رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 28 بهمن 1404 - Tuesday, 17 February 2026

ناکارآمدی تشکیلات سیاسی و سرگردانی کنشگران در مارپیچ سنگلاخها

ناکارآمدی تشکیلات سیاسی و سرگردانی کنشگران در مارپیچ سنگلاخها

تاریخ نگارش:19/08/2025 

ناکارآمدی تشکیلات سیاسی و سرگردانی کنشگران در مارپیچ سنگلاخها
[در یاد باد از خاطره دلآویز و بس بسیار ستودنی و شادی آفرین «ملا رووی، هارونی و ملا مُراد یهودی» که با پارچه فروشی و مهرورزیهایشان، آبروی دختران و زنان آبادی ما را تامین و تضمین کردند]

[..... چهار مانع اساسی بر سر راه کشف حقیقت وجود دارند؛ موانعی که هر چقدر نیز انسان به تن خویش، فرهیخته و آگاه باشد، همچون دیواری نامرئی در برابر دیدگان او قد برمی‌افرازند و به ندرت اجازه می‌دهند کسی به دانشی روشن و بی‌ ابهام دست یابد: نخست، سر فرود آوردن در برابر اقتدار آئوتوریته های باطل و بی‌پایه.  دوم، اسارت عقیدتی و در بند عادت بودن. سوم، پیشداوری‌های رایج و شایع بر ذهنیّت عام. چهارم، تلاش پنهانی برای پوشاندن نادانی و بلاهت خویشتن که اغلب با خودنمایی و جلوه‌فروشی معلومات سطحی همراه است.]  

[The Opus Majus (Volume I) – ROGER  BACON (1220–1292) – Cambridge University Press– London - 2010 – P. 1/2]

موضوع جُستار مختصرم در باره تشکّلهای سیاسی است که هر کدام از آنها فقط خودشان را به حیث آلترناتیو «حکومت فقاهتی» میدانند و سفت و سخت در تقابل با «میراث تاریخ شاهنشاهی ایران»، موضع تهاجمی گرفته اند. تشکّلاتی که طیفی از «چپهای ایدئولوژیک/مصدّقیها/ملّیها/لیبرالها/سوسیال دمکراتها/تشکیلات ملّی-مذهبی/سازمانهای مذهبی و امثالهم» را در بر میگیرند. من فعلا به سنجشگری چند و چون ساختارهای تشکیلاتی و ذهنیّت اعتقاداتی گرایشهای سیاسی تمایلی ندارم؛ زیرا در این خصوص میتوان در فرصتهای مناسب، بحثهای گسترده کرد. بحث من امّا در خصوص «کیفیّت رفتاری و گفتاری و کرداری و به محک زدن میزان فهم و شعور کنشگران و فعّالان تشکیلات سیاسی در موقعیّتهای عاجل و اضطراری و سرنوشت ساز میهن و مردمش» یا به عبارت دیگر «همپایی با هنگام شناخت = چرخشگاه تاریخی و دوران آفرین» است.  
مهم نیست که خالقین و اعضاء تشکیلات سیاسی به چه چیزهایی اعتقاد دارند و ذهنیّت آنها به کدامین لایه های درهمپیچیده سوائق و غرائز و نیّتها و مقاصد و اهداف و آرمانها و آرزوها و انتظارات و امثالهم آمیخته و آغشته است. مسئله اساسی و شایان پرسش این است که  اعضاء و طرفداران و جانبداران گرایشها و تشکیلات سیاسی چگونه میخواهند یا میتوانند به یکدیگر نزدیک شوند و در باره چند و چون برنامه های ایده آلی خودشان گفت و شنودهای انگیزشی/سنجشی/ پذیرشی/پراکتیکی داشته باشند. نگاهی گذرا به تاریخچه تقریبا نیم قرن گذشته - و حتّا همین امروز - انواع متنوّع و مختلفنام تشکیلات سیاسی و کنشها و واکنشهای آنها در قبال رویدادهای ایران از زمان سیطره «ولایت فقاهتی» تا کنون اثبات کرده است که کنشگران و اعضاء و هواخواهان و جانبداران تشکیلات گوناگون به هیچ وجه من الوجوه مستعد نه تنها «باهمازمایی و باهماندیشی و همبستگی» نیستند؛ بلکه تمام سوخت و ساز رفتاری و گفتاری و کرداری خود را بر این اصل خانمانسوز گذاشته اند تا با تمام توانهای مالی و امکانهای استفاده از شبکه های اجتماعی و مطبوعات تحریری و دیجیتالی به جنگ برنامه ریزی شده، نه تنها علیه یکدیگر؛ بلکه در یک هارمونی ناخجسته در ضدّیّت با «میراث تاریخ شاهنشاهی ایران»، همّت به شدّت خصومت آلود کنند؛ پنداری که هدف از «ایجاد تشکیلات سیاسی» فقط برپا کردن گردانهای جنگی و سپس تهیّه کردن زرّادخانه و زاغه مهمات چند هزار خرواری از «مفاهیم و کلمات و اصطلاحات» رایج و شایع و تصنّعی است که ظاهر و باطنشان به خلعت نُک و نیش زدن لفظی و رفتاری و کرداری از چندش آورترین گرفته تا با احترامات فائقه مختوم و مقصود و آراسته باشند از بهر شعله ور نگهداشتن جنگ نکبت آلود علیه «تاریخ و فرهنگ و مردم ایران».
من میپرسم که چرا اینهمه «خیرخواهان و آرزومندان ایران آزاد و آباد با مردمی فرهنگیده» که خود را مصدر «خوبترین خوبان» و فرزانه ترین و داناترین و علّامه ترین و همه چیز دان ترین و تحصیل کرده ترین لایه و گل سر سبد جامعه ایرانیان میشمارند و میدانند و خودشان را به انواع تیتلها، ملّقب و ملصّق میکنند، هیچ کدامشان نمیتوانند نقشی ولو خردلسان در ایجاد فضایی و گستره ای ایفا کنند تا نمایندگان فرض کنیم چهار تشکیلات سیاسی بتوانند گرد هم آیند و در باره برنامه های خودشان بحث و گفتگوی بار آور کنند؟. مشکل در چیست؟.  
چگونه میتوان با بی شرمی تمام در ملاء خاصّ و عام،  ادّعای «سیاستدانی و سیاستگری و سیاستمداری» کرد، ولی کوچکترین شناخت پیش پا افتاده از اصول و بنمایه های دانش و فلسفه سیاست نداشت؟.  چطور ممکن است با جهالتی فاجعه بار از «سیاست» بحث کرد، ولی ندانست و نفهمید که هدف از سیاست چیست؟. چگونه میتوان پذیرفت که مدّعیان سیاست به خودشان اجازه تمام و کمال بدهند در ساختارهای سیاست دخیل باشند و در هر زمینه ای دخالت کنند، امّا کوچکترین نشانه ای از مستعد بودن برای گستره سیاست نتوان در وجودشان پیدا کرد؟.
اگر نخواهیم بحث را به دامنه تئوریک ارتقا دهیم و در باره «فلسفه/دانش سیاسی» لفّاظیهای آکادمیک کنیم؛ بلکه سیاست را به حیث راهی و امکانی برای رتق و فتق کردن مُعضلات اجتماعی و کشورداری بفهمیم و دریابیم، آنگاه باید پرسید که نقش «کنشگران تشکیلات سیاسی» در تلاش برای گلاویز شدن با بغرنجها و مشکلات باهمزیستی/اجتماعی/کشورداری در چیست و چگونه باید نسبت به همدیگر رفتار کنند تا بتوانند با کار مشترک از پس فلاکتها بر آیند؟. چه کسی میتواند ادّعا کند که با ایجاد تشکیلات سیاسی و انحصاری و مصادره به مطلوب کردن تمام چفت و بستها و در و پیکر اجتماع میتواند بدون هیچ قید و شرطی نمیگویم «آرمانها و ایده آلها و آرزوها»؛ بلکه به خردلی ترضیه کردن احتیاجهای زندگی ساده انسانها توانمند و کارگشا باشد؟. چقدر انسان باید سطحی بین و نحیف باشد تا نتواند دریابد و بفهمد که در جهان امروز با تمام دشواریهای خواسته و ناخواسته که محصول و از پیامدهای زندگی در جوامع بشری است، نباید و نمیتوان متوهم شد و به خود قبولانید و تحمیل کرد که فقط با حاکم کردن «تشکیلات سیاسی» خودش خواهد توانست از پس تمام مسائل اجتماعی و کشوری بر آید. 
وقتی کنشگران و هواخواهان تشکیلات سیاسی هنوز مصمّم نیستند که بخواهند درک ساده ای از گستره سیاست داشته باشند و نتوانند به شخصه تصمیم بگیرند و مسئولیّت گفتارها و تصمیمها و اقدامهای خود را به عهده بگیرند، چه کسی یا کسانی میتوانند تضمین کنند که با به قدرت رسیدن یکی از گرایشهای سیاسی میتوان امیدوار بود که معضلات و مشکلات میهنی و کشورداری حلّ و فصل خواهند شد؟. ضامنان چه کسانی هستند؟. آیا میتوان بدون اندیشیدن و مشاوره کردن و استدلال و برهان منطقی آوردن به گرفتن تصمیمهای اساسی پرداخت و سرنوشت میهن و مردم را در مخاطره های ناخواسته درغلتانید؟. چه کسانی باید پاسخگوی فجایعی باشند که ناشی از تصمیمهای سیاستمداران مملکتی هستند؟.
چرا تشکیلاتی که تمام همّ و غمّ خود را برای تکرار «شعارهای نخ نما شده» هر روز و شب هدر میدهند، حاضر نیستند مواضع عقیدتی خود را در واقعیّت میدان باهمازمایی به محک بزنند؟. چگونه میتوان نام مردم را مدام بهانه ای برای بی عملیها و آچمز بودنها و بیمایگیها و بی عرضگیهای سیاسی خود در هر کوی و برزنی، سپر دفاعی کرد؟. 
چگونه میتوان با «نیندیشیدن و ایده های فردی نداشتن» به دامنه هایی صعود کرد که مملوّ از ناگهانیها و غیر منتظره ها و فراز و نشیبها و غافلگیر شدنهاست؟. چگونه میتوان شبانه روز از «بدیهای دیگران» سخن گفت و به اندازه یک لاخ موی کودکان نیز، خوبیهای خود را پدیدار و ایثار نکرد؟. چگونه میتوان برای اینهمه زجر و بدبختی مردم میهن خود در تحت سیطره حکومت تبهکارترین خونریزان تاریخ بشر بر روی کره زمین، هیچ حسّ مسئولیّتی نداشت؛ ولی برای دیگران، دایه مهربانتر از مادر شد و مدام پستان به تنور چسبانید؟. چطور میتوان سیاست را بدون تقبّل نقشگزاری به اجرایش امیدوار و توانمند بود؟. چگونه میتوان به تمام یسل کشان تشکیلات سیاسی فهماند که «سیاست»؛ یعنی بیل و کلنگ و تیشه مسئولیّت و رادمردی و ایستادگی و همکاری و همپایی و همعزمی به دست گرفتن است برای اثبات میزان لیاقت و شایستگی و درد و فهم و شعور فردی و جمعی از بهر کار کردن بر زمین لم یزرع برای آباد کردن میهن و سرفرازی و سعادت مردم میهن؟. چند سال دیگر یا شاید هم قرن دیگر باید گیوتین الهی، مصدر کشتار و نابودی ایران و ایرانیان بماند تا کنشگران تشکیلات سیاسی بتوانند «الفبای سیاست» را یاد بگیرند و بفهمند؟. چند سال و قرن دیگر؟.

1-    گریز از مسئولیّت

چرا هیچکس از «بار بر دوش داشتن» راضی نیست و هر گونه بارکشی را حمّالی و فعلگی میداند؟. آیا آنانی که نمیخواهند «مسئولیّتی» را به عهده بگیرند و پاسخگوی رفتارها و گفتارها و کردارهای خود باشند برای گریز از «مسئولیّت» به آن لقب «بارکشی» را داده اند؟. آیا آنانی که برای مقاصد و نیّات و تصمیمها و مواضع و امتیازها و ترضیه سوائق و غرائز خود به هیچکس نمیخواستند و همچنان نمیخواهند که پاسخگو باشند، همانهای نبودند و نیستند که «بارکشی» را جلد و روکش «مسئولیّت» کردند تا از هر گونه پاسخگویی مبرّا شوند؟. یا اینکه نه!، «مسئولیّت»، فروزه ایست که پایبندی به آن همچون باری سنگین بر دوش آدمی متصوّر میشود؟. کدامیک؟. چرا جامعه کنشگران و فعّالان عرصه های مختلف کشوری و اجتماعی و فرهنگی از پذیرش «مسئولیّت» گریزانند؟. چرا هر کسی نتایج فاجعه بار و نکبتهای حاصل از تصمیمها و اقدامهای فردی و جمعی خودش را به پای دیگران یا نیروهایی خیالی یا قدرتهای بیگانه مینویسد و محسوب میکند؟. آیا از ضعف شخصیّتی و بیمایگی وجودی است که کثیری از انسانها، مسئولیّت گریزی را ترجیح میدهند یا اینکه، دانش و آگاهی آنهاست که «مسئولیّت» را کاری خطیر میدانند و از پس حمل آن بر نمی آیند و برایشان ارجح است که با بدنام کردن «مسئولیّت»، راه خود را هموار و بی مانع کنند؟. کدامیک؟.  

2-    راستمنشی، پیش شرط اعتماد کردن است.

«حافظ [856 ه.ق.]» میسراید که: 
«به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ، سیه روی گشت صبح نخست»  

دروغگویی به معنای آزردن و اذیّت کردن دیگران است؛ نه به معنای تقلیب و باژگونی گزاره صادق. دروغ، باعث میشود که انسان از اعتماد کردن به دیگری واپس نشیند یا اینکه اعتماد سابق خود را به دیگری از دست بدهد. اعتماد هر انسانی به دیگران از پدیدار شدن گوهر راستی در وجودشان است که ریشه میگیرد و دوام می آورد. هر چقدر انسانها از راستمنشی و بدانسان که گوهر وجودی و به ذات خودشان هستند، دور افتاده باشند، به همان میزان نیز دیگران از اعتماد کردن به انسانهای دروغگو میرمند و بیزارند و گریزان. هیچکس نمیتواند با وعده و وعیدهای زبانی بر دروغگویی گفتاری و رفتاری و کرداری خودش پرده ای ضخیم برپا کند و تا ابدالذّهر با خُدعه و ریاکاری و تظاهر کردن به مقاصد و نیّات خودش برسد. 
دروغ در نخستین جلوه پدیداری اش، سراسر ریشه های اعتمادی را که چه بسا سالهای سال تداوم داشته اند، در یک حرکت آذرخشی نیست و نابود میکند. آنانی که میخواهند جامعه ای شایسته زیستن و زندگی شادخوارانه بیافرینند، باید هنر «راستمنش» زیستن را از خویشتن آغاز کنند و به صدق کوشند تا بتوانند برآمدن خورشید را از زهدان راستی بزایانند و بر تاریکیهای دروغگویی چیره شوند. جامعه دروغگویان فقط اقتدار حاکمان سیاهکار را تامین و تضمین میکند.  

3-    بورس جنجالی غوغاگران و دلّالان تهمت زنی

راه دور اصلا نروید. بردارید اگر فرصت کافی دارید، فقط نگاهی سطحی به شبکه های اجتماعی «یوتوب، تیک تاک، اینستاگرام، فیسبوک و امثالهم» بیندازید. بازار بورس جنجالی غوغاگران و دلّالان تهمت زنی به قدری شلوغ و پلوغ است که پنداری هجوم ملخها را به گندمزارها تداعی میکنند. هیچ ارگان و سازمان و دادگاهی نیز وجود ندارد که کسانی بخواهند از در شکایت بر آیند و بر بازار مکّاره اینترنتی بشورند. 
دشواری کشف حقیقت از میان اینهمه بلندگوهای بُنجل فروشان در شبکه های اجتماعی، کاریست شاق و وقت غارت کن. فاجعه زمانی دو صد چندان میشود وقتی که با شایع شدن و تاثیر نخستین حرفی که به سرعت نور در فضای مجازی میپیچد، بخواهیم حقیقت ماجرا را بگوییم و در صدد اصلاح خطای شایع شده برآییم. هر چقدر تاثیر نخستین کلام تا دامنه وسیعی را تسخیر کرده است، یک هزارم آن را سخن حقیقت و اصلاح شده نخواهد توانست بپیماید و در اذهان جا بیفتد. فاجعه هولناک بورس شبکه های جنجالی غوغاگران، راه را برای «اندیشیدن در آرامش جویندگی» مختل خواهد کرد. مسئله این است که چگونه میتوان از امکانات به گونه ای بهره برداری کرد که شایسته «ارجمندی آدمی» و در خدمت تلطیف کردن و ظریف آرایی و عمیق بینی میزان سطح و فهم و کیاست و درایت و فهم آدمی باشند؟.  

4-    تشکیلات سیاسی و مقام اعظم مفتّشی

در تمام تشکیلات سیاسی که تا امروز در اقصاء نقاط جهان و ایران به وجود آمده اند و از بین رفته اند و در شکل و شمایلهای دیگر پدیدار شده اند، همواره صندلی خاصّی وجود دارد که بیمایگان و بی استعدادان و جاه طلبان و عقده ایهای خزیده در تشکیلات کوشش میکنند تا هر چه سریع تر به صدارت آن دست پیدا کنند؛ و آنهم هیچ چیز دیگری نیست سوای «کرسی مقام معظّم مفتّشی» در تشکیلات سیاسی.  با مصدر مفتّشی شدن میتوان نه تنها غرائز و سوائق خود را ترضیه کرد؛ بلکه همچنین میتوان تک تک اعضاء و هواداران تشکیلات را تحت نظارت و کنترل قیراطی داشت مبادا که دست از پا خطا کنند و خلاف اراده مرکزیّت و منفعت و منظور و اهداف و مقاصد جمعی و تشکیلاتی، قدمی بردارند. 
مصدر داران کرسی مفتّشی از صبح تا شب، وظیفه و تکلیف خود میدانند که همچون قراولان قلعه، هر گونه حرکات مشکوک و کنشها و واکنشهای گفتاری و رفتاری و کرداری اعضاء و هواداران تشکیلات را از زیر ذرّه بین چشم از حدقه در آمده «Big Brother» عبور دهند و ناخالصیهای هر عضو و هوادار را گوشزد کنند. اگر روزی روزگاری، اعضایی یا هوادارانی از شدّت حقارت و خفّت و شانتاژ شدن در تشکیلات سیاسی به ستوه آیند و عزم خود را جزم کنند که عطا و لقاء تشکیلات را به نیم جو بفروشند و خود را از تمام غُل و زنجیرهای اسارتی برهانند و سعادت خویشتن را بجویند، آنگاه است که شاغلین و متصدّیان ماشین و زرّادخانه تشکیلاتی به آمریّت «مقام اعظم مفتّشی» برای نابود کردن شخصیّت فرد خاطی تا سر حدّ جنون خواهند جنگید. 
قبل از آنکه به تشکیلاتی بخواهید بپیوندید، پرس و جو کنید که آیا تشکیلات سیاسی، «کرسی مقام اعظم مفتّشی» نیز دارد یا اینکه همچون آشیانه پرندگان، رو باز است و همانسان که «حافظ» تاکید کرده است: «کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست»

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فرامرز حیدریان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
خود را به کری زدن

دروود بر آقای کردی گرامی،
اشاره ای کوتاه و با اندکی شرح.

اتّفاقا من، هدفمند سئوال طرح میکنم. دقیقا نیز حواسم هست که طرف سریع میره از این جا و آنجا، یه چیزهایی را کپی میکنه یا یادداشت میکنه و می آد که مثلا جواب مرا بدهد. دقیقا در تلاش برای پاسخ است که ذهنیّت خودش را لو میدهد.

ترفندهای اینجور آدمها برای من اظهر من الشُمس است و خودشون را نیز بکشند، نخواهند توانست از تله ای که برایشان میگذارم، خودشان را نجات دهند. یه دفعه در یک جمعی که خیلی اهل بحث و هارت و پورت کردن بودند، حضور داشتم. هیچکس مرا نمیشناخت. منم سراپا گوش بودم. حضرات برای رو کم کردن همدیگر مدام از این نویسنده و آن متفکّر و این فیلسوف و آن استاد و فلان و بیسار نقل قول میآوردند . یه نفر در میان آنها بود که زیاد اُرد میداد و از متفکّران فرانسوی مثل «میشل فوکو، لویاتار، ژاک دریدا و خیلیهای دیگه» مدام نقل قول می آورد. من اجازه خواستم و از طرف پرسیدم که: «معذرت میخوام. شما میتونید به من بگید که «ژاک دریدا» را چه جوری مینویسند». دیدم همه ساکت شدند و طرف، یه دفعه رنگش پرید و به تته پته افتاد.
مشکل اینجور آدمها در اینه که خودشون نیستن و هنوز نتوانسته اند فردیّت و استقلال فکر و مسئولیّتهای فردی و جمعی را بفهمند و به ذات خودشان صمیمی و رادمنش باشند. اینه که به این جور حضرات نباید بهایی داد و فقط باید آموخت چه جوری بدون هیچ جنگ و جدالی، بی مایگیهایشان را همچون آیینه در برابرشان نشان داد. شاید به خود آیند. شاید!
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

چ., 20.08.2025 - 12:08 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
سپر بیاندازید!

نگاهی دیگر باید

آقای حیدریان گرامی، نگاه شما را درک می کنم و این که بخوبی میدانید حریف تان چیزی بارش نیست. اما احتیاط شرط عقل است. من گاهی در یک اپ در موبایل شطرنج بازی میکنم و میبرم و میبازم. گاه در یک روز تا ده بازی سریع 5 دقیقه ای انجام میدم. یک بار از طرف مسئولین پلاتفرم با من تماس گرفتند که فلان روز و فلان تاریخ ساعت فلان یکی به نام فلانکس که با تو شطرنج بازی میکرده از کامپیوتر استفاده کرده بنابر این برد او مردود است و شما برنده بازی هستید. من خنده ام گرفته بود چرا که اصلا نگاه نمی کنم طرف مقابل کی هست و به محض برد یا باخت بازی بعدی با فرد ناشناخته بعدی را کلید میزنم و همه همنطورند. غرض از روایت این داستان این است که این که شما کل مقالات تان را جلوی این نام مستعار گذاشته اید که برای شما نیهیلیسم را تعریف کند درست نیست. من چند باری در مورد نیهیلیسم به آثاری گوش کرده ام ولی مثل شما هرگز نمیتوانم صاحبنظر باشم. رفتم سراغ هوش مصنوعی و برایم همه را ردیف کرد. و این عاشق حسین که همان نام های مستعار مرض دار روانی که معرف حضور هستند بیش نیست. کاری نداره براش که بره از هوش مصنوعی بپرسه مقداری هم سر و ته مطلب را بزند و حتا اشتباهاتی را هم عمدا در آن بگذارد که شما را در شرطی که گذاشته اید کیش مات کند. فقط خواستم یادآوری کنم که این گونه شرط ها را فقط در شرایط حاضر در حضور هم میتوان توقع داشت. یک بار در کلابهاوس از منتسکیو سخن گفتم و 5 دقیقه ای طول کشید. پسره که اصلا حرف زدن بلد نبود همان زمان در خانه اش با لپتاپ نام منتسکیو را گوگل سرچ کرده بود از روی متن میخواند به خیال خودش به متد مکالمه که من خیال کنم از خودش هست. آنجا دوتا تکه در رابطه با همان متن از او پرسیدم درماند. گفتم داداش جلوی قاضی و معلق بازی؟ طرف زد بچاک. اینه که عزیز دل برادر.. حواست جمع شامورتی بازها باشه. شاد زید و دیر زید و پول فراوانی نصیب تان بشود و اگر بالای ده میلیون دلار بود دو میلیون دلارش را به من حواله کنید بابت حق الزحمه این دعا. دنیای احتمالات است یکدفعه دیدی از جایی پول رسید یا لاتاری برنده شدی.

چ., 20.08.2025 - 11:17 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
سپر بیاندازید!

نگاهی دیگر باید

آقای حیدریان گرامی، نگاه شما را درک می کنم و این که بخوبی میدانید حریف تان چیزی بارش نیست. اما احتیاط شرط عقل است. من گاهی در یک اپ در موبایل شطرنج بازی میکنم و میبرم و میبازم. گاه در یک روز تا ده بازی سریع 5 دقیقه ای انجام میدم. یک بار از طرف مسئولین پلاتفرم با من تماس گرفتند که فلان روز و فلان تاریخ ساعت فلان یکی به نام فلانکس که با تو شطرنج بازی میکرده از کامپیوتر استفاده کرده بنابر این برد او مردود است و شما برنده بازی هستید. من خنده ام گرفته بود چرا که اصلا نگاه نمی کنم طرف مقابل کی هست و به محض برد یا باخت بازی بعدی با فرد ناشناخته بعدی را کلید میزنم و همه همنطورند. غرض از روایت این داستان این است که این که شما کل مقالات تان را جلوی این نام مستعار گذاشته اید که برای شما نیهیلیسم را تعریف کند درست نیست. من چند باری در مورد نیهیلیسم به آثاری گوش کرده ام ولی مثل شما هرگز نمیتوانم صاحبنظر باشم. رفتم سراغ هوش مصنوعی و برایم همه را ردیف کرد. و این عاشق حسین که همان نام های مستعار مرض دار روانی که معرف حضور هستند بیش نیست. کاری نداره براش که بره از هوش مصنوعی بپرسه مقداری هم سر و ته مطلب را بزند و حتا اشتباهاتی را هم عمدا در آن بگذارد که شما را در شرطی که گذاشته اید کیش مات کند. فقط خواستم یادآوری کنم که این گونه شرط ها را فقط در شرایط حاضر در حضور هم میتوان توقع داشت. یک بار در کلابهاوس از منتسکیو سخن گفتم و 5 دقیقه ای طول کشید. پسره که اصلا حرف زدن بلد نبود همان زمان در خانه اش با لپتاپ نام منتسکیو را گوگل سرچ کرده بود از روی متن میخواند به خیال خودش به متد مکالمه که من خیال کنم از خودش هست. آنجا دوتا تکه در رابطه با همان متن از او پرسیدم درماند. گفتم داداش جلوی قاضی و معلق بازی؟ طرف زد بچاک. اینه که عزیز دل برادر.. حواست جمع شامورتی بازها باشه. شاد زید و دیر زید و پول فراوانی نصیب تان بشود و اگر بالای ده میلیون دلار بود دو میلیون دلارش را به من حواله کنید بابت حق الزحمه این دعا. دنیای احتمالات است یکدفعه دیدی از جایی پول رسید یا لاتاری برنده شدی.

چ., 20.08.2025 - 11:17 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
هوچیگری

دروود!
در یک کلام.
اگر شما و امثال جنابعالی بتوانید در کلمات فردی خودتان، معنای «نیهیلیسم» را توضیح شفّاف دهید، من تمام مقالاتم را از سایت ایران گلوبال حذف خواهم کرد. این گوی و این میدان. بفرمایید.
خوشکام و دلشاد باشید.
حیدریان

چ., 20.08.2025 - 04:23 پیوند ثابت
عاشیق حسن

هر متن و نوشته ای که نیهلیسم، پوچگرایی، شکست، شکاکی، و خرافات را تبلیغ کند، محکوم و به ضرر مردم پویا و امیدوار ایران است !
نیهلیسم وپوچگرایی ریشه طبقاتی و ریشه فرهنگی دارد. شکست: فئودالیسم و نظام عشایری گله داری ،زوال سلطنت، بن بست فرهنگ مذهبی و عرفانی در ایران موجب شده، که گروه محدودی از روشنفکران متعلق به این اقشار و اصناف و طبقات مدام بلندگوی شکست و تشویش فکری و ادعاهای التقاطی بشوند.
نیهلیست ها دشمن مردم و دشمن پیروزی میباشند. کسادی بازار ادیان و فرق ضاله موجب شده که اکنون با تاخیر این لباس

س., 19.08.2025 - 19:56 پیوند ثابت