یکی از هموطنان تماس گرفت و گفت که آقای نسیم خاکسار به آن اطلاعیهای که اسم ایشان در آن آمده است، نیاز دارد و من گفتم که آن را از امرالله درخواست میکنم. پرسیدم کدوم اطلاعیه؟ گفت اطلاعیه افشاگری علیه انوش. گفتم اگر منظورتان افشای شبکه جاسوسی برادران جعفری است، اسم جناب آقای نسیم خاکسار گرامی در آن اطلاعیه نیامده، بلکه در گزارشی که ضمیمه آن شده بود، به عنوان یک فکت آمد. یک و یا دو جمله بیشتر نبود. در آن گزارش نوشته شد، وزارت اطلاعات نامههای مخالفین را کنترل میکرد. مثلاً نامههای آقای نسیم خاکسار را کنترل میکرد و از انوش میخواست که به بهانههای مختلف با آقای خاکسار ملاقات کند و مسیر بحث و گفتگو را در واقع با همان نکاتی که آقای خاکسار به مخاطبین خود نوشته بودند، پیش ببرد که تا به نتیجه دلخواه خود برسد. آقای خاکسار هم یک نسخه از آن گزارش و اطلاعیه را در همان روزها، از آقای وفا دریافت کردند. گفت: شاید گم کرده و حال به آن نیازمند است. گفتم آن گزارش قریب به سه دهه قبل نوشته شد. چند رسانه آن را چاپ کردند ولی در عصر اینترنت نبود که تا با یک سرچ و کلیک به توانیم به آن دست یابیم. البته، هنوز برخی از رسانههای هلندی، از جمله، روزنامه تراو، آن را در آرشیو دیجیتالیِ خود دارند و با یک سرچ هم میشود آن را یافت و خواند ولی در آنها، اسمی از آقای خاکسار برده نشده است. در آرشیو ما هست اما به خاطر حملاتی که صورت گرفته، آرشیو را به یک جای امن انتقال دادیم و دسترسی خودم به آن، کار آسانی نیست. متأسفانه، مطمئن نیستم که به این زودیها بتوانم آن را به شما بدهم.
خلاصه، آن گزارش را از دوستان درخواست کردم و بعد از سه روز انتظار، اطلاع دادند که متأسفانه به خاطر مشکلاتی که وجود دارد، در این ماهها نمیشود به آنجا رفت ولی عین همان جملات، بدون کم و کاست و حتی توجّه به ویرگول و نقطه، در نامههایی که نوشته بودیم، هست و من آن را برایت میفرستم و شما آن را نه در پستو و برای فرد خاصی، برای عموم بنویس تا بعدها حرف و حدیثی ایجاد نکند که مورد سوء استفاده عوامل نهان و یا آشکار وزارت اطلاعات قرار گیرد.
در آن گزارش آمده بود> حسین نجاتی، نامههای ارسالی و دریافتی برخی از شخصیتها را کنترل میکرد و اطلاعات قابل ذکر این نامهها را به انوش انتقال میداد تا وی نیز بر اساس این اطلاعات شخصی و یا سیاسی- اجتماعی با افراد مذکور تماس حاصل کرده و بدینگونه اطلاعات بیشتر و مهمتری را به وی برگرداند. برای نمونه، اطلاعاتی که از این کنترلها به دست آورده بود، به انوش گفت به بهانههای مختلف با آقای نسیم خاکسار ملاقات کند. در ضمن، سوژه برای صحبت را خودش به انوش میداد.
✅ توجه! حسین نجاتی، یکی از سران وزارت اطلاعات بود که شبکههای خارج کشور توسط او هدایت میشدند. مُقدّمات ترور رهبران کُرد را هم او فراهم نمود و اسمش هم در آن پروندهها آمده است.
تنها جناب آقای نسیم خاکسار نبودند. حسین نجاتی روی ملاقات انوش با خیلی از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی تأکید داشت اما از آنجایی که پرونده این شبکه جاسوسی در هلند و آلمان پیگیری میشد و آقای خاکسار را هم خوب میشناختند، این فکت و فکت نامۀ خانم صدیقه جهادی، در گزارش به ثبت رسید. مثلاً حسین نجاتی تأکیدی که روی ملاقاتِ انوش با سرکار خانم مینا اسدی داشت، کمتر از ملاقات انوش با آقای نسیم خاکسار نبود ولی اسم خانم اسدی در آن گزارش نیامد. حسین نجاتی در اواخر تابستان سال 1994 میلادی، انوش را با یک محمل مناسب، به سوئد فرستاد که تا با چندین نفر ملاقات کند که یکی از آنان، سرکار خانم مینا اسدی بودند. حسین نجاتی، روی ملاقاتِ انوش با ایشان، خیلی تأکید داشت و از مدتها قبل روی چند و چون آن کار کرده بودند اما گزارش به جا مانده از این شبکه، نشان از این داشت که در این مورد، موفقیتی کسب نکردند و هزینه و وقت انرژیشان به فنا رفت. این جریان را هم به رسانهها گفته بودیم ولی شگفتا که در جایی درج و پخش نشد. ما هم تاکنون به خانم اسدی اطلاع نداده بودیم و الان اسم ایشان را منشن زدم و با اینکه میدانم سارویها سری نترس و دل شیری دارند، بلافاصله آژیر سفید را هم به صدا در آوردم تا خاطر نشان سازم که خطر رفع شده است و جای هیچگونه نگرانی نیست.
✅ لازم به ذکر است که قرار بود انوش در آن مأموریت، در واقع با یک تیر به چند نشان بزند و برای همین، مواد مخدری را هم از طریق کشتی به سوئد حمل نمود تا راه را برای اقدامات بعدی که به آن هم اشاره خواهم کرد، چک کند. در آن سالها، همه مرزهای اسکاندیناوی، کنترلهای سفت و سختی داشت و رفت و آمد به آن کشورها، مثل الان آسان و بیکنترل نبود. برای همین، مواد مخدر در آن کشورها، چندین برابر هلند به فروش میرسید. وزارت اطلاعات قصد داشت که با فرماندهیِ انوش و یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که سالیان در عراق بود و تجارب زیادی هم در این زمینه داشت، مواد مخدری را که به بندر روتردام و هامبورگ میرساند، به آن کشورها هم ارسال کند و بازار پرسود آنجا را به دست گیرد. قرار بود طوری عمل کنند که موفق به جابجایی آن گردند و در صورت دستگیری، خود را عضو مجاهدین معرفی نمایند و بگویند محموله از آنِ سازمان مجاهدین است و ما از لحاظ تشکیلاتی اجازه نداشتیم که محتوای آن را بپرسیم و یا بسته را باز کنیم. اصلاً فکرش را هم نمیکردیم که یک گروه سیاسی دست به چنین کاری بزند که شک و تردیدی داشته باشیم. ایاذ هم قرار بود که در این تیم باشد ولی بعدها در زندان دانمارک کشته شد. هر چند قاتل او یک فرد دانمارکی است، اما من همیشه به این قتل با دیدۀ شک نگاه کردم و همچنان هم مشکوک هستم. افراد زیادی برای این کار در نظر گرفته شده بودند که همگی آنها قبلا با مجاهدین کار میکردند و در قرارگاههای نظامی این سازمان هم بودند. عمداَ اینان را انتخاب کردند که تا در صورت دستگیر شدن، حرفشان برای بازپرسان پرونده و مقامات قضایی، اعم از دادستان و قاضی، و همچنین مردم، قابل باور باشد. هر چند سران باند مافیایی - تروریستی وزارت اطلاعات به پول کلانی که از این طریق میتوانستند به دست آورند، فکر میکردند و سعی داشتند که با شگردهای درست و پیچیده، از لو رفتن و دستگیر شدن اعضای باند جلوگیری نمایند، اما در صورت عدم موفقیت، برایشان شکست مطلق نبود چون با این ترفند شوم، میتوانستند ضربهای به دشمن قسم خورده خود، یعنی سازمان مجاهدین خلق وارد سازند. دیری نپائید که انوش به قتل رسید و جانشین وی هم افشا شد و چندین طرح و برنامه وزارت اطلاعات ناکام ماند.
✅ مکالمه تلفنی حسین نجاتی با یکی از دستیاران انوش در هلند که توسط سازمان اطلاعات و امنیت داخلی هلند ضبط شده بود، نشان میداد که قتل انوش، حسین نجاتی را شوکه و کلافه کرده است و از لو رقتن دستگاهها، گزارشات به جا مانده و همچنین ورود سازمان مجاهدین خلق به این پرونده، وحشت دارد. وی بعد از افشا شدن این شبکه، به رئیس جدید آن دلداری میداد و میگفت که " نگران نباشید. چنان مجاهدین را با امرالله درگیر میکنم که این پرونده را فراموش کند.". نفوذیهای این باند مافیایی - تروریستی، در این راستا از رذیلانهترین شیوهها استفاده کردند ولی طرفی نبستند و رو سیاهی به زغال ماند.
در مورد شبکه جاسوسی برادران جعفری، مطالب زیادی نوشتم و لینک برخی از آن افشاگریها، اعترافات و نوشتهها که همچنان در اینترنت باقی است را در ذیل همین مطلب درج میکنم تا در صورت تمایل، به آنها مراجعه کنید و از چند و چونِ ماجرا با خبر شوید.
✅ آری، عمر من به سر رسید و حکایت همچنان باقی است.
✅ تعدادی از نوشتههای من در سایت ایرانگلوبال درج شد. اگر مایل به مطالعه آنها هستید، به اینجا کلیک کنید.
✅ برای دیدن و شنیدن گزارشات آن دوران، به اینجا کلیک کنید.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!