از میان رویدادها:
الف- «مکترامپیسم» در پی احیاء «مک کارتیسم»!
عروج جنبش میلیونی علیه «مکترامپیسم»!
میلیونها نفر از روزشنبه در سراسرایالات متحده از نیویورک تا سانفرانسیسکو در اعتراض به سیاستهای اقتدارگرایانه دونالد ترامپ، و با شعار «نه به پادشاهی» به خیابانها آمده اند. این جنبش قبل از هرچیز واکنشی است به سیاست های سرکوبگرانه و ضددموکراتیک دولت ترامپ در حوزه های گوناگون اجتماعی و اقتصای و سیاسی و در واقع جنبشی است علیه سربلندکردن «مکترامپیسم» در ابعادی جدید.او و حامیانش این جنبش را به چپ های افراطی و آنتیفا نسبت می دهند که اخیرا بفرمان ترامپ غیرقانونی شد. وی در تبلیغات خود حزب دموکرات را نیز به حمایت از چپ ها به عنوان شاخه تروریستی آن متهم کرده و تهدی نموده که «با قدرت بسیارزیاد» به اعتراضات پاسخ خواهد داد. او هم چنین در جمع نشست غیرمنتظره ژنرالها و افسران آمریکا که از اقصی نقاط جهان احضار شده بودند، پیرامون نقش تازه آنها در سرکوب آن چه که «دشمنان داخلی» می نامد نیز سخن گفته بود. ناگفته نماند که ترامپ حکمرانی دوره دوم ریاست جمهوری خود را با اعلام شرایط اضطراری و فرمانهای مرتبط با چنین وضعیتی آغاز کرده است و تاکنون ارتش را به دورزدن فرمانداریها به چندین ایالت ارسال کرده و به فکر گسترش این نوع مداخلات است.
سازماندگان این جنبش می گویند در آمریکا ما «پادشاه و تاج و تخت نداریم» و در برابر آشوب، فساد و بیرحمی تسلیم نخواهیم شد. این اعتراضات میلیونی درشرایطی برگزار می شود که اکنون بیش از دوهفته است که دولت فدرال بخاطر شکاف های درونی در مجلس نمایندگان پیرامون بودجه دولت فدرال عملا تعطیل است و ترامپ از این فرصت برای اخراج کارمندان و شاغلین بهره می گیرد. ترامپیسم بیان عریان استحاله سرمایه داری نئولیبرال بحران زده به سرمایه داری اقتدارگرا، نئوفاشیستی و نئواستعماری است.
هم چنین برپایی این جنبش در شرایطی است که ترامپ با زدن لاف و گزاف، مدعی دست آوردهای تاریخیی بیمانند در برقراری صلح در منطقه (و حل بحران عزه و فلسطین و اسرائیل ) است که گویا تاکنون در تاریخ سه هزارساله آن را بخود ندیده است. چنانکه اکنون ما در آستانه طلوع سپیده دم خاورمیانه جدید قرارگرفتهایم. شعاراو دشنمی هیستریک با « تنوع، برابری، و شمول یا انتگراسیون» است که خود محصول اجتناب ناپذیر جهانی شدن سرمایه و تمدن بشری است، همراه است با تصفیه ها و اخراج از کار و نیز دیپورت پناهندگان، حذف خدمات اجتماعی و ضدیت با محیط زیست و علیه هر گونه سرمایه گذاری برای انرژی سبز، که آن را در برابرمداخل انرژی فسیل نشان دیوانگی و ورشکست کنننده می داند. حفاری کن حفاری کن جانم حفاری کن، بیان واپسگرایی و پیوندش محکمش با سرمایه داری محافظه کار و کارتلهای نفت و گاز است. او بشدت مخالف تبعیضهای مثبت به سود بخش های آسیب پذیرجامعه است و کلا علیه هر عرصه دیگری که از نظر او و حامیانش رنگ و بوی چپ داشته باشد. دشمنانش را ووکها و آنتیفا و چپ افراطی و حامیان حماس و دشمنان آمریکا میخواند که به نوعی یاد آوراحیاء دوره مک کارتیسم در شرایط جنگ سرداست. با این تفاوت که مککارتی یک سناتورمتنفذ بود و او طبعا در موقعیت رئیس