از جاوید شاه تا پارلمان پلورال: راه نجات ایران کدام است؟
چهل و چند سال از فاجعهای میگذرد که نه فقط سرنوشت یک ملت، که شرافت و اعتماد به خویشتن را در ما درهم شکست. در این سالها، ایران در آتش استبداد، فساد و جهل سوخته است و میلیونها ایرانی از آن گریختهاند تا در گوشهگوشهی جهان پناهی برای زیستن پیدا کنند. ما در آزادی نفس میکشیم، در رفاه زندگی میکنیم، فرزندانمان در بهترین دانشگاهها تحصیل میکنند، و در شهرهایی که قانون و نظم بر آنها حکمفرماست قدم میزنیم؛ اما در همین حال، کشوری که به آن تعلق داریم، هر روز بیشتر به خاک و خون کشیده میشود. این تضاد، اگر ما را نمیلرزاند، نشانهی خطرناکی از خاموشی وجدان ملی است.
در چهل سال گذشته، جمهوری اسلامی با بیرحمی و بیخردی، همهی پایههای حیات ملی ایران را ویران کرده است؛ از اخلاق تا آموزش، از آب تا نان، از آزادی تا حیثیت. اما در کنار این ویرانی، فاجعهی دیگری نیز روی داده است: پراکندگی و دشمنی میان آنانی که خود را مخالف این نظام میدانند. اپوزیسیون ایران، به جای آنکه در برابر دشمن مشترک بایستد، دهههاست که در جنگی فرسایشی با خویش گرفتار مانده است. گروههایی که هر یک خود را تنها نجاتدهندهی ایران میپندارند، از سازمانهای چند هزار نفری تا حلقههای چند نفره، چنان در رقابت و نفی متقابل غرق شدهاند که گاه فراموش کردهاند دشمن اصلی نه در لندن و واشنگتن و پاریس، بلکه در تهران است؛ جایی که نسل جوانی بیسلاح و بیپناه، خون خود را برای آزادی میریزد.
در این میان، بدنهی چندمیلیونی ایرانیان خارج کشور، که از نظر سرمایه، دانش و موقعیت اجتماعی میتوانستند بزرگترین نیروی نجاتبخش ملت باشند، به نظارهگران خاموش تبدیل شدهاند. ما در برابر ظلمی که بر ملتمان میرود، با وجدان راحت میگوییم: «کاری از دست ما ساخته نیست.» اما این جمله، دروغی است که وجدان ما را آرام میکند. اگر شهروندان کشوری پیشرفته و آزاد هستیم، همان ارزشهایی که از آن بهرهمندیم، ما را به مسئولیت در برابر میهن خود فرا میخوانند. بیتفاوتی سیاسی، در برابر فاجعهی ملی، دیگر فقط ضعف نیست؛ نوعی همدستی است.
در سال اخیر، شاهزاده رضا پهلوی با ادعای رهبری جنبشی ملی پا به میدان گذاشته است. او بارها از فراتر رفتن از نظام پادشاهی و ضرورت شکلگیری ساختاری دموکراتیک و پاسخگو سخن گفته است؛ اما پیرامون او و در بسیاری از تجمعات مرتبط، هنوز فضای شعارهای «جاوید شاه» و ادبیات بازگشتگرایانه غلبه دارد. این شکاف میان گفتار پیشروِ او و رفتار بخشی از هوادارانش، تناقضی است که اگر حل نشود، مانع از شکلگیری جنبشی فراگیر خواهد بود. شهروندان عادی نمیدانند در کدام نقطه باید به این حرکت بپیوندند: آیا دعوت به آزادی است یا بازگشت؟ آیا رهبری ملی است یا خانوادگی؟ ایران آینده به رهبری نیاز دارد، رهبری برخاسته از عقل جمعی، از گفتوگوی آزاد، از پاسخگویی و از احترام به تنوع همه گونه ایران.
در برابر این فضای فردمحور و پر از سوءظن، صدایی تازه از درون کشور برخاسته است. جمعی از فعالان سیاسی و مدنی، از دل زندانها و از میان خطر، پیشنهاد تشکیل پارلمانی پلورال برای دوران گذار دادهاند؛ نهادی که بر پایهی نمایندگی گرایشهای مختلف سیاسی، قومی، صنفی و فرهنگی شکل گیرد و مسئولیت هدایت کشور را در دوران گذار از استبداد بر دوش گیرد. این پیشنهاد نه رؤیایی ایدئولوژیک، بلکه نشانهای از بلوغ سیاسی و اخلاقی است: دعوت به کنار گذاشتن انحصارطلبی، و پذیرش اینکه نجات ایران فقط در سایهی شراکت همگان ممکن است. چنین حرکتی میتواند نقطهی آغاز شکلگیری اعتماد ملی باشد، چیزی که چهل سال است از ما گرفتهاند.
اکنون پرسش این است: اگر فرزندان تبعیدی ایران به این صدا پاسخ ندهند، چه کسانی خواهند داد؟ ما میلیونها ایرانی هستیم که در آزادی و رفاه زندگی میکنیم، اما ریشه در خاکی داریم که در حال نابودی است. ما میتوانیم با سازماندهی، با حمایت مالی و فکری از نهادهای مدنی، با تشکیل شوراهای همبستگی، و با فشار سیاسی بر دولتهای میزبان، نیرویی تعیینکننده در مسیر گذار به دموکراسی باشیم. اما برای این کار باید از خود بپرسیم: آیا هنوز حس تعلق به ایران در ما زنده است، یا مهاجرت همه چیز را از ما ربوده است؟
دیاسپورای ایرانی اگر بیدار شود، نه فقط صدای آزادیخواهان داخل را تقویت میکند، بلکه میتواند نهادهای دموکراتیک آینده را از اکنون پایهگذاری کند. اما اگر همچنان در آسایش فردی و رقابتهای کوچک غرق بماند، تاریخ با قضاوتی سخت از ما یاد خواهد کرد. ملتها همیشه با دشمنان خارجی از پا درنمیآیند؛ گاه با بیتفاوتی فرزندان خود.
ایران امروز به ما احتیاج دارد، نه برای شعار دادن، بلکه برای ساختن. برای کنار گذاشتن ذهنیت «یا من، یا هیچکس» و جایگزینی آن با «همه با هم برای ایران». با اینهمه، اگر میان پیشنهاددهندگان «پارلمان پلورال برای دوران گذار» و شخص رضا پهلوی گفتمانی صادقانه و ملی شکل گیرد، میتوان نقطهی تلاقی تازهای برای وحدت ملی ساخت. نقش رضا پهلوی، با اعتبار بینالمللی و نفوذ اجتماعیاش، اگر در قالب یکی از صداهای مؤثر یا حتی سخنگوی جمعی چنین پارلمانی تعریف شود، میتواند بهجای تمرکز قدرت، به تمرکز ارادهی ملی بینجامد؛ و این، بزرگترین خدمت او به ایران خواهد بود
ایران ما شهروندانی میخواهد که به جای اطاعت، مشارکت کنند؛ به جای تسلیم، بیاموزند که چگونه با دیگری بسازند. اگر در میان این تاریکی بتوانیم این یک درس را بیاموزیم، شاید هنوز برای نجات میهن دیر نشده باشد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
شاهزاده حق ندارد جلوی آزادی…
شاهزاده حق ندارد جلوی آزادی بیان را بگیرد.
جاویدشاه آزادی بیان است. ایران رجوی رجوی ایران هم شعار است و از آزادی بیان می آید. در آن سالها که حرفی از شاهزاده نبود و اینترنت و موبایل نبود دوستان بجز یکی دو نق هرگز بی بی سی و ورق پاره هایشان را به ایرادگیری از رجوی اختصاص ندادند. اما چه لشگری فراهم شده که یک سلطنت طلب انگشت کند، آن یکی بشاشد، آن یکی جاویدشاه بگوید آن یکی صحبت از اقتدار کند و همه بسیج شوند برای حمله یا در اینجا نصیحت به شاهزاده.
آنروز در مونیخ که فریاد جاویدشاه برخاست من جاوید شاه نگفتم. هنوز تاج بر سر ننهاده. اما به احترام سرود شاهنشاهی ایستادم. شاهنشاهی که نزد میلیونها نسل زد که او را از روایت ها شنیده و دیده اند به حق و دانسته معبود است را باید احترام گذاشت. هرچند مرده اما یادش زنده است: شاهنشه ما زنده بادا پاید کشور به فرش جاودان... کز پهلوی شد ملک ایران صد ره بهتر ز عهد باستان. چقدر این سرود گویاست. چطور میتوان به احترام این سرود نایستاد؟
در ایران مارهای اطلاعاتی و نابکاران نفوذ عمیقی در همه جا دارند حتا در زندان. میتوانند تاثیر بگذارند. زندانیان و تاج زاده مبارزه شان را بکنند اما نباید خود را به شاهزاده وصل و شریک او بشوند چرا که اگر تحت فشار کم بیاورند و به زور وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه تعدادی شان پس از عهد با شاهزاده بر علیه او برخیزند حرکت یک ملت زمین میخورند. آنها میتوانند مثل بسیاری از شاهزاده حمایت کنند و اگر هم روزی تحت فشار اعلام برائت از شاهزاده کردند مثل رامین پرهام ها در خارج، ضرری وارد نخواهد شد.
هیچ کس نباید شریک رهبری شاهزاده باشد. اما تا میتوانید میتوانید راهکار بدهید.
آقای اورجی گرامی،
.
شما در کامنت اخیر خود نوشتید که «شعار جاوید شاه آزاد است، اما اگر فضای جنبش را در انحصار گیرد، ضد دموکراسی است.»
مشکل دقیقاً همینجاست: آزادی را نمیتوان با قید و شرط «اگر» و «اما» تعریف کرد. آزادی یا وجود دارد یا ندارد.
وقتی کسی آزادی بیان را مشروط به تفسیر شخصی خود کند، عملاً از موضع ناظر و داورِ مردم سخن میگوید، نه از موضع یک شهروند برابر در کنار آنان.
چه کسی تعیین میکند که «فضا در انحصار گرفته شده»؟ شما؟ من؟ یا مردمی که در خیابان شعار میدهند؟
اگر مردم از میان هزاران شعار، داوطلبانه «جاوید شاه» را فریاد میزنند، این نشانهی انحصار نیست — نشانهی انتخاب است.
انحصار آنجاست که روشنفکرانی از پشت میزهای خود بخواهند این فریاد را فیلتر کنند تا مبادا از خطوط قرمز ذهنشان فراتر رود.
میگویید مقالهتان دعوت به همبستگی است. اما همبستگی با قید و شرطِ نخبگان، در ذات خود همان حذفِ آرام است.
وقتی شما میگویید شاهزاده رضا پهلوی فقط در صورتی میتواند «یکی از صداها» باشد که در چارچوب پیشنهادی شما (پارلمان پلورال) عمل کند، یعنی آزادی را تا آنجا قبول دارید که در محدودهی دیدگاه خودتان بگنجد.
این دیگر پلورالیسم نیست؛ این همان «هدایت از بالا» است که چهلوچند سال پیش هم با چهرهای دیگر به ما تحمیل شد.
شما از خطر بازگشت به گذشته میترسید، اما با همین نگاه کنترلگر، خودتان در حال بازتولید همان ذهنیت گذشتهاید:
ذهنیتی که همیشه میخواهد تعیین کند مردم چه بگویند، چه نگویند، به چه شعار دهند و از چه فاصله بگیرند.
دموکراسی واقعی یعنی مردم خود تصمیم بگیرند، نه اینکه آزادیشان با نسخهی تئوریک نخبگان اندازهگیری شود.
آقای اورجی، آزادی با دستور و هشدار نمیبالد؛ با احترام به فریاد مردم رشد میکند — حتی اگر آن فریاد برای شما خوشایند نباشد.
دوگانهی «آزادی یا بازگشت»…
دوگانهی «آزادی یا بازگشت» که در مقاله آمده، هدفش ایجاد تفرقه نیست؛ هدفش روشن کردن یک واقعیت جامعهشناختی است:
سلام، متاسفم اگر که نوشته به اندازه کافی گویا نبوده است.
قصدم نه انکار آزادی بوده است و نه نفی هیچ گرایشی. برعکس، روح مقاله بر این استوار است که هیچ فرد یا جریان سیاسی خردمندانه و مسئولانه نیست که خود را یگانه نجاتدهندهی ایران بداند؛ این یعنی دفاع از پلورالیسم دموکراتیک واقعی. در همین منطق، شعار «جاوید شاه» هم اگر بیان احساس تاریخی بخشی از مردم است، آزاد است؛ اما اگر فضای عمومی جنبش را در انحصار یک شعار و یک گرایش قرار دهد، در تضاد با روح فراگیر و ملی حرکت خواهد بود.
پس مقاله خواستار محدود کردن آزادی بیان نیست، بلکه هشدار میدهد که آزادی یکی نباید مانع حضور آزاد دیگری شود. این تفاوتی بنیادین است میان نقد انحصار و انکار آزادی.
در فضای سیاسی ایران، دو گرایش وجود دارد — یکی نگاه به آینده دموکراتیک و نهادسازی، دیگری تمایل به بازگشت به شکلهای پیشین قدرت. مقاله نمیگوید بازگشتگرایی جرم است؛ بلکه میگوید اگر قرار است جنبش ملی شکل گیرد، باید از ذهنیت بازگشت به سمت اندیشهی ساختن آینده حرکت کند.
به بیان دیگر، این بخش توصیفی و روشنگرانه است، نه تفرقهانگیز.
مقاله به هیچ وجه «گرایش پادشاهیخواه» را کنار نمیگذارد؛ بلکه صریحاً در نسخهی نهایی تأکید میکند که شاهزاده رضا پهلوی اگر در چارچوب یک پارلمان پلورال ایفای نقش کند، میتواند یکی از مؤثرترین صداهای ملی باشد.
این دقیقاً نقطهی مقابلِ حذف است؛ دعوت به ادغام در سازوکار جمعی و پاسخگوست.
اتفاقاً مقاله از شاهزاده رضا پهلوی چهرهای دارای ظرفیت اخلاقی و ملی ترسیم میکند که اگر از نقش فردی به نقش نهادی گذر کند، به چهرهای تاریخیتر بدل میشود.
هدف این مقاله به هیچ وجه نفی آزادی بیان یا حذف هیچ گرایش سیاسی نیست. برعکس، روح آن دفاع از پلورالیسم واقعی است، یعنی فضای برابر برای همهی صداها.
در این چارچوب، شعار “جاوید شاه” یا هر شعار دیگری اگر بیان احساس و باور گروهی از ایرانیان باشد، محترم است؛ اما اگر فضا را چنان دربرگیرد که دیگر صداها مجال نداشته باشند، آنگاه روح دموکراسی آسیب میبیند.
هدف مقاله نه تقابل آزادی با پادشاهی، بلکه تأکید بر این نکته است که نجات ایران در گرو همکاری همهی گرایشهاست. از همین رو، در متن آمده است که اگر میان پیشنهاددهندگان پارلمان پلورال و شخص رضا پهلوی گفتمان ملی شکل گیرد، این میتواند نقطهی تلاقی بزرگ و وحدتآفرین برای همگان باشد.
بنابراین، مقاله دعوت به همبستگی است، نه تفرقه.
Cyros Amiriمشکل اپوزسیون…
Cyros Amiri
مشکل اپوزسیون سنتی ایران است که هرگز تصور نمیکردند که مردم دوباره به مشروطه پادشاهی روی خوش نشان دهند! این گروه از اپوزسیون بدلیل نقش فعال خود در براندازی پادشاهی در ایران، امروز اگرچه متوجه خبط سیاسی خود شده اند، اما گروهی از آنان حاضر نیستند که به دگماتیسم اعتقادی خود اعتراف کنند و حاضرند ایران را نابود کنند اما یک قدم از اعتقادات شکست خورده خود عقب نشینی نکنند. در واقع این گروه معتقدند که در شرایط فعلی، با برگذاری یک رفراندوم دمکراتیک و تحت هر شرایطی بازنده خواهند بود و بهمین دلیل حاضر نیستند از منافع خود گذشته و منافع ملی را ارجح بدانند! حقیقت اینست که اکثریت مردم ایران دیگر به آنان و عقایدشان اعتقادی ندارند و بدلیل کسب تجربه و آگاهی، دیگر حتی برای آن اعتقادات احترامی نیز قایل نیستند. در صورت تداوم این راه و روش انحصار طلبانه از طرف اپوزسیون سنتی، عدم احترام و اعتقاد مردم به آنان تبدیل به دشمنی خواهد گردید و تمام راه های بازگشت برای آنان مسدود خواهد شد، همانطور که برای مجاهدین شده است!
Sarafi Aryaچه خوشمون بیاد…
Sarafi Arya
چه خوشمون بیاد یا بدمون آنچه واقعیت است مردم ایران بدنبال هویت ملی خویش و باز گشت به خویشتن خویش هستند که نماد آن پادهشاهی است در حال حاضر تنها کسی که داری یک شخصیت جهانی و داخلی است و داری محبوبیت داخلی آقای رضا پهلوی است
Mahshid Sepehriاین جمعی از…
Mahshid Sepehri
این جمعی از فعالان سیاسی و مدنی که از دل زندان پیشنهاد تشکیل پارلمانی پلورال را برای دوران گذار دادهاند، چه کسانی هستند و پیشنهادشان چه بوده؟ ممنون میشم اگر لینک اطلاعیه را اینجا بگذارید. چون من چیزی نشنیدهام.
با احترام
نقدی بر تناقضهای دموکراسی در نوشتهی ایرج اورجی
.
آقای ایرج اورجی در مقالهی «از جاوید شاه تا پارلمان پلورال» از پلورالیسم و گفتوگو ملی سخن میگوید، اما در عمل، دچار همان تناقضی است که بسیاری از مدعیان دموکراسی گرفتار آناند: پذیرش آزادی برای خود، و انکار آن برای دیگران.
او شعار «جاوید شاه» را «ادبیات بازگشتگرایانه» مینامد؛ گویی مردم عادی حق ندارند احساس تاریخی و ملی خود را بیان کنند.
اما در جامعهی آزاد، شعار «جاوید شاه» همانقدر مشروع است که «زندهباد جمهوری».
آزادی بیان وقتی معنا دارد که شامل صدای مخالف و ناهمسو نیز بشود، نه فقط صدای مورد پسند نخبگان.
شاهزاده رضا پهلوی بارها از نظام دموکراتیک و انتخابی سخن گفته و حتی از هوادارانش خواسته احترام به دیگر دیدگاهها را رعایت کنند.
بااینحال، نویسنده میکوشد با القای دوگانهی «آزادی یا بازگشت»، مشروعیت مردمی او را محدود کند.
این نگرش در ظاهر مدرن، اما در باطن ترسی از محبوبیت شاهزاده است، نه دفاع از دموکراسی.
اگر قرار است پارلمانی «پلورال» برای گذار شکل گیرد، نمیتوان پادشاهیخواهان را از آن کنار گذاشت و در عین حال از تنوع سخن گفت.
دموکراسی واقعی یعنی پذیرش همهی صداها — حتی آنهایی که با ما همنظر نیستند.
آقای اورجی از «با دیگری ساختن» سخن میگوید، اما همین «دیگری» را با برچسب «بازگشتگرایی» حذف میکند.
چنین نگاهی، بهجای پلورالیسم، استبداد فکری در لباس دموکراسی است.
اگر آزادی برای ایران میخواهیم، باید از همین امروز به آزادیِ دیگران احترام بگذاریم —
حتی اگر آن «دیگران» بگویند: جاوید شاه.