تحلیل و تفسیر حوادث خارقالعادهی جاری در کشور، بهویژه تظاهرات سراسری امشب در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ، نشانههایی آشکار از بازتولید تجربهی زیستهی نسل ما را در الگویی مشابه با انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ذهن تداعی میکند. برخلاف گزارهی رایج که میگوید «تاریخ تکرار نمیشود»، در آستانهی چهلوهفتمین سال انقلاب اسلامی، تکرار تاریخ برای دومین بار در نیمقرن اخیر ایران، دستکم در سطح الگوها و کنشها، محتمل به نظر میرسد.
پیروزی اسلام سیاسی در بهمن ۵۷، بهمثابهی بازگشت به ارزشهایی برخاسته از لایههای تاریک تاریخ و آغاز روندی ویرانگر در نابودی بخش بزرگی از ارزشهای مدرن نهادینهشده در جامعهی ایران بود؛ ارزشهایی که ریشه در جنبش مشروطه داشتند و در بستر تعاملات و مناسبات ایران با جهان مدرن—چه به اختيار و چه به احبار—در دوران پهلوی شکل گرفته و تقویت شده بودند.
اکنون، نزدیک به نیمقرن پس از ادارهی کشور بهدست روحانیت شیعه، بار دیگر در آستانهی چرخشي تاریخی قرار گرفتهایم؛که شاخص اصلی آن، احیای ارزشهای دورانی است که دو پادشاه سلسلهی پهلوی بنیانگذاران آن بودند. بهنظر میرسد بار این تکرار تاریخی، خواسته وناخواسته، بر دوش آخرین وارث این سلسله افتاده است. در این میان، دو وجه متضاد—تراژیک و طنزآلود—همزمان جان میگیرند.
وجه تراژیک، تجربهی انباشته و زیستهی اکثریت بزرگی از مردم و بخشی از روشنفکران کشور از پیامدهای فاجعهبار حاکمیت دینی است؛ تجربهای که مستقیماً محصول انقلاب بهمن ۵۷ است. و وجه طنزآلود، اشتیاق و انرژی مهارنشدنی همان مردمی است که اکنون برای بازگرداندن فرزند آخرین پادشاهی بسیج شدهاند که خود، چند دهه پیش، او و نظامش را از کشور بیرون راندند. واقعیت آن است که ۴۷ سال پیش، بسیاری از ما در ائتلافی نانوشته با روحانیت، مصمم بودیم سلطنت و ارزشهای آن دوران را برای همیشه به تاریخ بسپاریم؛ اما امروز، پس از گذشت نزدیک به نیمقرن، به بازآفرینی بخش قابلتوجهی از همان ارزشها، اینبار در سیمای وارث پهلویها، میاندیشیم.
تبدیل یک چهرهی سیاسی به رهبر اصولا، امری اکتسابی است، نه انتصابی. حوادث دوازده روز اخیر—و بهویژه رخدادهای شب ١٨ دیماه ۱۴۰۴—میتواند بهعنوان نقطهی آغاز دورهای تعیینکننده در مسیر جلب اعتماد مردم داخل کشور از سوی شاهزاده رضا پهلوی، در حافظهی تاریخی ثبت شود.
