در روزنامه اطلاعاتِ چاپِ سال ۱۳۲۰و شش ماه قبل از اشغال ایران توسط متفین و تبعیدرضا شاه در جستجوی مطلبی بودم که نگاهم به سرمقاله روزنامه افتاد،نویسنده در شماره هشتم فروردین ماه چنین نوشته بود:
"گفتار روز -درختان جنگلی"
"یکی از ذخائر گرانبهای ملی ما که بیش از ملیونها ارزش داردجنگلهای وسیع این سرزمین است.جنگلهاعلاوه بر فوائدی که از لحاظ اقتصادی دارد در اعتدال هوا و نزول بارندگی و آب کشورنیز دخالت فراوان دارد و بنابر این حفط و افزایش درختان جنگلی همانطور که امروز از طرف اداره کشاورزی مراقبت میشودیکی از وظایف دولتهامی باشد.در کشور ما علاوه بر جنگلهای وسیعی که در جلگه ها و درّه های حاصل خیز و نقاط پرآب مانند صفحات شمال کشور مشاهده می شودکوهستانها نیز مخصوصاکوهستانهای فارس و کرمان و خراسان و آذربایجان و بلوچستان و ایلام و کردستان،همچنین درنواحی کوچکی که وسط دریاچه رضائیه واقع شده جنگلهای کوچک و بزرگ یافت می شود...."
به اینجا که رسیدم بی اختیار بیاد آن دریاچه رضائیه ای افتادم که می شناختم و نامش با انقلابِ اسلامی به ارومیه تغییر کرد.فرقی نداردکه نامش چه باشد! امروز دریاچه ای نیست که نامش ارومیه یا رضائیه باشد.نمیدانم گرده های نمک و ریز گردها و گوگرد و خشکسالی تصاعدی ناشی از نبود دریاچه با شهر زیبای ارومیه و ان تاکستانهای زیبا و قدیمی چه می کند،ایا یکی دونسل بعد نام ارومیه را هم چون دریاچه اش باید در کتابهای جغرافیای قدیمی بجویند؟ایا مصرف سرزمین ایران تا نابودی کامل آن ادامه خواهد داشت؟ آیانسل فهمیده امروزی برای توقف مصرف ایران بپا میخیزند؟آیا ایران سبزو زنده می ماند؟ از این سموم که بر طرف بوستان(ایران)بگذشت،عطر گل و رنگ نسترنی می ماند؟(با پوزش از حافظ)
آیا دست آیت الله ها از ایران که آنرا بنام انفال مصرف کرده اندو میکنند کوتاه خواهد شد؟
آیت الله نور مفیدی نماینده ولی فقیه و امام جمعه گرگان در مصاحبه ای با انصاف نیوز مورخ ۲۲-ا-۱۳۹۸ در پاسخ به شایعاتی در مود قطع درختان و فروش ان پس از مقدمه ای رندانه و آسمان و رسیمان بهم بافتن میگوید :
"نزد امام راحل رفته واز ایشان اجازه گرفتم مسئولیت اینکار (فروش چوب درختان جنگل)را در گلستان به عهده گرفته و علاوه بر انجام تعهدات نسبت به دولت عواید آنرا صرف ساخت حوزه علمیه کنم و ایشان نیز با این امر موافقت کردند."
قطع درختان جنگل هیرکانی برای حوزه علمیه،قطع در ختانِ زیبا ترین باغ اُزگل برای حوزه علمیهِ امام خمینیِ کاظم صدیقی که داستانش در ماجرای فروش زمینهای حوزه به خودش!( پسر و دامادش )بر سر هر کوچه بازار افتاد،یک صدملیونیمِ مصرف ایران توسط روحانیت حاکم است.بیشترین آخوندها و وابستگانشان،از خمینی تا شیخ محمد یزدی،از لاریجانی ها تا حسن روحانی، از شاهرودی تا عسکر اولادی هاو ... فرزندو نوه به خارج فرستاده اند تااز محل غارت و مصرف ایران لاکچری و بی درد سر زندگی کنند،خوش بگذرانندو گاهی دعائی کنند به جان امت مسلمان و انقلابی و رفقای همدست!
همین جناب نورمفیدی در مصاحبه ای با سایت جماران در تاریخ ۷-۱-۱۳۹۸ می گوید" من مخالف طرح جلوگیری از قطع در ختان جنگل های شمال کشور نبودم." به نظر میرسد چند نماینده طرحی برای جلو گیری از قطع درختان به مجلس برده اندکه تصویب نشده است.
عباس پالیزدار هم از امتیاز پسر آیت الله یزدی در استفاده از چوب های جنگل شمال نوشته بود.
کار مصرف ایران به جنگل ها ورودخانه ها و معادن ان خلاصه نمی شود، به نظر میرسد ایران امروزی چون جسدی نیمه جان به زمین انداخته شده و هیأت حاکمه،فرزندان،دامادهاو مجیز گویانشان هرکدام چون زالو به مکیدن دار و ندارش مشغولند.
در اینجا درودی می فرستم به نویستده سرمقاله روزنامه اصلاعات در ۸۴ سال پیش و تعظیم می کنم به شرافت نمایندگان مجلس شورای ملی که می گویند فرمایشی بودندودر تاریخ ۱۱-۵-۱۳۵۲ قانون منع قطع در ختان جنگلی را تصویب کردند،این قانون اگرچه چون قانون حمایت خانواده پس از انقلاب اسلامی لغو نشد،اما صدور اجازه برای ایت الله نورمفیدی به معنی لغو عملی آنست.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!