رفتن به محتوای اصلی
جمعه 18 اردیبهشت 1405 - Friday, 8 May 2026

پروردگار رامشگری و ساقی میخانه خوشزیستی در کاباره جهانی ایران

پروردگار رامشگری و ساقی میخانه خوشزیستی در کاباره جهانی ایران

تاریخ نگارش:11/08/2025 

پروردگار رامشگری و ساقی میخانه خوشزیستی در کاباره جهانی ایران

[..... در سپیده ‌دم تاریخ اجتماعی و فرهنگ انسانی، رویدادی نهفته است که معنای آن در قالب واژگان ساده‌ای همچون مقاومت بیرونی یا درونی، یا حتّا ایجاد خطر و آشوب مداوم، فرو نمی‌گنجد. رویداد تجربه آغازین، نه آفتی بوده است از سنخِ بلایای حادث شده بر طبیعتِ بدن، و نه زخم روان یا آزار روح و جان که در سیرحوادثِ دنیوی بر آدمی آوار شده باشد، نه حتّا لغزشی اخلاقیست که در چارچوب هستیِ شناخته‌ شده آدمی رخ داده باشد؛ بلکه واقعه‌ای است که از ژرفا و مرزهای پیشاتاریخی بر میگذرد؛ یعنی جایی که ریشه‌های نسبت بنیادینِ هستی آدمی با گیتی و کیهان و پدیده ها، دچار گسیختگی شده است. از آن لحظه به بعد، تمام تاریخ بشری در گستره‌ای تداوم پیدا میکند که مرزهایش با گسیختگی آغازین، رقم خورده و معنا و ماهیّتش نیز از همان آشفتگی نخستین متعیّن شده اند.]  

[Die Macht; Versuch einer Wegweisung – ROMANO GUARDINI (1885–1968) – Werkbund Verlag– Würzburg - 1960 – S. 31/32]