پیشبینی مسیر نهایی تحولات سیاسی که ممکن است به کنار رفتن یا فروپاشی نظام حاکم بینجامد، ممکن نیست. با این حال، آنچه از سوی آقای پهلوی و حلقهی پیرامونی مشاورانش ترویج میشود، یادآور بازتولید الگوها و تجربههای ماههای منتهی به انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ است. اگر نيروهاي مخالف نظام سركوب و كشتار، به راستي خواهان برکناری نظام حاکم—از رضا پهلوی تا سایر جریانها با گرایشهای سیاسی متفاوت—در هدف استقرار نظامی دموکراتیک، پارلمانی و سکولار اشتراک نظر دارند، عقلانیت سیاسی و میهندوستی ایجاب میکند که با نزدیکی، هماهنگی و همکاری مؤثر، هزینههای گذار را به حداقل برسانند؛ امکان هرگونه سازش پشتپرده میان بخشهایی از حاکمیت و قدرتهای خارجی را مسدود کنند؛ وسوسهی جنگافروزی پیشدستانهی حکومت برای سرکوب جنبش مردمی و خارجکردن آن از میدان را تضعیف نمایند؛ بهانههای مداخلهی نظامی را از دست قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بگیرند؛ شرق و غرب را به وجود جایگزینی معقول، صلحجو و اهل تعامل در قالب اپوزیسیونی متحد قانع سازند؛ خطر فروپاشی ساختار کشور در نتیجهی تضعیف قدرت مرکزی، توطئههای وابستگان جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن را خنثی کنند؛ و در نهایت، با کاستن از مخاطرات تفرقه و چنددستگی، عبوری ایمن از گردنههای خطرناک دوران گذار را ممکن سازند.
تنها از مسیر تمركز بر تعامل و همكاري در شرايط حاضر و رقابت دموكراتيك در دوره بعد از به گور سبردن جمهوري اسلامي است که میتوان شرایط مشارکت ملی، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین شکل نهایی نظام دموکراتیک حکمرانی در ایران آینده را فراهم کرد.
اصغر جيلو
١٩ ديماه ١٤٠٤
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تفاوتها مهمّند؛ نه شباهتهای ظاهری
درود بر جیلو عزیز،
تامّلاتی در باره رویدادهای میهنی.
وقتی که سیلاب راه می افتد. وقتی که آتشفشانی به گدازه افشانی طغیان میکند. وقتی که زلزله ای چندین ریشتری وقوع پیدا میکند، وقتی که جنگلی در اثر جرقه ای کوچک به میادین آتش شعله ور شده تبدیل میشود. وقتی که طوفان و گردباد به طور ناگهانی از راه میرسند، هر چقدر نیز انسانها به تجهیزات تدافعی مسلّط باشند، آخرش حوادث، تخریب و صدمات خود را به همراه دارند. اگر میزان خسارتهای ناشی از وقایع طبیعی را که گاهی نیز عمدی میتوانند باشند – مثل آتش زدن جنگلها – بتوان در مقاطع زمانی مختلف، جبران کرد، امّا خسارتهای ناشی از سیاستهای حکومتهای حاکم بر کشور را نمیتوان در کوتاه مدّت، جبران کرد و به پروسه ای طولانی برای درمانگری و نوسازی و دیگرسان شدن محتاج هستند؛ مخصوصا که فقدان فیزیکی قربانیان را اصلا نمیشود ترمیم و جبران کرد.
بحث مقایسه را اگر بتوان از لحاظ ظاهری در نظر گرفت از لحاظ محتوایی نمیتوان وقایع امروز ایران را در مصاف با حکومتگران گیوتینی و شباهت پنداری آن با فاجعه 1357 یکسان پنداشت. محتوای فاجعه 1357، شاخص آشکار و رسوایش، مملو ّاز حماقت و بلاهت و جهالت و کینه سرسام آور و کمپلکس عقده فروکوفته شیعه گری بود که در سیمای کریه و به شدّت زشت «خمینی» تبلور پیدا کرد. امّا محتوای فعلی وقایع ایران در «آزادی و گسستن از تمام قیود بردگی و ذلالت و نکبت غالب شده هزاران ساله» است که در چهره های زنان و دختران