در منازعات سیاسی بویژه در فضای مجازی غیر مسئولیت پذیر، که خود را نماد یا خود اپوزیسیون میخواند ، مدتهاست کاربرد واژه «فاشیسم» در تقابلات رقابتی بهطور فزایندهای نه بهمثابه یک مفهوم تحلیلی، بلکه بهعنوان ابزار حذف، بیاعتبارسازی و عامل انسداد گفتوگو بهکار گرفته میشود. این کاربرد، اغلب بدون تحلیل نظری، بدون نشاندادن مولفههای ساختاری فاشیسم، و صرفا بر پایه مشاهده نمودهایی از اقتدارگرایی یا رفتارهای غیر دموکراتیک صورت میگیرد.
حال انکه اقتدارگرایی، بهخودیخود، نه معادل فاشیسم است و نه الزاما به آن میانجامد. فاشیسم تنها زمانی قابل اطلاق است که یک منظومه فکری مدعی بر داشتن حقیقت یگانه، اقتدار را ذاتی و مقدس سازد، و حذف مخالف را نه بهعنوان ابزار موقتی، بلکه بهمثابه ضرورت اخلاقی و تاریخی توجیه کند. فقدان هر یک از این مولفهها، اطلاق مفهوم فاشیسم را از اعتبار نظری تهی میسازد.
بهکارگیری شتابزده و ابزاری این واژه میتواند پیامدهایی فراتر از یک خطای زبانی و لفاظی بی بند و بار زبانی داشته باشد . چنین سادهسازیای و ساده انگاری از این مفهوم بغایت افراطی و دلهره آور ، فاشیسم را از پدیدهای پیچیده، استثنایی و هشداردهنده، به برچسبی روزمره و مصرفی فرو میکاهد. فهم نظری را از میان تهی ساخته و داوری اخلاقی را به منطق ابزار سازی شده تنزل میدهد. اینگونه دیگر مرز میان نقد سیاسی و حذف اقتدارگرایانه مخدوش و ناروشن باقی میمانند.
پارادوکس ماجرا انجاست که این عادیسازی، نه به مهار فاشیسم، بلکه به نامرئیشدن ان میانجامد. هنگامی که «فاشیست» صرفا نامی برای هر مخالفِ سرسخت یا هر گرایش اقتدارطلب تلقی شود، فاشیسم واقعی بهمثابه پروژهای منسجم برای سلطه، حذف دیگر بهموقع تشخیص داده نمیشود. بدینترتیب، زبانی که میخواهد هشدار دهد، خود به عاملی برای تضعیف حساسیت نظری و اخلاقی بدل میگردد.
هر تلاشی که این تمایزها را به نفع حذف سادهانگارانه کنار بزند، فارغ از نیت، به بازتولید همان منطق اقتدارگرایانهای یاری میرساند که مدعی نفی آن است.
سیروس ملکوتی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!