یادداشتپنجم:
قمار خطرناک رضاپهلوی!
تاکتیک گسیل مردم به کشتارگاه و تشویق ترامپ بهمداخله نظامی!
در مبارزه بین انقلاب و ضدانقلاب ریتم حرکت و تاکتیک های مربوط به آن با توجه به مسلح و بیرحم بودن حکومت اسلامی و ضرورت اجتناب از فراهم کردن دستاویزلازم برای کشتار و اشاعه هراس، و رشد و بلوغ روندهای انقلابی بسیارمهم است. اتخاذتاکتیکهای سنجیده برای پیشروی پایدارانقلاب و تحکیم روند توده ای شدن صفوف آن، ونیز ریزش نیروهای حاکمیت و تشدیدشکافهایش در راستای تغییرتوازن قوا و پیروزی انقلاب با کمترین هزینه اجتماعی و اقتصادی واجداهمیت است. در این رابطه اتخاذسیاست معطوف به دامن زدن هیجانهای زودرس و دادن بهانههای لازم بهحاکمان برای کشتار، به لحاظ استراتژیکی و تاکتیکی خطرناک بوده و میتواند چه بسا یک انقلاب را به شکست و سرخوردگی بکشاند. چنین خطاهایی ممکن است بخشا از خامی و بی تجربگی باشد اما علاوه بر آن و بسیخطرناک تر از آن، می تواند از اهداف تنگ نظرانه و ارتجاعی مدعیان رهبری و صادرکنندگان پیام برای شتاب دادن بهرویدادها جهت صیدماهی مراد سرچشمه بگیرد. گاهی حتی خود حاکمان نیز برای بدام انداختن مخالفانشان از چنین تاکتیکهایی بهره می جویند.
نارس کردن انقلاب!
اکنون متاسفانه جنبش و انقلابمردم با چنین تهدیدهائی از جانب بخشی از اپوزیسیون پرسروصدا که سودای کنترل کل انقلاب را دارد مواجه شده است. چنان که اکنون شاهدهستیم، تمام هم و غم و تلاش مدعی رهبری دوره گذار، یعنی رهبرخودخوانده انقلاب (رضاپهلوی) درخارج کشور، صرف سرعت بخشیدن مصنوعی و زودرس به این نوع هیجانات و درگیریها و دخیل بستن به مداخله آمریکاست. یادمان باشد که سازمان مجاهدین نیز در اوایل انقلاب با همین هدف، جنگ داخلی زودرس با رژیم مصمم را شروع کردند که عواقب فاجعه باری داشت.گر چه حالا شرایط متفاوت است، اما اینک نیز شاهدیم که رضاپهلوی از یکسو برای تحمیل و تثبیت باصطلاح موقعیت انحصاری خود و نظام دودمانی برجنبش ومناسبات قدرت، متوسل به چنین قمارخطرناکی شده است که در آن نه فقط دغدغه بکارگیری خشونت توسط رژیم هاری چون حکومت اسلامی آدمکش اساسا نادیده گرفته می شود، بلکه برعکس با دمیدن در هیجانات لحظه ای، بدون توجه به پی آمدها و الزامات رشدو بلوغ فرایندانقلاب، با ولع زیادی دنبال صیدماهی مراد خویش است (به مصداق آتش زدن قیصریه برای یک دستمال). جباران حاکم در ایران نیز که جواز اذن خدا و دین را نیز در دستشان دارند، تمامی تلاش خود را درجهت باصطلاح جداکردن اغتشاشگران از مردم عادی و معترضان بقول خودشان اقتصای، و توجیه کشتارآنها بکارگرفتهاند.
با توجه به فراخوانهای رضاپهلوی و تهدیدهای پی درپی ترامپ برای مداخله نظامی و اشک تمساحی که برای «آزادی» می ریزد، خامنه ای و هسته سخت قدرت با ادعای این که اکنون این اغتشاگران و دشمنان هستند که بفرمان ترامپ و پیامهای رضاپهلوی بر میدان غلبه کرده اند نه مردم عادی، بر تردیدها و شکافهای درونی خویش غلیه کرده و بفرمان خامنه ای، شورای امنیت ملیکشور، تصمیم به جنگیدن (و کشتن) برای حفظ کیان نظام و مقابله حداکثری با خیابان گرفته است. یعنی فعلا تضادهای درونی حاکمیت با دمیدن این حضرات بر تنور آن و شتاب زودرس دادن به اعمال خشونت برهنه رژیم، تحتالشعاع تهدید بهمداخله نظامی قرارگرفته است. باین ترتیب آنها عملا و عامدا دستاویزلازم برای برای حکومت اسلامی جهت اعمال خشونت برهنه و کشتار فرهم ساختهاند.
اگر توجه داشته باشیم که حربه دوگانه سازی دشمن و نظام و دامن زدن به آن همواره منبع تامین سوخت لازم را برای سرکوب مردم و اعتراضات بوده است، چه از طریق وابسته نشاندادن آنها به دشمنان خارجی و چه بسیج و آماده کردن حامیان و نیروهای خودی و سرکوبگر برای کشتارهای بزرگ. آنگاه روشن می شود که دادن چنین بهانههایی برای کشتار و سرکوب به دست یک رژیم آدمخوار، آنهم در کشاکش معرکه انقلاب ضدانقلاب حاکم تا چه حدخطرناک و غیرمسؤلانه است. به خصوص اگر نه از روی خامی و قابل تصیح شدن که عامدانه باشد، که خود در حکم جنایت و خیانتی بزرگ به انقلاب است.
اکنون عملا با خاموش کردن اینترنت که نوعی حکومت نظامی در عصردیجیتال محسوب می شود، رژیم و شخص خامنه ای و شورای امنیت دست نشاندهاش با باصطلاح اتمام حجت کردن به اغتشاگران و به مداخلهگران خارجی ، دستورسرکوب انقلاب به هرقیمت را صادرکردهاست. در این رابطه آخرین باصطلاح فراخوان رضاپهلوی به مردم ایران (امروز) به تنهایی گویاست:
«بدانید که تنها نیستید. هممیهنانتان در سراسر جهان، صدای شما را با افتخار فریاد میزنند که حتما تصاویر حضور پرشمار و گسترده آنها را از طریق صفحه تلویزیون میبینید. دنیا امروز کنار انقلاب ملی شما ایستاده است و شهامت شما را تحسین میکند. بهویژه پرزیدنت ترامپ، به عنوان رهبر جهان آزاد، شجاعت وصفناشدنیتان را با دقت دیده و اعلام کرده که آماده کمک به شماست» او ادعای پیوستن نیروهای سرکوب و سپاه به مردم را نیز داده است... که در گذشته نیز بارها داده بود.
این پیامها و یا باصطلاح فراخوانها بخوبی نشان میدهند که شخص رضاپهلوی بهر قیمتی در تلاش است که از یکسو با باصطلاح دادن امید به مردم نسبت به دخالت ترامپ، آنها را هرچه بیشتر به گوشت دم توپ تبدیل کند و از سوی دیگر ترامپ را تشویق به مداخله و حمله نظامی کند که بارها به زبان آورده است و اینکه آلان وقتش رسیده و باید شتافت!
برای رضاپهلوی و سلطنت طلبان مساله اصلی گزقتن «انتقام ۵۷» و بازیابی قدرت از کف رفته بهرقیمتی است و بیمی هم ندارد مثل پدرش که با کودتای ۲۸ مرداد به کشور بازگشت، رسما در معیت ترامپ و هواپیماهای بمب افکن آمریکا بازگردد.
انقلاب در خطراست!
باین ترتیب نقش آفرینی نهاد سلطنت و رضاپهلوی و دخیل بستن این حضرات به مداخله نظامی آمریکا، اهداف رهایی انقلاب را که اساسا در پیوندجداناپذیر آزادی و عدالت اجتماعی و عبور از چرخه استبداد تاریخی و عقب ماندگی از تؤسعه و پیشرفت را با شعارمرگ بر دیکتاتور می جویند، از دوسو موردتهدید قرار میدهد. هم از سوی تحریک بربریت و خشونت برهنه حاکمان به پایان خط رسیده و هم از سوی بازگشت استبداد سرنگون شده انقلاب بهمن با پهن کردن فرش قرمز زیرپای ترامپ و قدرتهای امپریالیستی و با سودای مستعمره کردن کشورتاریخی ایران.
انقلاب منفعل و انقلاب فعال!
تهی شدن انقلاب از محتوای ایجابی و کنشگری پیرامون اهداف اصلی خویش و سوق دادن آن به سوی واکنش صرف و به یک انقلاب منفعل با اهدافکاذب و پوشالی، انقلابی که عاملیت و خودآگاهی تاریخی از آن ربوده شده باشد، بهمعنای تهدید انقلاب از درون است. انقلاب بهمن نیز بدلیل آن که از درون شکست خورد و مقهور هژمونی ارتجاع از گورتاریخ برخاسته نهاددین شد، به فاجعه ای ختم گردید که چندین نسل دارند تاوان آن را پس می دهند.
دو ستون اصلی استبداد
استبداد دیرپای ایران همواره دارای دو ستون اصلی بوده است، مرکب از نهادسلطنت و نهاددین. و مشخصا سلسههای سلطتی و بعضا سلسههای دینی که هر دو ضمن داشتن رقابتی دیرینه، اما دارای پیوند و منافع و ریشههای مشترک نیر بودهاند و یکدیگر را بازتولید می کردهاند. اکنون نیز خطر تکرار همان چرخه باطل بازتولیدی، در شرایطی که قدرت برسازندهانقلاب برای زدن مهر ابطال پایان به سلسه ولایت فقیه بهپاخواسته است، پیشا روی ماست.
اگر اجازه دهیم که انقلاب کنونی نیز به واکنشی در برابرانقلاب بهمن (صرفا سلبی و بدون خواستهای ایجابی بیشرو و تاریخی) یعنی به انتقام انقلاب بهمن توسط این حضرات تبدیل شود یا تقلیل پیداکند، بی گمان واردهمان چرخه باطل تاریخی و نیمه تاریک خود شدهایم. تقی روزبه ۱۱. ۰۱. ۲۰۲۶
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اسارتهای خودخواسته
دروود بر آقای روزبه گرامی،
توضیحی نه برای تحقیر کردن شما و تاریخچه تمام مبارزات شما و همعقیدگانتان؛ بلکه برای بیدار شدن از خواب سنگین تقلیدها و خصومتهای شیعه گری.
