رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

با فقط فيمينيستي بودن " زن زندگی _آزادی " موافق نيستم. به نظر من جنبش ملي مردم ايران بود

با فقط فيمينيستي بودن " زن زندگی _آزادی " موافق نيستم. به نظر من جنبش ملي مردم ايران بود
نقدی بر مستند ترانه عليدوستي

 

اول از همه بايد بگويم كه هميشه ترانه عليدوستي را بسيار دوست داشته و دارم. از من ترانه پانزده سال دارم تا چهارشنبه سوري ، شهر زيبا و برادران ليلا. به نظرم مردم به سينما علاقه دارند و نياز به ديدن فيلم و سريال خوب هميشه وجود داشته. توجه و علاقه ي مردم هم از همين نياز واقعي نشأت مي گيره. همين حالا هم مي بينيم كه مردم در سطح وسيع سريال و فيلم هاي خوب ايراني  را اگر باشد،مي بينند و در موردش حرف مي زنند. 
حالا مي رسيم به اين مصاحبه 
ما سال ها پيش و در شروع دوران تبعيد مدت كوتاهي در باكو كه آن وقت ها جزئي از اتحاد شوروي بود، به سر  برديم. در همان آغار أقامت مان شاهد بوديم در جمع پناهندگان به شوروي اختلاف نظر جدي وجود دارد. گروهي سياست هاي حزب توده را زير سوال مي بردند، بعضي ها يك انتقاداتي داشتند ولي فكر مي كردند بايد در همان چهارچوب حزب ماند و اصلاح كرد و گروهي هم اعتقاد داشتند كه كل سوسياليسم در اين كشور به بيراهه رفته. اين اختلاف نظر چنان نمايندگان نظرات مختلف را در مقابل هم قرار داده بود كه حتي در بعضي موارد روابط خانوادگي هم نداشتند و همديگر را به سازشكاري، اپورتونيسم، نوكري امپرياليسم و… متهم مي كردند. جالب است كه با گذشت مدتي كوتاه صف ها تغيير مي كرد. كساني كه مثلا دو ماه پيش همچنان موافق سياست هاي حزب بودند و حداكثر يك غر كوچولو مي زدند، مخالف دو آتشه مي شدند. نكته اين كه همين ها حتي از مخالفين پيش از خود هم راديكال تر بودند و به راحتي آن ها را كه در موضع ديروز خودشان بودند، محكوم مي كردند ولي همچنان به آن ها كه جلوتر از خودشان بودند، اعتنائي نداشتند. آن ها همچنان پشت پرانتز مي ماندند، انگار وقت شناس نباشند و در شرايطي نامناسب صداي شان را بلند كرده باشند. حتي بعد كه به كشورهاي مختلف رفتيم ، باز هم همچنان همان صف بندي ها ادامه پيدا كرد. هر كس با خود و آن ها كه در همان لحظه ي هميشه درست به حقيقت پي برده بودند، ماند تا سيل حوادث ما را به مسيرهاي كاملا متفاوت برد و صف بندي هاي قديمي محو شد. 
حالا شده حكايت اين مصاحبه، من كاري به اين كه با نظر ترانه عليدوستي در مورد فيمينسيتي بودن جنبش موافق نيستم ، ندارم. عقيده ي اوست. به آن بخشي مي پردازم كه در مورد فعاليت هنري خود حرف مي زند. براي ترانه عليدوستي آن لحظه ي درست همان وقتي است كه خودش ديگر كار نمي كند و تصميم مي گيرد هيچ فيلمي را با حجاب بازي نكند. او از كارهاي قبلي اش دفاع مي كند، مي گويد تمام تلاششان را كرده اند كه حجاب را دور بزنند، حرف هاي تازه بزنند و حتي خودش هم از اين كه توانسته اند اين همه كار بكنند به حيرت مي افتد. بگيريم تمام اين حرف ها درست باشد ، باز هم يك جاي خالي بزرگ خالي مي ماند. مي شود فقط از خود و فعاليت هاي سينمائي  حرف زد و يادي از آنان كه در همين مسير مي رفتند و به دلايل مختلف كنار زده شدند،چيزي نگفت؟ نگفت اين سينمائي كه او را ترانه عليدوستي كرد، چند نفر را پيش از او كنار زد، به تبعيد فرستاد و دقمرگ كرد. به نظر من نمي شود از يك دوره ي درخشان فعاليت سينمائي حرف زد و يادي مثلا از سوسن تسليمي كه ناچار به ترك ايران شد، نصرت كريمي كه هيچ وقت اجازه ي ساخت فيلم و حتي بازيگري پيدا نكرد حرف نزد. حالا كلا پيش از پنجاه و هفت را نديده مي گيريم. من فكر مي كنم مصاحبه اي بود كه در آن خانم عليدوستي خودش را توضيح داد و خيلي هم صادقانه و صميمي بود. فقط يك چيزهايي كم داشت، مثل ما در آن روزهاي دور كه بخشي از حرفهامان درست بود، ولي فكر مي كرديم حقيقت را فقط خودمان كشف كرده ايم و مهم تر آن كه در لحظه ي درست كشف كرده ايم. پيشينيان را نديده مي گرفتيم و به آنها كه مانده بودند نگاهي بي اعتنا داشتيم.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
فیسبوک نویسنده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

مرادی

نقد خانم گلناز غبرایی در ظاهر آرام و منصفانه است. از صداقت ترانه علیدوستی می‌گوید و نیت بدی هم نشان نمی‌دهد. اما مسئله دقیقاً همین‌جاست. حذف با نیت خوب هم حذف است.
شما در شرایطی زندگی می‌کنید که ایران از هر نظر در بحران است. فقر عمیق است. سرکوب عریان است. اعدام روزمره است. غارت سیستماتیک است. در چنین وضعی یک هنرمند سینما مصاحبه می‌کند و موجی در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. این موج تصادفی نیست. حکومت سال‌هاست با همین دوگانه‌سازی‌ها جامعه را می‌شکند. عده‌ای حامی می‌شوند. عده‌ای تخریب می‌کنند. شکاف عمیق‌تر می‌شود. انرژی اجتماعی هدر می‌رود.
نقد خانم غبرایی دقیقاً در همین زمین بازی می‌نشیند. نه با توهین. نه با فحاشی. با یک نقد نرم و به‌ظاهر بی‌خطر. اما کارکردش خطرناک است. چون اولین آجر پروژه حذف را می‌گذارد. بقیه کار را سایبری‌ها‍ی حکومت انجام خواهند داد.
ایشان می‌گوید با فمینیستی خواندن زن زندگی آزادی موافق نیست. این نظر شخصی است. مسئله اصلی جای دیگری است. وقتی از مسیر حرفه‌ای ترانه علیدوستی می‌گوید اما نامی از حذف‌شدگان سینما نمی‌آورد، یک تاریخ را سانسور می‌کند. سینمایی که ترانه را ساخت، پیش از او بسیاری را حذف کرد. تبعید کرد. خاموش کرد. نمی‌شود از دوره درخشان گفت و از سوسن تسلیمی نگفت. نمی‌شود از موفقیت حرف زد و نصرت کریمی را نادیده گرفت. این حذف آگاهانه یا ناآگاهانه فرقی نمی‌کند. نتیجه یکی است.
حکومت دقیقاً با همین روش پیش می‌رود. ابتدا نقد نرم. بعد تشدید اختلاف. بعد ورود سایبری‌ها. بعد تخریب کامل. همان مسیری که با علی کریمی رفت. همان بلایی که بر سر نرگس محمدی، شیرین عبادی، فاطمه سپهری، مسیح علی‌نژاد و گلشیفته آمد. حذف آن‌ها یعنی حذف ابزارهای تاثیرگذاری مردم.
شاید گفته شود خانم غبرایی حرف بدی نزده. درست است. اما مسئله حرف بد نیست. مسئله زمان و کارکرد است. در این مقطع هر نقدی که بدون دیدن کل زمین بازی نوشته شود، ناخواسته به نفع اتاق فکر حکومت عمل می‌کند.
نقد اگر قرار است نوشته شود، باید حافظه تاریخی داشته‌باشد. باید حذف‌شدگان را ببیند. باید بداند هر تکه‌برداری از یک چهره عمومی، در این شرایط، فقط تحلیل فرهنگی نیست. کنش سیاسی است. حتی اگر نویسنده نخواهد.
با احترام، مرادی

پ., 25.12.2025 - 20:06 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

یکی از گرفتاری‌های روزنامه‌ن‌نگاری ایرانیان این است که اصولا وظیفه روزنامه نگاری را نمیدانند، یعنی به سخنی دیگر، نمی‌دانند که روزنامه نگار وظیفه دارد، جرا این شغل را انتخاب کرده‌اند. برای مقال این‌که روزنامه نگار واجب است در برخی، حتی بسیاری موارد، وظیفه شیطانی دفاع از ناحق را بر عهده بگیرد، تا از چالش دیلوگ، یا جدل عمدی با مثاحبه شونده اطلاعات بیشتر و احتملا گامی نزدیکتر به حقیقت را برای شنونده را امکان‌پذیر سازد. دلیل عدم وجود روزنامه‌نگاری وظیفه‌مند این است که اصولا روزنامه‌نگاران ایرانی در طی مسیر حرکت بسوی این خویشکاری بسیار حساس و تاثیر گذار این شغل را انتخاب نکرده‌اند، بلکه به هر دلیل و رویدادی بدون جستجو در این مسیر قرار گرفته‌اند که انصافا در اقلیتی استعداد شایان نهفته خود را نیز نشان داده‌اند، این را نوشتم تا بخشی از نقد و نظر شما را مورد تائید قرار دهم که متاسفانه روزنامه‌نگار یا برنامه سازی که تصمیم میگیرد مثلا با خانم X مصاحبه کند هیچ برنامه ویژه امادگی برای این مصاحبه پیش بینی نمی‌کند،برای مثال گام اولیه طرح برای انجام مصاحبه این است که شما در زمان کافی با جستجوی جامع در اطراف توانایی‌ها، کاستی‌ها، نقاط قدرت، یا نقدهای نوشته یا گفته شده در مورد شخصیت یا کار یک هنرمند، یا دولتمدار، یا سیاست‌پیشه مورد‌نظر بتوانید باحفظ اخلاق و منش روزنامه‌نگاری مصاحبه‌شونده را با چالشی محترمانه رو به رو کنید، این برای شنوده، بالا بردن فرهنگ عمومی، گسترش زمینه شایسته‌سالاری بسیار با اهمیت است، لذا اگر روزنامه‌نگار برای پر کردن سرعت برنامه، یا صفحه تحت مسئولیت خود به‌به، چه چه گوی مصاحبه شونده باشد، بی تردید حاصل کار فاقد ارزش افزوده فرهنکی، سیاسی یا هنری خواهد بود. از این نق زدن که بگذریم، البته که من برای کارکنان بخش فارسی بی بی سی ارزشی قائل نیستم و نسبت به بخش بی بی سی وُرلد، یا بخش جهانی بسیار معروف بی بی سی کاملا بی اعتمادم.

پ., 25.12.2025 - 16:55 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

ترانه علیدوستی با شجاعت و شهامت از خودش و آنچه به سرش آمد گفت . من که از اول تا آخر مستند اشک ریختم و حسرت خوردم که آن جنبش و یا بهتر بگویم انقلاب مهسا به این بن بست رسیده که اوپوزیسیون هزار پاره دشمن اصلی را فراموش کرده و به جان هم افتاده .

پ., 25.12.2025 - 16:53 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

من نمیفهمم جنبشی که زنان در صف اولش بودند را چرا نمی‌شود فمینیستی خواند؟ فمینیستی معنایش زنانه است و شاخ و دم ندارد.
و اما این مصاحبه در مورد آنچه ترانه علیدوستی فکر می‌کند و بر سرش آورده اند است، چرا انتظار داریم هر کس لب به سخن میگشاید از تمام افراد و وقایع دیگر هم که بر همکارانش رفته است بگوید؟ ما به همه‌شان که نه گفتند احترام میگذاریم و اجازه بدهیم در این مورد از شجاعت این زن ایرانی فمینیست بدون اما و اگر تقدیر کنیم

پ., 25.12.2025 - 16:52 پیوند ثابت