یکشنبه 26 مهر 1405 - Sunday, 18 October 2026

آیا می‌توان از جنگ برای پایان دادن به نظام‌های خودکامه استفاده کرد؟

آیا می‌توان از جنگ برای پایان دادن به نظام‌های خودکامه استفاده کرد؟

جنگ و خیزش انقلابی مردم



«در فوریه ۱۹۱۷یعنی اواخر جنگ جهانی اول، کارگران کارخانه‌های مهمات وتسلیحات پتروگراد، پاآیتخت انروز روسیه، در اعتراض به کمبود مواد خوراکی، به ویژه نان و تورم چهارصد درصدی، دست به اعتراضات و راهپیمایی های بزرگی زدند.
در پاسخ تزار نیکلای دوم دستور سرکوب معترضان را داد
اما پس از کشته شدن یک نفر سربازان به تظاهرکنندگان پیوستند 
تزار که از این واقعه به خشم امده بود ، دستور انحلال پارلمان مشورتی« دوما »را داد.

اما پارلمان که از تزار و تصمیمات نابخردانه و عدم حضور او در زندگی سیاسی اجتماعی کشور به سطوه آمده بود  ،از پذیرش فرمان او سرباز زد.
همزمان سربازان با تشکیل شورای سربازان و پیوستن به شورای کارگران و پارلمان عملا برپایی دولت جدید را اعلام کردند. » 
برگرفته از اسناد آموزش سیاسی آلمان
)






بدینگونه آن چه در تاریخ روسیه به نام انقلاب فوریه شناخته می شود، پا به عرصه نهاد. انقلابی که نتیجه بی کفایتی روسیه تزاری بود، در اداره و سازماندهی جنگی که خود  در برپایی آن نقش به سزایی ایفا کرد.

جنگ جهانی اول بیش از چهار سال به درازا کشید کشید که در نتیجه ان تمام تضاد های روسیه تزاری به شدت تشدید شدند:سیستم عقب مانده نیمه فئودالی در بخش وسیعی از کشور در کنار سرمایه داری صنعتی در بحش اروپایی ان، دربار مانده در قرون وسطی که سودای رقابت با دول پیشرفته اروپایی را در سرداشت.
تمام این تضاد ها دراثنای جنگ خود را در تجهزات عقب مانده نظامی ، تدارکات نا متناسب شکست های نظامی ، بیش ۱٫۵ ملیون کشته و۵ ملیون زخمی نشان داد، در داخل مرز ها نیز عدم توانایی در رساندن تدارکات ضروری شهروندان بیش از پیش به تشدید نارضایتی ها کمک کرد، نتیجه این وضع پس از چهار سال انقلاب فوریه بود، انقلابی که میتوانست در راستای دموکراسی و مدرنیته گام نهد اما به علت ضعف و بی تجربگی احزاب دمکراتیک و تعلل آنها در پایان دادن
به جنگ خانمانسوز و عدم رسیدگی  به وضعیت معیشتی توده مردم ،  از سوی بلشویک ها مصادره و به برقراری به اصطلاح  دیکتاتوری پرولتاریا یعنی نظامی تمامیتحواه و به مراتب خشن تر و بسته تر از روسیه تزاری منجر گردید.اما انچه در اینجا منظور است نه داستان دردالود انقلاب روسیه، بلکه اشاره به امکاناتی است که اپوزیسیون دمکراتیک ممکن است در اثنای جنگ بدست آورد ، که البته روسیه تنها مورد ان نبود ، نظام ، تمامیتخواه المان نازی هم در پایان جنگ دوم جهانی درهم شکست و امکان تشکیل دولتی دموکراتیک در المان فراهم شد، همچنین حکومت وحشت خمرهای سرخ کامبوج  در  اثنا  جنک  کامبوج ــ ویتنام  فروریخت و موجب دتشکیل یک دولت قابل قبولی فراهم شد.
اما مواردی  چون جنگ ایران عراق را هم  شاهد بوده ایم که حاکمیت تمامیتخواه و خودکامه خمینی از جنگ برای سرکوب  و امحا ازادی گروه ها و احزاب اپوزیسیون استفاده کرد.
در بخش دوم  به دولتهای تمامیتحواه ، جنگ  و جنبش انقلابی میپردازیم.  
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
بدبختیهای اپوزیسیون آچمز و ذلیل شده

جنگ فقط یک امکان است درست همچون امکان شکارچی برای نجات جان خودش و سپس طرحی نو با برنامه ای دیگر ریختن. یا ما ایرانیان مثلا مخالف حکومت فقاهتی با پاها و دستهای خودمان در کنار یکدیگر می ایستیم و خردمندانه برای خلع و نابودی حکومت فقاهتی همبسته و همعزم و همکار و همرزم میشویم یا اینکه خواهی نخواهی باید همچون قایق بی پارو بر رودخانه حوادث، شناور بمانیم و ببینیم سرنوشت خودمان و میهن و مردم و حکومت فقاهتی چه خواهد شد. راه دیگری اگر میشناسید، این گوی و این میدان.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 30.09.2025 - 11:34 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
بدبختیهای اپوزیسیون آچمز و ذلیل شده

دروووود بر آقای هدائی گرامی!
صحبتهایی از صف جیره قطره چکونی آب و برق!

اگر حافظه ام به خطا نرود در یکی از آثار «جک لندن» یا در فیلمی که از روی یکی از آثارش ساخته شده بود، ماجرای یک شکارچی تنها را در کلبه ای محقّر در دل جنگل حکایت میکند که رفتارش در وضعیّت خطیر و ناگریز و ناگزیر، همچنان در ذهنم ثبت مانده است.

داستان از این قراره که شکارچی مثل مواقع ضروری با تفنگش به شکار میرود برای تهیّه خورد و خوراکش. بالطّبع، فشنگ نیز به اندازه ضرورت با خودش میبرده و حساب و کتاب میکرده. یه روز که به شکار میره و نمیدانم خرگوش یا آهویی را شکار میکنه، در راه برگشت به کلبه اش ملاحظه میکنه که چند گرگ گرسنه، کلبه را محاصره کرده اند. شکارچی که هیچ فشنگ اضافی با خودش نداشت در گودالی خودش را مخفی میکنه و در فکر فرو میره و تنها چیزی که به مغزش خطور میکنه، اینه که شکارش را با چاقو به چندین قطعه میبره و در کوله پشتی خودش جا میدهد. سپس حساب میکنه که فاصله خودش با کلبه، تقریبا چقدر میشه و تخمین میزنه. ضمنا حساب این را نیز میکنه که باید تفنگ را به دوش بگیره و کوله پشتی را به همچنین. بعد در یک حرکت برق آسا به طرف کلبه، شروع به دویدن میکنه، در همین حین، گرگها متوجّه او میشوند و حمله می آورند. شکارچی، بلافاصله، تعدادی از قطعات گوشت شکار را به اطراف مختلف پرت میکنه تا گرگها به سمت گوشتها بروند و او از فرصت استفاده کنه و خودش را به کلبه برسانه. بالاخره شکارچی موفّق میشود و به کلبه میرسه با این مزیّت و ضرر که از یک طرف جان خودش را نجات داده است و از طرف دیگر، هیچ چیزی برای خوردن نداره و باید دوباره در فرصت دیگه به شکار برود.
من این حکایت را نقل به مضمون از حافظه ام آوردم تا بر یک نکته کلیدی انگشت بگذارم.
جنگ کلا در اینگونه مواقع و وضعیّت خطیر وطنی، یکی از امکانهاست؛ نه تمام امکانها. در جایی که حکومت فقاهتی برای دوام خودش حاضر است اگر پا بدهد و امکانهایش را داشته باشد، حاضر است برای دوام خودش، حتّا هشت میلیارد انسان روی کره زمین را نابود و قتل عام کند و در این مورد، هیچ شکّی نیست و فقط احمقها هستند که به این مسئله مشکوک میشوند و ناممکن بودش را باور میکنند. جنگ از سوی آمریکا یا اسرائیل یا همکاری آنها با همدیگر نیز اگر صورت گیرد، به شرطی که به نابودی تمام عیار حکومت فقاهتی مختوم شود، ارزش داره به نظر من؛ بویژه در جایی که مدّعیان اپوزیسیون در فاصله نیم قرن «امکانهای دم دست و شرایطی که بعضا مهیّا شده بود، جنبش سبز، جنبش مهسا مخصوصا» ثابت کردند که اصلا لیاقت و استعداد و هنر و شعور و فهم برای هیچ چیزی ندارند؛ سوای سرتق و کله خری کردن برای دوام حماقتهای زنگارگرفته خودشان و همپالکیهایشان. _ من مثل همیشه، از استثناها سخن نمیگویم؛ زیرا استثنا، وظیفه خودش را میداند و میشناسد؛ وگرنه استثنا نمیشد – نکته دیگر اینکه، جنگ کنندگان باید و امیدوارم که حواسشان جمع باشد که حتما نیروهای خودشان را برای مدّت مشخّصی در ایران مستقر کنند تا سیستم کشورداری بتواند در ایران پا بگیرد و تمام تلاطمهای خشونتی فروکش کنند و جامعه به مرحله ای رضایت بخش برسد و شاید طیفی از ایرانیان میهندوست و مردمدوست بتوانند نقشهای کلیدی در شکوفایی ایران و نشاندن آن در جایگاه واقعی و اصیلش ایفا کنند. در غیر این صورت، هر گونه دوام حکومت آخوندی، همانطور که من بارها و بارها در همان جنگ دوازده روزه هشدارها دادم و گفتم و نوشتم و در همین سایت ایران گلوبال، نشر دادم که: «اگر حکومت فقاهتی» از جنگ، قسر در برود، به قتل عام ایرانیان با متدهای شناخته و ناشناخته تداوم خواهد داد و به هیچ احدی روی کره زمین نیز برای جنایتها و تبهکاریهایشان پاسخگو نخواهند بود. میبینید که حرفهای من کما فی السّابق به اعتبار خودشان همچنان پایدارند و شعله ور.

(...... ادامه)

س., 30.09.2025 - 11:33 پیوند ثابت