطفاً به ایشان بگوئید که بهتر است من این کارت را نداشته باشم چون بیم دارم که مرا در جایی خِفت کنند و کارت به دست آنها بیفتد. پلیس با یک شوخی و خنده بلند، در جواب گفت: درست است که من یونیفرم بر تن ندارم ولی اسم و کار من مخفی نیست و من مأمور همین اداره‌ای هستم که دیگر همکارانم لباس فرم پلیس بر تن دارند و با آن پلیسی که شما در ذهن دارید، فرق می‌کنم. این کارت، حتی اگر به دست آنها هم بیفتد، مشکلی ایجاد نمی‌کند. بلافاصله هر دو مزدور در شعاع دید پلیس امنیتی قرار گرفتند. چند روز بعد، نهاد امنیتی دیگری وارد عمل شد و مأمورش در آخر همان جلسه اول، با انگشت گذاشتن رویِ نکاتی که بر شمردم و بخصوص رویِ پیش‌بینی‌هایی که کرده بودم و همۀ آنها در طی چند روز به وقوع پیوست، چند هندوانه خوشرنگ که شیرینی‌اش به هندوانه‌هایِ "زاغ‌مرز" مازندران هم طعنه می‌زد را زیر بغلم گذاشت که تا مرا در این راه تشویق کند. این پرونده نکات جالبی دارد که برای هوشیاری ما بسیار مفید است و من سعی می‌کنم آن را هم در یک فرصت مناسب بنویسم و منتشر کنم.
🔶 در همین ایام، وزارت اطلاعات یک گروه از سربازان ارتش آزادیبخش که مدت‌ها قبل در یک گروه 69 نفره از اردوگاه رمادیه عراق به ایران رفته بودند را به ترکیه فرستاد تا با پخش شایعات نادرست، سازمان مجاهدین را وادار به موضع گیری علیه شمس‌حائری کنند که تا او بر خورد عکس العملی را آغاز نماید. شاید برای اولین باری باشد که از من می‌شنوید و یا در اینجا می‌خوانید که هادی شمس‌حائری در هلند هم با مسئول انجمن مجاهدین که در آن زمان فردی به نام طیبه بود، تماسِ تلفنی داشت تا از وضعیت فرزندانش، یعنی زنده یاد امیر نظری و نصرت، مطلع شود و سرپرستی آن دو که در یکی از شهرهای آلمان درس می‌خواندند را به عهده گیرد و به نزد خود آورد. در حضور خودم چندین بار به ایشان زنگ زد. طبیه که اسم اصلی او را نمی دانم و اصلا نمی دانم که زنده هست و یا نه، بر خلاف الهه که جانشین وی شد، خیلی مهربان و اهل مدارا بود. به او گفت " تو فقط با رژیم نرو، ما هر کاری که لازم باشه برات انجام میدیم". واقعاً هم انجام داد. هادی بعد از آن حتی با سرکار خانم مهین نظری ( همسر و مادر دو فرزندش) که اگر اشتباه نکنم، گفت در آلمان است هم صحبت کرد. صحبت‌های او و خانمش را دقیقا به یاد ندارم اما در جریان مستقیم صحبت‌های او با طیبه بودم و می‌شنیدم و واو به واواش را به خاطر دارم.
🔷 در اواخر سال 1992 میلادی، وزارت اطلاعات از طریق نفوذی‌های خود شایعه کرد که سعید شاهسوندی به منزل هادی شمس‌حائری در هلند رفته تا مشترکاً خط وزارت اطلاعات را علیه سازمان مجاهدین خلق پیش ببرند. این شایعه صحت نداشت و در واقع زمینه سازی برای موضع گیری سازمان مجاهدین خلق بود تا هادی شمس‌حائری را وادار به برخورد عکس‌العملی کنند. ارتباط سعید شاهسوندی با هادی شمس‌حائری نه در سال 1992، بلکه دو سال بعد از آن، آنهم نه با رفتن سعید شاهسوندی در منزل هادی شمس‌حائری در شهر خرونینگن هلند، بلکه تلفنی از طریق منوچهر صالحی در آلمان بر قرار شد. سعید شاهسوندی و صالحی با هم بودند و صالحی که با شمس‌حائری تماس تلفنی داشت، به او زنگ زد و با خنده و کنایه به ادعای مجاهدین، گفت: " شاگرد جلّاد اوین هم اینجاست و سلام می رسونه " و بدون سئوال از شمس حائری، گوشی را به سعید شاهسوندی داد و در واقع هادی شمس‌حائری در یک عمل انجام شده قرار گرفت. در آن تماس تلفنی با اینکه سعید شاهسوندی خیلی خوشحال به نظر می‌رسید، شمس‌حائری گویی اشتیاق چندانی به آن ارتباط نداشت اما مدتی بعد از آن، نظرش در مورد وی عوض شد و مدارکی هست که او کار سعید شاهسوندی را اشتباه محض می‌داند ولی به صراحت می‌گوید که "وی مزدور و جاسوس نیست اما جمشید تفرشی یک شیّاد و مهرۀ خطرناک وزارت اطلاعات است."
✅ لازم است که برای فهم مطلب، در اینجا به نکته دیگری هم اشاره کنم و بعد از آن، به موضوع مربوطه به پردازم.
در بین مدارک کشف و ضبط شده از شبکه جاسوسی برادران جعفری، مدارک زیادی هست که وزارت اطلاعات روی نفوذ در سازمان مجاهدین خلق تأکید دارد و یکی از سرکردگان آن صریحاً می‌گوید که قصد ما از بین بردن تشکیلات مجاهدین نیست و نباید هم باشد و علتش را هم برای رئیس این شبکه توضیح می‌دهد و نقشه مسیر را هم برای او تعیین می‌کند. چند بار هم وقتی رئیس این شبکه از عملکرد دستیارش در سازمان مزبور ابراز نارضایتی می‌کند و با ادبیات چانه میدانی می‌گوید که او با توهماتش ما را هم "به گائیدن می‌دهد" و بهتر است وی را به افشاگری علیه این سازمان واداشت و فرد دیگری را جایگزین کرد، می‌گوید: هدف ما از بین بردن تشکیلات رجوی نیست و ما فقط می‌خواهیم از همین‌قدر پایگاهی که دارد بکاهیم و اینان را در بین همه منفور کنیم. افشاگری افراد بی‌اعتباری چون او، تأثیری در این هدف ندارد. تا جایی که می‌توان، باید در تشکیلاتِ رجوی نفوذ کرد و در آخرین مرحله با بلدوزر از روی آن رد شد و پرونده‌اش را برای همیشه بست. تا آن زمان، ما به نفوذی‌هایی نیاز داریم که در جاهای مختلفِ این تشکیلات به کار گمارده شوند. چند جای دیگر هم می‌گوید که کارایی یک نفوذی برای ما صد و یا صدها بار بیشتر از افشاگری علیه این سازمان، اهمیت دارد. رد شدن با بلدوزر، انگار تکیه کلامش بود و در جاهای مختلف از همین عبارت استفاده می‌کرد.
با این حساب و رویکرد، چرا وزارت اطلاعات روی به ضدیت کشاندن و یا به قول آنها افشاگری هادی شمس‌حائری علیه سازمان مجاهدین خلق تأکید داشت و برای آن این همه هزینه و انرژی صرف کرد؟ برای جواب درست به این سئوال، باید همچنان به نقب ادامه دهم و به گذشته‌های دورتری بروم که تا مخاطب به چرایی آن، پی ببرد.
🔶 هادی شمس‌حائری که بود و چرا گفته‌ها و نوشته‌های او علیه سازمان مجاهدین خلق، برای باندهای حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای داشت؟ 
هادی شمس‌حائری، فعالیت سیاسی خود را در دوران نوجوانی آغاز کرد و در جریان تظاهراتِ 15 خرداد 1342 خورشیدی که خمینی غائله‌ای به پا کرده بود، مجروح شد. علاوه بر فعالیت و پرشوری، مجروح شدن وی در این غائله هم نقش مهمی داشت که تا توجهات یکسری از فعالین سیاسی - مذهبی را به خود جلب کند. بدین‌خاطر، "حزب ملل اسلامی" که در سال 1341 خورشیدی توسط سید محمدکاظم موسوی بجنوردی همراه با چند تن از دیگر همفکران‌شان تأسیس شده بود و یک تشکیلاتِ مخفی محسوب می‌شد و می‌خواست از طریق جنگ مسلحانه، نظام سلطنتی را ساقط کند و یک نظام مذهبی را جایگزین آن سازد، او را به عنوان عضو گزینش کرد. مرتبطین این حزب، دور و بر 300 نفر بودند و قریب به 60 عضو شناخته شده داشت و عضو شدن در این حزب، مثل دیگر گروه‌ها و جریانات سیاسی، کار راحتی نبود. با وجود این همه مخفی‌کاری‌ها، دیری نپائید که پرونده این حزب، طی عملیاتی در جردنِ تهران بسته شد و به جز چند نفر، بقیه‌ی اعضای آن دستگیر و روانه زندان شدند. این عملیات در سال 1344 خورشیدی صورت گرفت و هنوز در آن زمان از تأسیس سازمان‌های مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق، خبری نبود. زمانی که اینان در زندان بودند، سازمان مجاهدین خلق تأسیس شد و برخی از اعضایِ این حزب و مرتبطین آن که دو سال بعد "سازمان حزب‌الله" را تأسیس کردند، به سازمان مجاهدین خلق پیوستند که آقایان مهدی افتخاری که به فرمانده فتح‌الله هم معروف است و ما او را به نام "برادر ناصر" می‌شناختیم، هادی شمس حائری، علی‌رضا سپاسی، محمد مفیدی، محمدعلی و محمدرضا عالم‌زاده، محمدباقر عباسی، علی پاک و چند نفر دیگر که بعدها تغییر موضع دادند، در زمره آن بودند. رئیس و مؤسس این حزب، یعنی سید محمدکاظم موسوی بجنوردی همراه با محمدجواد حجتی کرمانی، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، جواد منصوری، عباس آقازمانی و یا همان ابو شریف، احمد احمد و ........ و همچنین اعضای "سازمان حزب‌الله" از جمله اسدالله بادامچیان، حبیب‌الله عسگراولادی، محمدتقی حاج‌طرخانی، حبیب‌الله شفیق و ..... بعد از سرنگونی نظام سلطنتی، زمامدار همین نظام ننگینی که در طی این 47 سال ایران و ایرانی را به روز سیاه نشاند، شدند و به پُست‌هایی همچون وکیل و وزیر دست یافتند. علاوه بر افرادی که نام بردم، برخی از اعضای دیگر گروه‌ها و شخصیت‌های منفردی که در آن دوران با او همبند بودند و بعد از جریان موسوم به انقلاب هم با این نظام به مخالفت برخاستند، به او احترام می‌کردند. به عنوان مثال وقتی زنده یاد داریوش فروهر در دهه 90 میلادی در خارج کشور حضور داشتند، تماسی بین‌شان صورت گرفت و این تماس نشان از این داشت که آقای فروهر هم احترام خاصی برای او قائل است و خاطرات مشترک زیادی با هم داشتند. همه این نکاتی که بر شمردم، وزارت اطلاعات را تشویق و ترغیب می‌کرد که انرژی و هزینه زیادی صرف کند که تا او را علیه سازمان مجاهدین خلق بشوراند و سود کلانی ببرد.
آری، هادی شمس‌حائری به خاطر فعالیت‌های گذشته، تا اندازه‌ای شناخته شده بود و محبوبیت داشت و به عبارتی یک قطب محسوب می‌شد. بدین‌خاطر، وزارت اطلاعات برای موضع‌گیری او علیه سازمان مجاهدین خلق آرام و قرار نداشت و از هر شیوه‌ای استفاده می‌کرد که تا وی را علیه سازمان مزبور بشوراند. او با این‌که شخصیتی مطرح، شناخته شده، خوش حافظه و دست به قلم هم بود، پیچیدگی و شمّ پلیسی – امنیتی نداشت. هرچه به او می‌گفتم که این دو نفر کادر وزارت اطلاعات هستند و این چیزهایی که دیگران به تو می‌گویند هم صحت ندارد و اینان از جانب سازمان مجاهدین خلق هدایت نمی‌شوند و پشت این افراد وزارت اطلاعات هست که تا با این ترفند تو را به برخورد عکس‌العملی علیه این سازمان وادارند، متقاعد نشد و نمی‌شد. هر وقت هم که جواب درستی برای استدلال‌های منطقی من پیدا نمی‌کرد، می‌گفت قبل از این‌که تو به دنیا بیایی، من در زندان بودم و مجاهدین را بهتر از تو می‌شناسم.
