جایگزینی بوروکراسی و اتوکراسی ایرانی با عرب
خامنه ای دارد جای اتوکراسی ایرانی را با اتوکراسی عرب عراقی و لبنانی و سوری که خود را هم خون و نزدیک به آنها می داند عوض می کند و این زنگ خطر برای هر ایرانی و نیز حتا اتوکراسی ایرانی حاکم باید به صدا در آورد. هرچند اتوکراسی یا به عبارت بهتر الیگارشی ایرانی حاکم بر ایران فاسد و بی اعتنا به کشور ایران و منافع ایران است اما بهرحال ایرانی است. هنگامی که ایلغار این طبقه با گذر زمان و مرگ این نسل، نسل های بعدی شان بتدریج حس ایران گرایی و مسئولیت در قبال کشور بیدار خواهد شد و کشور پس از یک واپسماندگی چند دهه به مسیر عادی باز خواهد گشت. آنچه را که در این میان خطر بزرگتری میتوان به حساب آورد حضور عرب ها در الیگارشی حاکم است.
علی خامنه ای از آغاز بقدرت رسیدن لاریجانی های زاده عراق و نیز دیگرانی که به عرب ها دلبستگی نسبی یا سببی دارند را وارد دستگاه حاکمه کرد و امروز بسیاری از آنان مشاغل حساسی را بعهده دارند. به این هم بسنده نکرد و برای جایگزین کردن آنها نیروهای تازه وارد و بازوهای سابق خود مانند حشدالشعبی و حزب الله و فرزندان آنها را در کشور اسکان داد. روی چه حسابی باید چند هزار دانشجوی عراقی در ایران مشغول تحصیل باشند؟ مگر آنها پول و امکانات ندارند که در کشور دیگری تحصیل کنند که شرایطی بهتر از ایران داشته باشد؟
آنچه ما ایرانیان را باید دچار وحشت کند جایگزینی اتوکراسی فعلی با هزاران جایگزین عرب از لبنان و سوریه و عراق است که به آخوندها وفادار هستند. اینها می آیند که طبقه فرادست و ثروتمندان و صاحبان قدرت را در آینده تشکیل دهند. ترس از شورش ایرانیان زیر فرمان شان باعث می شود که آنها همواره چمدان به دست باشند و برای همین تا بتوانند از گرده ایرانیان کار می کشند و ثروت های معدنی شان را غارت و در خارج از ایران سرمایه گذاری خواهند کرد درست مثل فرزندان الیگارشی حاکم بر ایران که با ثروتی باد آورده امروز در خارج از کشور زندگی می کنند.
و در این تغییرات الیگارشی حاکم فرماندهان بی ریشه و بیشعور سپاه و اطلاعاتی های نفهم از سر نفهمی بازیچه این بازی خامنه ای شده و به او یاری میرساند. سپاه از این رو نفهم است که نمی فهمد که این عربهایی که به ایران وارد می کنند و در دانشگاه و نیروهای انتظامی و سرکوب به کار میگیرند می آید که در آینده جای آنها و فرزندان آنها را بگیرند و روزی برسد که نوادگان همین ها را نیز عرب ها از دایره قدرت و ثروت کنار بزنند.
در یک نگاه اگر در درازای زمان خوب بنگریم ملاحظه می کنیم که نسلهای بعدی الیگارشی حاکم بر ایران نیز به سرنوشت نسل قبلی ایرانیان دچار میشوند. یعنی به همراه هشت میلیون ایرانی که قبلا مجبور به ترک ایران شده بودند حال نسل خودشان نیز هزار هزار به ایرانیان فراری از وطن خواهند پیوست و نسلی خواهند شد که خاطره ای حسرت بار از ایران اشغال شده شان در کوله بارشان خواهند داشت. نسلی خواهند شد که پدران خود را ملامت خواهند کرد که چرا تاریخ را خوب نخواندند و اجازه دادند که غلامان ترک جدید دوباره ایران را اشغال کنند و ایرانیان فراری شوند.
دیدار از موزه تاریخ
حال آنها که به شاهزاده ایراد میگیرند که چرا اعلام کرد که جوانان ایرانی گروههای مبارز خود را تشکیل دهند شاید بهتر بتوانند به صحنه نگاه کنند. آیا کینه کور با پهلوی تا این حد چشمان شان را کور کرده که این خطر بزرگ را به چشم شان نمی بینند؟ آیا بلا باید جلوی چشمان شان رخ بدهد تا باور کنند؟ آیا این ها که مینویسم بحر طویل است و افسانه؟ پس برای تان بگویم که در تاریخ معاصر و جلوی چشمتان آنچه تصورش را نمی کردید بارها رخ داده. و چند بار.. چند بار.. و چند بار باید تاریخ به گوش شماها سیلی بزند تا یاد بگیرید که علاج واقعه را قبل از وقوع بکنید؟ چند بار و چند بار و چند بار در زندگی تان براورد اشتباه داشتید؟ اگر نمی فهمید، اگر شعور ندارید بگذارید برای تان ردیف کنم. اینها را از ااین رو ردیف نمی کنم که راحت نگاه کنید و رد شوید. این نمایشگاه نیست بلکه موزه است. موزه ای که نشان میدهد که به سرتان خواهد آمد. موزه ای که عبرت ها در آن است که باید جدی شان گرفت.
«بخش موزه نامربوط ها» برای اثبات آنچه که زمانی افسانه بنظر میرسید و افسانه نبود و باید جدی گرفته میشد. مردمان حتا کسانی را کشتند که حقیقت را به آنها یاد آور می شدند ولی بعد اثبات شد که آنچه به مردمان گفته میشد افسانه نبود. گالیله وادار به توبه شد و جوردانو برونو را کلیسا با حمایت مردمان زمان سوزاند در راه این حقیقت که این دو میگفتند که این زمین است که دور خورشید می گردد. دویست سال قبل اگر به مردمان می گفتید که تا 150 سال دیگر صدها نفر از شماها میتوانید بر بال های آهنین سوار شوید و ظرف چند ساعت از اینطرف کره زمین به آنطرف کره زمین پرواز کنید چه بسا امثال نیوتون نیز رای به سوزاندن شما به دلیل مهمل گویی میدادند.
دیدار از موزه مربوط ها
اگر موزه قبلی مربوط به علم فیزیک میشد و هرچند این خصلت بشری را نشان میداد که امکان واقعیت را بشر جدی نمی گیرد و آنرا برای عبرت آموزی کافی نمیدانید اما این ها را دیگر باید بدانیدو عبرت بگیرید:
زمانی کسانی در مورد هیتلر و مقاصد او هشدار میدادند. می گفتند مهم نیست نازی ها چه می گویند «قانون اساسی، پارلمان و دیگر احزاب» از دمکراسی حفاظت می کنند و رسانه ها رکن چهارم دمکراسی برای حفاظت مردمان از دمکراسی خیال ما را راحت می کنند. این خیال خام را حتا یهودیان ثروتمند و صاحب جواهرفروشی های برلین نیز در سر داشتند آنچنان که نتوانستند شب کریستال برلین را پیش بینی کنند. شبی که در آن نازی ها آنقدر مغازه های جواهر فروشی و سایر محل های کسب و کار این یهودیان را غارت کردند و شیشه های شان را خرد کردند که خرده های شیشه روی زمین ستاره های آسمان را به نمایش می گذاشتند و این شد شب کریستال.
موزه غلامان ترک
در ایران معاصر «غلامان عرب» تکرار تاریخ «غلامان ترک» در تاریخ ایران هستند. اگر تاریخ خوانده اید بدانید که مطالعه تاریخ برای سرگرمی نیست برای عبرت و جلوگیری از خطر تکرار است. اما بنظر میرسد ایرانی جماعت تا به سرش نیاید باور نمی کند. آنچنان که وقتی محمدرضاشاه از ارتجاع سرخ و سیاه سخن می گفت ایرانی نمی فهمید او چه می گوید. این نفهمی و جهالت نه تقصیر جوردانوبرونو بود، نه تقصیر گالیله و نه تقصیر محمدرضاشاه. اگر جهالت را برای مردمان گناه ندانیم اما «عبرت نگرفتن» بخصوص عبرت نگرفتن روشنفکر جماعت و اهل مطالعه گناهی نابخشودنی است و شکست و ملامت نسل ها را بدنبال دارد. موزه تاریخ غلامان ترک باید بتواند شمایی را که در خواب هستید بیدار کند و ببینید که چگونه با ورود «غلامان عرب» به ایران تاریخ غلامان ترک دارد تکرار میشود. شباهت ورود غلامان ترک به قدرت در ایران را با ورود عربهای لبنانی و سوری و عراقی به ایران و جایگزین شدن آنها با بوروکراسی و اتوکراسی ایرانی را کنار هم مقایسه کنید. آیا از وحشت مو بر تن تان سیخ نمی شود؟
غلامان ترک (که در منابع به عنوان ممالیک یا غلامان نظامی نیز شناخته میشوند) نقش بسیار مهمی در تاریخ اسلام و به ویژه در پایهگذاری سلسلههای فرمانروایی در بخشهای وسیعی از جهان اسلام ایفا کردند. این روند بیشتر در دوران خلافت عباسی و به دلیل ضعف تدریجی قدرت مرکزی آغاز شد. پایههای فرمانروایی این غلامان از طریق یک فرآیند چند مرحلهای و تدریجی بنا نهاده شد. این پروسه را با عربهای امروزین که به ایران وارد میشوند مقایسه کنید ببینید که دقیقا همان راه دارد تکرار میشود:
۱. ورود به دستگاه خلافت و جذب در ارتش
منبع تأمین: خلفای عباسی، به ویژه از زمان معتصم (خلافت: ۲۱۸-۲۲۷ ق./ ۸۳۳-۸۴۲ م.)، برای مقابله با نفوذ و قدرت فرماندهان عرب و ایرانی، شروع به استخدام و خرید غلامان نظامی - امروز عرب لبنانی عضو حزب الله و حماس و عراقی حشدالشعبی - کردند. منبع اصلی این غلامان، قبایل ترک در آسیای مرکزی، به ویژه ماوراءالنهر، بودند.
