رفتن به محتوای اصلی
شنبه 19 اردیبهشت 1405 - Saturday, 9 May 2026

ما مشروطه‌خواهان، درِ اتحاد را باز می‌گذاریم

ما مشروطه‌خواهان، درِ اتحاد را باز می‌گذاریم

ما مشروطه‌خواهان، درِ اتحاد را باز می‌گذاریم

مردمی که سال‌ها زیر فشار، تحقیر و سرکوب زندگی کرده‌اند، به نقطه‌ای رسیده‌اند که دیگر سکوت نه ممکن است و نه امن. هر روز جوانانی کشته می‌شوند؛ با نام، با چهره، با خانواده‌هایی که فردایشان فرو می‌ریزد. این‌ها آمار نیستند. این‌ها بهای سال‌ها تعویق، بی‌تصمیمی و فرار از مسئولیت‌اند.

در چنین وضعیتی، سیاست نمی‌تواند پشت حرف‌های کلی و بحث‌های انتزاعی پنهان شود. جامعه‌ای که هزینه می‌دهد، از سیاست فقط یک چیز می‌خواهد: تصمیم. این نوشته از همین واقعیت آغاز می‌شود، نه از دعوای ایدئولوژیک و نه از تصویرهای مبهم آینده‌ی دور.

با این‌همه، هنوز بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی سیاست را در حالت تعلیق نگه داشته‌اند. آن‌ها با نظام حاکم مخالف‌اند، اما حاضر نیستند پشت هیچ محور مشخصی بایستند. استدلال‌ها آشناست: ترس از فردمحوری، نگرانی از بازتولید استبداد، یادآوری زخم‌های تاریخی. این نگرانی‌ها واقعی‌اند و نمی‌شود آن‌ها را نادیده گرفت.

اما مسئله‌ی امروز جای دیگری است. پرسش این نیست که قدرت می‌تواند خطرناک باشد یا نه؛ پرسش این است که آیا در لحظه‌ی بحران می‌توان از هر نوع تمرکز تصمیم گریخت و هم‌زمان انتظار تغییر داشت. ایران امروز در وضعیت عادی سیاسی نیست. ما با حکومتی روبه‌رو نیستیم که اصلاح‌پذیر یا پاسخ‌گو باشد. شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیق شده و خشونت عریان جای هر نوع گفت‌وگو را گرفته است. بازداشت، شکنجه و فشار بر خانواده‌ها نشانه‌ی اقتدار نیست؛ نشانه‌ی ترس و فرسودگی قدرت است.

تجربه‌ی روشن تاریخ می‌گوید اگر رنج اجتماعی به تصمیم سیاسی گره نخورد، جامعه فرسوده می‌شود، نه آزاد. مردم هزینه می‌دهند، اما افق تغییر مبهم می‌ماند. تعویق در چنین لحظه‌ای بی‌طرفی نیست؛ خودش شکلی از شکست است.

در دل این واقعیت، نمی‌توان یک نکته‌ی روشن را انکار کرد. امروز رضا پهلوی، چه موافقانش بخواهند و چه نه، به یک نقطه‌ی تمرکز بالفعل در فضای سیاسی بدل شده است. نه با حذف دیگران، نه با تحمیل عقیده، و نه با ادعای انحصار حقیقت، بلکه به‌دلیل دیده‌شدن، هزینه‌دادن و ایفای نقش نمایندگی در سطح بین‌المللی. نپذیرفتن این واقعیت، نقد سیاسی نیست؛ نادیده‌گرفتن شرایط واقعی سیاست است.

مسئله این نیست که همه باید موافق باشند یا اختلاف‌نظرها از میان برود. مسئله این است که در لحظه‌ی بحران، سیاست بدون تمرکز تصمیم فلج می‌شود و این فلج‌شدن همیشه به سود قدرت مستقر تمام شده است. دعوت به اتحاد، دعوت به بیعت نیست. دعوت به خاموش‌کردن نقد یا تعیین شکل حکومت آینده هم نیست. این دعوت، پذیرش یک واقعیت ساده اما سخت است: بدون تصمیم، تغییری رخ نمی‌دهد.

اگر نگرانی از بازتولید اقتدارگرایی وجود دارد، راه‌حل آن تخریب یا بی‌اعتبارکردن هر محور موجود نیست. راه‌حل، شفافیت، مرزبندی مسئولیت و الزام به پاسخ‌گویی است. دموکراسی از خلأ سیاسی زاده نمی‌شود. گذار بدون نقطه‌ی تمرکز، به تعلیق می‌انجامد و هزینه‌ی این تعلیق را نه فعالان سیاسی، بلکه مردم در خیابان می‌پردازند.

ما مشروطه‌خواهان، درِ اتحاد را باز می‌گذاریم، اما این در به‌سوی بی‌تصمیمی باز نیست. اختلاف‌نظر درباره‌ی آینده محفوظ است، اما امروز زمان فرار از مسئولیت نیست. نقد جای کنش را نمی‌گیرد و بی‌طرفی در لحظه‌ی فروپاشی، موضع سیاسی محسوب نمی‌شود.

اگر کسی نمی‌خواهد در این مقطع پشت این محور بایستد، حق اوست. اما دیگر نمی‌تواند هم‌زمان خود را کنشگر مؤثر و مسئول در سرنوشت ملی بداند. تاریخ نیت‌ها را ثبت نمی‌کند؛ تصمیم‌ها را به یاد می‌سپارد.

این دعوت نه از موضع قدرت است و نه از موضع ضعف، بلکه از دل واقعیتی می‌آید که مردم ایران بهایش را با جان و زندگی خود پرداخته‌اند.

درِ اتحاد باز است.
گریز از تصمیم، نه.

با احترام
ارشان آذری

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!