به هر حال، متأسفانه در اوایل سال 1993 میلادی، وزارت اطلاعات طرحش را به ثمر رساند و انرژی‌ زیادی که می‌بایست صرف مبارزه با باندهای جهل و جنایت حاکم بر ایران شود، هدر رفت.
🔶 مدارک کشف شده از شبکه جاسوسی برادران جعفری نشان می‌دهد که تا تعطیلات ژانویه 1995 میلادی، هادی شمس‌حائری ارتباط مستقیم با وزارت اطلاعات نداشت چون در آن تاریخ انوش به دستور حسین نجاتی خطی را از طریق دستیارش که در انجمن و یا به عبارتی، دفتر مجاهدین در هلند جاسازی شده بود، پیش می‌برد و نشان می‌داد که وزارت اطلاعات همچنان برای بدست آوردن شمس‌حائری تلاش می‌کند. در یکی از این مدارک کشف شده، حسین نجاتی نسبت به عملکرد همین دستیارِ انوش که خود را همه کارۀ مجاهدین در هلند معرفی کرده بود، با تندی و عصبانیت برخورد می‌کند و به انوش می‌گوید: اون فلان فلان شده با این همه سرویسی که گرفت و می‌گیرد، در اون جمع چه ... می‌خورد. مگر قرار نبود که اون طرح را او و زیر مجموعه‌اش عملی کنند؟ باید زنگ بزنم و بگم مردیکۀ اوبنه‌ای، با اون همه ادعاهایی که کردی و برای آن به اندازه وزنت هم سرویس گرفتی، حتی عُرضه این کار ساده را هم نداشتی؟ انوش گفت: به همون دلیلی که برات نوشتم، شما نباید زنگ بزنین. علاوه بر اون نکته، اگر او را ناراحت کنیم کمک اطرافیانش را هم از دست میدیم. درسته که پل پشتِ سر شمس کلاً خراب شده ولی اون طرح بدون کمک اینها عملی نمیشه و ما برای کارهای دیگر هم به کمک‌شون نیاز داریم. اگر زنِ بعدی هم بیاد، او و اطرافیانش تشویق میشند و ما دارای موقعیت خوبی در انجمن میشیم. تعطیلات کریسمس است و من او را میارم و دوباره توجیه می‌کنم. هر چند تاریخ دقیق این گفتگو معلوم نیست ولی مطمئناً مال روزهای آخر 1994 و یا به احتمال کمتر، روزهای اول 1995 میلادی است.
🔷 علاوه بر آن 69 نفری که همراه هیئت مشترک وزارت امورخارجه و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از شهر رمادیه عراق به ایران رفته بودند، بیش از سی نفر دیگر هم به‌طور انفرادی به ایران تحت حاکمیت خمینی‌صفتان بازگشتند. این افراد اطلاعات زیادی را به وزارت اطلاعات منتقل کردند و بعد تعدادی برای "گشت شهری"، تعدادی برای شناسایی دیپورتی‌ها و همچنین چند نفری برای دریافت اطلاعات و یارگیری به ترکیه اعزام شدند و وزارت اطلاعات توانست تا حدودی از نقطه ضعف و قوّتِ افراد جدا شده از سازمان مجاهدین خلق، اطلاعات کسب کند. همانطوری که در فوق به آن اشاره کردم، از آنجایی که هادی شمس‌حائری یکی از زندانیان دوران شاه و فردی شناخته‌ای شده بود، نوشته‌های او علیه سازمان مزبور می‌توانست تأثیر خوبی در جهت اهدافِ باندهای مافیایی – تروریستی حاکم بر ایران داشته باشد. برای همین، هزینه و انرژی زیادی صرف کرد که تا او را با سازمان مجاهدین درگیر کند. فریدون گیلانی هم وضعیت مشابه داشت که سعی می‌کنم در یک مطلب جداگانه به ابعاد امنیتی آن به پردازم و روندِ به ضدیت کشاندنِ وی را هم توضیح دهم که تا مخاطب با شگردهای باندهای مافیایی – تروریستی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات آگاه شود و ناخواسته به ابزار دستِ آنان بدل نگردد.
✅ لازم است که باز هم تأکید کنم، شمس‌حائری حتی در هلند هم با مسئول انجمن مجاهدین ارتباط تلفنی داشت. تحلیل خودم از او در آنموقع این بود که مشکل وی با سازمان مجاهدین، سیاسی نیست و او بعد از مدتی استراحت و گشت و گذار، در حاشیه سازمان شروع به فعالیت می‌کند. انرژی‌‌ و هزینه‌هایی که وزارت اطلاعات برای به ضدیت کشاندن او گذاشته بود، چنان زیاد بود که این پروسه با سرعت عادی طی نشد و گرنه تحلیل من عملی می‌شد.
در مورد اینکه تا ژانویه 1995 میلادی، وزارت اطلاعات همچنان دنبال آتش افروزی بین او و سازمان مجاهدین خلق بود، مدارک کافی وجود دارد. چند نفر دیگری که این مدارک را بررسی کردند، دقیقاً همین نظری را داشتند که من در فوق روی آن انگشت گذاشتم.
تا اینجا را من از روی مدارکی که از شبکه جاسوسی برادران جعفری کشف و ضبط شد، نوشتم اما از اینجا به بعد، می‌خواهم تحلیل خودم را هم به آن اضافه کنم. کریم حقی منیع از اوخر تابستان 1995 میلادی کادر رسمی وزارت اطلاعات بود. اگر هادی شمس‌حائری قبل از کریم حقی منیع به وزارت اطلاعات وصل می‌شد، اوضاع از لحاظ خطی تغییر می‌کرد و ملاقات با شخصیت‌های سیاسی توسط او صورت می‌گرفت نه کریم حقی! چون همانطوری که نوشتم، او یک عنصر شناخته شده و همچنین با معلومات بود در صورتی‌که کریم حقی، فردی بی‌پرنسیب و چماقداری بیش نبود. زمانی‌که سعید شاهسوندی از ایران به اروپا آمد، او از سازمان درخواست کرد که وی را به اروپا بفرستند تا سعید شاهسوندی را ترور کند و خودش هم با افتخار می‌گفت که می‌خواستم این کار را بکنم اما سازمان این اجازه را به من نداد و یا در نشست‌های انقلاب ایدئوژیک، می‌خواست همین شمس‌حائری را بکشد و خودِ شمس حائری، چند بار این موضوع را برای خودم تعریف کرد و گفت: اگر سازمان دستش را باز می‌گذاشت، او واقعاً این کار را می‌کرد. کریم هر چند می‌توانست چند تیم و حتی واحد نظامی را هم خوب فرماندهی کند، ولی نه یک فرد سیاسی و شناخته شده بود، نه در بین گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی محبوبیت داشت و نه دانش وی در حدی بود که بتواند از پسِ این کار بر آید. حتی این مطالب عادی را دیگران و شاید هم وزارت اطلاعات برای کریم حقی می‌نوشتند. مثلاً اگر خوب دقت کرده باشید، مقاله "افغانستان تراژدی مکرر " و ... که با اسم کریم در نشریه پیوند و .. چاپ شد، انشای او نیست و یک نویسنده حرفه‌ای آن را نوشته است ولی تمامی مطالبی که با اسم هادی شمس‌حائری منتشر شد، مطمئناً انشاء خودش است. این نکته را هم یادآور شوم که در سال 1995 میلادی، وقتی که کریم حقی را افشا کردم، کریم حقی منیع دستوراتی را که از وزارت اطلاعات دریافت داشت، به هادی شمس‌حائری دیکته کرد و از او خواست که برای تمامی جریانات و شخصیت‌های سیاسی منتقد سازمان مجاهدین خلق بنویسد که رجوی، امرالله ابراهیمی را برای نفوذ در صفوف منتقدین مجاهدین فرستاد و بدین‌خاطر او نمی‌گذارد کار ما به نتیجه‌ای که می‌خواهیم برسد. همچنین از او خواسته بود مسئولیت افرادی که می‌خواهند امرالله را کتک بزنند، بپذیرد و چنین هم شد! مطمناً اگر هادی شمس‌حائری قبل از کریم حقی به وزارت اطلاعات وصل می‌بود، در اینجا مسئولیت چماقداری را به کریم حقی که چماقدار با تجربه و معروفی هم بود، واگذار می‌کردند نه هادی شمس‌حائری که فرد شناخته شده و دارای اعتبار سیاسی و اجتماعی بود! و یا مسئولیتِ "هیئت جدا شده از سازمان مجاهدین خلق" که در ژانویه و فوریه 1996 میلادی، به سازمان ملل رفته بودند تا در نزد گزارشگر ویژه بخش حقوق بشر این سازمان بین‌المللی، یعنی آقای موریس کاپیتورن، در مورد "نقض حقوق بشر" در قرارگاه‌ها و پایگاه‌هایِ سازمان مجاهدین خلق شهادت دهند را به جای کریم حقی، به او می‌سپردند که تا با استفاده از اعتبار و شناخته شدگی وی، به گفته‌های این هیئت مشروعیت بخشند. یک سال و نیم بعد از آن که طرح نشریه پیوند را دادند، بودجه و سر دبیری این نشریه را به او واگذار می‌کردند که یک شخصیت شناخته شده و با سابقه و همچنین دست به قلم و آشنا با ادبیات سیاسی بود. در تابستان سال 1998 میلادی که فرمانِ مصاحبه با اعضای جدا شده از شورای ملی مقاومت را صادر کردند، بودجه و مسئولیتِ این فرمان را به او محول می‌کردند که با خیلی از آنان آشنایی داشت و می‌توانست گزارش تأثیرگذارتری را در جهتِ اهداف شوم وزارت اطلاعات ارائه کند. دلایل منطقی فراوانی در این مورد وجود دارد که همۀ آن‌ها، درست بودنِ ادعای مرا گواهی می‌دهند و رویِ آن مهر تأئید می‌زنند. 
🔷 بله، متأسفانه عدم هوشیاری ما موجب شده و می‌شود که پچ‌پچ‌هایِ هدایت شده از جانب باندهایِ مافیایی-تروریستی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، ضرباتِ سنگین و جبران ناپذیری به جنبش آزادیخواهانه مردم ستمدیده ایران‌زمین وارد سازد. عقل سلیم و وجدان بیدار حکم می‌کنند که در مقابل این حرکت‌هایِ شوم، قاطعانه به ایستیم و آمران و عاملان آن را رسوا کنیم.
🔶 نتیجه‌گیری و کلام آخر 🔻
تاریخ را باید همانطوری که بوده و هست، نوشت. اگر منافع فردی، گروهی، باندی، فرقه‌ای و یا رفاقت و رقابت را در آن دخیل سازیم، مرتکبِ خیانت بزرگی می‌شویم که نابخشودنی است. چون‌که این عمل ننگین، موجب می‌گردد مردم اعتماد خود را به تاریخ که می‌تواند چراغی برای راه آیندۀ آنها باشد، از دست می‌دهند. لذا، وجدان بیدار حکم می‌کند که در اینجا صریحاً بنویسم > در طی سه دهه تحقیق و کوشش، نتوانستیم کوچکترین مدرکی دالِ بر وصل مستقیم بودنِ هادی شمس‌حائری با هیچکدام از نهادها و باندهای مافیایی – تروریستی حاکم بر ایران بیابیم و همه شواهد و قرائن نشان از این دارد که همان دستان کثیفی که من همیشه از آن به عنوانِ دستانی که چندان هم نامرئی نیستند یاد می‌کنم، هر دو سو را هدایت می‌کردند که تا به توانند به مقاصد شوم خود برسند. 
آری، سعادت و خوشبختی از آنِ کسانی است که تا جان در بدن دارند، وجدان‌شان را بیدار نگه‌دارند و با وجدان آسوده و بیدار چشم از جهان به بندند.

برای دیدن و شنیدنِ فکت‌هایی در این‌گونه موارد، به اینجا کلیک کنید

برخی از نوشته‌هایم در سایت ایران‌گلوبال درج شد که اکثر آن‌ها افشاگری است. اگر می‌خواهید نگاهی به آنها هم بی‌اندازید، به اینجا کلیک کنید
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

امرالله ابراهیمی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!