تاریخ اپوزیسیون ایران پر است از تناقضهای تلخ. گروههایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، اما بیشتر نیروی تبلیغاتی و نوشتاریشان را صرف دشمنی با خاندان پهلوی میکنند. این پدیده بهویژه در میان بازماندگان جریانهای مارکسیستی و سازمان مجاهدین خلق دیده میشود. البته باید انصاف داد که همهی نیروهای چپ و همهی اعضای سابق مجاهدین در این دایره قرار نمیگیرند؛ بسیاری از آنان سالها پیش به اشتباهات گذشتهی خود پی بردهاند و امروز در کنار ملت ایران قرار گرفتهاند و همکاری با رضا پهلوی را یک افتخار میهندوستانه میدانند. اما واقعیت این است که اکثریت این دو جریان هنوز اسیر ذهنیت تاریخی و دشمنی کور با پهلوی هستند.
ریشهی این خصومت به همان دهههای آغازین شکلگیری این جریانها بازمیگردد. مارکسیستها و نیروهای چپ در دهههای ۲۰ و ۳۰ خورشیدی، با نگاه ایدئولوژیک وابسته به شوروی، سلطنت پهلوی را مانعی برای رؤیای ایران سوسیالیستی خود میدانستند. شکستها و انزواهای بعدی هم باعث نشد که این دشمنی کورکورانه از ذهنشان پاک شود. مجاهدین خلق نیز از آغاز راه، با ایدئولوژی التقاطی اسلام و مارکسیسم، شاه را دشمن اصلی میدانستند و پس از انقلاب، حتی بیش از جمهوری اسلامی، بر طبل پهلویستیزی کوبیدند.
این ذهنیت تاریخی، امروز به صورت میراثی فرسوده و بیاعتبار باقی مانده است. آنها میدانند که اگر نقش مثبت رضا پهلوی را بپذیرند، عملاً بنیان هویتی خود را نابود کردهاند. ورشکستگی سیاسیشان آشکار است؛ هیچ برنامهی کارآمدی برای ادارهی کشور ندارند و تنها ابزار بقای خود را در تخریب چهرهی دیگران مییابند.
یکی از تلخترین واقعیتها آن است که بخش قابلتوجهی از رسانهها و وبسایتهای فارسیزبان خارج کشور همچنان در اختیار این نیروهای شکستخورده است. چیزی حدود سی تا چهل درصد محتوای منتشرشده در این رسانهها به دست همین گروهها تولید میشود؛ مقالاتی تکراری، پر از شعار و بیاعتبار که به جای نقد واقعی جمهوری اسلامی، تنها به پهلویستیزی اختصاص دارد. این اشغال رسانهای نه بازتاب نفوذ اجتماعی آنان، بلکه آخرین سنگر برای بقا و توجیه حضورشان در صحنه است.
نکتهی مهم اینجاست که بیشتر نویسندگان و چهرههایی که هنوز در این مسیر حرکت میکنند، امروز بالای ۶۵ یا ۷۰ سال سن دارند. عملاً نسلی بازنشسته و جدا از زندگی و دغدغههای واقعی مردم ایراناند. آنها همچنان از پشت میزهای قدیمی و خاطرات تاریخ گذشته مینویسند، در حالی که نسل جوان داخل کشور با مشکلات واقعی معیشتی، آزادیهای فردی، اینترنت، مهاجرت و آینده دستوپنجه نرم میکند. همین فاصلهی نسلی باعث شده نوشتهها و تحلیلهای این بازماندگان در میان نسل امروز خریداری نداشته باشد.
در نقطهی مقابل، جوانان ایران نه با شعارهای مارکسیستی ارتباط برقرار میکنند و نه با ایدئولوژیهای مذهبی. آنها آزادی، رفاه، ارتباط با جهان و بازسازی کشور را میخواهند. رضا پهلوی، بدون تحمیل هیچ ایدئولوژی، بر اصولی چون دموکراسی، انتخابات آزاد و حق انتخاب مردم تأکید میکند. همین امر او را برای نسل جدید به نمادی از آینده و امید بدل کرده است.
این محبوبیت واقعی، همان چیزی است که ورشکستگان سیاسی از آن میترسند. زیرا میدانند در فردای ایران آزاد، جایی برای شعارهای پوسیدهی ضدپهلوی نخواهد بود. تاریخ مصرف آنان تمام شده است و مردم دریافتهاند که صدای آنان دیگر ارزشی ندارد. آینده ایران متعلق به کسانی است که بهجای جنگیدن با سایهها، دست در دست یکدیگر برای نجات میهن تلاش میکنند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!