رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 28 بهمن 1404 - Tuesday, 17 February 2026

از ایرانِ رنگین کمانی و خدایانِ رقّاصه اش

از ایرانِ رنگین کمانی و خدایانِ رقّاصه اش

تاریخ نگارش:01.01.2026 

از ایرانِ رنگین کمانی و خدایانِ رقّاصه اش
[اندیشیدن در باره تغییر و دیگرسان شدن]

چه چیزهایی باید تغییر کنند و چرا باید دیگرسان شوند؟. توهّم تغییر تا امروز باعث شده است که جامعه ایرانیان نتوانند به واقعیّت پذیری آرزوها و آرمانها و انتظارات و امیدهای خود دست یابند. هیچکس نیز در باره چرایی و علّتکاوی ناکامیابیها تا امروز نیندیشیده است؛ زیرا هر کسی تصوّر میکند که «واقعیّت/ممکن پذیر نشدن تغییر» به این دلیل/دلایل بوده است که موانع سنگین و خصومت بار در چرخه تحوّلات پیچیده اند و «تغییرات آرزویی» را به سرابهای ویرانگر و فلاکتهای جبران ناپذیر درغلتانده اند. پیامدهای تغییرات نیز به ناامیدی و سرخوردگی و احتیاطهای واجب و هراسهای درونی استحاله پیدا کرده اند و انسانها را از هر گونه تغییری ترسانده اند. خواست تغییر به تنهایی کفایت نمیکند؛ زیرا ما تصوّر میکنیم که تغییرات، خود به خود، تمام آرزوهای خجسته ای را که ما در مخیله خود گنجانده ایم، به همراه تغییرات، بلافاصله بدون هیچ زحمتی واقعیّت میدهند. همین تصوّر خام و نیندیشیده باعث فریب و نفرت میشود؛ زیرا تغییرات بدون بینش عمیق آدمی از معنای «تغییرات» به بار و بر نخواهند نشست و همواره نتایجی را به بار می آورند که خلاف تصوّرات و آرمانهای آدمیانند. قبل از تلاش برای هر تغییری باید از «تغییر خوب و سمت و سو داده شده»، تصوّری روشن داشت تا بتوان تغییر را هدفمند به کار بست و به اهداف آرزویی رسید. تغییر نباید اهرمهایش بر انسان چیره شوند؛ بلکه انسان باید بیاموزد که چگونه و با چه ابتکارها و هنرها و دوراندیشیها و ژرفبینیها و استواریها به تغییرات بدانسان فُرم بدهد که با آرزوهایش همخوانی و همسویی داشته باشند. 
وقتی که تغییرات به شکست فجیع در جامعه مختوم شوند، آنگاه انسانها به وضعیّت قبل از تغییر، بیشتر متمایل میشوند و کمتر در فکر تغییراتی دیگر می افتند. نکته ای که در بازگشت به وضعیّت قبل از تغییر نهفته است و هیچکس در باره اش نمی اندیشد، این است که بازگشت به وضعیّت قبل از تغییر نیز، خودش گونه ای تغییر است با عواقب غافلگیر کننده؛ یعنی اینکه به همان اندازه که تغییر از وضعیّت راکد به سوی وضعیّتی دیگرسان به نتایج خاصّ خودش می انجامد، تغییر به سوی وضعیّت قبل از تغییر نیز به پیامدهای خاصّ خودش می انجامد که هرگز با وضعیّت قبل از تغییر، همطراز و همخوان و همسو و همشکل نیستند. تغییر فقط در زمان و مکان واحدی اتّفاق نمی افتد و میخکوب نیز به همان وضعیّت زمانی و مکانی نمیماند تا بتوان هر گاه که خواستیم و اراده کردیم، مجدّدا به  وضعیّت عقب برگردیم یا به جلو و سمت دلخواه بروییم. تغییر در هر وضعیّتی که ایجاد شود، ساختارهای قبل از خودش را از هم میگسلاند و فقط ملاطهای آوار شده را در اختیار آدمی میگذارد برای تغییری و ساختمانی دیگر؛ نه تکرار همان چیزیهایی که قبل از تغییر وجود داشته اند. تحوّل، حرکتی جوهریست که اشکال مختلف میگیرد؛ ولی به ذات خودش، بی شکل هست.  