و جوانان و نوجوانان وطن، عرض وجود میکند و در چهره «شاهزاده رضا پهلوی» به حیث مشعل عبور از ظلمات الهی آخوندهای خونریز واتاب می یابد. من در همان بحبحه جنگ دوازده روزه اسرائیل علیه دندانهای تیز حکومت فقاهتی، نوشتم و هشدار صریح و فریاد آلود دادم که «اگر حکومت فقاهتی از این جنگ، قسر در برود، قتل عام مردم ایران را سرلوحه برنامه های اجرایی خودش قرار خواهد داد تا جمعیّت ایران را فقط به بیت رهبری و تابعینش تقلیل و کاهش دهد». این بار نیز تاکید مبرم میکنم که اگر حکومت فقاهتی سرنگون و متلاشی کامل نشود، باید حساب این را کرد که در هر متر مربع خاک ایران، هر جوان ایرانی به دار آویخته و هر دختر و زن ایرانی نیز در اتاق تجاوز هولناک تا سر حدّ کشته شدن، اسیر و محکوم خواهد شد. بنابر این باید به هر طریقی که شده است برای نابود کردن این سیستم مخرّب تلاش کرد و ساکت ننشست؛ زیرا اگر، این خیزش خجسته به ثمر نرسد، دیگر نمیتوان به هیچکس و هیچ چیزی اعتماد کرد. رقابت سیاسی از قدیم الایّام بوده و تا دنیا دنیاست و سیستمها وجود دارند، رقابتها نیز وجود خواهند داشت. امّا اگر قرار باشد که رقابت سیاسی به معنای «حذف فیزیکی و حاکم کردن اعوان و انصار خود» معنا بدهد، آنگاه فقط یک راه برای رسیدن به هدف وجود دارد؛ آنهم اینکه هر گروه سیاسی برای به کرسی نشاندن اراده قدرتخواه و اقتدارجویی خودش از صبح تا شب در فکر «ترور و قتل و خونریزی و تخریب و جنگ مداوم» باشد تا بتواند به آنچه که میخواهد، دست یابد. دُرُست عین جنگهای سازمانهای مافیای به جهت سیطره یافتن بر بازار خرید و فروش و دخل عایدات.
من همچنان تاکید میکنم که نباید کوتاه آمد و باید تا قبل از بیست و دو بهمن سال 1404، تمام بساط حکومت گیوتینی آخوندهای عقده ای متلاشی و تمام اهرمهای فونکسییونالیستی آن از کار افتاده و خنثا شوند و سپس عاملان و مُجریان اصلی آن، دستگیر و در بند شوند. اگر این کار، صورت نگیرد، فاجعه کشتار ایرانیان را باید هر روز شاهد بود؛ زیرا اسلامیّت از روز اول بر این محور صخره ای گذاشته شد که محمّد ابن عبدالله، شعارش را سر داد: «﴿قُمْ فَأَنْذِرْ﴾: برخیز و بترسان مردم را». اسلام سیاسی، هیچ چیزی نیست سوای فعّال نگه داشتن گیوتین خونریز و غارت مقدّس و تجاوز توجیهی و خُدعه و مکّاری و سالوسی و شیّادی به حیث اخلاق حسنه و مقبول و صبح تا شب کلنگ زدن برای ویرانگری و نابودی هر چیزی که نشانه ای از «زندگی و شادی و خنده و موسیقی و هنر و ابتکار و فکر و ایده» داشته باشد. اسلامیّت؛ یعنی عبودیّت و حقارت و تو سری خور تابع و مقلّد ماندن محض از نطفه تا مرگروز. تمام اینهمه تعریف و تمجیدهایی که در باره اسلامیّت میشود و همچون مثال «عروس تعریفی» هستند، همه بدون استثنا، زر مفت و مزخرفگوییهایی بی شرمانه بوده اند و همچنان هستند که فقط از زبان و قلم شارلاتانها و شیّادان پست فطرت در باره اش نوشته و منتشر و بر منابر گفته میشود و روضه میخوانند. چفت و بست اسلامیّت از روز اول فقط به معنای کشتار و خونریزی و سرکوب و تجاوز و غا رت و شکنجه و نابودی بوده است. به همین دلیل نیز در فردای فروپاشی حکومت فقاهتی باید تا میتوان در سمت و سوی منسوخ کردن اسلامیّت و لغو کامل انگل خانه ای به نام آخوند در ایران با ذکاوت و زیرکی و صبوری همّت کرد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان