جمهوری اسلامی در موضوع و میزان اعدامها، طی یک سال گذشته و به نسبت جمعیتی کشور، رتبهی اول در جهان کسب کرد. فقره اعدامها در همین برههی زمانی، آشکارا افزایش ماهانه نسبت به ماه قبل نشان میدهد. هر صدور و اجرای حکم اعدام از سوی قوهی قضائیهی نظام، نیز سیگنال دادنی بوده عریانتر از روز قبل به افکار عمومی تا حساب دست همگی بیاید که تصمیم حکومت چیست. اعلام احکام و اجرای آنها طوری برنامهریزی میشوند، که چه مستقیم و چه غیر مستقیم جامعه را پیام از مجازات و تنبیهات دهند و ترس و هراس در دل مردم بنشانند. با سیاست معین مواجهیم.
به موازات اعدامها، فراخواندن روشنگران و منتقدین به مراکز بازجویی و نیز بازداشتهای امنیتی دامنهی بیشتری گرفته است. یورش به منازل متهمین نه فقط شبانگاهان بلکه تعمداً وسط روز روشن و به شکل تفتیش خشن صورت میگیرد. اینهمه را نمیتوان تصادفی پنداشت و بار سیاست معین برایشان قائل نشد. وضعیت حاضر فقط با این توضیح نمیپذیرد که کشتن شهروندان و پهن بودن بساط شکنجههای جسمی و روحی و زندانی کردن هر مظنون غیر خودی، در این نظامِ یک روال معمول است. این حقیقتی است مسلم، اما هنوز نه پاسخ کافی به پرسش ناظر بر وضعیت روز.
در تبیین چیستی این شرایط و استنتاج وظیفهی سیاسی روز از آن، نیاز به شناخت مشخص از ذهنیت کنونی آمران و عاملان سرکوبگران در نظام جمهوری اسلامی است. وضعیت فعلی نظام را باید در شکست خوردگی آن توضیح داد. با قرارگرفتنش در بُنبست سیاسی و اقتصادی و خشمگین بودنش از هر غیر خودی و سوءظن حتی به خودیهایش. روانشناسی انتقام تاروپود آن را تسخیر کرده و چیره بر وجودش شده است. اعدام، اقدامی سازمانیافته از سوی حکومتها و قتل سیستماتیک به شمار میرود و جمهوری اسلامی در همیشه و اکنون بیش از هروقت دیگر، نماد و نمونهی آن.
شکست، پدیدهای است به خودی خود مستعد برانگیختن خشم و موجب یاس و لذا منجر به پرخاشگری در حق هر دیگری و حتی نسبت به خود. شکستخورده اما آنجا خطرناک میشود و حتی خطرناکتر که خود را هنوز توانا به انتقام ببیند و برخوردار از ابزار برای انتقامجویی از هر «دشمن» در دسترس بر متن دشمنتراشی مداوم. جمهوری اسلامی الان، از صدرش خامنهای مخفی و سوزان از آتش انتقام گرفته تا دالانهای امنیتی و پهنمیزهای حکام شرع او، در کار شکستن هر کاسه و کوزه شکستخوردگی در سیاست خارجی هستیسوز خود هستند بر سر هر ناهمخوان با خود.
نظام البته با این سرکوبگریها نجات نخواهد یافت، اما نه فقط میتواند جنایت را برای مدتی ادامه دهد، بلکه میخواهد با هراسافکنی و قربانیگرفتن فزونتر از جامعه، پایگاهش در ارعاب باقی بماند. برهههایی از این دست در حیات جمهوری اسلامی کم نبوده که شکست در بیرون سر از انتقام درونی برآورده است. گرچه جامعهی کنونی بیدار و بسی بیزار از نظام هیچ هم قابل مقایسه با مثلاً آن تابستان خونین پسا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و شاخص به فاجعهی ملی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ نیست، اما حکام همانهاییاند که بودند و زخمخورده و خداوندشان «خدای دههی ۶۰»!
در این شرایط نگران کننده، وظیفهی بس بزرگ و حساسی بر دوش هر شاخه و رسته از اپوزیسیون اعم از متشکل و منفرد قرار دارد. اکنون باید بیش از پیش کوشندهی کارزار «نه به اعدام» شد. نسبت به هر بازداشت به اصطلاح امنیتی حساس بود و به هر شکل ممکن در برابر هر تعدی به آزادی و جان بازداشتیها واکنش نشان داد. جمهوری اسلامی را که در موقعیت شکنندهی جهانی قرار دارد، از بابت نقض خشن حقوق بشر میتوان تحت فشار بیشتری گذاشت. این عرصه از وظایف برای همکاری و همراهی در اپوزیسیون شرط بردار نیست و باید مبنای عمل فوری قرار بگیرد.
وضعیت خطیر و حساس کنونی، هم اکنون آزمونگهی است برای هر جریان و تشکلی که سخن از آزادی و دمکراسی میزند. اگر احساس مسئولیت واقعی در میان باشد، میباید همین الان بر همین حداقل وظیفهی مشترک ایستاد و به همکاری برخاست. میتوان و باید برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی در جهت مهار سرکوبگریهای آن کارهای بسیاری کرد. نه اینکه در این زمینه با برهوت و هیچستان مواجهیم، بلکه دعوت به تشدید مبارزهی مشترک در این باره است. بعلاوه ابتکارات در این زمینه فقط هم موکول به تحرکات تشکلهای حقوق بشری و سیاسی نیست.