انسان در هر تغییری که ایجاد میکند، همواره تلاشهایش به سوی واقعیّت پذیری تصویریست که از خودش دارد و بیش از آن چیزی هست که در وضعیّتهای ثابت می زیید. هر نوع تغییری؛ بویژه اگر شکل و شمایل «انقلاب» داشته باشد که پیامد تلنبار شدن «تغییر نکردنهای بطئی» می باشد، بر این پایه و مدار شکل میگیرد که تمام ثبات و بُغرنج مسائل اجتماعی را باید به یکباره از هم فروپاشد و آرمانهای آرزویی را در مناسبات اجتماعی و کشورداری واقعیّت پذیر کند. امّا انسان، پروسه ائیست در حال شدن. مردمان هر کشوری، تصویری از «چیستی» خود دارند که کوشش میکنند با تغییر دادن به خود، بدانسان شوند که از تصویر ایده آلی در مخیله خود دارند. ایرانیان قرنهای قرن است که نمی خواهند بسان «آدم و حوای توراتی و انجیلی و قرآنی و حتّا پرومتئوس یونانی یا فائوست آلمانی و امثالهم» بشوند؛ بلکه ایرانیان آرزومندند که بسان «جمشید جم» به خوشزیستی و دیرزیستی و شادکامی دست یابند. پتانسیلهای فرهنگ هر جامعه ای فراتر از وضعیّت سیستم حاکم بر آن جامعه هستند. فرهنگ، رودخانه ایست که در تاریکیهای جستجو و نوآفرینی و نوزایی در تکاپوست. «نوزایی و دیگرسان شدن» به توانمندیهای تخمه وجودی انسانها منوط است که میخواهند در روند جستجو و آزمونهای فردی و جمعی از گوهر خودشان زاییده و شکوفا بشوند بدانسان که گوهر تاریک وجودشان هست. در حقیقت، انسانها به دنبال زیستن «اصالتهای فردی و جمعی» هستند که در دریای فرهنگ باهمستان میتوانند «تخمه های اصالت» خود را باردار و بار آور کنند و سپس شکوفا و بالیده شوند. 
«اصل» که همان «اُست» است در زبان عربی، معنای تجربی و خالص خود را حفظ کرده است. «اَصل» به معنای: «عشاء = شامگاه = آغاز تاریکی= بُن= تخمه= هسته» است. به «شب» نیز «اَصیل و اَصیلة» میگویند. [بنگرید به: المفردات الفاظ القرآن – جلد 1 – راغب اصفهانی - متن عربی]. تخمه در تاریکی زمین است که ریشه میزند و سپس با زایش خودش شکوفا و پدیدار و بار و بر میدهد. روشنایی از دل تاریکی زاییده میشود. انسان نیز تخمه ایست که در تاریکیهای جستجو و مجهولات، ریشه میزند و با آزمونهای خودش به زایش و شکوفایی و بالندگی گوهر وجودی اش کامیاب میشود. اینهمانی تخمه با شب، دقیقا بیانگر این است که آدمی از راه اندیشیدن در باره تجربیات و آزمونها و پرسشها و کاوشهای فردی و جمعیست که به بینش روشنی آفرین موفّق میشود تا چراغی را فراراه خودش در زندگی گیتایی در کنار همنوعانش داشته باشد. کوشش و کند و کاو در تاریکیها و مجهولات زندگی به انسانها امکان میدهد تا نهال «تخمه وجود» خود را در گستره زندگی بزایند و بال و برگ به خود بگیرند. «تغییر»، هیچ معنای دیگری ندارد؛ سوای «دیگرسان شدن» در رَوَند برآیندهای کاوشگری و پژوهیدن و بوییدن و آزمودن. قدرتخواهان و تشکّلات و سازمانها و احزاب و گروههای سیاسی که میخواهند انسانها را متعیّن کنند تا بدانسان تغییر به خود بدهند که امیال لیدرها و کادرها و رهبران فرقه ای و تشکیلاتی در سر دارند، تغییرات را با بُن بستهای فاجعه بار رویارو خواهند کرد؛ زیرا متعاقبش انسانها بدانسان پدیدار نخواهند شد که گوهر وجودیشان هست؛ بلکه بدانسان تحوّل پیدا خواهند کرد که «اراده قدرتخواه و تمامیّت طلب گرایشها و سازمانها و تشکیلات سیاسی» میخواهند و میطلبند. «گفتار و رفتار و کردار بهمنشی» را نمیتوان با تغییرات اجباری و تحمیلی و امریّه ای انتظار داشت؛ زیرا هر گونه امریّه ای؛ ولو از طرف الاهان قهّار و جبّار و مستبدان خونریز باشد، انسانها و مناسبات اجتماعی را به میدان پرخاشگریهای خشونت مآب و شیّادیها و دژخیمگریها و خصومتها و نفرتهای کمپلکسی تبدیل میکند و دست آخر، جامعه را به «قبرستان آرزوها» متحوّل میکند. مردم ایران به کرّات در طول تاریخ پُر فراز و نشیب و مملوّ از دلخراشیهای استخوانسوز و فجایع هولناک مدام بر این بوده اند که به «هویّت و اصالت خودشان بر شالوده انگیخته شدن از تصویر جمشید جم که با سیمرغ، اینهمانی دارد»، شکل بدهند و هر مرتبه نیز در شکلدهیهای پدیدار شده خودشان، ناراضی و سرخورده و حتّا پشیمان بوده اند. درک و فهمیدن غنای وجودی باعث میشود که انسان در هر شکستی که تجربه میکند از نو، پتانسیلهای ذاتی خود را بیازماید و چهره ای دیگر از خود را  بیافریند که با ایده آلها و آرزوها و آرمانها و انتظاراتش همخوانی کند.  «فرهنگ»، گستره ایست که «نو زایی ها» را امکانپذیر میکند. مردم هر جامعه ای همان چیزی میشوند که «با یکدیگر میجویند»؛ نه آنچه پیشاپیش برای آنها همچون چارچوبهای حاضر و آماده، متعیّن کرده اند و بسان جلیقه اجباری بر تن آدمیان میپوشانند. 
فرهنگ باهمستان ایرانیان به زایش و بالاندن «سی و سه خدای بس بسیار زیبا = زنخدایان ایران» کامیاب شده است که همه آنها «خداوند رقّاصی و مطربی و جشن آفرینی و شادخواری و خنیاگری و می افشانی و نگاهبانان جان و زندگی» هستند بدون هیچ تبعیضی و تمایزی و تفاوتی قائل شدن مابین انسانها و جانداران و نباتات به طور کلّی. خدایان ایرانی، تخمه اصالتهای انسانها را با نوازندگی و سرور و هلهله و رقص و آواز به زایش می انگیزانند و با آنها آمیخته میشوند تا هر انسانی به بزرگی و معراج خدایان برسد و جشن با شکوه گیتایی-کیهانی را در کنار یکدیگر برپا کنند. ایرانیانی که «سی و سه خدای زیبا و نگاهبان جان و زندگی» به وجودشان آمیخته باشد؛ هرگز تسلیم و ذلیل و حقیر و توسری خور الاهان قهّار و جبّار و مومنان جان ستیز و زندگی نابود کن نخواهند شد.   
«اصالت» خود را زیستن؛ یعنی حقّ ذاتی و مادرزادی داشتن برای ایجاد بدعت و تغییر شکل و محتوا دادن به آنچه که میخواهد انسان را متعیّن اجباری و امریّه ای کند. وقتی که انسان ایرانی بخواهد اصالت «تخمه وجودی» خودش را بزیید و شکوفا کند و فرابالاند، خواه ناخواه با قدرتهایی که میخواهند انسان ایرانی را متعیّن کنند؛ گلاویز خواهد شد و در صدد نفی و انکار و از اعتبار انداختن آنها اقدام خواهد کرد؛ زیرا مقتدرانی که – چه به حالت مجازی فراسوی کائنات اتراق کرده باشند، چه در جامعه در سنگرهای تدافعی و تا دندان مسلّح پنهان شده باشند -  بخواهند گوهر انسان را متعیّن کنند، همه بدون استثناء در تضاد با «دین و خدای واحد و درونی» انسانها هستند. دین و خدای درونی تک تک انسانها نیز هرگز «شریعت و الاه حاکمان» نیست؛ بلکه «دین و خدایی» هست که انسانها در «جستجوی آنها» به آفریدن بدعتهای نو به نو و شکستن و چیره شدن بر موانع و شرایع و اوامر و متعیّنات جبری و اوامر تهدیدی و انذاری میکوشند تا از این طریق بتوانند «تغییرات آرزویی» را در سمت و سوی آرمانها و آرزوها و ایده آلها و انتظارات خود واقعیّت بدهند. 