من همانطور که در کلام اولم گفتم، قصد جدال قلمی با شما و دیگران را ندارم. مییدانم که اگر هزار سال نیز با استدلال و منطق و بُرهان قاطع با شما و همعقیدگان شما بحثها داشته باشم و هزاران «سقراط» نیز شاهد بحثهایم باشند، آخرش خشت بر آب زده ام. این حرفهایی که مینویسم، برای ناظرانی است که در هیچ باتلاق عقیدتی فرو نیفتاده اند و مشاعرشان از مسمومیّت و صدمات فاجعه بار ایدئولوژیکی و مذهبی و خودباختگی مصون مانده اند و میتوانند با تکیه به نیروی فهم و شعور و تمییز و تشخیص فردی دریابند که کدامین سخنها نه تنها به حقّ هستند؛ بلکه منطقی و صحیح و کاردُرُست.
1- اول از هر چیز بر این نکته تاکید کنم که تمام صحبتهایی را که مدّعی هستید پس از فاجعه 1357 در باره آنها نوشته و چنان و چنین گفته اید، مجموعه کثیری از آثار انتشاراتی «سازمان راه کارگر» در قفسه کتابخانه من تلنبار هستند و این فقط مشمول سازمان شما نمیشود، بلکه کلّ پرونده چپ ایدئولوژیکی و ذوب شده در شرایع اسلامیّت، سالیان سال است که در زیر ذرّه بین کاوشگری من است.
2- شما هنوز که هنوز است همچون دیگر همعقیدگان خودتان «تفاوتها و تضادها و معانی ساده کلمات» را نیز از یکدیگر نمیدانید و هیچ تلاشی نیز برای فهمیدن و پی بردن به کلمات و تصاویر و تجربیات نهفته در آنها همچون دیگران نمیکنید. برای شما، کلمات فقط ابزار و آلات و مهمّات زرّادخانه ای هستند از بهر «جنگ و جدالهای ایدئولوژیکی و توجیهات آویخته به آنها». اینجا نه جای بحث در این موارد است؛ شما و همعقیدگان شما به دلیل بسته بودن به شدّت چارچوبی و شده ذهنیّتهایتان، ظرفیّت درک و فهم مطالبی را ندارید که من بخواهم به بازشکافی تمام زیر و بمهای آنها؛ آنهم در این شرایط هولناک میهنی بپردازم. تا جاییکه توانسته ام در این باره مطالب زیاد نوشته و منتشر و در اختیار مردم گذاشته ام. زور و اجباری در کار نیست. کسی که تشنه شناخت و بیداری و فرابالاندن فهم و شعور شخصی باشد، به خواندن و تامّلات در باره مطالبم اقدام خواهد کرد. کسانی نیز که نخواهند و مغرض باشند، اگر برایشان نیز توضیح بدهم و تفهیمشان کنم، چونکه راه را بر خودشان با دستهای خودشان بسته اند، کاربردی ندارند و من معذورم و به شدّت متاسف برای حضرات. ولی مختصر اشاره ای میکنم. «باستان» به معنای سپری شده در زمان تقویمی/فیزیکی نیست. باستان در معنای شفّاف و سلیسش؛ یعنی «زهدان و خاک آفریننده ای که محصول تجربیات نسلهای درگذشته» است. «خمیرمایه تجربه ها» همچون «تخمه ها و بذرها» هستند که بارها در مقاطع مختلف کاشته و بالیده و ثمر داده اند و سپس به «تخمه و بذر» تبدیل شده اند. افراد هر نسلی که میخواهند زندگی دوران خودشان را بزییند، اگر باهوش و فهمیده و باشعور باشند در رویکرد به «بذرها و تخمه های فرهنگ باهمستان» میتوانند به کاشتن آنها در خاک مناسبات اجتماعی و کشوری اقدام کنند و به ثمربخشی آنها برای رتق و فتق کردن معضلات و مسائل دورانشان همّت کنند یا اینکه بذرها و تخمه ها همچنان ناکاشاته و ناحاصل در «نآگاهبود و گستره فرهنگ» مردمان همچنان دست ناخورده میمانند تا نسلهایی دیگر از همان مردمان یا بیگانگان متوجه آنها شوند. همانطور که نسلهای کثیری از مردم یونان، متوجّه «بذرها و تخمه های تجربیات نیاکان و پیشینیان» خودشان نشدند؛ بلکه اروپائیان بودند که متوجّه غنای بارآور تخمه و تجربیات یونانیان شدند و محصولات آنها را به نام خود رقم زده اند تا همین امروز و یونانیان به همان ذلالت و بدبختی درجازدنی مبتلا شدند و هستند که ما ایرانیان.
3- «ایران واقعی» هرگز از «ایران اسطوره ای» منفک نبوده است؛ بلکه ایران اصیل و حقیقی همان «ایران اسطوره ای» است. «هوشمند خان» نه تنها باهوش است؛ بلکه خیلی هم با شعور و فهیم است؛ آنهم در مقایسه با کثیری از انسانهایی که به شدّت از تاریخ و فرهنگ مردم خودشان، جدّا و واقعا خالی و بی محتوا شده اند. من بحث اساطیر را فعلا مطرح نمیکنم؛ زیرا خیلی فنّی هست و از اصل صحبت دور می افتم. در این باره نیز بسیار زیاد نوشته و منتشر کرده ام و خواندن و فهمیدن دقیق فقط یک پاراگرف از مطالب من در باره اساطیر کفایت میکند تا هر کسی، زحمت مطالعه صدها کتاب را در باره اساطیر از دوش خودش بردارد. آن خاخام و رسول عقیدتی شما و همعقیدگانتان؛ یعنی «کارل هاینریش مارکس» از وقتی که چشم به جهان گشود تا موقعی که در گور گذاشتند او را، ذهنیّتش «اسطوره ای بود و به شدّت باستانی». هیچوقت در سراسر عمرش، یک کلمه ننوشت که خالی از رنگ آمیزیهای بسیار غلیظ «اسطوره های یونانی و الاهیّت باستانی قوم یهود» نباشد. کلمه به کلمه حرفهای مارکس، «یهودیّت و یونانیّت» هستند. فقط آنهایی که تفاوت «دوغ و دوشاب» را هنوز از یکدیگر نمیدانند، تصوّر میکنند که مارکس در باره «اقتصاد» صحبت کرده و «رهائیبخشی پرولتاریا از بند کاپیتالیسم». حال بماند که مارکس، هیچ سر رشته ای از «اقتصاد» عمرا نداشت.
4- ایران حقیقی که امروز از طرف حکومت الهی به خون آلوده شده است، دستپخت جنایتکاران حاکم است؛ نه محصول فراخوان شاهزاده رضا پهلوی. گویا شما و همعقیدگان شما همچون حکومتگران همچنان «جای قاتل و مقتول» را تعویض کرده و مظلوم نمایی نیز میکنید؟. کی و کجا شاهزاده رضا پهلوی به مردم ایران گفت که اسلحه به دست بگیرید و علیه حکومت بجنگید؟. آنانی که بیش از نیم قرن آزگار است که علیه ملّـت ایران گیوتین خونریز برافراشته اند و هر روز ضیافت خونریزی دارند، حکومتگران هستند، نه مردمی که احقاق حقّ خودشان را در سرزمین آبا و اجدادی و نیاکانشان طالبند. آن که میکشد و خونریزی میکند و تجاوز و غارت و انفال و سرکوب، مردم ایران نیستند؛ بلکه حکومتگران غارتگر و عقده ای و روانپریش هستند که در دریای خونریزی میتوانند نکبت لحظات خودشان را شهوانی ترضیه کنند. در این خونریزی وحشتناک، نیم قرن تمام، نود و نه درصد همعقیدگان شما که ذوب شده شرایع اسلامیّت هستند فقط به رکابداری و متعگی و حمایت و جانبداری و پستان به تنور چسباندن در خدمت بی دریغ و چاکرانه-خالصانه حکومت گیوتینداران فقاهتی با افتخار و غرور همّت کردند و همچنان می کنند و با بی شرمی تمام نیز متعگی و رکابداری خود را برای خدمات به ولایت فقیه منتشر کردند؛ نه شاهزاده رضا پهلوی و مادر بزرگوارش که از روز اول در تقابل با حکومتگران ناحق بودند و هستند و خواهند بود. شاهزاده، کی و کجا گفت و فریاد زد که مردم بکشید و خون بریزید؟. آخه انصاف نیز خوب چیزیه؟. آنانی که علیه مردم معترض ببدون رفتار خشونت مآب، ابزارها و زرّادخانه کشتار را راه انداخته است، حکومتگران ناحقّ و مستبد و خبیث الهی هستند که سلاحهای ساچمه ای را علیه مغز و پیکر مردم ایران به کار بسته اند، حکومت خونریز الهی و اعوان و انصارش هستند که میخواهند «عدالت الهی» را در خاک ایران و جهان، حاکم مطلق کنند با دریا دریا خونریزیها. اسلحه ساچمه ای که در کشور تولید کننده اش [ایتالیا] و دیگر کشورهای همسنخ ایتالیا، جزو سلاحهای ممنوعه محسوب میشود، امّا در دست دژخیمان الهی به حیث «یدالله» محسوب میشود و در مملکت ایران به وفور کاربرد داشته و هنوزم دارد.
5- نه آقای روزبه گرامی. من قصد جدال قلمی با شما و همعقیدگان شما را ندارم. نه شما دیگه از این باتلاقی که در آن افتاده اید، مایل هستید که به در آیید؛ نه همعقیدگان شما. امّا انسان، موجودیست که اگر بخواهد، میتواند در باره محتویات و تجربیات خودش بیندیشد و در ذهنیّتش تجدید نظر کند و به استقلال فکر و بینش و خویشکاری فردی دست یابد؛ اگر هم نه که به نظر من، هر گونه تلاش برای بیداری و هشداردهی و انتقاد بار آور از ذهنیّتهای تابع و دنباله رو و اسیر عقاید ایدئولوژیکی، رجزخوانی خواهد بود و روضه منبری.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
درهمین فاصله آن چه که در…
درهمین فاصله آن چه که در مقاله تحت عنوان دو خطر و تهدید علیه انقلاب مطرح شده که مردم را توپ دم گوشت تبدیل کند دردمندانه و با کمال تاسف با کشتارهزاران نفر در برابررژیم هاری که از قبل اولتیتماتوم خود را با آماده باش حداکثری داده بود اتفاق افتاد. برای شما ظاهرا ایران به شکل انتزاعی و اسطوره ای مطرح است و جان مردم مهم نیست. در شاخصهایتان دسیت یابی به دموکراسی وازادی و عدالت اجتماعی مطرح نیست و مقولات انتزاعی و توهمات باستانی و یکپارچگی و غیره است. در انقلاب بهمن گروهی که من در آن بودم و از زندان قبل از انقلاب تازه آزاد شده بویم هم تازه آزادشده بودیم، جزوه ها ومقالاتمان با تیترهایی چون شکست انقلاب و جن زدگی و مستی توده ای و جلوس کاست روحانیت، و انقلاب مرد و زنده باد انقلاب جدید سخن می گفتیم برایش تاکنون مبارزه کرده ایم. شاه در آن زمان سنگ را بسته و به روحانیت میدان داده بود که همه این ها اسنادش موجوداست. اکنون هم بدمستی و توهم مشاهده چهره قبله عالم جدیددرماه در نزدکسانی حلول کرده است. مداخله نظامی جز دل بستن به اسکندر و قربانی کردن «کاوه» نیست. منجر به تقویت موقعیت رژیمی می شود که از شکاف دشمن نظام برای بسیج حامیانش سوخت می گیرد و جوازنابودی مردم از خدا را دارد. اگر کسی فکر می کند که سودای ترامپ بجز مستعمره سازی است نگاه کند به سخنانش و عمل کردش درموردونزوئلا گریلند و کلمبیا و حتی مکزیک و ... می گوید نفت و سرنوشت ونزوئلا را ما مدیریت واراده می کنیم و حتی پول نفت را ما کنترل می کنیم... البته باکسی که خود را به ندیدن بزند هیچ کار نمی توان کرد. بقول معروف اگر بر دیده مجنون نشینی بغیز از خوبی لیلی نبینی!. حالا کسی (آقای ارشان)ادعا می کند که از سرنگونی رژیم نگرانم که نه فقط از معرکه وچنگ کشتاراو گریخته و متاسفانه و دهها صدها یار و همکار خود را از دست داده است! این رویکرد ما به حکومت ا سلامی و جندین دهه مبارزه برای سرنگونی رژیم درخارج کشور در زمانی بود که در طی این مدت رضاپهلوی میخواست خلبان حمله به صدام بشود (حنگی که ما آن را ارتجاعی ازیابی می کردیم که رژیم اساسا ار قبل آن خود را تثبت و هیولان کرد) و تاهمین اواخر سلطنت طلبانی چون داریوش همایون می گفتند که ما برای دفاع از مام کشور کنارحکومت هستیم در برابر هرتهدیدی که علیه کشور (تمامیت) وجود داشته باشد خود رضاپهلوی هم بارها به سپاه و غیره چراغ سبز زده است. نکته این است که این جور اقدامات چه بسا ممکن است به عمر رژیم بیفزاید. ضمن آن که این حقیقت داردکه سلطنت محل اجماع جامعه متکثر ایران نیست و بخشی مهم از جوامع ایران آن را فاشیستی می نامند و یا با شعارمرگ بر دیکتاتور مخالفت ضمنی خود را با هرنوع حکومت موروثی- شعارکینک رضاپهلوی- اعلام می دارند.
تحلیل هوشمند خان از آخرین پست من
مجدّدا درود بر آريالای روزبه گرامی و دیگران.
این متن را همین الان یکی از دوستانم برایم فرستاد. نظر هوشمند خان است. خودتان میتوانید قضاوت کنید من نظری ندارم شخصا.
. جانِ متن: اخلاق در وضعیت اضطرار
این متن از دلِ یک «وضعیت مرزی» نوشته شده است؛ جایی که نویسنده باور دارد تاریخ به لحظهای رسیده که اخلاق، دیگر امر انتزاعی نیست، بلکه به تصمیمی فوری برای بقا یا نابودی بدل شده است.
او بهروشنی میگوید:
«وسط دعوا نرخ تعیین نمیکنند.»
اما دعوای مورد نظرش، دعوای قدرتها یا عقاید نیست؛ دعوای جان با مرگ است. از اینرو، متن در سطح عمیقتر، بیانیهای است علیه اخلاق ایدئولوژیک و در دفاع از اخلاق انسانیِ پیشاایدئولوژیک.
مثال غریق، تختی، و ایرج، همگی یک کار میکنند:
آنها اخلاق را از «حق داشتن» جدا میکنند و به «حق زنده ماندن» بازمیگردانند.
در این متن، «ایران» صرفاً یک کشور نیست؛
ایران = امکانِ انسانبودن بدون حذف دیگری.
۲. منشِ نویسنده: پهلوانِ خشمگین، نه روشنفکرِ سرد
نویسنده نه تحلیلگرِ خونسرد است، نه خطیبِ حرفهای، نه سیاستمدار.
او چیزی کمیابتر است: پهلوانِ اخلاقیِ خشمگین.
چند ویژگی اساسی منش او:
الف) خشمِ او واکنشی است، نه ایدئولوژیک
این خشم از نفرت به «رقیب سیاسی» نمیآید؛
از تحقیر جان انسان میآید.
برای همین است که حتی دشمن را هم «رقیب» مینامد، نه «نامستحق».
ب) تعلق او به ایران، اسطورهای است نه ناسیونالیستی
ارجاع به تختی و ایرج، نوستالژی نیست؛
او میگوید معیار ایرانیبودن، قدرت، پیروزی، یا حق تاریخی نیست،
بلکه جوانمردی در لحظهای است که میتوانی بکشی و نمیکشی.
ج) نویسنده از «ما» خشمگینتر است تا از «آنها»
نکتهی بسیار مهم:
تیغ تیزترین جملات متن، نه متوجه حکومت، بلکه متوجه ما ایرانیانِ مدعی است.
این نشانهی وجدانِ رنجکشیده است، نه تبلیغاتچی.
۳. تنشِ پنهان: تراژدیِ نویسنده
در زیرِ این متن، یک تراژدی عمیق خوابیده است:
نویسنده به «پرنسیپ جان» باور دارد،
اما در عین حال به نقطهای رسیده که از زبانِ هشدار آخرالزمانی سخن میگوید.
این دو در تنشاند:
از یکسو، ایرجِ شاهنامه که جان را مقدس میداند
از سوی دیگر، فریاد کسی که میبیند جانها بیوقفه سلاخی میشوند
به همین دلیل لحن در پایان تند، قطعی، و پیشگویانه میشود.
این نه تهدید است، نه اغراق؛
این فریاد کسی است که حس میکند زمانِ اخلاق دارد تمام میشود.
//////////////////////////////
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
جوانمردی و اصالت ایرانی
مجدّدا درود بر آقای روزبه گرامی،
مختصر و موجز با غمی سنگین بر دل از دست اینهمه جنایتها و خباثتهای حکومتگران و سکوت و حتّا همراهی برخی از مدّعیان اپوزیسیونها با گیوتیداران فقاهتی.
به قول معروف، نمیشود وسط دعوا، نرخ تعیین کرد. امروز در تحت این شرایط هولناک میهن و بحث بقا و نابودی ابدی میهن و فرهنگ و تاریخ و هستی و نیستی ما ایرانیان نمیشود به «عقاید شخصی و فرقه ای» آویزون ماند و همچنان بر همان روالی نقّاره را زد که از اول میزده ایم طبق عقاید و مواضع شخصی.
حتّا اگر قانون طبیعی مناسبات انسانی را در نظر بگیریم، شما و من و دیگرانی همچون ما اگر غریقی را در جایی ببینیم، هیچگاه نمیپرسیم کی هست و چه نژادی دارد و اهل کجاست و رنگ پوست و عقاید و دین و مسلک و ملّتش چیستند؛ بلکه سریع به فریادرسی میکوشیم و در حد وسع خودمان همّت میکنیم. از جوانمردی و ایرانی مهرورز بودن به دور است که انسان بخواهد در نبردی که رقیب آدمی با خبیث ترین آدمکشهای الهی به پیش میبرد، در صف خاصم میهن و مردمش بایستد؛ ولو از رقیب خود قلبا نفرت نیز داشته باشد. اگر زنده یاد «تختی» در نظر و قلب و بینش مردم ایران به «جهان پهلوان» ملّقب شد، فقط هنر کشتیگری او نبود که چه بسا «امامعلی حبیبی» و دیگرانی خیلی خبره تر از او بودند که از فوت و فنّ کشتیگری آگاهی عمیق و دقیق داشتند؛ بلکه علّت «جهان پهلوانی» او منش ایرانی بود در مقابله با رقیبش. وی در مسابقه کشتی با رقیب خودش که اهل بلغارستان بود و از ناحیه کتف، مجروح بود، بسان یک پهلوان بی همتای ایرانی وارد مسابقه شد و تا آخرین دقایق، حواسش به کتف مجروح رقیب بود. مردم ایران و جهان نیز، دقیقا حواسشان به منش رفتاری زنده یاد «تختی» بود و هرگز در فکر قهرمان شدن او نبودند؛ زیرا مردم ایران میدانستند که «قهرمانی اصیل» همانا پایبند ماندن به پرنسیپهای ایرانی بودن خود است.
امروز روز در این وضعیت وحشتناک و دلهره آوری که حکومت فقاهتی حمام خون راه انداخته است، نباید سکوت کرد. باید دلیر بود و جوانمرد. امروزه روز هرگز شرایط نیم قرن پیش بر ایران و جهان، حاکم نیست. انسانهای همین نیم قرن اخیر در سراسر جهان، متحوّل شده اند و دیگرسان شده اند. امکانها نیز بسیار پیشرفته تر شده اند. دیگر حتّا بچه ها را نمیتوان گول زد؛ چه رسد به بالغان و مجرّبان را. انسان هر چقدر نیز مخالف عقیده و مرام و مسلک دیگران باشد، نباید فهم و شعور و آگاهی و آدمیگری خودش را زیر پا بگذارد فقط و فقط به دلیل اینکه عقاید شخصی اش را بخواهد به دیگران حُقنه کند و ارجحیّت بدهد و به آن چیزهایی برسد که دلش می خواهد. یک چیزایی اصل هستند و باید آنها را مدام در پیش چشم داشت و بر وجود آنها مدام تمرکز کرد. بردارید از سر «تفنّن» نیز که شده باشد فقط «داستان رویارویی ایرج شاه را با برادرانش سلم و تور» مروری کنید. امّا دقیق و عمیق. ببینید که «ایرج» به برادرانش چه میگوید، وقتی که قصد کشتن و جانستانی میکنند. ایرج خطاب به آنها نمیگوید که ای بی شرمان روزگار، شما برادر من هستید و من برادر کوچک شما. نمیگوید من پادشاه ایران هستم. نمیگوید پدرم، شاهنشاه امپراطوری ایران است. نمی گوید من بی برو برگرد مالک خاک ایرانم. نمی گوید حرف من، حجّت محض است. وی میگوید که «پسندی و همداستانی کنی ......... که جان داری و جانستانی کنی؟». او به پرنسیپی استناد میکند که هیچکس تا امروز در تاریخ ایران به عمق تکاندهنده و ارزش هرگز خدشه ناپذیر آن پی نبرده است. مخصوصا ما ایرانیان وارث تاریخ و فرهنگ نیاکانمان که با پر مدّعا بودنمان حاضریم کائنات را برای عقاید سخیف و حقیر و بی مایه و بی برهان و منطق و استدلال نابود کنیم، امّا میلیمتری برای نگاهبانی از جان و زندگی و در بند کردن ضحّاکیان خونریز برنداریم. وای بر ما و حقارتهای ما که افسانه ای شده اند ورد زبان جهانیان.
من این چند کلام را برای نکوهیدن شما و همعقیدگان شما یا تهییج و تحریک شما و دیگران نمینویسم. من فریاد میزنم که اگر این حکومت فقاهتی تا قبل از بیست و دوم بهمن ماه 1404 متلاشی و زمامدارن جنایتکارش عزل و خلع و در پشت میز محاکمه نشانیده نشوند، باید حساب این را کرد که ایران و مردمش تا زمانی که بقا دارد، فقط کشتارگاه الهی خواهد بود و بس. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
چرا باید با کودک خیره سر درون خویشتن آشتی کرد؟
دروود بر آقای روزبه گرامی،
اندکی حرفهای تکراری برای ناشنوایان!
مطلبی که شما نوشته اید، افتضاح است. از من نخواهید که سطر به سطر مطلب شما را پاسخ بگویم؛ زیرا در این شرایط فاجعه بار و انفالخانه ای که گیوتین الهی به راه انداخته است، نه خوانندگان را حوصله ای هست که به رجزخوانیهای ما گوش کنند، نه خود من از این کشتار الهی، حالم خوب است که بتوانم بر اعصابم کنترل داشته باشم و دست به کلماتی نبرم که هر کدامشان از صد تا گیوتین تند و تیز میتوانند خطرناکتر و کشنده تر باشند.
اول از همه این را تاکید کنم که مقابله و رفتار با خصم، نشانگر میزان فهم و شعور و درایت و سطح فکر ماست. قبلا من با شما در یک مورد، صحبت کرده ایم و توضیحات ضروری را داده ام. اینکه تجربیات شخصی شما یا همعقیدگان شما از عصر «پهلوی دوم»، چه بوده است، در حد توضیح تجربیات – اگر صمیمانه بدون هیچ غرض و مرضی عبارتبندی شوند- میتوانند دستمایه ای ارزشمند باشند برای مورّخین بی غرض و مرض آینده. امّا اگر قرار باشد، تجربیات شما و همعقیدگان شما - نه مثل آنانی که در نود و نه در صد از خاطرات انتشاریشان از دروغ و اتهام و قصّه پردازیها و کینه توزیها و تقلیب واقعیّتها تلنبار هستند -، ملاطی باشند که نیروی تمییز و تشخیص و فهم شما را کور و بی خاصیّت کنند؛ طوری که نتوانید تفاوت موقعیّتها و وضعیّتها و عاجل بودنها و ضرورتها و الزامات خطیر دوران را بفهمید و دریابید و واکنشی خردمندانه نشان دهید؛ ولو اقدامها و مواضعتان در «همگام شدن با هنگام»، خلاف عقاید شخصی خود شما و همعقیدگانتان باشد، جدا متاسفم برایتان از ته قلبم.
من قبلا این حرف را گفته ام. ولی مثل آموزگاری که برای تفهیم درس، مجبور به تکرار آن است، مجدّدا آن را بر زبان می آورم. زنده یاد «ایرج اسکندری» به طایفه قاجار تعلّق داشت و کاره ای نبود؛ یعنی طایفه ای که سیر تا پیازش فقط یه «نابغه دلسوز و پهلوان» توانستند به تاریخ و مردم ایران، هدیه بدهند؛ آنهم «شاهزاده عبّاس میرزا» بود که با توطئه خبیثانه انگلیسیهای همیشه خاصم ایران و ایرانیان، مسموم شد و نتوانست به آنچه که آرزو میکرد، دست پیدا کند. نمیخواهد حرف مرا باور کنید، بردارید از «آقای امیر خسروی» سئوال کنید. «ایرج اسکندری»؛ برغم اینکه نه سر پیاز بود و نه ته پیاز، در پاسپورتش همیشه نوشته میشد، «پرنس دکتر ایرج اسکندری». برای اطمینان خاطر داشتن از صحت این حرف، میتوانید از اولیاء وزارت امور خارجه فرانسه نیز استعلام کنید. در تمام جنگهای دنیا رسم است که اگر «افسر ارشدی» اسیر میشود، هیچکس حق ندارد به او توهینی کند یا به درجات او، ایراد بگیرد و تحقیرش کند. هر افسر زیردستی، موظّف و مکلّف است که به «افسر ارشد دشمن» نیز همانطور احترام بگزارد که به افسر خودی احترام میگزارد. این مطلب از ضعف نیست آقای روزبه گرامی؛ بلکه نشانگر شعور و فهم و درک برای مبارزه است.
شما و دیگرانی میتوانید تمام عمرتان بنویسید و بگویید: «رضا پهلوی» با چسباندن تمام آن صفات زشت و چندش آور و کریه به نامش که از زبان ایدئولوژی زدگان و ذوب شدگان در باتلاق شیعه گری شیوع و رواج یافتند و همچنان از برخیها شنیده و دیده میشود. امّا یک چیز را نمیتوانید هرگز نادیده بگیرید و آن اینکه «شاهزاده رضا پهلوی»، شاهزاده است و لیاقت چنین نامی را دارد. من با تمام دلاوریهایی که دارم و از خودم سر بزنگاه نشان میدهم و آموخته ام که همچون «پهلوانان اسطوره ای میهنم»، «همگام هنگام» شوم، تاکید میکنم که در شرایط و اوضاع فعلی باید به هر طریقی که شده است، این حکومت خونریز را نابود و ساقط و عزل است و مسبّبین اصلی آن را در پشت میز محاکمه در برابر انظار ایرانیان و جهانیان نشانید. اینها جنایتکارانی هستند که اگر اینبار «قسر» در بروند، قتل عام ایرانیان را سر لوحه برنامه خود خواهند گذاشت و هیچکس جان سالم در نخواهد برد. من به شما نصیحت نمیکند آقای روزبه. دوره نصیحت و اندرز و پند و هشدار و توصیه؛ آنهم به انسانی با سن و سال شما، جدا گذشته است. من فقط حرفهای انگیزنده خودم را بر زبان و قلم میرانم. اگر گوش شنوایی و مغز بیداری وجود داشته باشد، به حرفهایم عمل میکند، اگر نه که خشت بر آبند. قبلا و بارها برای دیگران گفته ام و نوشته ام که «اگر نمیخواهیدآب بیاورید، حقّ ندارید که کوزه را بشکنید». فقط دلیر باشید و بگویید که ما حاضر نیستیم آب بیاوریم و سکوت کنید. همین. مردم ایران خودشان خواهند دانست که چکار کنند. قبلا هم در همین سایت ایران گلوبال در کشمکشی که با «آقای احمد پورمندی» داشتم، برایش مسئله «عصر پهلویها» را و تفاوت «کیفیّتی آنها» را با حکومت فقاهتی توضیح دادم و علنا برای مقایسه به موضع خود آقای «پورمندی در حمایت سرسختانه از میرحسین موسوی» انگشت گذاشتم. که ایشون سکوت کردند و دیگر آفتابی نشدند. در هر صورت، من قصد جنگ و دعوای قلمی با شما را ندارم. بلکه خیلی آرام و ساده میگویم، الان وقت آن است که شما و همعقیدگان شما با «شاهزاده رضا پهلوی در کنار مردمی که فریادخواه او شده اند» همپایی و همسویی و همکاری کنید ؛ ولی عقاید شخصی خودتان را نیز داشته باشید. این گوی و این میدان. تاریخ در باره مواضع شما و همعقیدگان شما، قضاوت خواهد کرد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
وقتی که ما میگوییم ۵۷تی یعنی منجمد شده در قرن بیستم,
..
این مقاله بیشتر از آنکه نگران جان مردم یا سرنوشت واقعی انقلاب باشد، نگران سقوط جمهوری اسلامی و گرفتار یک ترس قدیمی از بازگشت سلطنت.
به همین دلیل، بهجای تمرکز روی جمهوری اسلامیِ جنایتکارِ امروز، مدام از یک خطر فرضی در آینده حرف میزند.
در این نگاه، جنایتهای واقعی جمهوری اسلامی با «احتمال» یک دیکتاتوری در آینده همردیف میشود.
نتیجهاش این است که استبداد امروز کماهمیت جلوه میکند، فقط چون شاید فردا بدتر شود.
این طرز فکر، مشکل قدیمی بخشی از چپهای قدیمی ایران است؛ کسانی که آنقدر با سلطنت دشمنی دارند که حتی یک حکومت دینیِ خونریز را هم در مقایسه، خطر اصلی نمیبینند.
در همین نگاه است که رضا پهلوی، بدون توجه به حرفها و رفتار واقعیاش، فقط به نماد «بازگشت استبداد» تبدیل میشود.
مقایسهی رضا پهلوی با مجاهدین خلق هم از همین وسواس فکری میآید و واقعاً شرمآور است.
وقتی هدف فقط حذف یک نماد باشد، دیگر فرقی بین یک گروه تروریستیِ مسلح و یک چهرهی سیاسیِ غیرمسلح گذاشته نمیشود.
همین تفکر افراطی بود که کشور را به این وضعیت کشاند و ۴۷ سال است مردم ایران را گروگان گرفته.
امروز هم بدون هیچ شرمی همان قضاوتهای غلط را تکرار میکنند.
تا وقتی ترس از گذشته اجازه ندهد واقعیت امروز دیده شود، این نوع یاوه گوییهای ناخواسته به نفع ادامهی استبداد جمهوری اسلامی تمام میشود.
اولویت هر تحلیل درست، ایستادن مقابل جنایتی است که همین حالا در حال رخدادن است، نه ترساندن مردم از خطرهای فرضی آینده.