هیچکس نمیداند که کیهان و منظومه شمسی و به طور کلّی کائنات، چگونه و چطور به وجود آمده اند. تمام فرضیه های به اصطلاح علمی نیز هیچ چیزی را اثبات نمیکنند، سوای تخیّل وسیع و شگفت انگیز بشری را. تغییرات آب و هوایی و جوّی، پا به پای سیّارگان و بویژه سیّاره زمین در حالتهای مختلف وجود داشته و همچنان در بستر تحوّلات جوّی و آب و هوایی در نقاط گوناگون و وضعیّت سرزمینها سیر طبیعی خود را طی میکنند. اینکه «بشر» تا چه اندازه ای با نحوه زندگی اش بر دگرگشتهای جوّی و آب و هوایی موثّر است، بحثیست اساسی که تا امروز، حائز اهمیّت نبوده است و مدام به حواشی رویدادهای سیاسی، رانده و حتّا به صورت پدیده ای پیش پا افتاده تلقی میشود.
زمامداران «حکومت جمهوری اسلامی» با ریختن و ایجاد دریایی از خونریزی به قدرت و اقتدار و تحکیم ولایت مطلق خود از حدود نیم قرن پیش تا کنون، دست به هر اقدامی زده اند. امّا آنچه که حکومت ناحقّ آنها را ریشه کن و برای همیشه و ابد از سراسر خاک ایران و خاور میانه ناپدید خواهد کرد، فقط «قطره ای آب» است که در معرض سنگ داغ «ناگهانیها» اطراق کرده است و در حرکتی غافلگیرانه به نابودی حکومت فقاهتی ختم ابدی خواهد داد. نسبت حکومت فقاهتی با سقوط اجتناب ناپذیر آن از پیامدهای خونریزیها و جنایتها و تبهکاریها و بیدادگریها و چپاولگریها و غارتها و ستمها و شکنجه ها و ترورها و اعدامها و سرکوبها و حقّ کشیها و شکنجه ها و تجاوزات و خشونتهایی بود و هست که معادله شوم حکومت الهی را به وجود «قطره ای آب» منوط و مشروط کردند. نابودی حکومت فقاهتی در تاریخ ایران، قطعیّت دارد و جای هیچ شکّی نیست؛ زیرا آنانی که وظیفه و تکلیف خود را «جانستانی و جان آزاری و نابودی زندگی» میدانستند، سرانجام در کوره ای که خودشان برپا کرده اند، نوبتشان فرا رسیده و همچون افتادن «درزی در کوزه»، محو و سر به نیست خواهند شد.     
و امّا بعد.
تجربه بسیار تکاندهنده و ژرفمایه «قداست جان و زندگی» که در داستان «سام و زال و سیمرغ» به زبان «فردوسی نامدار [= پدر ملّت ایران]» سروده شده است، شیرازه و تار و پود «هویّت ایرانی» را به همدیگر بافته و رقم زده است. رویداد آغازینی که نیاکان ایرانی از «قداست جان و زندگی» داشتند به بزرگترین پرسش وجودی تک تک ایرانیان تبدیل شد؛ طوری که هر ایرانی به تن خویش باید به رویداد تجربی، پاسخ فردی میداد و مسئولیّت شخصی را در قبال پاسخ فردی به عهده میگرفت. پرسش کلیدی این بود که «من ایرانی در برابر جان و زندگی»، چگونه باید بزییم و رفتار کنم تا نه تنها هیچ صدمه ای به جان و زندگی نزنم؛ بلکه حتّا به پرورش و نگاهبانی از آن نیز توانمند و بیدار و مسئول باشم؛ زیرا خودم در مقام جاندار به همان میزان که حقّ به زیستن دارم، دیگری نیز به دلیل جاندار بودنش، مُحقّ به زیستن است. پاسخ به  پرسش که در «تصویر مناسبات اسطوره ای و بُندهشی سام و زال و سیمرغ» تبلور پیدا کرده است، ساختار بنیانی و شاهکلیدی انسان ایرانی را از معنای هستی خودش در جهان و رسالت فردی و میهنی و جهانی به محک زده و تثبیت کرده و در امتداد رویدادهای میهنی و جهانی حفظ کرده است.
تلاش ایرانیان از نخستین سامانبندی برای آیین کشورداری و میهن آرایی که در سلسله «هخامنشیان» تجسّم پیدا کرد و پا به عرصه تاریخ ملّی و جهانی گذاشت تا همین امروز که در زیر تیغ گیوتین الهی محکوم و اسیر شده است، پروسه کشمکش «تجربه قداست جان و زندگی» در عرصه های کشورداری و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بوده است. تجربه ای که هزاره هاست به تنش روانی انسان ایرانی در پذیرش و انکار مسئولیّتهایش برای «چگونه زیستن» با شیرازه ای قویمایه هشدار میدهد و استوار مانده است.  
«سیمرغ»، پروردگار سامانبندی و رقص و پایکوبی و آهنگنوازی و شراب افکنی است. «خدای ایرانیان»، خداوند هزار دستانیست که تمام لحظه ها را برای سرودخوانی و خنده و شادخواری و قهقهه های خوشزیستی انسانها، پا به پا و همراه انسانها، جشن میگیرد و بر دیرزیستی می افزاید و از رنجهای آدمیان میکاهد. ایران پس از خلع و ساقط شدن «ضحّاکیان»، ایرانی خواهد شد با چهره اصیل و دلربا و بس بسیار زیبا و فریبایش. ایران پس از «ضحّاکیان»، ایرانیست که به رقصگاه جهانی واگردانده میشود و وجب به وجب خاک میهن، دیسکوی رقص و دست افشانی و پایکوبی و خویشکاریهای خجسته خواهد شد. سراسر خاک ایران و کشورهایی که پیوندهای فرهنگی و تاریخی با ایران دارند، گستره ای برای اقوام متنوّع ایرانی خواهد شد تا تمام هنرهای رقصگونه خود را برای بهزیستی و آفرینشهای نو به نو پدیدار کنند و دست در دست یکدیگر و در کنار جهانیان به شالوده ریزی بزرگترین میخانه و بوستان خوشیهای بشری همّتها کنند و گام پیش گذارند و همان نام شایسته ای را داشته باشند که یونانیان باستان از ایران و ایرانیان متصوّر بودند؛ یعنی «نیایشگاه رقص و آواز و خوشی». 
ایران پس از «ضحّاکیان گیوتینی»، ایرانیست که در هر گوشه و کنارش فقط نغمه های موسیقی و خنده و رقصیدن و زیستن خوشگوار تجربه و دیده خواهد شد. ایران پس از ساقط و عزل شدن خاصمان جان و زندگی به باشکوهترین و شگفت انگیزترین «کاباره جهانی» تبدیل خواهد شد؛ زیرا رسالت ایرانی از نخستین دقایق سپیده دم فرهنگ و تاریخش برای تمام ابنا بشر بر این محور میچرخیده است که با «پروردگار رامشگری و ساقی میخانه خوشزیستی= سیمرغ گسترده پر»، همپایی و همسرایی داشته باشد و پروسه آفرینشهای نو به نو گیتایی و کیهانی را در یک هارمونی موسیقاری امکانپذیر کند. خداوند ایرانیان، رقّاصه و آهنگساز کاباره خوشزیستی و دیرزیستی و شادخواریهاست؛ نه الاه گیوتینی و خونریز و آمر به جانستانی و جان آزاری. کسی که شعور تمییز و تشخیص تفاوت و تضاد ریشه ای پروردگار و پرستار جان و زندگی را با الاه آمر به قتل و خونریزی را نفهمد و نداند و مسئولیّت فردی و جمعی در قبال پرورش و محافظت از جان و زندگی را به عهده نگیرد و به قداست بی چون و چرای جان و زندگی، احترام نگزارد، هرگز ایرانی نیست.