جمهورآمریکا دست بالاتری دارد. سان دیدن از ارتش و استفاده از آن برای فشاربه دولتهای ایالتی بویژه به ایالتهای دموکرات و حتی مداخله در امورانتخاباتی (چه بسا برای تضمین پیروزی انتخابات میان دوره ای که برایش حیاتی است)، و نیز مداخله در اموردادگستری و قضاوت.... و یا درهم کوبیدن آن چه دولت عمیق و فاسد ( بوروکراسی فاسد واشنگتن و دولت فدرال ) می نامد و تضعیف و سرکوب استقلال دادگاهها و دانشگاهها و قطع بودجه آنها ... همه و همه بخشی از پروژه بلندبالای با صطلاح مک ترامپیسم بشمار آورد. ترامپ در آخرین واکنش به اعتراضات میلیونی در کشورش، ضمن ریختن «فضولات از آسمان» بر سرتظاهرکنندگان و درج آن در شبکه خویش، حضور میلیونی مردم را جوک خوانده و می گوید حدس میزنم از سوی جورج سوروس و دیگر چپهای رادیکال دیوانه پول گرفته باشند!. چنان که مشهوداست برآمد این گونه ادبیات و فرهنگ توسط ترامپ و اعوان و انصاراو، به مستبدین دیر آشنای ما در جهان سوم پهلو می زند.
طعنه شعار No Kings trump به king reza Pahlavi
در این میان تقارن دو شعارمتضاد در نزدما ایرانیان، صحنه طنز جالبی را بوجود آورده است: در شرایطی که سلطنت طلبان دوآتشه ما باد در گلو انداخته و شعار کینگ رضاپهلوی را سر می دهند، درست همزمان با آن مردم آمریکا، نگران تضعیف دموکراسی و عروج استبدادی هستند که خود آن را پادشاهی می خوانند. آن ها وقتی علیه سیاست های اقتدارگرایانه ضد دموکراتیک ترامپ اعراض می کنند، و با دادن پژواک جهانی بهآن، بلافاصله یاد منصب «پادشاهی» می افتند که به نوعی مشغول کودتا علیه قانون اساسی است و باید سرنگونش کرد. احتمالا سلطنت طلبان ما با دیدن این وضعیت چندصباحی ترش کرده و توی لاک خود بروند و ناگزیر شوند فتیله را پائین بکشند تا با افتادن آبها از آسیاب، شاید دوره مجالی پیداکرده و بتوانند باد در گلوی بیاندازند. کسی چه می داند، شاید هم این جنبش و شعار نه پادشاه و تاج و تخت، توانست با جهانی کردن خود، و حتی ناکام کردن سودای ترامپ، چنان جوی بوجود آورد که این حضرات را ناگزیرسازد تا لااقل برای مدتی ماست های خود را کیسه کنند!.
ب- جنبش نه بهاعدام، عقب نشینی رژیم و گامی به جلو
کانون حقوق بشر ایران روز یکشنبه از پایان اعتصاب غذا در زندان قزلحصار خبر داد. بدنبال شش روز اعتصاب غذای گسترده در زندان قزلحصار کرج، و باحضور صدها زندانی با لبهای دوخته در اعتراض به احکام اعدام ، مقامات قضایی ناگزیر به عقبنشینی شدند. با بازگرداندن شش زندانی تحت حکم اعدام از سلول انفرادی، و دادن وعده اصلاح مجازات اعدام و توقف آن تا آن زمان، بیانگر تأثیرمهم این اعتراض بیسابقه بود .
پایان موقت اعتصاب برای تحقق وعدهها
در پی آن، زندانیان قزلحصار، اعلام کردند که بهطور موقت و برای دادن فرصت به تحقق وعدههای مسئولان، به اعتصاب غذای خود پایان میدهند. ولی اگر وعدهها عملی نشود، اعتراض دوباره از سر گرفته خواهد شد.
بنا بهگزارش فوق، این اعتصاب که از روز شنبه ۲۱ مهرماه آغاز شد، بزرگترین اعتصاب جمعی در تاریخ زندانها در دیکتاتوری حاکم محسوب میشود. بیش از ۱۵۰۰ زندانی در واحد ۲ با لبهای دوخته، شعار «نه به اعدام» را فریاد زدند و از مصرف غذا امتناع کردند.
