رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

استقبال از شب چله

استقبال از شب چله

استقبال از شب ِ چله ( یلدا ) همراه با شعر و فرازی از جُستار ِ شب ِ یلدا

گو شب تاریک گورش گم کند فردا رسد

تیرگی ها دور گردد روشنی از راه رسد

تا پگاه ِ ما رُخ خورشید بشوید تا که او

رقص آرد بر تنش در آسمان پیدا رسد

بار دیگر رُخ نماید لذت و شور و نشاط

خنده ها بر لب نشیند شادیها شیدا رسد

سالهاست در غربتم با تیرگی من در ستیز

بر سر شب می زنم تا که شب یلدا رسد

آه چه عمری را کشیدیم انتظار با چشم تر

تا که یلدا باز گردد انتظار ِ ما رسد

اکنون فرازی از جُستار شب ِ چله از این قلم را بخوانید تا فردا جُستار شادی بخش شب یلدا را تقدیم همه عاشقان ِ شادی سالار دیارم کنم.

" در شب یلدا نیاکانمان با بر افروختن ِ آتش، قلب تیرگی ِ ظلمت را می دریدند و به تماشای ِ بر افتادن جنازه شب، با نوشیدن شراب ِ ارغوانی و شکستن آجیل و خوردن انار و هندوانه و... لحظات ِ شورانگیز مرگ ِ اهریمن ِ تیرگی و چیرگی نور را شادکامی ِ مستانه می بخشیدند.

شادمانی و شادخواری و شاد خوانی و شادگویی و شاد رقصی در این شب زایش میترا و مهر یا زایش خورشید، تو دانی چه شور و شیدایی برانگیزد و چه رسوایی را در سرسرای هر خانه و کاشانه ای و در رخسار هر جنبنده ای آواز می دهد؟

و چه شیرین منظری است که در کنار خم و شراره های آتش بنشینیم و با شراب ارغوانی، گونه های ِ انارگون ِ مستان ِ شب را جلوه ای از یکرنگی و نشاط ِعاشقانه ببینیم.

آه! چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟

من گم شده در این غربت ِ غریب غرب آرزوی ِ یلدای ِ رهایی وطنم را به درازای چهل و اندی سال به انتظار نشسته ام و با اهریمن ِ شب طولانی ِ فرود آمده بر جان ِ جامعه ام با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستیزم تا مرگ شب ِ وطن را به نظاره ی رها شدن ِ نور سحر کنم.

و چه عاشقانه به زلالی ِ عشق ِ کبوتری که گردن فراز، معشوق ِ جگرسوزش را چرخشی مستانه می زند."

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

احمد پناهنده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!