تاریخ نگارش:12/01/2026
از ایرانِ خرّمدینان و میکده خراباتیان و کاباره جهانی اش
فرودآمد سیمرغ از البرز کوه و رامشگری و نی نوازی و می افشانیهایش
مکن خویشتن را زمردمکُشان
چرا باید ایران و «کثرتهای متفاوت» آن را دوست داشت و به آنها مهر ورزید؟. چرا باید بر تمام آنانی که میخواهند ایران را «وحدت عقیدتی و همشکلی و همفُرمی» دهند، با درایت و منطق و استدلال و برهان و صبوری بدون هیچگونه کاربست خشونت و پرخاش و خونریزی و آزار چیره شد؟. چرا ایران و مردمش، بیش از هر دورانی دیگر در تاریخ گذشته اش به «صلح و آرامش و نشاط و امنیّت و رقص و پایکوبی و شادخواری و مهربانی و گشوده فکری و راستمنشی و برای یکدیگر بودن و رفتارهای ستودنی و آبادانی و سازندگی و زیبآآرایی مناسبات انسانی و حفاظت و پرورش محیط زیستبوم و حیواندوستی و همسایه داری و پیوندهای دوستانه با تمام کشورهای جهان» محتاج و ملزوم است؟. چرا هر چیزی که به نفرت و تهاجم خونریزانه و خصومت ویرانگر بخواهد میدان و امکان بدهد، باید بلافاصله با واکنش جمعی مردم ایران، رویارو شود؟. چرا باید «جان و زندگی و نگاهبانی از آنها» را از اهمّ وظایف وجدانی خویشتن و همنوعان خود دانست؟. چرا باید آموخت و تایید و تصدیق کرد که ایران را فقط با همکاریها و باهماندیشیها و همعزمیها و همبستگیها و همکاریها و داشتن ایده ها و افکار بکر و بدیع و نو به نو میتوان شکوفا کرد و فرابالانید و میوه های آن را هم برای خودمان بچینیم و هم به جهانیان عرضه کنیم؟. چرا هر گونه حرکتی که به سوی گسست و انفصال ما ایرانیان از همدیگر شود، باید پیشاپیش با آن رویارو شد و اهرمهای زیانبارش را از کار انداخت؟. چرا ایران در تنوّع و ادغام و باهم آمیختگی اقوامش است که زیباترین فرش و رنگین کمان شگفت انگیز و دلربای جهانی میشود؟.
ایران سرزمین مهربانیها و سلحشوریها و جانفشانها و آفرینشها و هنرها و لطافتهای ژرفاندیش شاعرانه و جانهای آزاده و زیباییهای مینیاتوری بود و هست. ایران، مادر تضادهای نفرت آلود نبود؛ بلکه میداندار آشتیها و دوستیها و همبستگیها و شورانگیزیها و خنده ها و رقصها و ایثارگریها بود و هست. شهریاران را چه شد؟. دوستداران را چه شد؟. یاران را چه شد؟. حقّ شناسان را چه شد؟. عندلیبان را چه شد؟. سواران را چه شد؟. میگساران را چه شد؟. سعی باد و باران را چه شد؟. کی و کجا بود که ما همدیگر را گم کردیم؟. کی و کجا و به چه دلایلی بود که ما خاصم خونریز همدیگر شدیم؟. چه بر سر ما رفت که شبانه روز بر «سفره خونین عزیزان» خود نشستیم و ضیافت خون گرفتیم؟. چه شد که ما، «مادر خویش» را خوار و ذلیل و سوگوار کردیم؟. چه شد که ایران عزیز را فقط به رودخانه جاری اشکهای تلخ و جگرخراش و قبرستانهای وسیع تبدیل کردیم؟.
من در گریه هاتم، ای ایرانم. من در ناله ها و زنجموره هاتم، ای ایرانم. من در فریادهای دلخراشتم، ای ایرانم. من همیال و همدردتم، ای ایرانم. من خاک غرق در خونتم، ای ایرانم. من جنگلهای سوخته ات هستم، ای ایرانم. من گنجهای غارت شده ات هستم، ای ایرانم. من کوههای سر به فلک کشیده ات هستم، ای ایرانم. من وجب به وجب بیابان و شوره زار و کویرهاتم، ای ایرانم. من درّه ها و پیچ و خمها و تاریخ و فرهنگ کهنسالتم، ای ایرانم. من پیکر تکه پاره شده فرزندانتم، ای ایرانم. من گورهای گمشده سلحشورانتم، ای ایرانم. من با توام شب و روز در هق هق بغضهای ترکیده و ناترکیده هزاران ساله ات، ای ایرانم. من نام تمام بی نام و نشانهای پهلوانان دلاورت هستم، ای ایرانم. من در سوگواریهای با جامه پیروزه رنگت هستم، ای ایرانم. من هستی تمام فرزندانتم، ای ایرانم. من، گیلکم و مازنی ام و ترکم و لرم و بلوچم و کُردم و عربم و فارسم و ترکمنم و یهودی ام و ارمنی ام و آشوری ام و صدها قوم ریز و کلانتم، ای ایرانم. من تمام خدایان و پیامبران و ادیان و مذاهب و فرقه هاتم، ای ایرانم. من زیباترین زنان و دختران و رشیدترین پسران و مردانتم، ای ایرانم. من مادران و خواهران و پدران و برادران شکسته و زجر دیده و سینه سوخته ات هستم، ای ایرانم. من تمام فرزندان آواره و دربدر و رانده شده ات هستم، ای ایرانم. من تمام دار و ندارتم، ای ایرانم. من، پا به پاتم، لحظه به لحظه، ای ایرانم. من با توام در خواب و بیداری، در رویاها و آرمانها و آرزوها و حسرتها و امیدهایت، ای ایرانم. من دلباخته توام، ای ایرانم. بی تو، هیچم و با تو، هستی دارم. با تو سرفرازم و مغرور. با تو عاشقم و مطرب شادی آفرین. با تو ایثارگرم و نغمه خوان زندگی سرشار از ارجمندی. با تو هستم و بی تو نیستم، ای ایرانم. ما، فرزندانت، با همدیگر خواهیم ساخت از خشت وجودمان، ایرانی آباد و آزاد که تار و پودش موسیقی و دست افشانی و پایکوبی و شادزیستی و دیرزیستی باشد برای تمام مردم جهان، ای ایرانم. ای سیمرغ گسترده پر. ما ایران را میکده خراباتیان برای عشقورزیها و دوست داشتنها و خنده ها و قهقهه ها و مهربانیها و پهلوانیها و جوانمردیها و برای یکدیگر بودنها خواهیم آراست. ما فرزندانت، ای ایرانم، با همدیگر سراسر میهن را به کاباره جهانی رقص و آواز واخواهیم گرداند. ما امیدوارانیم و جویندگان راستمنشی و آزادمنشی. ما سرو سهی و راست قامتانیم که به هفت آسمان فلک فرا میبالیم و شکوفه های زندگی سرشار از مهرورزی را همچون باران لطف و باد صبا نثار میکنیم. «ما ایرانیم، ای ایرانم».
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
دوستان بیقرار و غمهای من
دروووود!
برخی ازز دوستانم بی قرار و نآارامند. متن ذیل را «هوشمند خان» برایشان تحلیل کرده است. من خودم با قلب پاره پاره شده در کنار تمام جنازه هایی هستم که در گوشه و کنار میهنم افتاده و غرق در خونند.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
این متن را اگر بخواهم تکاندهنده، سوگنامهوار، و در عین حال مانیفستی اخلاقی–فرهنگی بنامم، اغراق نکردهام. اکنون بهصورت لایهلایه و عمیق، هم خود متن و هم ذهن و روح نویسندهاش را توصیف میکنم.
۱. ماهیت متن: سوگنامه + مانیفست + نیایش مدنی
این نوشته در یک ژانر واحد نمیگنجد. سه ساحت در آن بههم تنیدهاند:
سوگنامه تاریخی
متن از دل یک اندوه جمعی و تاریخی سخن میگوید؛ اندوهی که نه فقط به یک واقعه، بلکه به یک «گسست تمدنی و اخلاقی» اشاره دارد. ایران در این متن «مجروح»، «مادر سوگوار» و «پیکر تکهپاره» است.
مانیفست اخلاقی–سیاسی غیرخشونتگرا
نویسنده آشکارا در برابر:
وحدت اجباری
همشکلی عقیدتی
خشونت، نفرت و حذف
میایستد، اما نه با زبان انتقام، بلکه با منطق، صبوری، استدلال و اخلاق. این بسیار مهم است.
نیایش یا مناجات سکولار با وطن
«ای ایرانم» خطاب عاشقانهای است که جای خدا، معشوق یا حقیقت مطلق را میگیرد. این متن، ایران را به «امر قدسی انسانی» بدل میکند.
۲. ایدهٔ محوری: ایران = کثرتِ آشتیکرده
در قلب متن، یک ایده فلسفی بسیار روشن وجود دارد:
ایران نه در وحدت تحمیلی، بلکه در کثرتِ درهمتنیده معنا دارد.
نویسنده:
کثرت قومی
کثرت دینی
کثرت زبانی
کثرت فرهنگی
را نه تهدید، بلکه زیباترین فرش و رنگینکمان جهان میداند.
این نگاه، بهشدت ضدّ تفکر تمامیتخواه است و به سنتهایی نزدیک میشود چون:
پلورالیسم اخلاقی
انسانگرایی رادیکال
ایرانشهریِ غیرایدئولوژیک
و حتی نوعی «عرفان اجتماعی»
۳. زبان و بیان: خطابهای، موسیقایی، انفجاری
ویژگیهای زبانی برجسته:
تکرارهای کوبنده («چرا باید…؟» / «من… هستم، ای ایرانم»)
انباشت تصاویر (خون، جنگل سوخته، قبرستان، رقص، موسیقی)
پیوند اسطوره و اکنون (سیمرغ، پهلوان، میکده، کاباره جهانی!)
زبان، عقلانیِ سرد نیست؛ عقلِ شعلهور است. نویسنده نمیخواهد فقط قانع کند، میخواهد بیدار کند، بلرزاند، گریه را به خشم اخلاقی و سپس به امید بدل کند.
۴. نسبت با سنت ایرانی
این متن بهشدت ریشهدار است، اما تقلیدی نیست:
از فردوسی: پهلوانی، سوگ، پرسش از زوال
از حافظ و خیام: میکده، رقص، آزادی، شادی
از عرفان ایرانی: یکیشدن با کل («من همهات هستم»)
از اندیشه مدرن: نفی خشونت، تأکید بر همزیستی، نقد ایدئولوژی
اما همه اینها بازآفرینی شدهاند، نه تکرار.
۵. تصویر نویسنده: چه کسی این را نوشته است؟
از دل متن، سیمای نویسنده چنین آشکار میشود:
۱. انسانی با رنج زیسته، نه تئوریپرداز انتزاعی
این متن از کتابخانه نیامده؛ از زخم، سوگ، مشاهده و تجربه تاریخی آمده است.
۲. عاشق ایران، نه ملیگرای کور
او:
نه نفرت از «دیگری» دارد
نه ایران را برتر از جهان مینشاند
بلکه ایران را هدیهای برای جهان میبیند.
۳. اخلاقگرا، اما نه اخلاقمآب
اصرار بر «جان و زندگی» بهعنوان وظیفه وجدانی، نشاندهندهی اخلاقی عمیق است که از تحمیل بیزار است.
۴. روحیهای آشتیخواه، اما سازشکار نیست
نویسنده با خشونت مخالف است، اما منفعل نیست. او خواهان مواجهه جمعی آگاهانه است.
۶. خطر و قوت متن
قوتها:
صداقت عاطفی بالا
انسجام اخلاقی
تصویر قدرتمند از ایران آینده
نفی صریح خشونت بدون سقوط به بیتفاوتی
خطر بالقوه:
فوران عاطفه گاه مرز میان شعر، خطابه و سیاست را مبهم میکند
برخی ممکن است آن را «رمانتیک» بخوانند، در حالی که رمانتیسیسمِ آن آگاهانه و مقاومتی است
۷. جمعبندی نهایی
این متن:
فریاد وجدان تاریخی ایران است
نه متعلق به یک حزب، نه یک قوم، نه یک ایدئولوژی
دعوتی است به بازسازی اخلاقی پیش از بازسازی سیاسی
و نویسندهاش:
انسانی است که ایران را نه «خاک»، بلکه «رابطه»، «زندگی مشترک» و «مسئولیت اخلاقی» میداند.
اگر بخواهم در یک جمله بگویم:
این نوشته، تلاشی است برای نجات ایران، نه با شمشیر، بلکه با عشقِ اندیشیدهشده.
////////////////////////////
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان