اخیرا دیده شده که نهادهای وابسته به سفارت روسیه در تهران، با وعدههای مالی سرابگونه، شهروندان ایرانی را برای جنگ اوکراین جذب میکنند. این عملیات که زیر پوشش "برنامه رسمی استخدام اتباع خارجی" صورت میگیرد در حقیقت قاچاق سرباز به خط مقدم جنگی است که روسیه در آن با بحران شدید نیروی انسانی مواجه شده.
🔹 در این برگهها وعده پول میدهند اما نمیگویند که نیروهای قراردادی خارجی پایینترین سطح حقوق، کمترین امکانات و بیشترین ریسک را دارند. نمیگویند که اجساد بسیاری از این نیروها پس از کشته شدن، حتی به کشورشان برگردانده نمیشود. نمیگویند که قانون روسیه اجازه میدهد این نیروها را در سختترین محورهای جنگی پرتاب کنند؛ جایی که حتی سربازان روس حاضر نیستند بروند.
🔹 این اقدام توهینی آشکار به حاکمیت ملی ایران و ملتی است که هرگز اجازه ندادهاند خاکشان مبدا مزدور پروری برای قدرتهای خارجی باشد. وقتی ارتش روسیه حتی از زندانیان و شبهنظامیان خصوصی نیز نتوانسته نیروی کافی تهیه کند، حالا نوبت به فریب جوانان ایرانی با وعدههای پوشالی رسیده است.
![]()
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
انسان در موقعیّتهای ناگریز و ناگزیر
دروووود!
اندکی زمزمه های زیر لبی.
انسانها وقتی که در موقعیّتهای ناگریز و ناگزیر قرار بگیرند، خواه خودشان مقصر بوده باشند، خواه دیگران، بالاخره مجبور میشوند که تصمیمی بگیرند و خود را از موقعیّتی که در آن گیر افتاده اند، آزاد کنند.
اینکه ما انسانها در موقعیّتهایی که قرار میگیریم، چگونه واکنش نشان میدهیم، همش برمیگرده به این که ما در چه وضعیّت روحی و روانی و ذهنیّتی و مادّی هستیم. بعضیها در برابر موقعیّتهای ناگزیر و ناگریز، بلافاصله قبام میکنند و عواقبش را هر چه باشد، گردن خود میگیریند. بعضیها نیز مدارایی میکنند و منتظر فرصت مناسب مینشینند. بعضیها نیز تسلیم میشوند. بعضیها نیز سرگردان و حیران و دستپاچه و مستاصل. همانطور که بسیاری از ایرانیها از سر ناگزیری و ناگریزی در وضعیّتی قرار گرفتند که «کلیّه های خود را» فروختند. همانطور که بسیاری زنان و دختران ایرانی در وضعیّت ناگریز و ناگزیر به «تن فروشی» گردن نهادند. همانطور که بسیاری از معلمّین و استادان برای تامین مخارج سرسام آور به «فروش مواد مخدّر» اقدام کردند. همانطور که دیگرانی برای بقاء و تداوم زندگی خود به هر نوع ریاکاری و تبهکاری و خباثتی و کلاهبرداری و خُدعه ای تن در دادند، همانطور نیز پیدا خواهند شد آدمهایی که از چنین اعلامیه هایی استقبال کنند. دلایلش را اگر نتوان این روزها پیدا کرد، بی شک روزی روزگاری اگر از ایران و ایرانی جماعت، بقایی بماند، در جایی آینندگان خواهند خواند یا خواهند شنید. تمام اینگونه وضعیّتهای نکبتی، نزدیک به نیم قرن آزگار است که مکرّر میشوند و مدّعیان اپوزیسیونها را میلیمتری از باتلاق حماقتهایی که به آن مبتلایند تا کنون جابجا نکرده است تا بخواهند یا بتوانند کاری مشترک را به پیش ببرند و حکومتگران الهی را خلع و در پشت میز محاکمه بنشانند. بنابر این از شیوع اینگونه اعلامیه ها نباید غافلگیر شد؛ زیرا همین روزها خبر فروش دسته دسته دختران و زنان ایرانی نیز آشکار خواهد شد، حال بماند که ایران در حقیقت به همّت گردانندگان «حکومت الهی عصمت و عفاف» سالهاست که به «تایلند خاور میانه» تبدیل شده است و ما مدّعیون سر خودمان را همچون کبک در زیر برف فرو چلانیده ام و دم از نجابت میزنیم بر فراز هر منبری. این داستانها ادامه خواهند داشت تا روزی و روزگاری که مدّعیان «اپوزیسیونها» یاد بگیرند که برای همیشه و ابد، هرگز «اپوزیسیونها» نباشند؛ بلکه خودشان به گوهر خویشتن باشند و در مقام ایرانی مسئول و بیدارفهم و قائم به ذات دریابند و بکوشند که برغم تمام اختلاف عقایدی که دارند، مادر روسپی و غارت شده خود را که نامش «ایران» است از چنگال غارتگران و بی لیاقتان روزگار به در آورند و آن را در جایی بنشانند که لیاقتش را دارد. شاید. روزی روزگاری. امیدوارم که آرزو به دل نمیریم!
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان