تجربه های زندگی
نوشته بودم که در نقد مقاله اخیر آقای تقی روزبه مطلبی بنویسم و امروز یکشنبه است و وقت کافی دارم و میخواهم پر حرفی هم بکنم. خطابم تنها به آقای روزبه نیست بلکه به بسیاری کسانی است که هنوز مثل آقای تقی روزبه می اندیشند و با خواندن آن مقاله می فهمند که خطابم به آنها هم هست.
آقای روزبه را نمیدانم اما من آدم با تجربه ای هستم. تا چند سال قبل هم هنوز مقهور اهن و تلپ مخالفان پهلوی ها بودم و میگفتم شاید من نمی فهمم. اما چند سالی است که آن احتیاط را کنار گذشته ام و مطمئن شده ام که این آنها هستند که نمی فهمند و واقعا هم نمی فهمند یا خود را از سر لج به نفهمی میزنند که دیگه بدتر.
من بچه دبیرستانی تهرون، در عمرم از نوجوانی عملگی کرده ام، کارگری کارخانه کرده ام، بعدها افسر خلبان شده ام، مهندس شده ام و راننده تاکسی هم شده ام و در همه آن رشته ها سالها کار کرده ام. به اندازه سه برابر قد ام هم کتاب در زمینه جامعه و تاریخ و هزاران مقاله خوانده و صدها مقاله نوشته و تعداد کامنت هایم در فضای مجازی سر به چند هزار میزند. کتابهای کتابخانه ام اغلب ورق ورق شده اند از بس به منابع مراجعه کرده ام. بنابر این نیاز به درس ندارم. اینجا هم نمیخواهم به آقای تقی روزبه و امثال او درس بدهم. او میداند چه میکند. فقط میخواهم به او هشدار بدهم که اشتباه می کند که بر آن ناآگاهی دورانش هنوز پافشاری می کند. اشتباه می کند که مثل پیری لجوج بر باطلی پای میفشارد که خود میداند باطل است و این شرط عقل نیست. میخواهم او را هشدار بدهم که دست از لجاجت با خودش و با حقیقت دست بردارد. شهامت داشته باشد و اعتراف کند که گند زده است. پافشاری او و امثال او بر باطل خیانت به جامعه ای است که هرچند اندک به او نگاه می کنند. اقرار نکردن او به اشتباهش و اصرار بر لجبازی اش دیگرانی که هنوز شهامت اقرار به اشتباه را پیدا نکرده اند و به او نگاه می کنند تشویق می کند که بر سر باطل شان بمانند. و وقتی بر باطل ماندند سیاست هایی که به آزادی ایران از دست آخوند منتهی میشود را تایید نمی کنند. و بله.. منظورم را درست فهمیدید.. آنها از شاهزاده حمایت نمی کنند. متاسفم و اقعا متاسفم. ایکاش دکتر مصدق زنده بود دستکم او را پرچم میکردیم بجای شاهزاده که مشکل پدرکشتگی با شماها را نداشته باشد و به این مشکلات بر نخوریم اما مصدق نیست. ایکاش ستارخان بود و امیر کبیر بود یا دکتر تقی ارانی بود اما نیست. متاسفانه فقط شاهزاده است که اقبالی دارد. بقیه مدعیان میدان را حتا شماها مخالفان شاهزاده هم برایشان شانسی قائل نیستید. شما اگر مدعی آزادیخواهی برای مردم تان هستید وظیفه دارید که بر خلاف احساس تان که میخواهید سر به تن شاهزاده نباشد از او حمایت کنید. انسان با عقلش سیاست ورزی می کند نه با احساسش که از کی خوشش می آید و از کی خوشش نمی آید.
شرط نظریه پردازی سیاسی
برای این کار باید اول شجاع بود. شجاعت شماتت خود بخاطر لجبازی کردن کودکانه را داشت. در میان مخالفان شاه مرد تر از هما ناطق ندیدم که به اشتباهش مردانه اقرار کرد - لابد الان تقی روزبه می گوید آی ببین.. این سلطنت طلب فلان فلان شده مردسالاری می کند و میگه مردانه اقرار کرد! چرا زنانه نتواند اقرار کند!- همین ها را می گویم آقای تقی روزبه، قلب تان را مثل هما ناطق صاف کنید. بجای فرافکنی و ایراد گرفتن از اصطلاح مردسالارنه من ببینید طرف در مورد موضوع چه می گوید آیا به نفع جامعه است یا خیر. کسی که میخواهد مردم را راهنمایی کند باید قلب صافی داشته باشد و با خودش روراست باشد چون اگر با خودش روراست نباشد و با خودش تسویه حساب نکرده باشد جامعه ای را به گنداب میکشد آن گونه که در انقلاب 57 کشید. بله.. هما ناطق مردانه اقرار کرد که «پرونده ی بنده چه بسا نابخشودنیتر از دیگران باشد؛ چرا که در انقلاب، هم مدرس بودم و هم محقق»! بدا که شور چنان برم داشت که اندوخته ها و دانسته ها را به زباله دانی ریختم و در هماهنگی با جهل جماعت به خیابانها سرازیر شدم. ادیبانه تر بگویم: «گه زدم و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را قاشق قاشق میخورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه ای خزیده ام تا چه پیش آید.». آقای روزبه، شما آن زمان و همین امروز هم سواد تان به اندازه هما ناطق استاد دانشگاه و جامعه شناس نبود و نیست. چرا او اینچنین خود را با این شدت مینوازد و لعن می کند؟ برای بزرگی اشتباهی که کرد. اگر من و شما به دلیل جوانی و نادانی راهی خطا را رفتیم خطای مان به بزرگی خطای او نبود. او نه جوان بود و نه نا آگاه و تازه استاد دانشگاه هم بود. سنجابی و بازرگان هم همان بودند اما نصف او مرد نبودند که به خطای شان اقرار کنند. در مصاحبه با هاروارد سنجابی اقرار می کند که در 25 مرداد بازداشت نصیری اشتباه بود و می گوید که زمانی که مصدق دستور داد مجسمه های شاه و رضاشاه را پایین بکشند اشتباه میکرد .. ما اشتباه می کردیم. می بینید.. او میدانست مصدق دارد اشتباه می کند اما جوگیر جماعت شده بود و یقه مصدق را نگرفت که تو چه کاره ای که فرمان پایین آوردن مجسمه شاه را میدهی؟ چرا وزیر کشور ات که وزیر کشور پادشاهی ایران است در روزنامه اش با اعلام جمهوری به مردم کشور و قانون اساسی خیانت می کند و تو خفقان گرفته ای؟ .. چرا 25 سال خفقان گرفتی و بجای اقرار به اشتباهت و حمایت از بختیار رفتی زیر عبای خمینی در پاریس؟ و گذاشتی وقت مرگت در خارج کشور همچی زیر لبی اقرار کنی که کار ات اشتباه بود؟ و این مصاحبه هم دکتر لاجوردی نه آن زمان که امروز که سی سالی از مرگ او میگذرد در یوتوب به گوش ما میرسد. آخه چرا؟ دکتر سنجابی و شایگان باید اقراری از نوع هما ناطق میکردند نه فقط یک زیر لبی ورد خواندن. همچی میگه اشتباه کردیم که انگار در خیابان به کسی تنه زده اند کاسه ماست از دست طرف افتاده ریخته. آقا یک مملکت و مردمش به فنا رفتند.. تو باید بگی من روزانه قاشق قاشق گه میخورم از کاری که کردم.
من محسن کردی هنوز هم وقتی به جوانی و راهی که طی کرده ام نگاه میکنم نمره خوبی به کارنامه سیاسی و اجتماعی ام میدهم و در آن کارنامه من یک سه ساعت را که مسلحانه انقلاب کردم را به حساب نادانی و جوانی خودم می گذارم که به بازرگان و سنجابی نگاه کردم و مردم ولی امثال آقای روزبه نه چندساعت، که سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب بر باطل بودند و از آن فاجعه آمیز تر آن که هنوز هم بر آن ناآگاهی شان آگاهانه پافشاری می کنند. من بلافاصله پس از رفتار آخوندها سالیان آینده پر از نکبت را بلافاصله تجسم کردم و در رفراندم جمهوری اسلامی شرکت کردم و رای قرمز نه دادم. باید بقیه مخالفان هم رای قرمز میدادند و حتا تظاهرات میکردند. اما افتخار می کنند که اصلا شرکت نکردند. خب دیوار و درخت هم در آن رفراندم شرکت نکردند. من محسن کردی 20 ساله آن زمان شاید تاریخ و جامعه را به اندازه پیران سیاست نمی شناختم اما قدرت تشخیص بهتری از دیروز و امروز آنها و امثال تقی بهروز داشتم و دارم. و نیز قدرت تشخیص بهتری از آن «باسواد»هایی که به جمهوری اسلامی رای آری دادند.
کدام کمتر گند میزنند
لازم بود که این سطور را بنویسم که آقای تقی روزبه و امثال او یک بازنگری در خود بکنند که مواضع امروز شان آیا از سر تعقل و صلاح است یا لجبازی است؟ به باور من لجبازی است. شاید خودخواهانه و عجیب بنظر برسد اما عقل و منطقی که من در این 40 ساله یافته ام به من میگوید که تقی بهروز باید اقرار کند که اشتباه می کند و اگر چنین نکند از عقل سالمی برخوردار نیست! چرا هماناطق از صادق هدایت یاد می کند و میگوید در این ولایت غربت دارد قاشق قاشق از آن گه میخورد تا چه پیش آید؟ دلیلش بزرگی صدمه ای است که او به این کشور و مردمش وارد آورده است. همانطور که گفتم یک وقت هست شما در خیابان به یکی تنه میزنید و قضیه با یک ببخشید یا اشتباه کردم هم می آید. اما وقتی بزودی به 47 سال نکبت یک انقلاب نگاه می کنید دیگر نباید با یک ببخشید ساده از کنارش رد شوید که اگر چنین کنید هنوز هم نفهمیده اید که چه کرده اید. شاید شما یک تنه ساده زده باشید اما یک جامعه ای سقوط کرده به قعر جهنم 1400 سال قبل! اقرار به چنین اشتباهی نه با یک ببخشید ساده که جز با قاشق قاشق گه خوردن اثبات نمی شود. وقتی قاشق قاشق گه خوردی - که من خوردم و بارها خوردم- آنوقت نگاه تعصب آمیز و کینه ورز ات را به کناری میگذاری و خودت را به حق سرزنش می کنی و حالا که با خودت تسویه حساب کردی نگاهی تازه به جامعه و اطرافت داری. نگاهی بدون غرض ورزی و کینه. و هنگامی که قرار است در آینده کاری برای ایران بکنی با توجه به واقعیاتی که می بینی بجای آن که سر راه شاهزاده سنگ بیاندازی زیر بال او را میگیری و خطاب به او میگویی از ریختت خوشم نمی آید اما چه کاری از دست من بر می آید که برای ایران بکنم؟ کاری که بسیاری دیگر از انقلابیون سابق دارند می کنند. یا خیال میکنید که آنها عاشق چشم و ابروی رضاپهلوی هستند؟ بله... میفهمم. شاید فردا رضاپهلوی هم گه زد و بهمراهش ما نیز آلوده بشویم اما چاره ای هم نیست. در این اهل سیاست کدام را میتوانی تضمین کنی که گه نزنند؟ رای من این است که امکان گه زدن رضاپهلوی بسیار کمتر از دیگران است. بسیار کمتر از مسعود رجوی و بهنود و فرخ نگهدار و سایر اعجوج و معجوج هاست. من نه روی قول های زیبا که روی گه نزدن کمتر سرمایه گذاری میکنم. اینجوری اگر گه مال شد کمتر عذاب وجدان میگیرم. و اگر آینده ایران با این سیاست بهتر شد - که امیدم این است- میشود یک اشانتیون علاوه بر انتظاراتم و بیشتر به من میچسبد. خوش به حال مردمان شمال اروپا که مثل ما به سیاست نگاه نمی کنند و از این گه خوری ها ندارند. البته آنها گه هایشان را هنگامی که هیتلر را می پرستیدند خوردند. متاسفم که قلمم اینقدر شدید است اما بلایی که ما به سر کشور آوردیم مجازات مان بسیار بیش از اینهاست حتا اگر صغر سن داشتیم. به کسی در خیابان تنه نزدیم بلکه گند زدیم به یک کشور.
مکترامپیسم، مهاجرت و حقوق بشر
در مقاله آقای روزبه به مکترامپیسم و به پاکسازی های دوران سناتور جوزف مکارتی اشاره دارد - که تا حدی با تقی روزبه موافقم - اما تقی روزبه نگاهش مغرضانه است. مینویسد
میلیونها نفر از نیویورک تا سانفرانسیسکو در اعتراض به سیاستهای اقتدارگرایانه دونالد ترامپ، و با شعار «نه به پادشاهی» به خیابانها آمده اند. تقی روزبه فراموش میکند که هفتاد میلیون آمریکایی نیز به ترامپ رای دادند و به خیابان ها نیامدند و اگر آمدند پس تقی بهروز باید حرفش را پس بگیرد؟ و بعد شعار میدهد و نتیجه میگیرد «ترامپیسم بیان عریان استحاله سرمایه داری نئولیبرال بحران زده به سرمایه داری اقتدارگرا، نئوفاشیستی و نئواستعماری است. » از روزی که قدم به سیاست گذاشتم چپ درمانده ایران این شعار ها را دهه ها هست که میدهد. دهه ها هست که مردمان دیارهای سوسیالیستی بر علیه رژیم هایشان بپا خاسته اند و سرنگون شان کرده اند و دهه ها هست که وضع زندگی مردمان جهان سرمایه داری بهتر از قبل میشود. این دیگر شعار نیست نفرین و ناله است. در مقابل به نکبت کوبا نگاه کنید. هنوز ساختمان های زمان سوموزا برقرار است و مردم در نکبت زندگی می کنند.
آمریکا و دنیای سرمایه داری کجاش بحران زده؟ در سطح جوامع سرمایه داری همیشه بحران هست اما این بحران از سر شکم سیری است نه گرسنگی! مثل آن است که شما یک غذای لذیذ را میل کرده اید و باوجود سیری یک دست کوبیده اضافه سفارش میدهید و میل می کنید و بحران در شکمتان بوجود می آید. آقای روزبه میگوید این بحران شکم معنایش گرسنگی است! مردم دیاری که آقای روزبه از آن یاد میکنند غذا و مسکن و ماشین و تفریح به اندازه کافی دارند و در بارها سقوط ارز و سهام و سقوط قیمت ملک ثروت های اضافه بر مصرف شان دچار مشکل شده و درصد کمی از مردمی که ویلاهای آنچنانی شان را فروختند نرفتند حلبی آباد بسازند بلکه در اپارتمان های معمولی و خوب زندگی می کنند و شکم شان هم سیر است و عرق و ویسکی شان برقرار. کدام بحران جناب؟ چرا شعار میدی برادر؟ مگر در غرب زندگی نمی کنی؟ گرسنه مانده ای؟ دوا و دکتر نداری؟ پول تاکسی و رستوران نداری؟ کدام بحران؟ انگار شما اعتیاد به بحران دیدن دارید و از هیچ بحران میسازید. مینویسید «تبعیضهای مثبت به سود بخش های آسیب پذیرجامعه است». عزیز دل برادر.. اگر سوسیالیسم به خاک سیاه نشست، اگر شوروی سقوط کرد بخاطر همین سیاست تبعیض به سوی بخشهای آسیب پذیر جامعه بود. تبعیض باعث شد دست و دلت فعالان اقتصادی به سوی تولید نرود و همه گدا شدند.
در مورد حفاری های ترامپ و گرمایش زمین و سوخت فسیلی من با شما همنظر هستم. اما حرف ترامپ این است که اثبات علمی نشده که گرمایش زمین فقط با مصرف سوخت فسیلی در ارتباط است. گاز متانی که از ماتحت و دهان دام ها در جهان تولید میشود سهم بسزایی در این مشکلات دارد. با این وجود من بازهم تاکید می کنم که رفتن به طرف انواع دیگر سوخت حتا اگر سوخت فسیلی عامل گرمایش زمین نباشد نه تنها بی ضرر بلکه آینده بهتری را برای بشر نوید میدهد. این از عیب های ترامپ هست - سیاستمدار بی عیب نداریم- اما با سیاست های مهاجرتی او موافقم. یعنی اگر من یک آمریکایی بودم دوست نداشتم مردمان جهان به سوی آمریکا سرازیر شوند. میلیونها مردم جهان دوست دارند در سوئد و آمریکا زندگی کنند من دوست ندارم. اگر آنها به سوئد بیایند وضع زندگی و امنیت مایی که در سوئد زندگی می کنیم مختل میشود و این تقصیر مهاجرین است و نه سیاست های دولت ها. تقی روبه میپرسد حقوق بشر چه میشود؟ پاسخ: حقوق بشر من ساکن سوئد مهمتر از حقوق بشر سوری ها و عراقی ها و سومالیایی ها هست. من از حقوق خودم در مقابل مهاجرت بی رویه دفاع می کنم. سوال: پس آن روز که شما برای مهاجرت به سوئد آمدید چه؟ آیا عادلانه بود اگر شما را راه نمیدادند؟ پاسخ: اگر میدانستم که سوئد یا آمریکا مرا راه نمیدهد اصلا از ایران خارج نمیشدم و اعتراضی هم نداشتم. همان گونه که میلیونها ایرانی امروز از این که افغانها با نیروی کار ارزان مشاغل را از دست کارگر ایرانی در آورده اند به مهاجرت افغان ها به ایران معترضند و حق هم دارند. سوئد یک فرصتی داد، آمریکا فرصتی داد در این دهه های پیشین ما استفاده کردیم. راه دادن ایرانی ها و هندی ها و پاکستانی ها اشتباه نبود. ماها به کشورهای مقیم مان افزودیم اما بقیه گند زدند. اما در مقایسه لهستان که مهاجر نمی پذیرد و بقیه اروپا همان گونه که رئیس کشور لهستان اخیرا گفت: خیلی ساده ببینید.. بخاطر آن که سیاست مهاجرتی ما شبیه آلمان و سوئد نبود در خیابان های ما کسی با کامیون از روی مردم رد نشد و هشتاد نفر را نکشت و ما اصلا مشکل مهاجران که در سایر کشورهای اروپایی هست را نداریم. و احمق آن سیاستمداری است که بخاطر لغزهای امثال آقای تقی روزبه حقوق بشر مردمان کشورش را پایمال کند و با باز کردن درهای مهاجرت میلیونها نفر را که پر از مشکلات روحی و روانی و عقده های ایدئولوژیک و بیمارگونه تروریستی و ضد حقوق زن و کودک هست را به کشورشان راه بدهند که تخم ترکه پس بیاندازند. بارها در مصاحبه های مهاجرین مسلمان ساکن انگلستان دیده ام که با چه وقاحتی میگویند جمعیت ما دارد بیشتر میشود و روزی شما را دمکرات مآبانه کنار خواهیم زد. و آنوقت که حکومت اسلامی شان را برقرار کردند آیا مثل علی خامنه ای و خمینی دمکرات مآبانه کنار خوهند رفت؟
سیاست صلح ترامپ
تقی بهروز میگوید ترامپ آنچنان از موفقیتش در صلح سخن میگوید که گویی در تاریخ سه هزار ساله اخیر نظیر نداشته. این چه قیاسی است آخر؟ آنچه ترامپ می گوید در شرایط عدم تسلط امثال حکومت روم و هخامنشیان و رومی ها و عثمانی ها و انگلیسی هاست و دنیای جدید و قوانین بازی سیاست های جدید است که راست میگوید سابقه نداشته. آخه در زمان هخامنیشیان سازمان ملل و شورای امنیتی در کار نبود. بله.. ترامپ یک تنه چند نزاع بزرگ را با زور و قلدری آرام کرده و کم چیزی نیست دستش درد نکند. این را دیگر حتا مفسران بسیار محتاط تلویزیون سوئد نیز اذعان دارند. یک تنه قاسم سلیمانی را کشت و مردم سوریه را از شر وجودش راحت کرد و همین در نهایت به سقوط بشار اسد انجامید. کشتن قاسم سلیمانی خلاف قوانین بین المللی بوده؟ گور پدر قوانین بین المللی هم کرده؟ این قوانین هرکجا صاحبان وتو خواسته اند نقض شده است حالا نوبت مردم سوریه شد ایراد دارد؟ قاسم کتلت شد و پول مردم ایران دیگر در کیسه ها مشکل تر به عربها رسید. ترامپ پشت نتانیاهو ایستاد تا این حماس دیوانه کوتاه آمد و هنوز هم موفق نشده این دیوانگان را خلع سلاح کند اما امیدوارم موفق شود. امروز هم دارد میرود سراغ هوگو چاوز. ای کاش همین غیرت را در مورد خامنه ای هم داشت. دست تمنای مردم ایران به سوی نتانیاهو دراز است این را نمی بینید یا نمیخواهید ببینید؟ من نمیدانم.. شاید پاسخ نتانیاهو به تقاضای مردم ایران فاجعه بیافریند اما بازهم باعث و بانی اش خامنه ای دیوانه است و سپاه ابله. دنیا را آنقدر بلبشو کرده اند و مردم ایران آنچنان عاصی که دیگر مرز درستی و نادرستی سیاست ها مخدوش شده است و هر امری مثل همین تقاضا از اسرائیل برای زدن سران سپاه در فضای مجازی همانقدر که مشروع و قابل فهم بنظر میرسد میتواند نامشروع هم باشد. باز دوران جنگ سرد یک رعایت بیشتری میشد اما از زمان سقوط شوری همه نیروهای اهریمنی و امثال بازوهای اختاپوس جمهوری اسلامی سر برآورده اند. در تمام دوران جنگ سرد این اهریمنان کمتر پیدایشان بود و تحت کنترل بودند. تا دوران شوروی بود در عمان و یمن مارکسیستها مخالف بودند که مستقل بودند و نهایت یک کمکی از شوروی میگرفتند و مثل حوثی ها و حماس حیوان نبودند و مروت داشتند. یاسر عرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین کجا و دیوانگانی مثل حسن نصرالله و هنیه کجا! البته.. امیدوارم آقای بهروز نظر ندهند که پس سقوط دادن شوروی اشتباه بود. نه اشتباه نبود و درست بود اما عوارضی داشت که بهرحال مشکلش بر سر اسرائیل و عرب ها خالی شده نه آمریکا و اروپا.
سیاست های ترامپ
تقی روزبه از تصفیه ها و اخراج از کار کارکنان دولت آمریکا ایراد میگیرد. کوچک کردن دولت و بیرون کردن بیکاره ها البته مقداری تر ها را با خشک ها میسوزاند اما این مشکلات بزودی برطرف میشود و دولت کوچک و کارآمد میشود و مفت خورها که روی میز کارشان گرد گرفته و دائم مشغول خوردن قهوه و جوک گفتن بودند میروند دنبال نان در آوردن.
از سیاست نفتی و انرژی ترامپ ایراد میگیرد که من هم با تقی بهروز هم عقیده ام. اما او به گونه ای سخن می گوید که انگار ترامپ به تنهایی مسئول این فاجعه جهانی است. آیا هیچ نظر پوتین و کشورهای عرب تولید کننده نفت و گاز را پرسیده اید؟ یا نظر کشورهای مصرف کننده را؟ پوتین دقیقا همان نگاه را به فاجعه محیط زیستی دارد که ترامپ و همانقدر دلش برای انرژی سبز غنج میزند که ترامپ اما چرا حرفی از پوتین در میان نیست؟ برای آن که تقی بهروز ها با ترامپ و آمریکا پدرکشتگی دارند اما با پوتین قوم و خویش اند و اصلا عیبی در او نمی بینند. دیگر این که ترامپ حفاری نمی کند که نفت را بنوشد او حفاری می کند که بفروشد. مرا یاد تن فروشی در سوئد انداخت. در سوئد قانون جالبی در مورد تن فروشی دارند. تن فروشی مجاز نیست و اگر زنی تن فروشی کند و مشتری به او پول بدهد زن گناهکار نیست و مجازات نمیشود اما خریدار مجازات میشود. میگوید زن محتاج است که دست به چنین کاری میزند. آخر.. کدام احتیاج؟ سیستم سوسیال در سوئد نمیگذارد کسی سقف بالای سر آنهم از نوع خوبش بالای سرش نداشته باشد حتا اگر میلیاردها بدهکار باشد و غذا و درمان هم برایش فراهم می کنند. حالا این خانم دوست دارد برای زندگی بهتر تن فروشی کند مشکل خودش است. خریدار اما باید مجازات شود برای چه من نمی فهمم. این هم یکی از آن هاست که مرزها مخدوش است و در میان سوئدی ها هم بحث است که این سیاست درست است یا نه. برگردیم به فروش نفت قضیه مثل همین است. تقی بهروز میگوید ترامپ نفت میفروشد و به محیط زیست صدمه میزند. ترامپ نفت را میفروشد اما چه کسی میخرد؟ چه کسی مصرف میکند؟ بجز همین سوئد که پرچمدار حفاظت از محیط زیست است؟ یا آقای تقی بهروز در باک ماشینش آب خوردن میریزد؟ سوئد بزرگترین تولید کننده نیروی برق از انرژی هسته ای است. آیا انرژی هسته ای سبز هست؟ و همین سوئد یک چهارم مصرف برق خود را از نیروگاههای سبز بدست می آورد. حال سوئد بگوییم سوئد ضد انرژی سبز است یا موافق آن؟ ما در عصری هستیم که داریم از انرژی های فسیلی به طرف انرژی سبز حرکت می کنیم. این وسط آقای روزبه امثال پوتین و سایر تولید کنندگان سوخت فسیلی را نمی بیند اما ترامپ را دراز می کند. خب این بیشتر پدرکشتگی است تا سیاست ورزی. من به سهم خودم برای مصرف خانه ام قراردادی دارم که انرژی سبز که گران تر است را استفاده کنم. اما تقی بهروز و چپ جهانی هم بنزین میزنند و سوخت فسیلی استفاده می کنند و پز سبز بودن میدهند و گناه را میاندازند گردن ترامپ. ترامپ میفروشد تو نخر! اگر تو نخری او هم حفاری نمی کند. در اینجا اشاره من به مردم جهان است که با مصرف سوخت فسیلی به آلودگی کره زمین کمک می کنند. تقی بهروز سهم این مردمان و سهم خودش را نمی بیند. با وجود همه اینها، مردمان با سیاستمداران تفاوت دارند و کسانی مثل ترامپ در جایگاهی که دارند اخلاقا باید سیاست های محیط زیستی را بیشتر اهمیت بدهند.
سرکوب استقلال دادگاهها و دانشگاهها و قطع بودجه آنها
من نمیتوانم همه شعارهای آقای تقی روزبه را اینجا بیاورم چون هرکدام یک مثنوی پاسخ میخواهد اما او مانند همگنانش در چپ جهانی اهل شعار است بدون مداقه در علت ها. ترامپ یقه یکی دو دانشگاه را گرفته که استادانش را از مقامات سابق جمهوری اسلامی و سایر چپ های وامانده بر میگزیند تا توجیح گر سیاست های کشورها و نیروهای تروریست متخاصم آمریکا باشند و به نفع حماس و جمهوری اسلامی در دانشگاه تظاهرات کنند.
یک کارتون باحال دیدم در فضای مجازی. یک زن مسلمان نزد مقامات کشور مسلمان میرود و میپرسد آیا میتوانم از دولت انتقاد کنم؟ مقامات با اوقات تلخی و تهدید به او میگویند که تو چون زن هستی حق نداری حتا بدون یک همراه مرد از خانه خارج شوی چه برسد به اظهار نظر. زن نزد چند دولت مسلمان میرود و همین پاسخ را می شنود. بعد می اید به آمریکا و مامور گمرک با لبخند به زن مسلمان میگوید به آمریکا خوش آمدید! زن مسلمان در فرودگاه باز سوال را تکرار می کند و میپرسد ایا من میتوانم از دولت آمریکا انتقاد کنم؟ زن مامور گمرک با مهربانی میگوید البته که میتوانید از دولت آمریکا انتقاد کنید. بعد زن مسلمان با صدایی نکره فریاد میزند: مرگ بر آمریکا.... مرگ بر آمریکا...
آن مرگ بر آمریکا را کمونیستهای مثل علی جوادی حزب کمونیست کارگری در لس آنجلس کنگر خورده و لنگر انداخته و به زبانی دیگر بلغور می کنند. و آن دانشگاه ها پرچم آمریکا را در دست ندارندو پرچم حماس را حمل می کنند و چفیه می بندند. به درک که ترامپ جلوی آزادی بیان شان را گرفت. به نفع مردم آمریکا کار کرد. آزادی بیان برای استفاده بهینه برای مردمان است نه این که منافع میلیونها آمریکایی را فدای تروریست های حماس بکند. و آقای روزبه و سایر رفقا نیز نمک غرب و سرمایه داری را میخورند و بجز عیب نمی بینند. وقتی از آنها میپرسی چرا در شوروی نماندی میگویند خب ما به آنها هم انتقاد داشتیم. خب انتقاد داشتید می ماندید و سیستم را تصحیح میکردید اما ترک آن کشور معلوم می کند که شماها آنقدرها هم معتقد نبودید فقط اهل شعار بودید.
کینگ رضا پهلوی
تقی روزبه از شعار تظاهرکنندگان آمریکایی که میگویند No king به وجد آمده و به سلطنت طلبان طعنه میزند که در مقابل میلیونها آمریکایی که شعار نو کینگ میدهند احتمالا سلطنت طلبان ما با دیدن این وضعیت چندصباحی ترش کرده و توی لاک خود بروند و ناگزیر شوند فتیله را پائین بکشند. یادم هست سال 2018 حزب مشروطه در محلی در لندن کنفرانس داشت و در آنجا عده ای شعار جاویدشاه سر دادند. من بعنوان نفر آخر پشت تریبون رفتم و گفتم این شعار را اگر مردم داخل ایران بدهند قابل درک است اما در شرایطی که هنوز نظام پادشاهی برقرار نشده و ندایی هم از داخل ایران نیامده دادن این شعار درست نیست صبر کنید از داخل ایران چنین ندایی بیرون بیاید. هفته پیش - امیدوارم آقای تقی روزبه ترش نکنند - در مترو علاوه بر شعار رضاشاه روحت شاد ندای جاوید شاه هم آمد. یک نگاه بی غرض میتوانست ببیند که 90 درصد مردم شعار جاوید شاه دادند. این یعنی 90 درصد مردم دستکم در تهران سلطنت طلب هستند. مخصوصا مینویسم سلطنت طلب که کفر رفقا در بیاید. هرکس که غرض نداشته باشد میگوید که ندای جاویدشاه همصدا با کینگ رضاپهلوی و جاوید شاه ایرانیان خارج است. اما برخی رفقا عقیده دارند که این هم مثل شعار رضاشاه روحت شاد یک نوستالژی است. نمیدانم چرا کسی در ایران مثلا مصدق روحت شاد نمی گوید. حالا کیانوری روحت شاد یا جزنی روحت شاد طلب تان. آقای روزبه و سایر همگنان شان ترش کردنهای بسیاری را منتظر باشند «که این تازه از مقدمات سحر است».
درصد ایرانیان سلطنت طلب
رفقا هرکجا که به نفع شان نباشد میگویند که آماری در دست نیست که درصد تعیین کنیم. درست می گویند. اما معنی اش این نیست که نتوان آمار نسبی به دست آورد. برای انجام این کار باید قلبی صاف و بی کینه داشته باشید و نیز اهل انصاف و مروت باشید.
یک نگاه به ویدیوهایی که از ایران می آید نشان میدهد که بیش از 50 درصد دختران ایرانی در کوچه و خیابان بدون حجاب هستند. ده درصدی هستند که ناف ها بیرون است. تعداد چادری ها چقدر است؟ من درصد گرفته ام چیزی حدود 5 درصد. پس میتوان از دیدن ویدیوها و زندگی واقعی مردم علیرغم بگیر و ببندها و تهدید ها بدست آورد که اکثریت مردم ایران حتا همان چادری ها با اجبار حجاب مخالفند.
در استادیوم چند درصد جمعیت فریاد رضاشاه روحت شاد سر میدهند؟ من دیدم 90 درصد. درصد شعار برای مسعود رجوی و مصدق؟ صفر! خب این البته نوستالژی و از لج رژیم است.
در آخرین ویدیو دوباره دیدم نود درصد مردم در یک ایستگاه مترو شعار رضاشاه روحت شاد و بعد شعار جاوید شاه سر دادند. کدام شاه؟ آن دوتا که زنده نیستند؟ از رفقایی مانند روزبه بپرسید نظرشان این است که مردم در مترو منظورشان شاه ولایت علی علیه السلام است.
شعار نه به اعدام
آقای تقی بهروز تازه از خواب بیدار شده اند و از زندانیان سیاسی و شعار نه به اعدام شان یاد کرده اند. برخی از رفقا هم یک اظهار نظر سعید قاسمی نژاد را به شاهزاده چسباندند که او موافق اعدام است. در حالیکه شاهزاده در این مورد بیانیه داده اند و حتا در همایش مونیخ نیز بر این سیاست نه به اعدام تاکید کردند و سالهاست که این نظر را دارند.
حزب مشروطه ایران در یک کنگره در سال 2003 تصویب کرد که حکم اعدام باید در ایران لغو شود. صحت خواب اقای روزبه.
حقوق مزد بگیران و کارگران
گفته بودم که در مطلبم بعنوان یک کارگر و مزد بگیر نوشته آقای روزبه را نقد کنم که خیلی برای ما مزد بگیران تقلا می کنند. میخواهم بگویم که ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان. من از زندگی ام کاملا راضی هستم. در آمد خوبی دارم مثل بقیه و سالی سه چهار بار مسافرت خارج میروم، در بازار سهام دارم، و البته همه اینها را در سایه کوشش بدست آورده ام. زندگی بازنشستگی من همراه کار است. بیشتر میخواهم باید کار کنم. اما در دنیای سوسیالیسم اقای روزبه چنین چیزی مقدور نیست. فقر مشترک است که به مساوات تقسیم میشود. زمان شاه تازه داشت اوضاع کارگران روبراه میشد. به زور پس گردنی کارگر را در سهام کارخانه ها شریک کرد و کارگران هم از توبره میخوردند و هم از آخور. آگهی های کارخانه های ارج و مینو را که می بینم آه از نهادم بر میخیزد. ایا این آگهی ها را بیژن جزنی نمیدید؟ کیانوری و طبری نمی دیدند؟ چرا میدیدند. اشکال شان میدانید چه بود؟ آنها به سعادت انسان بعنوان فرع بر اصل یعنی سوسیالیسم نگاه میکردند. مهم این بود که این مرام روی کار بیاید حتا اگر فعلا وضع کارگر خوب است. اینها بیشتر نگاه یک سکت و گروه مارکس الهی را نشان میداد تا انسانی روشنکفر که به فکر رفاه انسانهاست. اسلام و سینه زنی را از ذهن زدوده بودند اما مغزشان اعتیاد به ایدئولوژی مطلق از نوع امام محمد غزالی داشت. برای همین گند زدند. نتیجه اش شد که کارگر ایرانی هم حال و هم آینده و هم بازنشستگی اش دچار بحران شد که شد.
آقای روزبه. من بعنوان یک مزد بگیر.. حالم خیلی خوب است. نیازی به سوسیالیسم ندارم. سیاست های سرمایه داری جهانی با همه بحران های از سر شکم سیری اش به نفع من است. کشورهای درمانده هم جانشان در برود خودشان را درست کنند مثل سنگاپور و مالزی که تا همین 60 سال قبل کاسه چه کنم و فقر همه جایشان را گرفته بود و مور و ملخ و قورباغه تغذیه میکردند. هنوز هم می کنند اما تفریحی. فقر کوبا را به گردن آمریکا نیاندازید. رهبران ابله شان باعث این فقر هستند. دند مردم کوبا نرم رژیم شان را عوض کنند.
دیگه حوصله ام نمیرسد برای دیوار بنویسم.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!