پدرم می گفت: زن ها را چه به شعر و شاعری
او نمی دانست ؛ زنان همه شاعرند
افتاده ایی مثل سيبى كه عطشِ جاذبه دارد،
درست وسطِ يك تنهايى بزرگ !
من ، مردابى ساكت
كه از سقوطِ آن
در ميانِ سينهام ،
پر از تلاطم شدهام!
و تو اى ميوهى بهشتى!
كه در دلم جوانه زدهاى …
با من مدارا كن كه من،
باردارِ يك حسّ ِ شكستنىام
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.