هر ایرانی متاثر از اعمال سرکوبگرانهی نظام میتواند و لازم است با دستزدن به روشنگری، صدا و فریاد زندانیان و محکومین به اعدام شود. هر افشاگری در مورد قضات و امنیتیهای منصوب خامنهای، در هر سطح و شبکهای و مستند به اطلاعات، حلقهای از محاصرهی جنایتکاران حاکم است. نام هر آمر و عامل سرکوب را باید بر سر زبانها انداخت. جواب تولید ارعاب مبتنی بر شلاق و گلوله و طناب دار، انداختن دلهره بر جان عمال سیاست سرکوب است. تیغ انتقامگیری جمهوری اسلامی شکستخورده و در آستانهی شکست از جامعه را، باید حداقل کُند کرد. میتوان.
بهزاد کریمی
۲۰ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مخاطب شما کیست؟.
دروود بر آقای کریمی گرامی،
اندکی حرفها تکراری برای همچنان پشت گوش انداختن تا محو ایران و ایرانی!
صحبتهای من هر چقدر نیز تلخ و ناگوار و روغن کرچکی باشند، مطمئن باشید که مداواگرند و به حقّ و هیچ غرض و مرضی در آنها نیست؛ ولو لحن کلام به گوشها آزارنده بیاید.
1- آقای کریمی گرامی! مطلب شما، خطاب به چه کسانی است؟. به حکومتیان؟. چه کسانی باید بر تهاجم حکومت فقاهتی و گیوتین خونریزش، لجام بزنند؟. اصلا چرا شما از خودتان نمیپرسید که چه کسانی به دست حُکّام فقاهتی، «گیوتین و شمشیر هزار تیغه» دادند تا دژخیم مردم و جوانان بشوند؟. چرا ما ایرانیان مخالف حکومت فقاهتی تصوّر و بدتر از همه به خودمان تحمیل و تلقین میکنیم که باید حتما یه عده ای در گوشه ای از جهان پیدا شوند و تشریف بیاورند شمشیر و گیوتین را از چنگال حکومت آخوندی بازپس بگیرند و شرایط را برای ما کباده زنان سیاست بی مقدار وطنی مهیّا کنند؟. چرا ما هنوز بعد از تقریبا نیم قرن فعّال بودن گیوتین الهی به این مرحله از رشد تمییز و تشخیص و عقلانیّت دو زار دهشاهی و فهم بچهّ های کودکستانی نرسیده ایم تا دریابیم و تایید و تصدیق کنیم که مسبّب حکومت فقاهتی خود مآ ایرانیان بودیم و خودمان نیز باید از پس آنها برآییم؟. مخاطبین شما کیانند آقای کریمی گرامی؟. چرا شما و دیگرانی همچون شما که مصدر توصیه و نصیحت و تذکر هستید، یک بار به خودتان زحمت نمیدهید که در کنار دیگراندیشان بایستید و دست در دست همدیگر، ریشه گیوتین خونریزی را برای همیشه و ابد از خاک ایران برچینید؟. مشکل شما و دیگران در چیست؟.
2- اگر من بیایم و بگویم که برای حفاظت از جان و زندگی هموطنانتان به جای اینهمه شعار دادنها، آستین بالا بزنید و بپیوندید به همدیگر برای اجرای کاری کلیدی؛ ولو سیصد و شصت درجه، عقاید مخالف همدیگر داشته باشید، کجای این استدلال من، اشکال دارد آقای کریمی؟. چطور شما و دیگرانی که مثل شما عقیده دارند، حاضرند با «روزنامه شرق» با رعایت موازین گردانندگان آن، از خودتان و مبارزاتتان صحبتها بکنید، ولی شما و دیگرانی مثل شما شهامت آن را ندارید که در غربت آزاد در کنار دیگراندیشان بایستید و حرفهای دلتان را علیه حکومت فقاهتی بزنید؟. آن آرمانها و ایده آلهایی که شما را به مبارزه علیه حکومت شاهنشاهی ایران ترغیب و تشویق و حقّانیّت دادند، چرا در باره جنایتهای وحشتناک حکومت فقاهتی، هیچ کاربردی و ما به ازائی ندارند آقای کریمی گرامی؟. شما چطور میتوانید ماسک مخالف حکومت فقاهتی به خوتان بیاویزید، ولی در وقت عمل و سر بزنگاه و در رویارویی با خونریزان، به اینهمه جنایت و تبهکاری و خسارات و ویرانگریها و چپاولها و شکنجه ها و تجاوزات و ناامنیها که از طرف حکومت فقاهتی و دست اندرکارنشان میشود، ذرّه ای اشاره نکنید و زیر سبیلی همه چیز را رد کنید؟. مشکل در چیست آقای کریمی گرامی؟. اگر من بخواهم باز نیش قلمم را تندتر و رادیکالتر کنم، آیا هستند کسانی که بخواهند بگویند، صحبتهایم ناحق است و نامستدل؟. چه کسانی باید گیوتینی حکومت فقاهتی را خنثا و از کار بیندازند و آنانی را که مصدر جنایتها و خونریزیها بوده اند در پشت میز محاکمه بنشانند؛ نه برای کُشتن و قصاص کردن آنها؛ بلکه برای شنیدن دلایل اقدامهایی که کرده اند و سپس دادگزاری در حقّ جنایتهای آنها بدون هیچ خونریزی؟. چنین وظیفه ای کار چه کسانیست آقای کریمی و چه باید کرد که چنین روز خجسته ای نه بعد از نابودی ایران و ایرانیان؛ بلکه همین فردا اتّفاق بیفتد؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان