رفتن به محتوای اصلی
شنبه 19 اردیبهشت 1405 - Saturday, 9 May 2026

نقدی بر کنش سیاسی نرگس محمدی و دوگانگی همسرش تقی رحمانی

نقدی بر کنش سیاسی نرگس محمدی و دوگانگی همسرش تقی رحمانی

 

نفوذ و تحریک حکومت

چهار دهه تجربهٔ جمهوری اسلامی نشان داده که هرگاه تجمعات مردمی به انسجام و پیام سیاسی روشن نزدیک می‌شوند، حکومت با نفوذ، تحریک و عملیات روانی وارد می‌شود تا فضا را برهم بزند. حساس‌ترین لحظه‌ها همان زمانی است که جمع با شعارها و کنش خود، پیامش را اعلام می‌کند.

در رخدادهای مشهد، مردم با شعارهایی چون حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و فریادهای «جاوید شاه» پیام سیاسی خود را روشن کرده بودند. در همین شرایط، ممکن است عناصری وابسته یا همسو با دستگاه سرکوب نقش داشته باشند. اما تمرکز صرف بر نفوذ حکومت اشتباه است. نفوذ تنها زمانی اثر دارد که روی شکاف‌ها و خطاهای واقعی فعالان سوار شود. فهم این نکته، کلید تحلیل درست است.

خطای جایگاه و زمان نرگس محمدی

نرگس محمدی، با سال‌ها سابقهٔ کنشگری حقوق بشر، در لحظه‌ای وارد میدان شد که جمع پیام خود را پیش‌تر با شعارها اعلام کرده بود. اقدام او برای رفتن بر بالای خودرو و سخن گفتن، با واکنش منفی جمع مواجه شد: هو کردن و پرتاب اشیاء.

مشکل اصلی، مخالفت جمع با اصل سخن گفتن نبود، بلکه مخالفت با تحمیل تریبون در لحظه‌ای بود که میدان پیامش را منتقل می‌کرد. نرگس محمدی در جایگاه یک فعال حقوق بشر است؛ جایگاهی که زبانش اخلاقی است، نه سیاست میدان. تلاش برای رقابت با صدای جمع، نه افزودن بر صدا، بلکه مقابله با آن تلقی شد. این خطای زمان و جایگاه بود، نه خطای نیت.

دوگانگی گفتمان و اشتباه تقی رحمانی

واکنش تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی، نمونه‌ای از بدترین نوع ناپختگی سیاسی است. او در یک مصاحبه تلویزیونی، شاهزاده رضا پهلوی و طرفداران مشروطه‌خواه را بی‌هیچ مدرک و شواهدی «فاشیست» خواند. این اقدام، عملاً هر کسی که در رخداد مشهد به نرگس محمدی بی‌احترامی کرده بود—از جمله هو کردن یا پرتاب اشیاء—را به گردن مشروطه‌خواهان انداخت.

رحمانی نه تنها شواهد واقعی را نادیده گرفت، بلکه فرض کرد همهٔ حملات علیه همسرش توسط طرفداران رضا پهلوی انجام شده است، بی‌آنکه حتی یک لحظه احتمال دهد ممکن است عاملان واقعی، نیروهای جمهوری اسلامی باشند که می‌خواستند میدان را برهم بزنند. این رفتار، نه حمایت بلکه تشدید بحران و تخریب مشروعیت نرگس محمدی بود.

نتیجهٔ این رفتار تند و هیجانی روشن است:

گفتمان سیاسی مخدوش شد و شکاف میان کنشگران ملی و مدنی عمیق‌تر شد.

تلاش برای قهرمان‌سازی نرگس محمدی، برعکس عمل کرد و مشروعیت او را زیر سؤال برد.

این نمونه نشان می‌دهد که حملهٔ هیجانی، بدون تحلیل واقعیت میدان، نه تنها کمکی به حمایت از یک چهره نمی‌کند، بلکه مشروعیت او را نابود می‌کند.

محکوم‌سازی و مسئولیت سیاسی

پس از رخداد، برخی از شاهزاده رضا پهلوی خواستند بیانیهٔ محکومیت صادر کند، بدون اشاره به عاملان مشخص. چنین مطالبه‌ای بیشتر نشانهٔ درک ناقص از سیاست و جایگاه رهبری است تا مسئولیت‌پذیری واقعی.

سیاست‌ورزی مسئولانه واکنش هیجانی به رخدادهای مبهم نیست؛ بلکه تشخیص زمان درست سخن گفتن است. سکوت یا احتیاط سیاسی ضعف نیست، بلکه نشانهٔ فهم میدان است.

جمع‌بندی

رخداد مشهد، پایان نرگس محمدی نیست و نشانهٔ سناریوی از پیش طراحی‌شده هم نیست. پیام روشن این است:

ورود به سیاست بدون شفاف‌سازی مرزها، بدون زبان سیاسی روشن و بدون هماهنگی با میدان، حتی برای چهره‌های اخلاقی، پرهزینه است.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ارشان آذری

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
جناب مرادی این نوشته شما تحلیل نیست، بلکه بازتاب یک چارچوب ایدئولوژیک آشناست

.

مشکل نوشته‌ی شما اختلاف‌نظر سیاسی نیست؛ مشکل این است که با یک منطق آشنا و امتحان‌پس‌داده جلو آمده‌اید؛ منطقی که سال‌هاست از طرف هواداران سازمان مجاهدین خلق دیده‌ایم.
شما هرجا شعاری را دوست ندارید، می‌گویید «نفوذی» بوده. اگر مردم «جاوید شاه» گفتند، می‌شوند نفوذی. اگر فضا از کنترل خارج شد، باز هم نفوذی. اما وقتی همان فضا به نفع روایت شما نیست، ناگهان نفوذی‌ها ناپدید می‌شوند و همه چیز گردن هواداران رضا پهلوی می‌افتد. این روش تحلیل نیست؛ بازی با برچسب‌هاست.
از یک طرف می‌گویید شعارها کار نفوذی‌ها بوده، از طرف دیگر انتظار دارید شاهزاده رضا پهلوی بیاید و همان‌ها را محکوم کند. این حرف با عقل جور درنمی‌آید. اگر نفوذی بوده‌اند، ربطی به او ندارند. اگر ربط دارند، دیگر چرا اسمشان را نفوذی می‌گذارید؟ نمی‌شود هم‌زمان هم نفوذی باشند هم مسئولیتشان را گردن یک جریان سیاسی انداخت.
در مورد نرگس محمدی هم صورت مسئله را عوض می‌کنید. کسی نگفته او حق حرف زدن نداشت. بحث این است که زمانش اشتباه بود. مردم داشتند حرف خودشان را می‌زدند. وقتی جمعی در اوج خشم و شعار است، رفتن روی ماشین و گرفتن تریبون، طبیعی است که واکنش منفی بگیرد. این توهین به حقوق بشر نیست؛ واقعیت میدان است.
اما خطرناک‌ترین بخش نوشته‌ی شما جایی است که راحت و بی‌حساب از کلمه‌هایی مثل «فاشیسم» استفاده می‌کنید. این دقیقاً همان کاری است که سال‌هاست حکومت با مخالفانش می‌کند و همان کاری است که مجاهدین خلق هم همیشه کرده‌اند: هرکس با ما نیست، می‌شود فاشیست، مزدور، یا نفوذی. با این زبان، نه گفت‌وگو می‌ماند، نه سیاست، فقط حذف می‌ماند.
در متن شما، مردم هیچ‌وقت تصمیم‌گیر نیستند. یا فریب خورده‌اند، یا بازی داده شده‌اند، یا نفوذی‌اند. این نگاه از بالا به مردم، نگاه تحلیلگر نیست؛ نگاه قیم‌مآبانه است. مردمی که سال‌ها هزینه داده‌اند، نیاز ندارند کسی مدام توضیح بدهد که خودشان نمی‌فهمند چه می‌گویند.
جمع‌بندی ساده است:
شما به‌جای دیدن واقعیت مشهد، می‌خواهید آن را جوری تعریف کنید که به خط فکری خودتان بخورد. با نفوذی گفتن، با برچسب زدن، با جابه‌جا کردن مسئولیت. این روش تازه‌ای نیست؛ سال‌هاست امتحان شده و همیشه هم شکست خورده. چون واقعیت میدان را نمی‌شود با کلمه پاک کرد.