تجمع خانوادهها در برابر مجلس
همزمان با ادامه اعتصاب در زندان، خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام در برابر مجلس شورای اسلامی تجمع کردند و شعار «اعدام نکنید» و «نه به اعدام» سر دادند.
نیروهای انتظامی با خشونت تجمعکنندگان را متفرق کردند، اما شهروندان حاضر در صحنه با بوق زدن خودروها از خانوادهها حمایت کردند. همزمان، مدتی است که فشارهای نهادهای بین المللی حقوق بشر به ایران پیرامون اعدام و گسترش دامنه آن هشدار داده و از سازمان ملل برای فشار و توقف آن کمک خواسته اند.
چنان که می دانیم شروع کمپین «نه به اعدام»، بیش از همه مدیون ابتکار و جسارت زندانیان سیاسی است که از مدتها پیش تحت شرایطی سخت و با بجان خریدن انواع تهدید ها و ریسک ها، و تداوم و پشتکارتحسین انگیزشان، جرقه آن را زده و پرچمش را باهتزار در آورده اند، و هم چنان هم بطورمنظم و تحسین بر انگیز در اکثر زندانهای کشور به آن ادامه می دهند. جنبش «نه به اعدام» با به حرکت در آمدن و پیوند حلقه های گوناگون مرتبط با آن گستر ش می یابد و توده ای می شود. این حلقات نخستین را بیش ازهمه زندانیان سیاسی، جنبش دادخواهی و خانواده های و نیز خانواده های محکومین به اعدام تشکیل می دهند که با تحصن و تجمع اعتراضی خود افکارعمومی داخل و خارج را تحت تأثیر قرار می دهند. حمایت نیروهای سیاسی ترقیخواه درخارج کشور و نیز نهادهای حقوق بشری در نفی اعدام و محکوم کردن آن نیز اهمیت خود را دارد.
شعارلغواعدام، سوای در خواست لغوحکم اعدام به طورکلی که فی نفسه هدفی ارزشمند بوده و در جهت محکوم کردن قساوت آدم کشی دولتها با پوشش «قانونی» است، اما فراتر از آن واقفیم که در شرایط کنونی ایران، رژیم آدم کش ولایت فقیه، از آن به عنوان حربه ای برای پوشاندن ریشه بحران ها و برای بقاء اقتدار درحال فروپاشی و ناتوانی در اداره امورزندگی و انجام وظایفش در تأمین نیازهای جامعه، بهره می گیرد. فقر و تباهی و بیکاری و آسیب پذیرساختن فزاینده زندگی طبیعی انسان ها، بخش لاینفکی از بیلان حکومت فاسد و ویرانگر و بیگانه با نیازهای جامعه است.
از این رو فراگیر شدن شعار «نه به اعدام»، صرفنظر از وجهه سیاسی و غیرسیاسی آن، فی نفسه گام بزرگی است در خشونت زدائی از جامعه و علیه آدم کشی باصطلاح قانونی حاکمیت. در این میان چنان که واقفیم، رژیم ددمنش با فاصلهای بسیار، گوی سبقت را از همه جهان ربوده است، آنهم در شرایطی که با گسترش نارضایتی جامعه و بحران موجودیت و زوال اقتدار مواجه است، و بر آن است که با روغن کاری ماشین اعدام و هراس افکنی در جامعه، حداکثر بهره برداری را بکند. از همین رو شعار «نه به اعدام » کنشی است مهم و معطوف به رهایی از جنگ رژیم آدمکش و در راستای برقراری یک جامعه انسانی و آزاد، با پتانسیل و ظرفیت بسیج گسترده و دارای پژواک جهانی. بطور کلی باید خواست لغو اعدام و فراگیرکردن تدریجی آن را را پس از لغوحجاب اجباری دومین گام مهم پس از خیزش زن زندگی خیزش زن زندگی آزادی بشمار آورد که با عاملیت و فشارجامعه مطرح شده است . حاکمیت در مورد نخست به شکل رسمی فعلا قانون حجاب موردنظر خود را تعلیق کرده و گشت های ارشاد را نیز تاحدی غیرفعال کرده است. گر بازگرداندن آن هم چنان با فشارها و تهدیدهایی از سوی تندروان حاکمیت و وروحانیون دولتی و مرتج مواجه است، اما بازگشتن به وضعیت گذشته بسیار دشوار است. د رمورد ماشین اعدام نیز می توان و باید با گسترش دامنه جنبش ضداعدام در داخل و فشارهای بین المللی آن را از کارانداخت. از کارافتادن حجاب و اعدام برای رژیمی چون حکومت اسلامی که آن ها را نمادسلطه خود و حاکمیت احکام اسلامی و فقه می داند، در مسیر فروپاشی اقتدار آن است.
تقی روزبه ۲۰۲۵.۱۰.۲۱
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
توضیح چرایی سلطنت
توضیح چرایی سلطنت
ساعت هفت صبح هست و در سن 68 سالگی آماده میشوم که بروم سر کار. من همان کارگری هستم که قبل و بعد از انقلاب برای احقاق حقوقم ترور میکردید و آدم می کشتید. من شماها را قبول نداشته و ندارم و دشمن منافع من کارگر میدانم. بعدا که از سر کار برگشتم اگر وقتی بود امروز و فردا خواهم نوشت که چرا نظام محمدرضاشاهی با اقتدارگرایی اش به نفع من کارگر ایرانی کار میکرد و شماها بر ضد من. البته بعد از انقلاب دیگر ترور نمی کردید بلکه ترور فکری می کنید. من بلدم از حق خودم و حقوق کارگری ام در مقابل کج راهی هایی که شما از سر نادانی و توهم به من نشان میدهید ، شما آخوندهای بی عبا و عمامه دین مارکسیسم که راه بهشت پر از آتش و کرم و سوسک تان را میخواهید به من نشان بدهید دفاع کنم. من تلاش میکنم چشم شما آخوندهای مارکس را به واقعیت زندگی باز کنم هرچند در این پیری توان یادگیری ندارید و بازهم به قول سعدی خودتان روزگارتان و سقوط سوسیالیسم را دیدید و .. آنکه نامخت از گذشت روزگار..
شما نمی توانید با نفی و حمله…
شما نمی توانید با نفی و حمله دیگری مواضع خود را استتارکنید. هرکسی قبل آز آن که دیگران چه مواضعی داشته باشند، باقتضای خرد و وجدان انسانی خود لازم است نسبت به دموکراسی و انسانیت وبرابری و علیه جنگ و فقر و نژادپرستی و تهدیدهای . موضع بگیرد. سعدی ۸۰۰ سال پیش چه قشنگ گفته است که بنی آدم اعضای یک پیکرند .... که در آفرینش زیک گوهرند ...چو عضوی بدرد آورد. یعنی قبل از آن که مثلا ا یرانی و متعلق به یک خاک باشیم، انسانیم. این گوهرفرهنگی خط راهنمای همه ما ایرانیان و نیز جهانیان است.