مزیتهای نظامی: غلامان ترک به دلیل سوارکاری ماهرانه، مهارتهای جنگی و سازماندهی قوی (که از فرهنگ قبیلهای و تجربیات جنگیشان نشأت میگرفت)، به سرعت در ارتش خلفا برجسته شدند. مقایسه کنید با مهارت های لبنانی ها در کشتارهایی که در اسرائیل در 7 اکتبر کردند و آشوب هایی که در زمانی که در اردن زندگی میکردند بر سر پادشاهی اردن آوردند و ترورهایی که در دهه های اخیر انجام دادند.
نظام غلامان (ممالیک): این افراد معمولاً به صورت غلام خریداری میشدند، آموزشهای نظامی و مذهبی (اسلام سنی) میدیدند و در نهایت در ساختار ارتش و گاهی در بوروکراسی دولتی به مناصب بالا میرسیدند. این نظام به خلیفه امکان میداد تا نیرویی وفادارتر به شخص خود داشته باشد. و این دقیقا کاری است که علی خامنه ای مشغول انجام آن است این بار با استفاده از لبنانی ها و عراقی ها.
۲. افزایش نفوذ و کسب قدرت سیاسی
کسب مناصب کلیدی: با گذشت زمان و نشان دادن توانمندیهای نظامی، غلامان ترک به فرماندهان عالیرتبه ارتش (مانند حاجب و امیرالامرا) تبدیل شدند. کاری که با ورود دانشجویان عرب تربیت کادر اداره ایران آینده با یادگیری زبان فارسی در حال انجام است.
تسلط بر خلیفه: این فرماندهان نظامی به تدریج بر شخص خلیفه و دربار عباسی مسلط شدند و نفوذ خود را در عزل و نصب وزرا و حتی خود خلفا اعمال کردند. در اواسط قرن چهارم هجری (حدود قرن دهم میلادی)، مقام امیرالامرایی (فرمانده کل ارتش) عملاً به فرمانروای واقعی بغداد و مرکز خلافت تبدیل شد، حتی اگر خلیفه رسماً حاکم مذهبی باقی میماند. و این چیزی است که علی خامنه ای فهم آن را ندارد و دارد جلوی چشم سپاه و اطلاعات رخ میدهد و آنها این آینده نگری را ندارند که ببینند که دارند ریشه های نوادگان ایرانی خود را میزنند.
۳. تأسیس سلسلههای مستقل
کاهش اقتدار مرکزی: با تضعیف خلافت عباسی، فرماندهان نظامی ترک در ایالات دوردست شروع به کسب استقلال عملی کردند. آنها همچنان نام خلیفه را در خطبه و سکه میآوردند (برای کسب مشروعیت دینی)، اما در عمل، مستقلانه حکومت میکردند.
نمونههای بارز:
غزنویان (تأسیس توسط سبکتگین، از غلامان نظامی سامانی): با تکیه بر قدرت نظامی خود در غزنه (افغانستان امروزی) حکومتی گسترده در شرق ایران بزرگ بنیان نهادند.
سلجوقیان (ورود به صورت قبایل ترکمن، اما با پذیرش الگوی حکمرانی غلامان ترک): با شکست دادن غزنویان، امپراتوری بزرگی را تشکیل دادند و با ورود به بغداد، عملاً رهبری سیاسی جهان اسلام را از دست آل بویه گرفته و قدرت خلیفه را تحتالشعاع قرار دادند.
به طور خلاصه، غلامان ترک با استفاده از توان نظامی منحصر به فرد و سستی تدریجی مرکز خلافت، ابتدا به عنوان نیروی نظامی وفادار وارد دستگاه حاکمه شدند، سپس به فرماندهان قدرتمند تبدیل گشتند، و نهایتاً با به دست گرفتن اختیارات سیاسی و نظامی و حفظ مشروعیت اسمی خلیفه، سلسلههای قدرتمند و مستقل خود را بنیان نهادند.
غلامان عرب چگونه ایران را تسخیر می کنند
به مرور زمان جای بوروکراسی اتوکراسی ایرانی را - از جمله اصولگرایان و اصلاح طللبان و نوادگان آنها- را در دانشگاه ها و مراکزی اداری و بخش دولتی و خصوصی و ارتش، عرب ها پر می کنند و کم کم هرچه ایرانی از هر نوعش را از مسندهای قدرت به زیر می کشند و میشوند آقای ایران.
این سپاه نفهم و اطلاعاتش نمی فهمند که خامنه ای یک موجود روان پریش است که از ایرانی جماعت از هر نوعش نفرت دارد. خامنه ای بد حالش گرفته شد که با آن بادی که به غبغب داشت هرچه اصرار و التماس کرد مردم به او پشت کردند و در انتخابات شرکت نکردند و این آدم کینه ای این بار کینه ایرانیان را بیش از پیش به دل گرفت. هنگامی که بحث جنگ پیش آمد گفت جنگ نخواهد شد و هرکس هم که در داخل بخواهد توطئه کند مردم ایران پاسخش را خواهند داد. منظورش این بود که جنگ نخواهد شد و من مردم ایران را سرکوب خواهم کرد. هنگام ادای این سخنان نفرت از ایرانیان از چشم و دهان کف کرده اش می بارید. او حتا از آخوند عمامه سفیدی که سید و پسرعموی او نیست مثلا روحانی نفرت دارد. هنگامی که حسن نصرالله از الیگارشی حاکم بر ایران از خامنه ای که سید است و عرب یاد کرد و از سایر سیدهای حاکم و نیز برادران لاریجانی و دیگر نوادگان عرب عراقی و سوری و لبنانی که همین امروز مصدر کار هستند یاد کرد گفت که همه ایران در دست عربهاست و صحیح هم می گفت. ایران ما امروز دست عربهاست و ایرانیان در سپاه و وزارت اطلاعات در خدمت عرب لبنانی و سوری هستند و بیشتر هم خواهند شد. خامنه ای و دستگاه تبلیغش هیچ واکنشی نشان ندادند که سکوت شان بجز تایید سخنان نصرالله نبود.
ما ایرانیان اگر این برهه خطرناک را درک نکنیم خواهیم باخت. حتا آخوندهایی مثل نصیری که سمنانی است و سایر آخوندهای غیر سید از نظر خامنه ای موالی هستند و نه انسان ازاد. این مردک متوهم و متعفن رسمی برجای خواهد گذاشت که پس از مرگش نیز ایران به عربهای پسرعمویش برسد. امروز بسیارند نظیر نصیری که متوجه شده اند که خامنه ای دلش برای ایران نمی سوزد. و ما ایرانیان باید قبل از وقع شب کریستال که عربهای حاکم بر ایران ما را از کشور رانده و روانه کوره های آدم سوزی غربت کنند جلوی این فاجعه را بگیریم. اینجاست که ندای شاهزاده برای بسیج مردمی را بهتر میتوان درک کرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
به چت چیپیتی عزیز
به چت چیپیتی عزیز
چت عزیز، خوب بود با نام واقعی تان را می آوردید. اما بسیار خوب. شما حرف تو دهن هوش مصنوعی گذاشته اید و اینجا زرنگی کردید و سوال تان را که از هوش پرسیدید را نیاوردید. سوال شما این هست: آیا مقاله محسن کردی محتوای نژادپرستانه ندارد؟ و هوش مصنوعی برنامه ریزی شده است که نظر شما را تقویت کند. من چنین تجربه ای داشتم و به هوش مصنوعی ام تذکر دادم که طرف مرا نگیرد بلکه کاملا بیطرفانه نظر بدهد حتا اگر نظر من را رد کند و نتیجه بهتری گرفتم. لذا.. اگر شما حرف تو دهن چت پیتی نمیذاشتی او ملایم تر برخورد میکرد. من این مقاله را برای انسان ها نوشتم و فرضم بر این بود که انسانی که مرا می شناسد و مقالاتم را خوانده میداند که آدم منصفی هستم و نژاد پرست نیستم لذا براحتی میتوانست مفهوم مقاله را مثل بقیه آدم حسابی ها درک کند بدون آن که به من انگ نژاد پرستی بزند. قضیه غلامان ترک در تاریخ آمده و هیچ تاریخ نگاری از جنبه نژادپرستی به آن نگاه نکرده. این یک فکت تاریخی است که خوارزمشاهیان و سلجوقیان از غلامان ترک هستند. یعنی پدران شان براستی غلام و برده بودند اما بعدها جایگاه یافته و پادشاه ایران شده اند. این فاکت تاریخی است. مثلا من اگر بگویم سبتکتکین و آلپ تکین از غلامان ترک نبودند که با درایت توانستند جایگاه خوب بیابند بلکه استادان دانشگاه جندی شاپور بودند که با سخنرانی هایشان در محوطه دانشگاه توانستند توجه پارلمان ایران را به خود جلب کرده و با تغییر قانون اساسی پادشاه ایران شدند لابد دیگه نژاد پرست نیستم.