ی., 21.12.2025 - 15:12 پیوند ثابت
اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
تحریف میدان مشهد و وارونه‌سازی مسئولیت سیاسی

جناب آذری واقعیت رخداد مشهد را وارونه روایت کرده‌اید. تحلیل شما نه بر داده‌های میدانی، بلکه بر فرضیات سیاسی بنا شده است. این رویکرد به فهم مسئله کمک نمی‌کند و خود بخشی از بحران می‌شود.
مراسم مشهد یک تجمع سیاسی سلطنت‌طلبانه نبود. این مراسم یادبود یکی از اعضای جبهه ملی ایران بود. جبهه ملی با سلطنت زاویه روشن دارد. دعوت‌شدگان با هماهنگی خانواده برگزارکننده حضور داشتند. نرگس محمدی نیز با دعوت رسمی برادر علیکردی در مراسم شرکت کرد. این داده ساده اما کلیدی را نادیده گرفته‌اید.

شعارهای جاوید شاه و حمایت از رضا پهلوی هیچ نسبتی با ماهیت مراسم نداشت. این شعارها فضا را به‌عمد ملتهب کرد. این رفتار یا از سوی نفوذی‌های حکومت انجام شد یا از طرف هواداران رضا پهلوی که آگاهانه مراسم را به‌هم زدند. نتیجه روشن بود. درگیری شکل گرفت. دستگیری رخ داد. مراسم ناتمام ماند. اگر این شعارها داده نمی‌شدند مراسم آرام و بدون تنش پایان می‌یافت.
شما نقش این رفتار ضدمردمی را حذف کرده‌اید و مسئولیت را به قربانی منتقل کرده‌اید. این جابه‌جایی واقعیت است نه تحلیل.
درباره نرگس محمدی نیز دچار خطای جدی شده‌اید. او وارد میدان رقابت سیاسی نشد. او در مراسمی که به‌صورت قانونی و دعوت‌شده حضور داشت سخن گفت. تریبون را تحمیل نکرد. میدان سیاسی از پیش با شعارهای تحمیلی و بی‌ربط به مراسم تخریب شد. اعتراض به سخن گفتن او نه واکنش جمع، بلکه محصول همان آشوب‌سازی اولیه بود.
تفکیک اخلاق و سیاست در اینجا کارکرد تحریف دارد. فعال حقوق بشر در مراسم عمومی حق سخن دارد. هیچ اصل دموکراتیکی این حق را نفی نمی‌کند. مشکل از سخن گفتن نبود. مشکل از برهم زدن آگاهانه مراسم بود.
در مورد تقی رحمانی نیز باز هم مسیر را معکوس رفته‌اید. او بر اساس تجربه و شواهد موجود واکنش نشان داد. وقتی گروهی با شعار مشخص، فضا را به خشونت می‌کشاند، نسبت دادن مسئولیت سیاسی به آن گفتمان نه هیجان است و نه ناپختگی. انکار نقش جریان سلطنت‌طلب افراطی، چشم بستن بر واقعیت عینی صحنه است.
رضا پهلوی می‌توانست با یک موضع‌گیری روشن، رفتار حامیانش را محکوم کند. این کار هزینه‌ای نداشت. او این کار را نکرد. بدتر از آن، از آنان دفاع کرد. این انتخاب سیاسی است. با این انتخاب، مرز خود را با کنش مدنی و مطالبات مردم شفاف کرد. مسئولیت این شکاف با اوست، نه با منتقدانش.
سکوت سیاسی زمانی معنا دارد که بی‌طرفی حفظ شود. دفاع از آشوب‌گران سکوت نیست. جانبداری است.
رخداد مشهد نه محصول خطای نرگس محمدی بود و نه نتیجه هیجان اطرافیان او. این رخداد نتیجه ورود عامدانه یک گفتمان حاشیه‌ساز به مراسمی بود که به آن تعلق نداشت. تحلیل شما با حذف این نقطه کانونی، به تحریف واقعیت رسیده است.
اگر هدف تحلیل است، باید از داده شروع کرد نه از علاقه سیاسی. اگر هدف کاهش شکاف است، باید رفتار مخرب را دید و نام برد. چشم بستن بر آن، شکاف را عمیق‌تر می‌کند و اعتماد عمومی را فرسوده‌تر.

با احترام، مرادی

ش., 20.12.2025 - 23:57 پیوند ثابت