من در مقالاتم به تفصیل فاز ورود بشر به «جهان شهروندی» هم چون اخگرسوزان بلوغ بشر درعصرجهانی شدن را مطرح کرده ام و نوشته هایم را با این روح می نویسم. ولی شما حتی برای دموکراسی در ایران چه می کنید و چه درسی از استبدادشاهی پیش از انقلاب و تضمین عدم بازگشت آن گرفته اید؟ یا نه شیفه استبدادهم هستید؟ حالا پشت فاشییسم ترامپ سنگرگرفتهاید که بوی گندش تمام جهان رامشمئزکرده، آنچنان که میلیون ها تن در آمریکا با شعار ما شاه و تاج نمی خواهیم به خیابانآمده اند. او-ترامپ- بیانگرعروج یک نظام اقتدارگراُ نئوفاشیستی و نئواستعماری است و دشمن محیط زیست و زیست سالم بشری و حتی دشمن برابری جنسیتی و برابری زن و مرد و انواع اقدامات ضدتبعیضی است. این گزاره تکان دهنده است ولی او هم چون تالی حکومت اسلامی است و دقیقا سوای شکل و رنگ بو با شعارهای شبیه آن، که از گورتاریخ برخاسته بود و دشمن دست آوردهای تمدن و روشنگری و غیره بود، ترامپ نیز از گور تاریخ برآمده و به جنگ تنوع و برابری و شمولیت یعنی مهمترین دست آوردهای اجتماعی بشر برخاسته است و سخن از بازگشت به خدا و ایمان به خدا و خانواده مقدس و زنده کردن دین و ایمان و اعدام و.... با قرائت بشدت محافظه کارانه (مثل قرائت فقهای ایران از دین اسلام و احکام آن ) ... با این تفاوت که ۵۰سال پس از حکومت اسلامی آنهم در آمریکا به عنوان یک کشوری پیشرفته پا به میدان گذاشته است. بله تمدنبشری با افت و خیز پیش میرود وحالا در آمریکا یک گرایشی قوی در راستای افت صحنه گردان شده. شایدباور نکنید ولی این واقعیت دارد که به گونه ای ریشه های بحران آمریکا ازجنس همان بحرانی است که در ایران ۵۰سال پیش رخداد و اکنون با رنگ و بوی متفاوتی در آمریکا که پرداختن به آن خارج ازمجال این یادداشت است جریان دارد و من درجایی، گفتگویی به آن پرداخته ام. شما آشکارا در نوشته تان سرخوشانه ردپای همین فاشیسم را پی گرفته اید که بسیار تاسف آوراست. سوزنتان هم چنان در ۵۷ گیرکرده و صدای رعشه آور اصطلاک آن شنیده می شود. ضمنا لازم است اشاره کنم که در همان سال ۵۸ و بهبعد، سازمان راه کارگر که درحال شکل گیری بود، با نوشتن جزوهای مفصل در تبیین ماهیت ضدانقلابی خمینی و روحانیت و حاکمیت جدید پس از انقلاب و با اتلاق کاست حکومتی به آن، از شکست انقلاب صحبت می کرد و شعار انقلاب مرد و زنده بادانقلاب را سر می داد که از جمله در نشریاتش درج می شد. ... شما آن موقع چه می کردید؟. هرچه که می کردید، اما بهتراست بکوشید قبل از آن که با نفی و نفرت از دیگری خود را توضیح دهیدبیقراریتان را پوشش دهید، به شکل اثباتی مواضع خود را پیرامون عدالت اجتماعی و دموکراسی و تمدن بشر و مهاجرت و ریشه هایآن و غیره و با مطالعه دست آوردهای پژوهشگران و نظردانشمندان و نظریه پردازان جهان کنونی و اسنادسازمان ملل کنونی پیرامون بحرانهای جهان کنونی و تهدیدهای پیشروی آ» و ببانیه های نهادهای چون آکسفام و سازمانهای حقوق بشر جهانی .... تنظیم کنید و پس از تثبیت منش اثباتی و سازنده از موضع اثباتی و انسانی مسائل و دیگران را نقد کنید.این برایتان بهتراست. یا حتی اثبات کنید چرا دموکراسی ـحق حاکمیت دموس- بداست و سلطنت در این زمانه چرا معقول است ( وچرا تالی ولایت فقیه نیست). ولی این یادداشتهای شما سراپا مغشوش و مسموم و فوران عقده و بیانگر مسخ شدگی و دورشدن از عقل سلیم است... حیف است که انسانها این چنین خود را تباه کنند.
مبارزه با سلطنت هم بیش ازهمه…
مبارزه با سلطنت هم بیش ازهمه از منظر تضادآن ماه هوی آن با دموکراسی است.
مبارزه با چریک فدایی قبل و بعد از انقلاب و مبارزه با حزب توده ای که دمکراسی را دکوری برای پوشاندن چهره زشت امپریالیسم و بورژوازی میدانست عین خدمت به انسانیت است. بارها خدا را شکر کرده ام که تقی روزبه به جای خلخالی ننشسته بود. شعارهای بسیار جدی اول انقلاب شماها به یادم هست. دستکم شرم کنید و شما دیگه حرف از دفاع از دمکراسی نزنید و جلوی آینه بایستید و از ترس به خودتان بلرزید که اگر دست تان به قدرت رسیده بود همانطور که یاران عکس پلکان هواپیمای خمینی غیب شدند شماها یکدیگر را غیب میکردید. رضا پهلوی ترس ندارد.. پوپولیسم ترس دارد که خوشبختانه در ایران عزیز ما و مردم خوب ما وقعی به سخنان شما نمی گذارند. ما هم از بیکاری با شما گپ میزنیم اگرنه مطالعه تکرار هزار باره تکرارهای شما و سایر 57تی ها واقعا کسل کننده است.
چراغی که به خانه رواست
چراغی که به خانه رواست
با این بخش نظر آقای تقی روزبه مشکل دارم: آیا نگران نقض آن در هیستری شبه فاشیستی مهاجر ستیزی ترامپ و دیگر مولفه های ترامپیسم و خطر تسری آن به نقاط دیگر جهان هستید؟ بنظرم هرانسانی که دغدغه حتی دموکراسی حداقل را داشته باشد ـ چه رسدبه کسانی که خواهان تعمیق دمکراسی هم باشند- نمی توانند آن را نادیده بگیرند. مبارزه با سلطنت هم بیش ازهمه از منظر تضادآن ماه هوی آن با دموکراسی است. ».
این بخش از نوشته تان پوپولیزمی از نوع خامنه ای است بدون دلسوزی برای کسانی که از این پوپولیسم ضربه می بینند. خامنه ای دفاع از غزه میکند و شما بر علیه سیاست ضد مهاجرت هستید. آمریکا باید جلوی مهاجران را بگیرد اگر نه فقر این کشور را فرا خواهد گرفت. سوئد هم جلوی مهاجران را گرفته و ما ایرانیان برخلاف سایر مهاجران اغلب طرف احزاب راست گرا را گرفته ایم. راست ترین و ضد مهاجر ترین حزب سوئد بطرز تعجب آوری تعداد زیادی عضو ایرانی دارد. البته من عضو آن نیستم اما آن ایرانیان را درک می کنم. من از طریق سریال فی فی جوراب بلند با سوئد آشنا شدم و وقتی سال 1985 به این کشور قدم گذاشتم چیز تازه ای برایم نداشت و تنها تمیزی خیابان ها و کوچه ها برایم غیر منتظره بود. امروز اما سیاست مهاجرت پذیری دولت های سوسیال دمکرات باعث شده که آن سوئد که من می شناختم را دیگر باز نشناسم. زندگی در محیط امن یکی از برکات بزرگ روزگار است و نبود آن ضرری مهم در زندگی است. مهم نیست که چقدر ثروت دارید اما نبود امنیت قدم زدن در کوچه و خیابان و شنیدن اخبار بمبگذاری ها شیرینی زندگی در سوئد را به کام همه تلخ کرده. خوشبختانه دولت هالوی سوئد به خود آمد. کشوری مانند سوئد باید بر اساس نیازهایش نیروی کار وارد کند نه این که پناهنده بپذیرد. بر اساس قوانین حقوق بشری سازمان و حق پناهندگی نزدیک به دو میلیارد نفر از مردم جهان حق پناهندگی در سوئد یا کشورهای اروپایی یا آمریکا را دارند. تقی بهروز پوپولیست عقیده دارد که اروپا و آمریکا باید همه اینها را پناه بدهد و زیر بال خود بگیرد. سوئد حتا در میان پناهندگانش نیز باید دستچین کند و بر خلاف عدالت عمل کند و تبعیض قائل شود و آنها را که میتوانند یک شهروند خوب باشند را بپذیرد نه این که درب سد را باز کند و هر رقم آت و آشغال در خاورمیانه وجود دارد را به درون کشور بریزد و راحت و امنیت ما زحمت کشان این کشور را سلب کند. من بعنوان یک ایرانی که به مصالح کشورم فکر میکنم عقیده دارم هرچقدر ایرانیان و افغان ها به این کشور بیایند به نفع منافع ملی ما ایرانیان است. بخصوص افغان ها. آنها افکاری تازه را به افغانستان میبرند بعلاوه ثروت تازه. افغان ها توانسته اند بسیار سریع خود را با جامعه وفق بدهند و شهروندانی مسئول باشند و درصد کمی از آنها که برای نابکاری آمده بودند خوشبختانه دارند باز گردانده میشوند. درصد نابکاران تن پرور در میان آفریقاییان بیشتر است. اگر سیاست ها از اول صحیح چیده شده بود تنها کسانی از میان آفریقاییان و دیگر کشورها پذیرفته میشدند که اهل زندگی انسانی و مسئولیت شهروندی باشند. یک پوپولیست مثل تقی روزبه با این سخن مخالف است. از نگاه او باید دو میلیارد انسان را در سوئد ریخت. دغدغه دمکراسی تقی روزبه به معنی نبود امنیت زندگی برای من شهروند سوئد است. دمکراسی تان را ارزانی خودتان. مهاجرستیزی ترامپ بناچار تر و خشک را باهم می سوزاند. امیدوارم تصحیح شود. اگر من مشاور ترامپ بودم ضامن میشدم و برای ایرانیان مسئول استثناء قائل میشدم. بقیه برایم اهمیت ندارد. چراغی که دارم به خانه رواست نه به مسجد تقی روزبه.
در پاسخ دوست ناشناخته و…
در پاسخ دوست ناشناخته و محترم، باید عرض کنم که من چه در مورد جنگ ارتجاعی روسیه و اوکراین و الحاق طلبی روسیه و چه پیرامون باصطلاح سوسیالیسم چین مطالب و یا سخنان متعددی را بفراخور وضعیت سیاسی ابراز داشته ام. فی المثل در مورد چین مطلبی با عنوان کیش شخصیت و معنای« سوسیالیسم با طعم چینی»! که از قضا در خود ایران گلوبال هم چاپ شده داشته ام. https://www.iranglobal.info/fa/node/62233 و در مورد روسیه و جنگ اوکراین بکرات در لابلای مقالات و گفتارهایم انتقاد کرده ام. از جمله از مشارکت ایران در جنگ اوکراین
دراین موردهم گفتارها و نوشتارهای متعددی داشته ام. که بعضا هم در همین سایت درج شده است: از جمله https://iranglobal.info/fa/node/89986 که فشرده یک گفتگوی تفصیلی است. البته گفتارهای صرف را کمتر در این سایت درج کرده ام.
سوای اینها، پرسشگر محترم همان سوال قدیمی و دیرآشنا را که معمولا برخی مطرح می کردند مطرح کرده است که در اینجا مجال پرداختن مبسوط به واردنبودن این پرسش از منظر کلیت آن نیست. اما پاسخی فشرده در مورد خودم: اولا من از چپهایی بوده ام که از همان دوران قبل از فروپاشی به سوسیالیسم حاکم بر بلوک شرق و از جمله بخاطر فقدان دموکراسی و ... انتقادهای جدی داشته و کسانی را که رو به آن قبله نماز می گذاردند موردانتقادشدید قرار می دادم وطبیعی بود که پس از فرار از ایران هم، به جایی بروم که دموکراسی حداقل در آنجا وجود داشته باشد. و ثانیا تمرکزم بر ترامپیسم از جمله دقیقا به خاطر سرکوب و تضیف دموکراسی است. آیا شما هم دغدغه تضعیف دموکراسی را دارید؟. آیانگران نقض آن در هیستری شبه فاشیستی مهاجر ستیزی ترامپ و دیگر مولفه های ترامپیسم و خطر تسری آن به نقاط دیگر جهان هستید؟ بنظرم هرانسانی که دغدغه حتی دموکراسی حداقل را داشته باشد ـ چه رسدبه کسانی که خواهان تعمیق دمکراسی هم باشند- نمی توانند آن را نادیده بگیرند. مبارزه با سلطنت هم بیش ازهمه از منظر تضادآن ماه هوی آن با دموکراسی است. موفق باشید
پرسشی که باید آقای تقی…
پرسشی که باید آقای تقی روزبه پاسخ دهد : چرا تا کنون نوشته ای علیه پوتین و دخالتش در اوکرائین و همینطور نظام ظالمانه داخلی چین ننوشته ای؟ غرب ستیز هستی و از مزایای زندگی در غرب بهره کامل می برید ؛ این دو گانگی را چگونه پاسخ می دهید؟