زمامداران جبّار و قهّار و سفّاک حکومت فقاهتی نزدیک به نیم قرن آزگار است که از راه خونریزیهای سرسام آور و سرکوبهای فجیع و سبعیّتهای الهی تقلّاها کرده اند که با تمام وسایل ممکن به خفقان و متلاشی کردن «تخمه اصالت ایرانیان» با شدّت عمل خصمانه اقدام کنند. آنها از کاربست تعیّنی حدّاقل ترین امکانهای آزادیهای فردی و اجتماعی در حقّ ایرانیان گرفته تا استفاده تعیّنی از حدّاقل ترین امکانهای زیستی و بقاء برای مردم ایران، اراده کرده اند که به هر جنایتی ارتکاب کنند تا از«زایش و شکوفایی و بالندگی تخمه گوهر فردی ایرانیان» در همبستگی و همعزمی و باهمجویی برای آفریدن «چهره ای دیگرسان» از خودشان و جامعه ایرانی ممانعت کنند و ایرانیان را ابدالدّهر، ذلیل و حقیر و به حیث «عابد ظلوم و جهول» برای قهّاریّت حکومت استبدادی ولی فقیه محکوم و مطیع کنند. در این جدال سرنوشت ساز ایرانیان و خاک ایران با حکومتگران نالایق و به شدّت ضحّاک صفت و اسیر و حقیر شده غرایز افسارگسیخته، هیچ راهی برای حکومتگران الهی وجود ندارد؛ سوای آنکه به «اصالت ایرانیان در پروسه شکوفایی و دیگرسان شدن» مقر بیایند و بدانسان متحوّل شوند که مردم ایران در جامعیّت وجودی آرزومندند و خواهانش هستند. زمامداران حکومت الهی باید با اختیارات فردی از دامنه کشورداری برای همیشه و ابد، وداع کنند تا بختی برای امکان بقاء خودشان در وضعیّتی صلح آمیز داشته باشند. هر گونه مقاومت در برابر «تغییر خواهی مردم ایران» و عزم راسخ آنها میتواند عواقب بسیار وخیمی را نه تنها برای حاکمان بی لیاقت داشته باشد؛ بلکه همچنین برای سراسر تاریخ اسلامیّت و شرایعش در ایران و کشورهای خاورمیانه و دیگر مناطقی که با اسلامیّت حشر و نشر داشته اند و دارند.  حکومتگران فقاهتی باید بفهمند و اعتراف کنند که «ایران و مردم و فرهنگشان» فراتر از  چارچوبهای تمام مذاهب و ایدئولوژیها و نظریّه های مد روز و نصوص ادیان کتابی و امریّتهای الاهان مجازی و رسولان حقیر هست. مردم ایران میخواهند با «تغییر دهی» به کاربست بُنمایه های فرهنگ جهان آرای خود؛ یعنی به واقعیّت پذیری «گزندناپذیری جان و زندگی، مهرورزی، دادورزی، راستمنشی» کامیاب شوند. یا آنانی که مصدر اقتدار و قدرت هستند و همینطور آنانی که در سمت و سوی قدرت و اقتدار، تلاشها میکنند با آرزوها و ایده آلها و بُنمایه های فرهنگ مردم ایران، همپایی و همسویی خواهند کرد یا اینکه به همان سرنوشتی مبتلا خواهند شد که «ضحّاک ماردوش» به عاقبتش گرفتار شد.  

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فرامرز حیدریان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!