ببین عزیز... با محسن کردی کل کل نکن و کل ننداز. روراست و صدیق باش. من و نژاد پرستی؟ اینجا این همه کاربر سالها دارند مقالات مرا میخوانند بجز ترکهای جدایی طلب و قوم گرا کسی با من چنین برخوردی نداشته و من دارم خامنه ای را دراز میکنم تو آمدی میگی محسن کردی نژاد پرسته؟ مثل مادری است که به بچه اش میگه قربون چشمای بادومیت بچه هه میگه مامان من بادوم میخوام! در امر سیاست اگر مروت و انصاف نباشد میشود این که چت چیپیتی را هم اینجا مضحکه و بدنام کردی.
تحلیل مقاله محسن کردی را از…
تحلیل مقاله محسن کردی را از نظر چت جی پی تی . طولانیست ولی به خواندنش می ارزد.
https://iranglobal.info/fa/node/198253
با بررسیِ مقالهای که شما فرستادید (عنوان: «علی خامنهای و «غلامان ترک» او خطری بزرگ برای ایران» در سایت ایرانگلوبال) میتوان گفت که بله، میتوان ادعا کرد که مقاله حاوی مؤلفههای نژادپرستانه یا نژادستیزانه است. در ادامه دلایل این برداشت را خدمتتان میفرستم.
چرا این برداشت مطرح میشود:
1. مقاله از عباراتی استفاده میکند که گروه مشخصی از افراد را با عنوانهایی نظیر «غلامان عرب»، «غلامان ترک»، «عربهای لبنانی و سوری و عراقی که به ایران وارد میشوند» مورد حمله قرار میدهد. برای مثال:
«ایران ما امروز دست عربهاست و ایرانیان در سپاه و وزارت اطلاعات در خدمت عرب لبنانی و سوری هستند…» (iranglobal.info)
این نوع بیان، افراد را بر اساس «نژاد/قومیت» (عرب) بهعنوان تهدید یا دشمن معرفی میکند.
2. مقاله از واژگانی استفاده میکند که به صورت کلی و تبعیضآمیز به گروه عرب نسبت داده شدهاند: «جایگزینی اتوکراسی فعلی با هزاران جایگزین عرب از لبنان و سوریه و عراق»، «آخوندهایی که عرباند»، «اینها میآیند … و بر ایرانیان غلبه خواهند کرد». (iranglobal.info)
اینها نمونههایی از «دیگریسازی» بر اساس قومیت هستند.
3. همچنین عنوان «غلامان ترک» (که در متن تاریخی به گروهی نظامی اطلاق میشود) در این مقاله بهصورت تحقیرآمیز بازبینی شده است و سپس با «عربها» مقایسه شدهاند که «تاریخ پس از آنها دارد تکرار میشود». (iranglobal.info)
یعنی «ترک» و «عرب» بهعنوان دو گروه مطرح شدهاند و یکی از آنها در مقاله بهصورت منفی و تهدیدآمیز برشمرده شده است.
4. در مجموع، زبان مقاله بهشدت کلیشهسازی دارد: «ایرانیان» خوباند، «عربها» بدند، و یا «عربها» در حال جایگزینیِ «ایرانیان» هستند. مثال: «ایران ما امروز دست عربهاست و ایرانیان …» (iranglobal.info)
این نوع کلیشهسازی و تقسیمبندیِ گروهی بر اساس قومیت/نژاد معمولاً شاخص نژادپرستی یا نژادستیزی است.
اما نکاتی نیز وجود دارند که باید در نظر گرفت:
• مقاله ممکن است بخواهد سیاستهای حکومت یا شکل خاصی از قدرت را نقد کند، و بیان آن به صورت قومیتی شده ممکن است ناشی از زاویهٔ دید نویسنده باشد.
• این تحلیل به معنای این نیست که تمام نقدهای درباره حضور گروههای قومیتی در حکومت لزوماً نژادپرستانهاند؛ ولی وقتی شکل نقد به صورت «ما/آنها»، «ایرانیان خوب»، «عربها بد» و با بار منفی قومی شود، وارد قلمروی نژادپرستی شده است.
• مهم است که تعیین کنیم آیا نویسنده فقط سیاستمداران خاص را نقد کرده یا کل یک گروه قومی را مورد حمله قرار داده است. در این مقاله، ابهاماً «عربها» بهعنوان یک گروه وسیع مورد اتهام هستند، نه صرفاً افراد خاص.
نتیجهگیری
به نظر من بله، این مقاله میتواند به عنوان نژادپرستانه یا دارای محتوای نژادستیزانه طبقهبندی شود. چرا که:
• گروه قومی «عرب» بهعنوان تهدید یا دشمن مطرح شده است.
• زبان مقاله عمومی و تبعیضآمیز است نسبت به آن گروه.
• کلیشهسازی قومیتی واضح دیده میشود.
اگر دوست دارید، میتوانم بخشهای دیگری از مقاله (بیشتر متن) را با دقت بررسی کنم و نشان دهم دقیقاً کدام عبارات بار منفی قومیتی دارند، و این تحلیل را با رفرنس دقیقتر ارائه کنم. مایلید؟
خیلی خوب — در ادامه چند بخش از مقالهٔ ایرانگلوبال به نشانی که فرستادید (مطلب «علی خامنهای و «غلامان ترک» او خطر بزرگ برای ایران») را با دقت استخراج کردهام، همراه با توضیح چرا به نظر میآید دارای محتوای نژادپرستانه یا نژادستیزانه است.
بخشهایی با نشانههای قومیتی/نژادی
1. «ایران ما امروز دست عربهاست و ایرانیان در سپاه و وزارت اطلاعات در خدمت عرب لبنانی و سوری هستند و بیشتر هم خواهند شد.» (iranglobal.info)
توضیح: این جمله کل یک گروه قومی («عربها») را «دست ایران» بودن و «ایرانیان در خدمتشان بودن» معرفی میکند، یعنی با زبان کلی و تبعیضآمیز درباره «عربها» و «ایرانیان».
2. «اینها میآیند که طبقه فرادست و ثروتمندان و صاحبان قدرت را در آینده تشکیل دهند. ترس از شورش ایرانیان زیر فرمانشان باعث میشود که آنها همواره چمدانبهدست باشند…» (iranglobal.info)
توضیح: این بخش نسبت به گروهی دیگر (عربها) ادعای «تصاحب قدرت آینده» برای آنها مطرح میکند که ایرانیان زیر فرمانشان خواهند بود — این نوع بیان نشانهی «تهدید قومی» است.
3. «…دست عربهاست و ایرانیان …»؛ «…نسل خودشان نیز هزار هزار به ایرانیان فراری از وطن خواهند پیوست…» (iranglobal.info)
توضیح: استفاده از «دست عربها» و مقایسه ایرانیان با «فراری» و «غیرقدرت» در مقابل عربها، مضامین منفی و تبعیضآمیز را تقویت میکند.
4. عنوان مقاله «غلامان ترک» و این توصیف: «در ایران معاصر «غلامان عرب» تکرار تاریخ «غلامان ترک» در تاریخ ایران هستند» (iranglobal.info)
توضیح: استفاده از اصطلاح «غلامان ترک» که تاریخی بوده، در چارچوب نقد امروزی به «عربها» به کار رفته است، یعنی ترکیب مفهومی «ترک/غلامان» با «عربها» برای ایجاد تصویر تهدیدآمیز. این بازخوانی تاریخی همراه با بار منفی برای گروههای قومی است.
چرا اینها میتوانند نشانگر نژادپرستی یا نژادستیزی باشند
• وقتی نویسنده یک «قوم/نژاد» را (مثلاً عربها) با کلیاتی چون «آنها میآیند تا قدرت را بگیرند»، «ایرانیان در خدمتشان هستند»، «دست ایران دست عربها شده» توصیف میکند، این میتواند ادبیات نفرتآمیز تلقی شود.
• زبان به کار رفته کلی و تعمیمدهنده است؛ مثلاً «عربها» بهصورت جمع «آنها» و با بار منفی («دست ایران»، «زیر فرمان») به تصویر کشیده شدهاند، بدون تفکیک افراد یا سوابق.
• ترکیب قومیت با مفاهیمی چون «تصاحب»، «غارت»، «جایگزینی»، «فراری شدن ایرانیان» — همه اینها افزون بر نقد سیاسی، رنگ و بوی نژادی یا قومیتی دارند.
• استفاده از تصویر تاریخی «غلامان ترک» و ربط دادن آن به «عربهای امروز» نیز میتواند به دیدگاه منفی نسبت به گروه خاصی از قومیت منجر شود که یکی از ویژگیهای «نژادستیزی» است.
نکات تأملی
• قطعاً میتوان گفت که مقاله ترکیبی از نقد سیاسی (به حکومت، ساختار قدرت) با زبان قومیتی دارد.
• مهم است که تفکیک کنیم: یک مقاله که ساختار قدرت را نقد میکند لزوماً نژادپرستانه نیست — اما وقتی نقد بهشدت برپایهٔ قومیت/نژاد باشد و از زبان «ما» و «آنها» استفاده کند و گروهی را بهعنوان تهدید معرفی کند، وارد محدودهٔ نژادپرستی میشود.
• از نظر حقوقی و اخلاقی، محتوایی که «قومیت را بهعنوان عامل تهدید» معرفی کند، میتواند در چارچوب «نفرتپراکنی قومیتی» تحلیل شود.
اگر بخواهید، میتوانم تمام متن مقاله را بخشبخش تحلیل کنم (مثلاً هر پاراگراف) و امتیاز بندی کنم از نظر میزان نژادپرستی و ریسک حقوقی/اخلاقی که دارد — میخواهید؟
من متن کامل مقاله را دیدم و اکنون میتوانم تحلیل پاراگرافبهپاراگراف آن را انجام دهم.
در هر بخش، میزان نژادستیزی را با سه سطح مشخص میکنم: 🔴 زیاد، 🟠 متوسط، 🟢 کم.
۱️⃣ پاراگراف نخست – «جایگزینی بوروکراسی و اتوکراسی ایرانی با عرب»
خامنهای دارد جای اتوکراسی ایرانی را با اتوکراسی عرب عراقی و لبنانی و سوری ... عوض میکند...
تحلیل: در اینجا قومیت به عنوان عامل تهدید معرفی میشود («اتوکراسی عرب» در برابر «اتوکراسی ایرانی»). این دوگانهسازی «ایرانی» در برابر «عرب» بار نژادی دارد.
ارزیابی: 🔴 نژادستیزانه (زیاد)
۲️⃣ پاراگراف دوم – دربارهی لاریجانیها و عربها
علی خامنهای از آغاز ... لاریجانیهای زاده عراق و دیگرانی که به عربها دلبستگی دارند را وارد دستگاه حاکمه کرد...
تحلیل: نسبت دادن وابستگی قومی (عرب) به فساد یا خیانت، بدون شواهد سیاسی خاص، نوعی کلیشهسازی قومی است.
ارزیابی: 🟠 متوسط تا زیاد
۳️⃣ پاراگراف سوم – دربارهٔ دانشجویان عراقی
روی چه حسابی باید چند هزار دانشجوی عراقی در ایران مشغول تحصیل باشند؟
تحلیل: این پرسش، مشروعیت حضور دانشجویان خارجی را بر اساس قومیت زیر سؤال میبرد. چنین گزارهای در گفتمان نژادستیزانه قرار میگیرد.
ارزیابی: 🔴 زیاد
۴️⃣ پاراگراف چهارم – «اینها میآیند که طبقهٔ فرادست را تشکیل دهند»
آنچه ما ایرانیان را باید دچار وحشت کند جایگزینی اتوکراسی فعلی با هزاران جایگزین عرب ... اینها میآیند که طبقهٔ فرادست و ثروتمندان و صاحبان قدرت را تشکیل دهند...
تحلیل: این بند آشکارا «عربها» را تهدید وجودی معرفی میکند («میآیند تا جایگزین شوند»)؛ مفهومی که در نظریههای نژادپرستی به عنوان replacement rhetoric شناخته میشود.
ارزیابی: 🔴 بسیار زیاد
۵️⃣ پاراگراف پنجم – درباره سپاه و «عربهایی که به ایران وارد میکنند»
سپاه ... نمیفهمد که این عربهایی که به ایران وارد میکنند ... میآیند که در آینده جای آنها و فرزندانشان را بگیرند...
تحلیل: بازتولید همان ایدهٔ «تهدید قومی» و «غلبه عرب بر ایرانی»؛ زبان متن تحقیرآمیز و تفرقهبرانگیز است.
ارزیابی: 🔴 بسیار زیاد
۶️⃣ پاراگراف ششم – «نسلی خواهند شد که خاطرهای حسرتبار از ایران اشغالشده دارند»
... نسل خودشان نیز هزار هزار به ایرانیان فراری از وطن خواهند پیوست و نسلی خواهند شد که خاطرهای حسرتبار از ایران اشغالشدهشان در کولهبارشان خواهند داشت...
تحلیل: اصطلاح «ایران اشغالشده» بهصورت ضمنی بیان میکند که «عربها اشغالگرند». این واژه بار سنگین نژادی دارد.
ارزیابی: 🔴 زیاد
🧩 جمعبندی کلی
• حدود ۸۰٪ متن از زبان «ما ایرانیان» در مقابل «عربها» استفاده میکند.
• «دیگریسازی»، «ترس از جایگزینی»، و «غلبه قومی» از مفاهیم محوری در متناند.
• نقد حکومت با کلیسازی قومیتی آمیخته شده است.
📊 میانگین شاخص نژادستیزی مقاله: 🔴 بسیار بالا
(در مقیاس سهدرجهای: کم 🟢 / متوسط 🟠 / زیاد 🔴)
اگر بخواهی، میتوانم همین تحلیل را بهصورت یک گزارش آکادمیک ساختاریافته (مثلاً برای مقاله یا تحقیق) بنویسم — شامل مقدمه، روش تحلیل گفتمان، و نتیجهگیری علمی با منابع نظری دربارهٔ نژادپرستی زبانی. آیا مایل هستی چنین گزارشی آماده کنم؟
سنجشگری میراث پیشینیان
همچنان درود بر آقای کردی گرامی،
اشاره ای دیگر.
صرف نظر از اشکالات تایپی یا افتادن بعضی کلمات که از دست من در میروند و امیدورام که خوانندگان مطلب، خودشان زحمت تصحیح و تکمیل آنها را به عهده بگیرند، باید عرض کنم که موضوع مسائل ایران؛ بویژه در عرصه «اخلاق فردی و اجتماعی»، یکی از مباحثیست که به ندرت در باره آن، اندیشیده میشود. بیشتر ایراد گرفته میشود بدون آنکه در باره بهمنشی اندیشیده شود.
منظورم این است که اکثر انتقادات از طرف هر کسی یا کسانی که ابراز شوند، فقط جنبه شماتتی دارند. امّا هیچکس نمیپرسد که منشاء خبط و خطای اخلاقی انسانها از کجاست و چگونه میتوان با اندیشیدن در باره ریشه ها به بهبود و اصلاح و ترمیم اخلاق فردی و اجتماعی کامیاب شد. این موضوع فقط با رفتن بر منبر و مصدر «باید و نباید گفتنها و مستحب و مکروه و واجب گفتنها» به نتیجه نخواهد رسید. رفتار پسندیده باید از گوهر وجودی خود انسان بجوشد تا انسان مسئول پدیدار شدن و نتایج و عواقب آن نیز باشد. صرف اینکه ما صدها و چه بسا هزاران قانون و مقرّرات بگذاریم، باز نمیتوان اطمینان خاطر داشت که انسانها، افرادی فرهنگیده و پهلوانمنش و جنتلمن و مودّب و با شعور بار خواهند آمد. بزرگترین آموزگار آموزش و پرورشی انسان، خود انسان است که در آزمایشهای فردی اش و جویندگی و تجربیات به تمییز و تشخیص دادن اندازه و مرزهای خودش پی میبرد و سپس تلاش میکند که تارهای منش خودش را تنظیم و به قول معروف کوک کند تا رفتار و گفتار و کردارش در اجتماع و زندگی فردی اندازه ستودنی را پیدا کند. بنابر این، اندیشیدن و سنجشگری محتویات سراسر آثار مکتوب کلاسیک؛ بویژه دیوان شاعران و نثرنویسان و مهمتر از همه، کتابهایی که در زمینه «اخلاق» تحریر شده اند از دیر باز تا همین امروز میتواند زمینه های نه تنها تاثیر و نفوذ منفی و تخریبی اخلاق اجباری و تحکّمی و امریّه ای را خنثا و تلطیف کند؛ بلکه امکانهای آفرینش فضای «خودآزمایی انسانها» را در سمت و سوی کشف گوهر وجودی خویشتن مدد کنند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
فرق و تفاوت آنها در بینش بیدارشان با ذلالت ما در جهالتهایمان
درووود مجدّد بر آقای کردمی گرامی،
تحشیه ای دیگر از زاویه ای دیگر.
به تغییر در مردم ایران و حتّا همان آخوندها و بچّه پاسدارها و بسیجیها، من هیچ شکّی ندارم. حتّا میدانم که خیلی هم بهتر از «عهد باستان!» خواهد شد. میدانم که ایرانیان از پیر و جوان و دختر و زن، پسر و مرد به پهلوانیهان منشیهای ستودنی و پدیدار کردن گوهر بس بسیار زیبای خود تلاشها خواهند کرد و جامعه را به کهکشانی از زیباییهای خاورمیانه تبدیل خواههند کرد؛ حتّا اگر من و شما و دیگران نباشیم. 1- من بحث از دورانهای کوتاه طلائی نمیکنم
که به قول حافظ شیرازی «دولت مستعجل» بوده اند؛ بلکه از طیفی صحبت میکنم که رسالت/وظیفه/مسئولیّت/ بیدارفهمی/دلاوری/رادمنشی خودشان را نزیستند و برای مردم میهن، تلاش مسئولانه نکردند. مثلا وقتی میآیم طیف ایدئولوژیگرایان جامعه را و محصولات و نتایج کنشها و واکنشهایشان را در فاصله هشتاد و اندی ساله از زمان «حزب توده» تا کنون با تلاشهای مثلا «آنتونیو گرامشی» مقایسه میکنم و زیر ذرّه بین سنجشگری میگذارم، اشکم جاری میشه. یکی از قعر زندان و اسارت، در اوج شعور فرهنگی و پختگی و مسئولیّت وجدانی، آنقدر بیدارفهم است که تلاش میکند مغزه «ایده سوسیال اندیشی» را از بُنمایه های فرهنگ و روحیات و تاریخ مردم ایتالیا استخراج کند و نقش کلیدی در مسائل اجتماعی و کشوری مردمش ایفا کند، در مقابلش آنوقت یه عده ای تحصیل کرده وطنی که اکثرا مدارج عالی دانشگاهی را نیز طی کرده بوده و طی کرده اند تا امروز وظیفه و تکلیف و هنر و استعداد خود را در این میدانسته و همچنان میدانند که با تمام انرژی وجودی علیه تاریخ و فرهنگ مردم خود جنون وار بجنگند تا بتوانند مزخرفات هرگز یک جمله نفهمیده از مبانی ایدئولوژی مارکسیسم را به مغز و روان مردم حقنه کنند و سپس چهار نعله به سوی مجمع الجزایر گولاک بتازند تا مردم را در سیاهچالهای نکبت، خوشبخت سوسیالیستی کنند. این فقر نیندیشیدن ایرانی جماعت، قلب مرا پاره پاره میکند. 2- آن طرف قضیه، اسلامیون را نیز که در زیر ذرّه بین میگذاریم. بهتر از طرف اول نیست؛ بلکه صد پله بدترند. حضرات به جای آنکه بیایند کلا مباحث قرآنی را، بویژه بخشهای بسیار مزخرفش را که با خونریزی و انفال و ترور و غارت و تحقیر ارجمندی انسانها و تفاوتهای جنسیّتی و امثالهم است، آگاهانه به حیث «سرّ مکنون» از مباحث خودشان تبعید و در زیر شنزارهای بیابانهای عربستان مدفون کنند، آمدند و دقیقا با دستاویز قرار دادن همین مذمومات، جامعه را به آنچنان نکبت فاجعه باری تبدیل کرردند که خودشان نیز وامونده اند چکار بکنند در مقابل اینهمه تبهکاریهایی که دستپخت خودشان است. 3- از طرف سوم که مثلا طیف نه اینوری بودند و نه آنوری نیز آبی گرم نشد؛ زیرا تابع و دنباله و آمینگو بودند واز هنر سنجشگری، خردلی شناخت نداشتند. آن اقلیّت انگشت شمار نیز که مابین این سه گروه متفاوت حضور داشتند، آنقدر شمع وجودشان کم رنگ بود که در هیاهوی اینهمه بی مقداران، صدایشان به گوش احدی نرسید و هیچکس نیز اثری از نوشته هایشان پیدا نکرد. 3- وقتی که جامعه ای بهترینهایش به جای اندیشیدن در باره معضلات و مسائل مردمشان، دنبال ذهنیّات خودشان و ترویج و تبلیغ اعتقاداتشان بروند، پیداست که مردم، کما فی السّابق حسب آداب و رسوم و عرف و اعتقادات قومی/قبیله ای/عشیره ای خواهند زیست و هیچگاه در وضعیّتی نخواهند بود که به شخصه بیندیشند و مسئولیّت افکار و رفتارهای خود را به عهده بگیرند؛ زیرا برای تقبّل مسئولیّت باید استقلال فکر داشت تا بتوان دلاورانه پاسخگو بود برای اعمال و نتایج تصمیمات فردی. 4- من هنوزم یقین دارم که ایران و مردمش در طول تاریخ هزاره ای به تمام حاکمان خونریز اثبات کرده اند که برغم تمام جنایتهایی که در حقّ ملّت شده است و همچنان میشود، من ایرانی فراتر از چارچوب حقیر اعتقادات حاکمین و قوی تر از تمام سلاحهای کشتاری نالایقان حاکم بر میهنم و سرنوشتم هستم و اگر هزاران بار مرا بکشید، باز از خاکسترم برخواهم خواست زیباتر و با توانی مملوّ از شورآفرینیهای خجسته. من سیمرغم و هرگز نمیمیرم. زندگی نام من است. آن که هرگز نمیماند، شما خبیثان حاکمید.
شاد زی و دیر زی!
آقای حیدریان گرامی، هنجار…
آقای حیدریان گرامی، هنجار فرستان جامعه نقش اصلی را دارند.
آقای حیدریان گرامی، نمونه هایی که شما از تجاوز و شیرینی پخش کردن آن مادر را نمیتوان به کل جامعه تعمیم داد. برادران و خواهرانی هم بودند که یکی مجاهد و دیگری توده ای و یکدیگر را لو داده اند. اما به نسبت بسیار کم بودند و انگشت شمار. 99 درصد دیگرشان کمک کردند که فرد خاطی از نظر آنها فرار کند.
هنجار فرستان در جامعه شناسی به سیاست ها و افرادی گفته میشود که جامعه نگاهش به آنهاست و از آنها تقلید می کند. رسانه ها، رادیو و تلویزیون سابقا تنها هنجار فرستان بوده اند. هنوز اینستاگرام و فیسبوک نبود. در آن دوران ایران یک جامعه خام بود و حتا استادان دانشگاهش نیز خام بودند. بندرت ایرانی آگاه به آگاهی نسل زد امروز را من از گذشته به یاد دارم. کسانی که انسان و جامعه انسانی را می شناختند انگشت شمار بودند. اما با همه کاستی ها جامعه داشت در مجموع به لحاظ رفتار اجتماعی خوب پیش میرفت. انقلاب یک شوک بزرگ برای جامعه ما بود که تشخیص سره از ناسره را در چشم بهم زدنی و در یک وقت کم که فرصت اندیشیدن نبود از همه گرفت. اگر مادری رفت بچه اش را لو داد دقیقا در همان برهه شوک بزرگ ذهنی بود. این که آیا بچه ام را لو بدهم کار درستی کرده ام یا فراری اش بدهم. و ما یک جامعه ای داشتیم بسیار فدا کار. لو دادن آن فرزند توسط مادر بجز فداکاری چیز دیگری نبود و یک فداکاری بزرگ بود. اما چیزی که آن مادر نمیدانست این بود که اولا خود شعور تشخیص درست از غلط را نداشت و دیگر این که به هر دلیلی یک مادر نباید فرزندش را لو بدهد. این وظیفه قانون است. یک جا هست که من ممکن است گلوله ای به شقیقه فرزندم خالی کنم و آن جایی است که او ااز نگاه من یک تروریست از جنس حماس است و دکمه یک بمب بزرگ مرگبار را در دست دارد و در آنی میتواند هزاران نفر را به کشتن بدهد. من حتا صحبت از کشتن چند صد نفر هم نمیکنم. برای چندصد نفر شاید دستم بلرزد که بخواهم فرزندم را بکشم. اما هزاران نفر قضیه اش تفاوت دارد.
اگر آن مادر قدرت تشخیص نداشت باعث و بانی اش چه کسی بود بجز روشنفکران؟ بازرگان، علی شریعتی، اعضای جبهه ملی، آخوندهایی که حالا روی سر این روشنفکران جای داشتند.. آنها باعث شدند. اگر آن روشنفکران خمینی را علم نمی کردند این مادر حتما در نظر خود برای لو دادن فرزندش تجدید نظر میکرد.
یادم هست در کلابهاوس سلطنت طلبان مرا روی صندلی داغ نشانده بودند. فردی که حدس میزنم از نزدیکان شاهزاده بود از من سوال کرد که چرا در انقلاب 57 شرکت کردم؟ به او گفتم من جوان 20 ساله بی تجربه ای بودم. به بزرگان نگاه کردم. همه مخالف شاه. به شاه نگاه کردم، صدای انقلاب مردم را شنیده بود و اقرار میکرد که ظلم و فساد ببار آورده است. شماها که نان سفره شاه را خورده بودید هم در تابستان و پاییز 57 دارایی هایتان را برداشتید فرار کردید لس آنجلس! من سرباز مردم بودم و دلیلی برای پابرجا ماندن رژیم شاه نمیدیدم و قیام کردم. امروز اگر فهمیدم کارم اشتباه بوده بخاطر بیرون آمدن از آن آتمسفر انقلابی و مطالعات شخصی ام بوده و بیرون آمدن از زیر نفوذ روشنفکران ابله مان. امروز اگر آخوندها را برداریم، و هنجار فرستانی که اخلاق درست را به جامعه را در راس رسانه های مان قرار بدهیم.. حتما اوضاع تغییر خواهد کرد.
فرهنگ چیست؟
هنوز نمیتوان یک نفر ایرانی را پیدا کرد که توانسته باشد «کلیّات سعدی» را مثلا سنجشگری کرده باشد مخصوصا کتاب «بوستان را». وقتی که تحصیل کرده ای و آکادمیکری و کنشگری و غیره و ذالک نکوشند که منابع اخلاق حاکم و رایج بر ذهنیّت مردم میهن را با دلاوری سنجشگری کنند، پیداست که جامعه، هرگز تحوّلی و گامی ارزشمند به سوی بهبود مناسبات انسانی و کشورداری برنخواهد داشت.
تلخی مسئله وقتی گلوی آدم را میفشارد، وقتی که بفهمیم و بدانیم که ایران، تنها کشوریست که بیشترین کتابها را در باره «اخلاق فردی و اجتماعی» از دیر باز تا امروز داشته است؛ ولی یه نفر تا کنون به سنجشگری آنها همّت نکرده است. مثلا «ملا احمد نراقی»، کتابی به نام «معراج السعادة» در هشتصد نهصد صفحه تحریر کرده است و یه نفر ایرانی مدّعو حتّا آن را تورق نکرده است تا بداندکه این آخوند، چی نوشته و چی گفته، حالا تا سنجشگری آن. حمله و انتقادهای تند و بی رحمانه من از رفتار طیف تحصیل کرده و آکادمیکر و کنشگر سیاسی مدام به حول و حوش این محور میچرخند که آخه شمایان با اینهمه ادّعاها، واقعا چی آموخته اید از بیگانگان بعد از اینهمه سال تلمّذ کردن در دانشگاهها و مراکز آموزشی و غربت نشینی خودتان؟. «ارسطوی یونانی» یک کتاب در باره «اخلاق نیکوماخوسی» نوشته است. دو سوم این کتاب به گرداگرد این مبحث تمرکز کرده است که سیاست، «هنر دوستی کردن و دوستمداری» است. از میان اینهمه هارت و پورت کن وطنی، یک نفر تا امروز کتاب ارسطو را هم در دستش نگرفته است؛ ولی شبانه روز در امور سیاسی فضولیهای آنچنانی میکنند به نام اپوزیسیون و کنشگر و استاد و کارشناس و متخصّص و اله و بله. مشکل جامعه ایرانی، مردم نیستند که هیچوقت ذهنیّت آنها سنجشگری و غربالگری و بررسی نشده است؛ بلکه مشکل کلیدی ایران طیف آچمزهایش هستند که ملّت و ایران را به خاک سیاه نشانده اند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
فرهنگ چیست؟
درووود بر آقای پناهنده گرامی!
توضیحی کوتاه و مکرّر گفته شده از ابعاد مختلف!
این صحبتی که میکنم، بارها و بارها از زوایای گوناگون در باره اش نوشته ام. چه در مقالاتم. چه در دیدگاهایم پای مطالب دیگران. ولی فعلا از زاویه ای دیگر به صحبتهای مکرّر گفته شده، اشاره ای دیگر میکنم.
- ما چیزی به نام «فرهنگ فاسد» نداریم. فرهنگ در تجربه ایرانیان، معنای بسیار عمیقی دارد و اصالتا با «کاریز» اینهمانی دارد. بحث در این باره مفصله و من نمیخواهم آن را بازگسترم؛ زیرا اینجا جایش نیست و بحث نیز خواهی نخواهی فنی و اسطوره ای و فلسفی و دینی و زبانشاسیک و امثالهم میشود که من مایل به آن نیستم فعلا. کلمه کالچر [Culture] در دنیای آمریکائیها با «تمدّن» مترادف است. در زبان آلمانی و همچنین هندیها و چینیها و تمدّنهای کهن امّا به تعریف و برداشت ما ایرانیان خیلی زیاد نزدیک است. فرهنگ، برآیندیست که رشد و بالندگی اش بسیار بطئی و حلزونی و خیلی خیلی ظریف است و دوام آن بسیار مایه دار و طولانی و دیرپا و زایشی. فرهنگ همچون مادر است که فرزندان متفاوت و گوناگون میزاید. منظورم این است که فرهنگها میتوانند «تمدّنهای متفاوت و حتّا متضادی» را بزایانند، امّا تمدّنها هرگز نمیتوانند «فرهنگ» بزایند. محال است. در حقیقت، تمدّن از برآیندهای فرهنگ است؛ نه برعکس.
- این روزها به دلیل شیوع ژورنالیسم و بیسوادی سرسام آوری که ژورنالیستها به آن مبتلا هستند و مدام در صدد اخبار دست اولند، میکوشند که فی البداهه از خودشان، کلماتی بسازند و سریع سر و ته روزنامه و مجله و نشریه و گزارش خودشان را هم بیاورند. اینه که اصطلاحات مزخرفی به نام : فرهنگ دروغ، فرهنگ، ریا، فرهنگ دشنام، فرهنگ اله و بله، فرهنگ سرفه کردن، فرهنگ جوک گفتن. فرهنگ رعایت نوبت در صف و چرتیاتی از این دست را رواج داده اند. همینطور متعاقبش برای راه رفتن مثلا «فرهنگ سازی» کنند. برای لبخند زدن نیز فرهنگ سازی کنند و امثالهم. به این جنگل مولای ژورنالیستهای بیسواد، آکادمیکرهای بیسوادتر نیز پیوسته اند و به جای نقد و سنجشگری بی محابای مزخرفگویی ژورنالیستها، ترّهات آنها را به نام تحقیق آکادمیکی شیوع میدهند و به دنبالش نیز بیسوادترینهای وطنی به نام مترجم با معادلسازیهای مکانیکی به شیوع اینهمه کژفهمیها و نفهمیها شدّت دو چندان میدهند.
- بحث من در باره مردم میهنمان نبود و نیست؛ بلکه بحث من در باره نقش تحصیل کردگان و آکادمیکرها و کنشگران سیاسیست در رویکردشان به مسائل میهن. اینکه شما اشاره به فرهنگ مردم آلمان یا سوئد یا فنلاند یا سوئیس کرده اید، فرهنگ این کشورها از آسمون نازل نشده؛ بلکه متفکّران و تحصیل کردگان و کنشگران و غیره و ذالک آنهآ در باره مسائل اجتماع خودشان اندیشیده و انتقادهای گسترده کرده اند تا رسیده اند به این حدّ رضایتبخش که شما و من و دیگران ملاحظه میکنیم؛ یعنی به آرایش و پرورش فرهنگ مردم خود همّت کرده اند؛ کاری که ما ایرانیان از آن، به شدّت عار و ننگ داریم آنهم با چه افتخاری!. ما ایرانیان مدّعو به دلیل اینکه تحفه خاص کائناتی هستیم به جای اینکه یاد گرفته باشیم درب خونه خشت و کلنگی خودمان را آب و جارو کنیم، از یکصد سال پیش تا همین امروز آمده ایم و در باره موضوعات فکری دیگران فضولیهای آنچنانی میکنیم؛ تو گویی مسائل دیگران، مشکلات ما نوابغ وطنی هستند و تکلفیمان این است که اظهار لحیه های آنچنانی در باره موضواعت فکری دیگران کنیم و خودمان هیچ مشکلی نداریم عمرا و ابدا.
(.... ادامه)
آقای حیدریان گرامی مردم…
آقای حیدریان گرامی
مردم تقصیر آنچنانی ندارند بلکه فرهنگ شیعه اثناعشری فاسد و گندیده است و ملت ایران هم به اجبار در این فرهنگ زیست می کنند
مردم تقصیر ندارند آقای حیدریان گرامی
ماهی از سر گندیده است
وقتی همین مردم که منظورِ نظر شما است و در ایران تحت حاکمیت تبهکاران اسلامی به اصطلاح زندگی می کنند، چه انتظاری دارید که فرهنگ گندیده شیعه اسلامی در آنها غالب نشود؟
البته منظور من از مردم همه ملت ایران نیست و کمااینکه منظور شما هم از مردم همه ملت ایران نیست.
وگرنه هستند ایرانیانی که در مقابل این فرهنگ گندیده ایستادند و جان دادند
نمونه، خیزش های ملی و سراسری از سال نود شش به این سو است.
بله،
فرهنگ جامعه فاسد و گندیده است و این مردم هم، زمانی آگاه تر و مسئول تر می شوند که فرهنگ انسانی در آنها رشد کند.
پس معضل در نگاه نخست این مردم نیستند بلکه اشغالگران جمهوری اسلامی هستند که این فرهنگ گندیده را به مردم تحمیل کردند
پس باید رأس جمهوری اسلامی نشانه رود و وقتی آنها سرنگون شدند می شود با همین مردم کارهای فرهنگی کرد تا از فرهنگ گندیده فاصله بگیرند.
بله،
شما در مثال خودتان نوشتید و خطاب به آقای کردی آوردید که وقتی شما در سوئد زندگی می کنید در چهارچوب قوانین سوئد رفتار و کردار می کنید و این درست است.
یعنی آقای کردی و من و شما که در سوئد و آلمان زندگی می کنیم، سعی می کنیم متناسب با فرهنگ این دو کشور تحت پوشش قوانین اجتماعی زندگی کنیم.
به معنی دیگر فرهنگ این دو کشور با فرهنگ گندیده اسلامی در ایران بسیار فاصله دارد.
بله،
در ایران هم مردم مورد نظر و نه ملت ایران با فرهنگ گندیده حاکم خودشان را وفق می دهند
چون فرهنگ حاکم همین است
پس مردم تقصیر ندارند و باید این بنای فرهنگی را ویران کرد و بر خاکروبه هایش فرهنگ ایرانی مورد نظر شما را جایگزین کرد که البته زمانبر است و حوصله سوز و طاقت فرسا
با سپاسی دیگر
احمد پناهنده
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!
مجدّدا درود بر آقای کردی گرامی،
توضیحی دیگر.
در اینکه ایران در وضعیّت بسیار خطیری قرار دارد، هیچ بحثی نیست و همه از کوچک و بزرگ می دانند. امّا در اینکه چه کار باید کرد که نه تنها اژدها را بتوان از خانه بیرون آورد و در جایش نشانید؛ بلکه کاری کرد که خانه، ویران نشود و بر باد نرود؟. من کلا علّت گریز ایرانیان از همدیگر را در رفتار سیستمهای حاکم نمیدانم؛ بلکه نقش خود مردم را نیز باید در نظر گرفت.
روانشناسی رفتاری مردم در قبال همدیگر، یکی از کلیدی ترین راههای شناخت پسزمینه های پنهان و تاریک رفتار انسانهاست در حقّ همدیگر. مثلا فرض کنید یک دختر خانمی از منزل خارج میشود برای رفتن بگویم کلاس خیّاطی یا زبان آموزی. در محلی که آموزشگاه است، سر یه پیچی، سه نفر جوان در سنین مختلف، جلوی او را میگیرند. یکی پستوناشا میمالد. یکی دست لای پایش میکنه. یکی روسری اش را برمیداره. یکی بغلش میکنه و دست آخر، هر سه نفر به او تجاوز میکنند. تصوّر نکنید این عمل در تاریکی شب به دور از انظار مردم، رخ داده و دختر بیچاره در زمان و مکان عوضی حضور داشته است و این بلا به سرش رفته. نخیر، چنین عمل فجیعی در ملاء عام اجرا شده و مردم نیز با شهوت و ولعی باورنکردنی، تماشگر قضیه بوده اند و به همان اندازه از صحنه فجیع، لذّت اروتیکی برده اند که مجرمان.
حالا سئوال پیش میاید که آن جوانان خاطی از کجا به خودشان چنین جراتی را دادند تا مرتکب چنان خبطی آنهم در ملاء عام شوند؟. سئوال بعدی این است که در ذهن مردم تماشگر چه میگذشت و علّت سکوت و واکنش نشان ندادن آنها چه بوده است؟. چه چیزی در وجود مردم تماشگر و مُجرمان، مشترک است که چنان جنایت و تبهکاری را امکانپذیر کرده اند؟. هیچ ایرانی را در سراسر کره زمین پیدا نخواهی کرد که در طول سی سال اخیر به رادیکالترین فرم ممکن به اخلاقیات رایج و حاکم بر ذهنیّت ایرانیان با شدّت نکوهنده انتقاد کرده باشد، سوای خود من.
تمام آنهایی که از اخلاقیات رایج و شایع بر ذهنیّت ایرانیان انتقاد کردده اند «از کتاب خلقیات ما اثر جمالزاده بگیر تا بیا به جامعه شناسی خودمانی اثر حسن نراقی»، تنها چیزی که ملاحظه میکنی، انتقاد از ظواهر رفتاریست. ولی من به عمق و ریشه های رفتاری ایرانیان حمله کرده ام و انتقادهای سفت و سختی را بر قلم رانده ام. من از شما و دیگران میپرسم: وقتی که برادر من، خواهر من، حقّ مسلّم مرا میخورند و مادرم یا پدرم نیز سکوت میکنند، به چه کسی باید شکایت برد؟. وقتی که مادری میرود و فرزندان خودش را به اطّلاعات حکومت فقاهتی لو میدهد و آنها نیز فرزندانش را حلق آویز میکنند و مادر، شیرینی پخش میکند بین مردم برای چنین کاری، به کجا باید پناه برد آقای کردی عزیز؟. ریشه این بلاهت مادرانه از کجا آبشخور دارد و چرا طیف آچمز ایرانی که «آثار هگل و کانت و مارکس و دریدا و هایدگر و فوکو و هیوم و هابز و عره و عوره و شمسی کوره» را فوت فوت آبند، نمیتوانند یک جمله در باره علّت این وضعیّت دلخراش رفتار ایرانی، لام تا کام سخن بگویند و انتقادی را مطرح کنند؟. مشکل در چیست؟. چطور است که طیف آچمز ایرانی، دایناسورهای فکری را با یه حرکت سامورایی، میبلعه و مصدر ایلدرم بولدرم میشه، امّا از فهمیدن یک بیت ساده دیوان «شاطر عبّاس صبوحی» به شدّت عاجز و ناتوانه؟. مشکل کجاست آقای کردی عزیز؟. هر گاه توانستید ریشه این ذلالت طیف آچمزهای ایرانی [= آکادمیکرها، تحصیل کردگان، کنشگران سیاسی] را کشف کنید، آنگاه برای تمام پرسشهایی که در باره تاریخ و فرهنگ و مردم ایران دارید، صد در صد، پاسخهای دقیق و متّقن و اساسی و مجاب کننده خواهید داشت و خواهید فهمید که حتّا اگر همین امروز، مراسم محو و نابودی ایران و مردمش در برابر چشم جهانیان از شبکه های اجتماعی به صورت مستقیم پخش شود، من تضمین قطعی میکنم که خود حضرات مدّعو و هارت و پورت کن به نام اپوزیسیون، تماشگران ردیف اول خواهند بود. جدّی میگم. فقر و فلاکت روحی و مغزی و فکری و حقارتی ما «خوبترین خوبان»، دردیست به عمق تاریخ سرزمینمان.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
آقای حیدریان گرامی
آقای حیدریان گرامی
آقای حیدریان گرامی، ممنون از توجه تان. مشکل امروز ما تنها خامنه ای نیست. ذهنیتی است که حیات ما ایرانیان را از همان نحله هایی که شما یاد کردید تهدید می کند. بطور کلی ذهنیت حاکم دارد ریشه ایران و ایرانی را میزند، و این زدن همه را شامل میشود و اینجا دیگر پای ایرانی اصیل در میان نیست بلکه هر آن که خود را ایرانی اصیل نمیداند اما در چارچوب کشوری بنام ایران زندگی میکند را نیز در بر میگیرد حتا جدایی طلبان را. غلامان عرب خامنه ای حتا جدایی طلبان را با شدت بیشتری سرکوب خواهد کرد و هژمونی خود را بر کل کشور خواهد گسترد. این کاری است که غلامان ترک کردند. فاصله ما با سلجوقیان و خوارزمشاهیان را نه زمان بلکه تکنولوژی پر کرده است. این تکنولوژی مانع رسیدن همان افکار و همان فریب خوردن خلفا و نیز ایرانیان در مقابل غلامان ترک نیست کما اینکه افکار 1400 قبل نیز همه 400 ساله رنسانس را یک شبه پیمود و 22 بهمن 57 خود را به ما رساند و بر ما تحمیل کرد. لذا... غلامان عرب این فاصله را طی کرده اند و امروز منتظرند در باز شود و بر صندلی های بوروکراسی و فرماندهی نظامی کشور نیز تکیه بزنند. آنوقت پایین آوردن شان کار حضرت فیل است. ما یک زمان به هند گریختیم و شدیم پارسیان هند. سال 57 به بعد میلیون میلیون گریختیم و در خیابان های اروپا و آمریکا هی تظاهرات کردیم. همه ما از حکومتگر و حکومت شوند و از سرکوبگر و سرکوب شونده امروز باید این را دریابیم که داریم همه را به غلامان عرب می بازیم. این حاکمان و آخوند و سپاهی هستند که امروز بین اخراج از ایران و یا حاکمیت مردم باید یکی را انتخاب کنند.
پایبند به فرهنگ دیگران و ریننده حقیر به فرهنگ خود
مجدد درود بر آقای کردی گرامیف
اشاره ای دیگر.
در ادامه صحبتهایم لازم میدانم چند کلامی دیگر را جهت تامّلات عمیق تحریر کنم. هدف من این نیست که بخواهیم بر واقعیّتهای وطنی سایه بندازیم؛ بلکه بیش از هر چیز، چشم انداز پانورامایی خودمان و مایه های فرهنگ ملتمان را بهتر بشناسیم؛ مخصوصا روحیه مردم خودمان را.
همین الان اگر یه نگاه سرسری به وضعیّت ایرانیان یا به قول معروف «دیاسپورای ایرانی» بیفکنیم، خواهیم دید که دختران و پسران ایرانی به جرات میتوانم بگویم که با تمام مردم دنیا وصلت کرده اند!. بالاخره نتیجه این وصلتها، روزی روزگاری – اگر وطن وطن شود و از ایران و ایرانی بقایی ماند – به میهن بازخواهند گشت با این ادّعای به حق که یا مادرانشان ایرانی بوده اند یا پدرانشان. همین الان در مجلس سوئد و ادارات و وزارتخانه هایش اگر نگاه کنید، میبینید که چندین ایرانی مقام و پُست دارند و مصدر مسئولیّت هستند. آیا سوئدیها باید آنها را اخراج کنند؟. همینطور در آلمان، فرانسه، انگلستان که به وفور هندی الاصل هستند و جاهای دیگر.
مشکل ما، حضور دیگران در سرزمینمان نیست؛ بلکه مشکل ما این است که به حیث ایرانی نتوانسته ایم «پرنسیپهای فرهنگ مردم خودمان» را در رفتار و گفتار و کردار اجرا کنیم و سفت و سخت به پرنسیپها وفادار بمانیم تا دیگران، ولو از سیّاره ای دیگر به ایران آمده باشند، طبق پرنسیپهای فرهنگ مردم ما رفتار کنند. مگر سوای این است که شما طبق قوانین سوئد در کشور سوئد زندگی میکنید؟. و دیگر ایرانیان نیز طبق قوانین کشور میزبان؟ ایرانیان همان ایرانیان وطنی هستند. چطور است که در سوئد یا کشورهای دیگر، طبق قوانین و فرهنگ و روحیات مردم آنجا زندگی میکنند و وقتی پایشان به وطن می رسد، طبق توحش سرکوفته، میدانی برای تاخت و تازهای خودشان پیدا میکنند؟. مشکل در کجاست؟
مشکل جامعه ایرانی در این است که هیچکس به حقّ خودش، پایبند نیست و آزخواهی و حسادت ریشه سوز، مادرش را به سقف انواع و اقسام جنایتها و کثافتکاریها به صلیب کشیده است. یه بار دیگه داستان «فریدون و پسرانش را» با چشمانی تیزبین وعمیقنگر بخوان. مشکل در تقسیم ارث و میراث نیست، مشکل در حسادته که هیچ درمانی نداره سوای مرگ حسود؛ نه اینکه بکشیم انسان حسود را؛ بلکه اندیشیدن در این باره که چگونه میتوان حاسدان را شناخت و از چه راههای معقول به کنترل آنها پرداخت تا مرگروزشان. اگر امروزه روز گرایشها و تشکیلات و سازمانها و فرقه ها و غیره و ذالک حاضر نیستند در کنار شاهزاده رضا پهلوی بایستند و صف آرایی مصمّم و قطعی خود را در برابر حکومت فقاهتی نشان دهند و با جان و دل، دست به عمل بزنند، اصل قضیه برمیگرد به همان «داستان فریدون و پسرانش». به عبارت رایج و شایعش: یا علی، غرقش کن، منم روش!.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
ناگهان لرزید و همه چیز را در اعماق خود فرو بلعید!
درووود بر آقای کردی گرامی،
بحثی نه چنان مختصر، امّا کشّاف مینیمالی!
این صحبتم بیشتر در سمت و سوی علّتیابی رفتار مخاطبان شماست. در حقیقت، تامّلاتی در باره ایرانی جماعت که خودمان نیز به آنها تعلّق داریم.
وقتی به تاریخ ایران تا جایی که به اسناد معنوی و مادّی و بازمانده آن بدون هیچ حُب و بُغضی مینگریم و همچنین به دور و بر خودمان نظری میافکنیم، متوجّه میشویم که ما چیزی به نام ایرانی خالص نداریم. مردم ایران از کهنترین ایّام، مجموعه ای ادغامی و ترکیبی بوده اند حتّا در دامنه اساطیری و بُندهشی. مگر سوای این است که «عروسان فریدون دادگزار» هر سه نفرشان «دختران پادشاه یمن» هستند؟. مگر سوای این است که جهاننگری ایرانی بر شالوده «پیوستن و آمیختن» است؟. مگر سوای این است که تمام سلسله های ایرانیان مخصوصا از عصر طاهریان تا همین امروز، مخلوطی از جمعیّت متنوّع ایرانیان بوده اند و هنوزم هستند؟. مگر سوای این است که بیشینه شمار متفکّران و دانشمندان و فلاسفه ما در چارچوبهای اندیشیدن انبثاقی - التقاتی حرفهای خودشان را عبارتبندی کرده اند؟. مگر سوای این است که حتّا زبان فارسی که محصول اقوام گوناگون ایرانیست، هیچگاه و هرگز «خالص و ناب» نبوده است و هر گاه که عده ای خواستند آن را به سمت خالص شدن تصفیه کنند، کل زبان را ریدند به سراپایش!؟.
اینکه خامنه ای و امثال او در مخیله نمیگویم معیوبشان؛ بلکه «قدرت طلب و منفعتخواه و به همراه عطش سیری ناپذیر جبّاریّت مزمن و روانپریش و عقده ای بودنشان »، چه نقشه هایی را طرح ریخته اند برای امروز و فردای ایران، چندان اهمیّتی ندارد؛ زیرا «هیتلر و دم و دستگاه نظام نازیسم» با اعتقادی که به تمام ارگانهای سرکوبگرش داشت، برای تمام «ملتّهای دنیا» بعد از فتح کامل جهان، برنامه و راه و رسم زندگی تنظیم و تحریر و دقیق دقیق کلاسه بندی کرده بودند (من برنامه جهانی هیتلر و نظام نازیسم را چند سال پیش خونده بودم و واقعا از تخیّل و تصوّر نویسندگان آن غرق در شگفتی شدم). دُرُست عین «رفیق استالین» و برنامه های جامعه کمونیستی حسب ایدئولوژی مزخرف مارکسیسم-لنینیسم. ولی آنهمه هارت و پورتها و برنامه ها و دم و دستگاههای مخوف هیتلری و استالینی به کجا مختوم شدند و چه نشانه هایی از آنها باقی ماند؟. در آلمان شرقی، حتّا پشه ها و مورچه ها و موجوداتی ریزتر از آمیبها نیز پرونده های بسیار قطوری در بایگانی «اشتازی [=Stasi]» داشتند که اکنون به حیث موزه بلاهتها و حماقتها در یه گوشه ای افتاده و دارد در زیر غبار ایّام مدفون میشود. من منظورم از این صحبتها این است که خامنه ای هر چقدر نیز حرص و جوش بزند برای حفظ و تداوم «حکومت گیوتینی الله»، راه به جایی نخواهد برد و حکومت فقاهتی در یک حرکت ناگهانی و شگفت انگیز در برابر انظار جهانیان و حتّا خود ایرانیان، بالفور نابود خواهد شد. احتمالا خواهی پرسید که چطوری؟. یه نگاهی اگر فرصت کردی به شبکه اجتماعی «یوتوب» بینداز و واقعه نیروگاه اتمی «فوکوشیما» را تماشا کن که به دست خبره ترین مهندسان تاریخ ژاپن ساخته شده بود و از اطمینان بودنش تمام کائنات و الاهان و خدایان و اصنام و قدرتهای بی همتا یقین داشتند تا متوجّه شوی که من از کدام چشم انداز به وقایع ایران و مردم ایران مینگرم و صحبت میکنم. همین
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان