رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

شب چله شاد و پر نشاط باد

شب چله شاد و پر نشاط باد

شب ِ چله شاد وُ پر نشاط باد

مقدمه

زمستان سنبل مرگ و میرایی ِ طبیعت است و با تیغ ِ سرما و بلعیدن نور، تاریکی و ظلمت را بر جان ِ طبیعت، فزون می کند. جدال نور با ظلمت در این فصل ِ مرگبار به آنجا راه می برد که جبهه ی نور هر چه ضعیف تر و کوتاه تر می شود و شب در بلندای زمان و وسعت خود، نیشتر جهالت و تیرگی را بر جان ِ بی رمق ِ نور فرود می آورد.
روز، بیمار، اما باردار، نطفه ی بهار را در بطن و جان خود می پروراند و فرسودگی شب را، به نگاهی در انتظار، نظاره گر است که عربده ی دیو سرشت ِ خود را، کف بر دهان، در فضای ِ ظلمت، نعره می کشد.
یلدا تقابل و نقطه عطف ِ جشن ِ مرگ ِ شب و تولد ِ نور است.
پایان ِ پایداری ظلمانیت ِ شب و آغازگر ِ اقتدار ِ روز است.
جشن ِ تاج گزاری ِ خورشید و پادشاهی نور است
از این جهت است که ما ایرانیان، چنین شبی را به انتظار می نشینیم تا مرگ ِ شب و تولد ِ فزونی نور را جشن بگیریم.
در شب یلدا نیاکانمان با بر افروختن ِ آتش، قلب تیرگی ِ ظلمت را می دریدند و به تماشای ِ بر افتادن جنازه شب، با نوشیدن شراب ِ ارغوانی و شکستن آجیل و خوردن انار و هندوانه و... لحظات ِ شورانگیز مرگ ِ اهریمن ِ تیرگی و چیرگی نور را شادکامی ِ مستانه می بخشیدند.
شادمانی و شادخواری و شاد خوانی و شادگویی و شاد رقصی در این شب زایش میترا و مهر یا زایش خورشید، تو دانی چه شور و شیدایی برانگیزد و چه رسوایی را در سرسرای هر خانه و کاشانه ای و در رخسار هر جنبنده ای آواز می دهد؟
و چه شیرین منظری است که در کنار خم و شراره های آتش بنشینیم و با شراب ارغوانی، گونه های ِ انارگون ِ مستان ِ شب را جلوه ای از یکرنگی و نشاط ِعاشقانه ببینیم.
آه! چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟
من گم شده در این غربت ِ غریب غرب آرزوی ِ یلدای ِ رهایی وطنم را به درازای چهل و اندی سال به انتظار نشسته ام و با اهریمن ِ شب طولانی ِ فرود آمده بر جان ِ جامعه ام با چنگ و نی و می و قلم و قدم در ستیزم تا مرگ شب ِ وطن را به نظاره ی رها شدن ِ نور سحر کنم.
و چه عاشقانه به زلالی ِ عشق ِ کبوتری که گردن فراز، معشوق ِ جگرسوزش را چرخشی مستانه می زند. و در ظلام شب ِ تاریک و از خود بیگانگی، نور را در شریان جانش جاری و عشق را در سرسرای هر منزلی ساری می کند.
جان می بخشد و جانان به جای جای ِ جامعه، جار می زند تا عشق سپید ِ پیروزی ِ نور را به تماشا بنشیند.
ما جبهه فرو رفتگانیم و با رمق ِ حرکت بیمار اما تبدار و باردار بر فرسودگی شب می تازیم تا بر افتادن جنازه اش را در بیکران سرای ِ ایران، سرزمین جاوید ِ جانان به تماشای ِ شورانگیز ِ مستان، گریان اشکی شوق انگیز اما گل چهره ای خندان بنشینیم.
یلدا زایش است و تولد نور. و چه چشم نواز است که این زایش از پس اهریمن شب رخ نماید و روشنایی و امید و رعنایی را در هر بام خانه ای آواز دهد و شادابی و شادکامی را در رخسار و کام هر جنبنده ای، شور و شیدایی و شیرینی ِ شکربار بنشاند.

چرا به شب ِ اول ِ زمستان، شب چله می گویند؟

شب اول زمستان را به این دلیل " شب چله " می گویند، که آغازین شب ِ چله ی بزرگ و سرد است. زیرا در پندار نیاکانمان، چهل روز و چهل شب ِ آغاز ِ زمستان را چله ی بزرگ می نامیدند که تا روز ِ کشف آتش توسط هوشنگ شاه، از پادشاهان ِ پیشدادی در دهم بهمن ماه ( سده ) ادامه داشت. به عبارت ِ دیگر فاصله ی اول دی تا دهم بهمن ماه چهل روز و چهل شب است و این چهل روز و شب ِ اول زمستان را نیاکانمان چله بزرگ می گفتند. پس از آن چله کوچک شروع میشود که بیست روز از بهمن ماه و بیست روز از اسفند ماه را شامل می شد که نسبت به چله ی بزرگ کمتر سرد است.
بد نیست بدانیم که در فرهنگ مردم عامیانه بیست روز آخر ماه بهمن به چله کوچک معروف است. یعنی بیست روز و بیست شب که روی هم چهل می شود.
از نظر نجومی در کوتاهترین روز سال، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب در بلندای وسعت ِ تیرگی، میدان دار جهالت است. به باور نیاکان ما در شب چله که بلند ترین و تاریک ترین شب ِ سال است، نبرد سنگینی میان نور و تاریکی در می گیرد که سر انجام به شکست تاریکی و زایش دوباره نور منتهی می گردد. بطوریکه امروز در ادبیات شعری ما این ضرب المثل برای نبرد ِ ظفرنمون ِ نور رایج است " پایان شب سیه سپید است ".
زیرا در فردای ِ این نبرد ِ زندگی بخش ِ طبیعت ِ جان، روز با دمیدن خورشید ِ روشنایی آفرین، بزرگ و بزرگتر می شود و تابش نور ایزدی افزون تر می گردد تا در تولد ِ بهار به تعادل دلخواه برسد و طبیعت را نشو نمایی از بر انگیختگی ِ زندگی، در مداری نوین فرا گیرد. به همین منظور است که نیاکان ِ مان شب آخر پائیز را شب ِ زایش ِ مهر و یا زایش خورشید می نامیدند و به یمن آن جشن باشکوهی بر پا می کردند. و رسم بر این بود که پیران و پاکان نیاکان ِ ما به تپه ای می رفتند و با لباس نو، طی مراسمی از آسمان می خواستند که آن " رهبر بزرگ " را برای رهایی آدمیان گسیل دارد. زیرا باور داشتند که نشانه شب یلدا، ستاره ای است که بالای کوهی بنام کوه پیروزی پدیدار خواهد شد و همراه موبد بزرگ دعایی می خواندند که هنوز قسمتی از آن در کتاب " بهمن یشت " برجای مانده است.

آن شب که سرورم زاید
نشانه ای از ملک آید
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آید
ستاره اش نشان نماید

چرا به شب ِ چله، شب ِ یلدا می گویند؟

از نظر لغوی، یلدا واژه ای است سریانی که به معنای تولد و یا زاده شدن است که ابوریحان بیرونی آن را " شب زادان " ترجمه کرد ه است.
جالب است بدانیم که رومیان پس از گرویدن به دین مسیحیت تا سیسد سال، روز مشخصی را برای تولد عیسی مسیح نمی شناختند تا اینکه کلیسا، جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت. دلیل اینکه امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و همچنین برپا داشتن درخت سرو و ستاره بالای آن در ایام کریسمس همگی یادگار و یادمان و یاد آور جشن مهر و مهربانیها و مهرورزی هاست.
به عبارت دیگر روز 25 دسامبر روز واقعی زاده شدن عیسی مسیح نیست، بلکه روز تولد میترا یا مهر است. تا امروز هم محققین جهان مسیحیت و غیره نتوانستند تاریخ دقیق تولد مسیح را پیدا کنند. دلیل اینکه روز تولد میترا را برای زادروز عیسی مسیح انتخاب کردند، دلیلی است تاریخی که آئین میترائیسم قبل از ظهور مسیح و حتی تا سال 354 میلادی آئین غالب امپراتوری رم بود.
زیرا یک قرن پیش از تولد مسیح آیین تازه ای قدرتمندانه وارد امپراتوری پهناور رم شد و به اصطلاح فرانتس کومون میترا شناس بلژیکی ِ معروف قرن نوزدهم، چون فتیله باروتی سرتاسر امپراتوری را از رود دانوب گرفته تا اقیانوس اطلس و از بریتانیا گرفته تا صحرای آفریقا درنوردید. این آیین تازه ی ایرانی، مهر ( میترا ) بود. به نوشته همین محقق گسترش این کیش ایرانی با سرعتی چنان شگفت آور انجام گرفت که حتی امروز هم درک علل آن به صورت کامل دشوار است.
میترا ایزد بزرگ آریایی، روشنایی، دادگستری، پای بندی به پیمان، دوستی و پیروزی بود. در دوران حکومت پانسدساله پارت ها ( اشکانیان ) آیین میترا، کیش ِ برتر ِ این امپراتوری بود. پادشاهان متعددی از خاندان اشکانی به همین مناسبت مهرداد نام گرفتند. و در بیرون از امپراتوری ِ پارت نیز شاهان مختلفی میتریدات ( نام یونانی شده مهرداد ) نامیده شدند که سرشناس ترین آنها میتریدات کبیر حریف قدرتمند امپراتوری رم در قرن پیش از میلاد است.
به نوشته پلوتارک آیین میترا به وسیله لژیون های رومی که با پارت ها می جنگیدند. در سال 71 پیش از میلاد مسیح به امپراتوری رم آورده شد و تدریجاً از منطقه دانوب به سراسر امپراتوری، شامل ایتالیا و فرانسه و انگلستان و اسپانیا و بالکان و افریقای شمالی و خاور نزدیک امروزی گسترش یافت.امر استثنایی این بود که چندین تن از امپراتوران رم شخصاً بدین آیین گرویدند و بطوری که از طرف سه تن از آنها ( دیو کلسین، گالرین و لیسینین ) معبد با شکوهی در نزدیکی شهر وین کنونی ( اتریش ) به افتخار او با عنوان " خدای نگاهبان امپراتوری " بر پا شد. در شهر رم نیز، در تپه مقدس کاپیتول، پرستشگاهی برای میترا با عنوان خورشید جاودانی ساخته شد و این امری بود که تا آن وقت در امپراتوری رم سابقه نداشت.
نیروی بنیادی میترائیسم زیربنای بزرگ اخلاقی آن بود. زیرا از نظر پیروان این آیین، زندگی مبارزه دائم در راه پاکی و سازندگی بود، از طریق فضیلت های والای برادری، وفاداری، راستی، جوانمردی، مردانگی و میهن پرستی و همه اینها ویژگی هایی بود که جاذبه ای پر قدرت بر رومیان داشت.
استیلای کیش میترا در امپراتوری رم چهار قرن تمام ادامه یافت تا اینکه کنستانتین امپراتور رم آیین مسیحت را به عنوان کیش رسمی امپراتوری اعلام کرد و از آن پس مخالفت با آیین میترایی شروع شد.
اما این کیش جدید نتوانست حتی با حمایت امپراتوری بر نفوذ چهارصد ساله میترائیسم خاتمه دهد و در نهایت کوشید به جای جنگیدن با این کیش با آن به تعامل و همزیستی روی آورد. به همین منظور به جای تدوین سالروزها و سنتهای جدید کوشید همان سالروزها و سنت های شناخته شده و آشنای میترایی را به مسیحیت منتقل کند که معروفترین آنها تعیین روز تولد عیسی مسیح در 25 دسامبر است. و این همان روزی است که از سدها سال پیش از آن به عنوان روز تولد مهر ( خورشید ) در امپراتوری رم جشن گرفته می شد.
همین سازشکاری در مورد روز مقدس مسیحیت ( یکشنبه ) صورت گرفت که قبلاً روز مقدس میترا ( مهر ) بود و به همین مناسبت روز خورشید نامیده می شد که هنوز هم عنوان روز خورشید را در زبان آلمانی و انگلیسی تحت نام " زون تاگ " و " سان دی " حفظ کرده است.
آثار بنیادی دیگری از کیش میترا در مسیحیت باقی مانده است که همه آنها نیز توسط خود پژوهشگران جهان مسیحی ارزیابی شده اند از مهمترین آنها می توان از نظریه تولد عیسی از مادری باکره یاد کرد که یادآور تولد میترا از آناهیتا باکره است. و از تولد عیسی در یک طویله که یادآور تولد میترا در یک غار است. و از رفتن مغان سه گانه به محل تولد عیسی به راهنمایی یک ستاره که یاد آور رفتن چوپان به غار زایش میترا به راهنمایی ستاره ای است. و از مراسم تعمید مسیح که عیناً یاد آور مراسم تعمید میترایی است. و تقسیم نان و شراب در مراسم " عشای ربانی " مسیحیت که یاد آور همین مراسم در شاگرد پذیری میترایی است و رسم آواز خوانی کلیسائی که یاد آور موسیقی ها و آواز های میترایی است و نماد علامت صلیب که به توارد در میترائیسم وجود دارد.
همچنین کلاه بلند پاپ ها که میتر نامیده می شود و کلاه " فریگی " که " ماریان " سمبل جمهوری فرانسه هر دو یاد آور کلاه سنتی میترا هستند.
ورمازرن برجسته ترین پژوهشگر معاصر میترائیسم، فهرستی از بقایای 125 مهرابه را در خاک فرانسه کنونی و 68 مهرابه را در انگلستان به دست داده است که بسیاری از کلیساهای کنونی بر فراز آنها ساخته شده اند و نتردام معروف پاریس یکی از آنها است. ( 1 )

*****

در شب یلدا نیاکانمان در کنار آتش گرد آمده و به ترانه خوانی و پایکوبی می پرداختند. امروز هم ایرانیان در گوشه و کنار ِ پهن دشت ِ بیکران سرای ِ ایران زمین، آئین شب یلدا را به خوردن آجیل ِ مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های خشک و تر ِ دیگر در پرتو روشنایی شمع و یا نور چراغ، با شکوه هرچه تمامتر در سرسرای ِ خانه و کاشانه شان مشغول می شوند، جشن می گیرند و به رقص و آواز و پایکوبی می پردازند.
در غربت غریب غرب و شرق هم، ایرانیان باورمند و عاشق به آداب و رسوم زندگی بخش ِ نیاکانمان که سراسر شاد خواری و شاد خوانی و شاد رقصی و شاد گویی بوده است، با جمع شدن در هیئت یک کنسرت و یا محفل ِ رقص و آواز، این شب نبرد نور با اهریمن شب را تا صبح به پایکوبی مشغول می شوند و با نوشیدن خون رگ ِ تاک، گونه ها را به رنگ ِ ارغوانی عاشقانه نقش می زنند. با هم این دوبیتی را که از دل بر آمده است، بخوانیم:

امشب ز شراب ِ شهر ِ یاران، مستم
با یار نشستم و به او، دل بستم

ای می تو گواه باش که من از دل و جان
از شوق ِ وصال ِ رخ ِ او سر مستم

باورها و آداب ِ شب چله در پهنه ی زندگی ِ گیل و دیلم

امشو، شب ِ چله ( امشب، شب ِ چله )
خانم جیر ِ پله ( خانم، زیر ِ پله )
چاقو بَزَنیم هندونه کله ( چاقو به کله ( محل ِ اتصال به بوته ) هندوانه بزنیم)
شب اول دی ماه*، افراد خانواده و خویشان و همسایه، گرد هم جمع می شوند و آئین شب چله را برگزار می کنند.
* معتقدند که روزها از اول دی ماه به اندازه ی ( یک واز ِ آهو یا پرش آهو) از نظر زمانی دراز می شود.

فال ِ حافظ:

به فال حافظ بسیار اعتقاد دارند. با سواد ِ خانواده، دیوان حافظ را به دست تک تک افراد می دهد، آنان با انگشت ِمیانی ِ دست، دیوان حافظ را می گشایند و نیت می کنند:
ای حافظ شیرازی! تَ به شاخه نوات ِ خاتَم قسم دئنَم، می مُرادَ هَدی. ( ای حافظ شیرازی! ترا به شاخه نبات ِ خاتَم سوگند می دهم، مُرادم را بدهی.
خواننده ی غزل، یا یک صفحه به عقب یا یک صفحه به جلو ورق می زند و اولین غزل را می خواند و نیت کننده از تک بیت های غزل در می یابد که نیت، خیر است یا نه؟
معتقدند که بیش از سه بار نباید با دیوان حافظ فال گرفت. زیرا حافظ ناراحت می شود و با او حرفهای خوش نمی زند.
اگر در خانه ای دیوان حافظ نباشد، از خانه ی همسایه قرض می گیرند یا به خانه ی کسی که در همسایگی، دیوان حافظ دارد، می روند.

خوردنی ها:

هندوانه را حتمن فراهم می کنند و معتقدند که:
هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس ِ تشنگی نمی کند.
آوکنوس* یکی از خوردنی های جالب شب چله است. خربزه، نقل و بَبیشته برنج ( برنج ِ بو داده )، خربزه دونه ( تخم خربزه بو داده )، هندونه دونه ( تخم هندوانه ی بو داده )، گندم، مرجو ( عدس بو داده )، پرتقال، لیمو، خوج ( گلابی محلی ) را بر سر سفره حاضر می کنند.
گالش ها معتقدند که در شب چله، چهل نوع خوراکی باید خورد.
* در فصل ازگیل- پائیز- از گیل خام را ( چند روز مانده به پختن و رسیدن کامل ) در خمره می ریزند. خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در ِ خم را می بندند و در گوشه ای، خارج از هوای گرم اطاق می گذارند.
ازگیل سفت و خام پس از مدتی پخته و ترش مزه و خوشمزه می شود.
آوکنوس ( ازگیل خوابیده در آب نمک ) در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده پیدا می شود و هر وقت هوس کنند، ازگیل ِ تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم یا نُقُل دان ( نقل دان یا ظرف استوانه ای، از شیشه ) بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.

هندونه پوس فال ( فال ِ پوست ِ هندوانه )

پوست هندوانه ( محل اتصال هندوانه به بوته یا لو ) را می برند و چهار قسمت می کنند و در یک دست می گیرند و نیت می کنند و از جلو به پشت سر می اندازند.
اگر دو قطعه سبز و دو قطعه سپید بیفتد، خیر است
اگر سه قطعه سبز و یک قطعه سپید بیفتد، خوب است
اگر یک قطعه سبز و سه قطعه سپید بیفتد، باطل است
اگر هر چهار قطعه سبز باشد، خیلی خوب است
مراسم شب چله، با دیوان حافظ و خوردن انواع خوردنی ها تا نیمه های شب ادامه می یابد. (1)

همانطوریکه تاریخ باستان ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم پهن دشت ایرانزمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه نیاکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.

( 1 ) بر گرفته از نوشته دانشمندانه استاد دکتر شجاع الدین شفا در کیهان ( چاپ لندن ) شماره 1087

( 2 ) بر گرفته از کتاب آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم به قلم زنده یاد محمود پاینده لنگرودی
*** همچنین برای غنا بخشیدن به این نوشته از کتاب پر بار دکتر فرهنگ مهر تحت عنوان " فلسفه زرتشت " یا " دیدی نو از دین کهن " بهره جسته ام.

نویسنده: دکتر احمد پناهنده

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

احمد پناهنده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!