1-    آرمانها و ایده آلها و آرزوهای بشری و نقش فیلسوفان

بی انصافیست و شایان شماتتهای ممتد؛ چنانچه کسانی بخواهند بدون آنکه از «زبان و تاریخ و فرهنگ یونانی»، هیچ  آشنایی درخور و عمیق نداشته باشند و شخصا نیز به مطالعه آثار اوریژینال [افلاطون (428 - 347) ق. م.] نپردازند و همچنین با کوشش و خواست قلبی برای فهمیدن و گواریدن افکار و ایده های او وقت نگذارند؛ بلکه فقط بخواهند از سر تفّنن و اظهار لحیه، سرخود به قضاوتهای بسیار سخیف و حقیر و سطحی و صدور احکام قطعی در باره متفکّران و فیلسوفان و شاعران یونانی بپردازند. واقعا باعث تاسّف است و سرافکندگی.  با استناد کردن به مواضع و دیدگاههای متفکّرین و فیلسوفان نسبت به یکدیگر نمیتوان و نباید هیچوقت و هرگز از نقش و ارزش ایده ها و تفکّرات یکی یا بعضی کاست و بر کفه و وزنه دیگر متفکّران و فیلسوفان افزود. هر گونه محکومیّت و ستایشی که بر شالوده اندیشیدنهای عمیق و ظریف و دقیق و دادگزارانه فردی در حقّ فیلسوفان و متفکّران نباشند، بی شک یا از غرض نشات گرفته اند و میگیرند یا از نفهمیدن و نگواریدن ایده ها و افکار فیلسوفان. 
اگر در تاریخ فلسفیدن و تفکّر، فلاسفه به صف آرایی فکری در برابر یکدیگر ایستاده اند، معنایش این نیست که خصم یکدیگر بوده اند؛ بلکه هر فیلسوفی در آغاز تلاش کرده است تا بنیانهای فکری و نظری و ایده ای متفکّران و فیلسوفان پیش از خود یا دوران خودش را بفهمد و بگوارد و سپس به سنجشگری رو آورد؛ نه اینکه در صدد انکار و نفی دیگران باشد تا فقط افکار و ایده های خودش را بخواهد به کرسی بنشاند. به حیث مثال، اگر «متفکّرانی مثل نیچه و راسل و پوپر و دیگران» به دیدگاههای «افلاطون»، انتقاد کرده اند یا هنوز انتقاد کرده میشود، قبل و فراتر از هر چیز دیگر، از مایه های فکری و ایده های افلاطون در ابتدا، تاثیر بسیار عظیمی پذیرفته اند و سپس به موضعگیری سنجشی در برابر برخی از نظرات او بر آمده اند و همچنان متفکّران معاصر نیز بر می آیند. مثلا «نیچه [1844 - 1900]» در حملات گسترده اش به «سقراط و افلاطون» بیش از هر فیلسوف و متفکّر اروپایی از «سقراط و افلاطون» تاثیر عمیق و ریشه ای پذیرفته است. شیوه «قطعه اندیشی نیچه» از «روش سقراطی در کشف شناخت»، انگیخته و حتّا آن را بسیار عالی پرورانیده و در عصر جدید، بازاندیشی کرده است. بحث «آرمانشهری/ناکجا آبادی»، بیش از آنکه از مغز «افلاطون» برخاسته باشد، به «انسان» در مقام جوینده و خیالپرداز و رویادوست مربوط میشود. اگر افلاطون از لحاظ تئوریک به اندیشیدن در باره «آرمانشهر ایده آلی» خودش حسب وضعیّت و موقعیّت و تاریخ و فرهنگ یونانی همّت کرده و متعاقبش باعث شده که در برداشتها و تفسیرهای دیگران از «آرمانشهر او»، نتایج و عواقب هولناکی در برخی جوامع بشری ایجاد شود، دلیل بر آن نمیشود که «اصل آرمانخواهی و ایده آلهای بشری» را مذموم و ملعون بدانیم. فرق است بین  مثلا «شعر سوررئال» و «سوررئالیستی شعر سرودن». این دو نکته بسیار ظریف و کلیدی را باید همواره در پیش چشم داشت تا مرتکب کژفهمی و کژبرداشتی و تکرار بلاهتگویی دیگران نشویم. 
آنچه در تفکّرات «افلاطون»، شایان انتقاد است و هیچ متفکّر اروپایی تا امروز نتوانسته است به کنه و پسزمینه ها و ریشه های عمیق و تاریک آن پی ببرد، همان «ایده غار افلاطونی» است که علّت رادیکالیزه شدن تفکّر و فلسفیدن اروپائیان را از عصر یونان باستان تا همین امروز رقم زده است. خوشبختانه در کشور آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا، تعدادی متفکّر و اساتید دانشگاهی پیدا شده اند که بعد از جنگ جهانی دوم به این سو، به مبحث «غار افلاطونی» از ابعاد دیگری پرداخته و به سنجشگری دیدگاه رادیکال افلاطون، همّت کرده اند. هر چند متفکّران سنجشگر و جوینده به دلیل «آئوتوریته هزاره ای افلاطون از لحاظ فلسفی»، هنوز انتقادات و نظراتشان بازتابهای اساسی و ریشه ای در مباحث اروپائیان و دیگر نقاط جهان پیدا نکرده اند؛ ولی میتوان امیدوار بود که با گسترش و تاثیر انتقادات نو ، دیر یا زود، کاربرد و نقش به حقّ  و تاثیر گذار خود را نم نم پیدا خواهند کرد. برغم همه این صحبتها، نقش افکار و ایده های افلاطون به حیث یکی از بزرگترین متفکّران تاریخ بشر، محفوظ و شایسته احترام است.
و امّا مسئله کلیدی در تفکّرات افلاطون و «ایده غار [= قار]». افلاطون در رویکرد خودش به «تصوّراتی که میترائیان» از «کُسموگونی/Kosmognie/Cosmogony/کیهانشناخت = اسطوره آفرینش» داشتند، به شدّت تاثیر پذیرفته و به «ایده غار [= قار]» انگیخته شده بود. مسئله این بود که «موبدان میترائی» برای ترسیم تصوّراتی که از تجربیات عمیق مردم ایران در مخیله خود میپختند، تلاش کرده بودند که «اسطوره آفرینش» را به شکل خدایانی در فراسوی کائنات متصوّر شوند و اشکال گوناگون تصوّرات خود را بر سقف نیایشگاهها و غارهای نیایشی نقّاشی کنند؛ طوری که بتوانند منشاء «روشنایی» را از سوی آنها به سمت زمین انسانها ترسیم و مصوّر کنند. هدف و مقصد و مقصود آنها از این راه، نه تنها تصویر آرایی تجربیات ایرانیان؛ بلکه همچنین تفسیر به رای کردن و کنترل و نظارت بر بینش گیتی آرا و کیهانشناختی مردم ایران بود. «موبدان میترایی و به دنبالش موبدان دیانت زرتشتی و متعاقبش متولّیان الاهیات اسلامی» میخواستند که سرمنشاء قدرت و اقتدار و مخصوصا حاکمیّت مطلق خود را به هر نحوی که شده است در تقابل با آرمانها و ایده آلها و پرنسیپهای باهمزیستی مردم ایران و روش حقّانیّت دادن آنها به «قدرت و فرمانروایی» واپس برانند و شیوه خواستنی خودشان را برای تملّک انحصاری قدرت و اقتدار و متعاقبش لژیتیماتسیون رفتارها و کردارها و گفتارها بی امّا و اگر به کرسی بنشانند تا بتوانند مدام «مصدر قدرت و اقتدار و امتیاز» بمانند. تلاش موبدان میترائی و مزدائی باعث شد که «بینش دوالیستی = خیر مطلق، شرّ مطلق/تاریکی و روشنایی» که در خدمت و کاربست نفوذ و آئوتوریته موبدان بود برای انتخاب شاهان مطلوبشان و  تثبیت امتیازهای حکومتی به حیث «بینش ایرانیان از کیهان و زندگی گیتایی» شایع و رایج شود و پژوهشگران بیگانه را در رویکردشان به «تاریخپژوهی/ایرانشناختی/باستانپژوهی» به ورطه هولناک کژفهمیها و پیشداوریهای ناگزیر درغلتاند.
تجربیّات ایرانیان از «سوخت و ساز کیهان و زندگی گیتایی و مناسبات باهمزیستی و محیط زیست و شیوه رویارویی با جانداران و بی جانان و همچنین گزینش شاهان به قدرت و فرمانروایی» در تقابل و خلاف بینش موبدان میترایی و مزدائی بود. کشمکشی که از تقابل و تضاد بینش مردم ایران با بینش حاکمان و موبدان پیش آمد، تاریخ فاجعه بار کشورداری و مناسبات اجتماعی ایران را تا امروز رقم زده است. در سراسر متون کتبی باقیمانده از دسترس نیست و نابود شدنهای مغرضانه و هدفمند به دست موبدان کاتب تا دیوانهای شاعران ایرانی و نثر نویسان نامدار میتوان به اسانی با نگرشی تیزگونه و ژرف و انتقادی به آسانی ردّ پای کمشکهای مردم ایران را با حاکمان و آئوتوریته های عقیدتی/مذهبی تمییز و تشخیص داد. بینش ایرانی از کیهان و گیتی، بینش «سه تا یکتا = تریالکتیک/ترینیتی» است. 
دقیقا تصوّر و مصوّر سازی ساده «اسطوره آفرینش» از طرف موبدان میترائی و مزدائی بر سقف نیایشگاهها و غارهای نیایشی در ذهن فلسفی و خیالپرداز افلاطون به «ایده غار افلاطونی» و در زبان «افلاطون» که به خاندان آریستوکرات و اشراف یونان تعلّق داشت و از جنگهایی که یونان را به سر حدّ متلاشی شدن در غلتانده بودند و بدتر از همه، به دلیل کشته شدن استادش «سقراط» به ستوه آمده بود، فرمولبندی فلسفی پیدا کرد و پایه ای شد که خشت و آجر فاجعه تفکّر و فلسفیدن را به دور محور «روشنایی مطلق و تاریکی مطلق» تمرکز داد و رسم و هنر و وظیفه و تکلیف متفکّران و اساتید و فیلسوفان و بزرگان کشورداری را فقط در موضوع «عقیده/دیدگاه [Doxa] و شناخت/دانش [Episteme]»، خلاصه و مصروف کرد؛ طوری که آنها را به نام تقابل «تاریکی» با «روشنایی» تلقی کرد و مبارزه و خصومت با تاریکی را مطلقیّت داد تا بتوان راه را بر روشنایی صادر شده از طرف حاکمان و به زبان افلاطون «فیلسوف شاه» باز کرد و به «دانش مطلق» رسید؛ به عبارت دیگر با حاکم کردن و حاکم شدن مدّعیان مشعلداری  [= قدرتمداران/آکادمیکرها/تکنوکراتها/سیاستمداران/ ثروتمندان] بر تاریکی گسترده [=مردم] چیره شوند و پیشآهنگ آنها بمانند. 
این برداشت باعث شد که نه تنها تفکّر به وضعیّت بسیار وخیم «سوبژه - ابژه» و همچنین افراط سرسام آور در تفکیک کردن «جان – جسم» مختوم شود؛ بلکه امکانهای ایجاد خشونت و فجایع اجتماعی را به دنبال خود آورد. مسئله این است که «تاریکی و روشنایی»، دو روی یک سکّه اند و هرگز نمیتوان یکی را از دیگری تفکیک کرد. آنها به همدیگر سرشته اند و لازم و ملزوم که در پروسه اندیشیدن همواره در ابعاد و جلوه های مختلف بروز پیدا و شرایط کسب شناخت را امکانپذیر میکنند. جنگ علیه «تاریکی» به خفقان روح و روان آدمی ختم شد؛ زیرا بُعدی از وجود آدمیان را به خصمی درونی تبدیل کرد که وظیفه اش از صبح تا شام، جنگیدن و تسلّط بر آن و از بین بردن آن بود و خفقان روحی و روانی باعث شد که بروز بیرونی نیز پیدا کند و نه تنها جوامع بشری را به فلاکت اندازد؛ بلکه محیط زیستبوم را نیز در بدترین وضعیّت غارتگری و چپاولی و خسارتهای جبران ناپذیر درغلتاند.
در هر صورت،  نه تنها افکار و ایده های افلاطون، مشمول سنجشگری هستند؛ بلکه افکار و ایده های تمام فیلسوفان و متفکّران جهانی نیز در دایره سنجشگری قرار میگیرند و دقیقا با فهمیدن و گواریدن افکار و ایده های آنهاست که میتوان به سنجشگری ابعاد ناخوشایند و نارسای افکار و ایده های آنها چیره شد یا اینکه عصّاره ارزشمند افکار و ایده های آنها را در فرمی دیگر و بسیار نتیجه بخش، ژرفمایه تر و درخور ارجمندی و عزّت نفس آدمیان برای بالندگی و سرفرازی باهمستان و باهمزیستی انسانها در کنار یکدیگر بازاندیشید. ولی نباید و نمیتوان متفکّران و فیلسوفان را به صرف خطاهایی که به افکار و ایده هایش آمیخته اند، عنصری بی ارزش در تاریخ تفکّر جهانی محسوب کرد و فقط در صدد بی اعتبار کردن آنها بر آمد.

2-    چرا کثیری از انسانها به خصومت کردن معتادند؟.

در بطن نفرت و خصومت، لذّتی نهفته است که در «دوستی» به دست نمی آید؛ زیرا «دوستی و دوست داشتن» به مسئولیّت و کاراکتر فرهیخته و مراقبت و بیدارفهمی و هوشیار بودن آدمی منوط و ملزم است که باعث شادکامیهای دوجانبه و جمعی میشوند. امّا در «نفرت و خصومت»، هیچکس حتّا حسّ شرمندگی نیز ندارد و با افتخار نیز علیه دیگران اقدام میکند، حال به هر دلیلی که میخواهد باشد. لذّت ناشی از «نفرت و خصومت»، سوپاپ اطمینان برای فرونشانیدن سوائقی است که روح و روان آدمی را مدام یا جسته و گریخته در تحت فشارهای روحی و روانی میگذارند بدون آنکه انسان بکوشد یا تلاش کند که در صدد «علّتیابی» فشارها بر آید. معمولا در بررسی عوارض نفرتها و خصومتها، آنهم با تدقیق شدن به آخرین لایه فشارهای روحی و روانی و متعاقبش رفتارها و گفتارها و کردارها و مواضعی عقیدتی دیگران میتوان «حسادت و رشک» را کشف کرد. 
اعتیاد کثیری از انسانها به «نفرت و خصومت» باعث شده است که آنها لذّت اروتیکی و حسّ ترضیه سوائق افسارگسیخته خود را تجربه کنند. به همین دلیل ترجیح میدهند که مدام در استخر منجلاب نفرت و خصومت شناگری متبحر شوند و همچون آبزیان، وجود خود را در تلاطمهای نفرت و خصومت به سر برند مبادا که از کسب لذّت اروتیکی محروم شوند!. اعتیاد به نفرت و خصومت از انسانهای حقیرمایه و حاسد، موجوداتی با چهره هایی عبوس و درهمریخته و منفور بار می آورد.  

3-    رقیبِ رقیبِ من، دوستِ دشمنِ رقیب من است و همگی علیه من!

رقابت در هر دامنه ای که پیش آید، میتواند دوستیها و دشمنیهای خواسته و ناخواسته ای را موجب شود. رقابت نیز بر سر هر موضوعی و ابژه ای که باشد به حیث «همآوردی» محسوب میشود که انسان را در فروزه ها و استعدادها و هنرها و خصوصیّات شخصی اش به محک میزند. اینکه در دایره «رقابتها» چگونه میتوان مناسبات گاه پنهانی و گاه آشکار رقیبان و حریفان را در رویارویی با یکدیگر تمییز و تشخیص داد، معضلیست که به ذکاوت و هوشیاری و تمایلات بی غرض و مرض منوط است. جانبداری بر شالوده هر نیّت قلبی نیز که باشد، میتواند بر پروسه شناخت اساسی «کاراکتر رقیبان» سایه اندازد و از علّتجویی مواضع رقیبان در قبال یکدیگر  ممانعت کند. 
رقیب من در مقابل من به موضوعی/ابژه ای متمایل است که من نیز به همان موضوع/ابژه متمایلم. در نخستین آزمونگری برای به محک زدن حقّانیّت هر کدام از ما برای دستیابی به موضوع/ابژه مشترک میتوان به چند و چون فروزه های یکدیگر پی برد و برداشتی تقریبا رضایت بخش را از حدّ و نصاب توانمندیهای دیگری متصوّر شد. در گامهای بعدی آزمونگریست که مناسبات رقیبان و دوستان و دشمنان رقیبان و حریفان به مرزهایی نزدیک میشوند که تشخیص مراودات و معاشرات و نسبت تاثیرات آنها در موضوع رقابتی به «کمپلکسی» پیچیده و بغرنج زا تبدیل میشود؛ زیرا تا زمانی که دو نفر با همدیگر رقابت میکنند، میتوان بدون هیچ مشکلی به شناخت و برآورد خصوصیّات و برتریها و ضعفهای یکی بر دیگری پی برد. امّا وقتی که رقیبان مختلف در میدان آزمونگری سهیم و دخیل میشوند، آنگاه تمییز و تشخیص دادن مناسبات آشکار و پنهان و یکراست و غیرمستقیم مشارکین در موضوع/ابژه مشترک دشوار خواهد بود. 
تا زمانی که تفاوتها و تمایزات رقیبان و حریفان را نتوان با تدقیق شدن به شیوه های رفتاری و گفتاری و کرداری تک تک آنها نسبت به موضوع/ابژه با تیزبینی و هوشیاری کشف کرد و تمییز و تشخیص داد، به سختی میتوان مناسبات و مواضع و اهداف و مقاصد و نیّات آنها را نسبت به موضوع/ابژه برآورد و انتقاد اساسی کرد. مشکل جامعه ایرانی در دامنه «کشورداری و میهن آرایی و سیاست»، مسئله رقیبان و حریفانیست که مناسبات آنها در قبال یکدیگر به شدّت استتار و چند نبشه است و هیچ رقیبی؛ مخصوصا آنانی که از لحاظ «کمّیتی و کیفیّتی» در وضعیّت بسیار حقیری هستند با صداقت و صمیمیّت به میدان کارآزماییها گام نمیگذارند تا چهره ای شفّاف از خود بروز دهند؛ بلکه در پس پرده و لابلای رویدادها و حوادث و کشمکشهای رقیبان دیگر، ویراژها میدهند و بر پیچیدگی معضلات رقابتی میافزایند و مردم را مدام از این راه، فریب میدهند، مبادا که رقیب اصلی به مقصد و هدف خودش دست یابد.
«رشک داشتن» نسبت به دیگران، تاریخ فاجعه بار کشورداری و مناسبات اجتماعی ایرانیان را از قرنهای قرن پیش تا امروز رقم زده است. انسانی که توانمند نیست مرزها و استعدادها و هنرها و توانمندیهای خودش را تشخیص دهد و فرمانفرما بر سوائق و غرائز خودش باشد، دیر یا زود، مقهور و برده و اسیر افسارگسیختگی سوائقی و غرایزی خواهد شد که بر وجود او حکومت جبّارانه دارند و مسبّب فلاکتهای فردی و جمعی میشوند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

فرامرز حیدریان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
بلالهای حبشی و اذان ایدئولوژی ورشکسته

مجددا دروود بر آقای کردی گرامی،
اندکی پیاده روی.
ذهنیّتهای ایدئولوژیکی کما فی السّابق به دلیل اینکه هیچوقت در عمرشان نتوانستند هنوزم نمی توانند یه جمله ای بنویسند که تک تک واژگانش را خودشان اندیشیده باشند، روال ترّهات بافی آنها همیشه و همه جا، سر و ته یه کرباسند و شبیه و کپی همدیگر؛ زیرا هیچکسانند.

اینقدر احمق هستند که نمیتوانند تشخیص بدهند مثلا درخت گردو، «تخمه ای» دارد که بعد از کاشته شدن در خاک و آبیاری و مراقبت، پروسه ای طولانی را طی میکند تا بتواند به اوج شکوفایی خودش برسد و در آخرین مرحله شکوفایی، مجدّدا به تخمه دگردیسه میشود برای شکوفایی دیگر.
فهمیدن و درک این مسئله که هر روز در برابر چشمان انسانها اتّفاق می افتد به بینشی بسیار عمیق و ظریف و فوق العاده فرهیخته و فرزانه منوط و مشروط است. کسی که ارزنی شعور نداشته باشد تا بتواند بفهمد که ریشه های «فکر و ایده» در کدام خاک تجربیات ملـتها و بر شالوده چه پیچ و خمهای زایشی و پیدایشی ریشه دارند و شکوفا میشوند، یک احمق به ذات است و اصلا نباید هیچگاه و هرگز با او یکی به دو کرد. احمقها تصوّر میکنند که «مفاهیم و اصطلاحات بیگانه» که تاریخ بسیار پیچیده ای دارند؛ خشکبارهای تلنبار شده در مغازه کریم آقا بقالند که بشود پارچه پارچه به جیب خود ریخت و همچون توبره اسب ناصر الدّین شاه بر گردن خویش آویخت و هی نشخوارشان کرد و پُز و اُرد داد و قیافه علّامه ای به خود گرفت در مجامع بیسوادان بر ما چیز مکنید.
انساهای فهیم و هوشیار را کلامی بس است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 16.08.2025 - 19:06 پیوند ثابت
یارالماس

…. ، مزخرفات سلطنتی و مغی زردشتی ارتجاع باستانگرایی بلاعتی شان را، در این قرن ترقی و پیشرفت به خورد دیگران بدهند.

ش., 16.08.2025 - 17:37 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
خود بودن، دلیریست

دروود بر آقای کردی گرامی،
فاجعه ذهنیتهای در بند و مصیبتهای وطنی
آدمهای مجهول و بی هویّت، معمولا مامورند و معذور. حالا یا از طرف تشکیلات/سازمان/فرقه/گروه و امثالهم به فعلگی گماریده شده اند یا از طرف سازمانهای اطّلاعاتی قدرتهای حاکم بر جامعه.

بنابر این، هر چقدر نیز لاطائلات بنویسند و بگویند و لینکهای صد تا یه غاز آپلود کنند، چیزی را نمیتوانند عوض کنند؛ سوای اینکه حقیر و سخیف و ذلیل و مُتعه و رکابدار بودن خودشان را در انظار دیگران اثبات کنند. اگر اینها اصالتا انسانهای فهمیده و به اندازه یک ارزن، آگاهی کودکستانی میداشتند، خیلی صمیمی می آمدند با نام و تصویر خودشان در برابر آراء دیگران صف آرایی منطقی و استدلالی میکردند.
من شخصا بهایی به لیچار بافی اینجور سایه های بی هویّت نمیدهم و راه خودم را میروم. اگر هم صحبتی میکنم فقط برای ناظرین بیدار و هوشیار است.
مشکل تمام ایدئولوژیگران و آکادمیکرهای مدّعو و کنشگران تاق و جفت در روبرو شدن با مطالب من در این است که سریع از همان جمله های آغازین مقالاتم متوجّه میشوند که با آدمی بیرون از چارچوبهای شایع و رایج و کلیشه ای و امثالهم روبرویند؛ یعنی انسانی که در میدانی کاملا وسیع و بی مرز ایستاده است. این را به معنای خطر مغلوب شدن و بر باد دادن آبروی خودشان میدانند و همچنین پی بردن به سطحی بودن معلومات اکتسابی و قاپیده شده و رونویسی و حفظیاتی خودشان. اینه که ترجیح میدهند نزدیک نشوند و تا میتوانند فاصله بگیرند. نکته دیگری که خیلی هراس دارند، این است که هیچکس نمیداند متدهایم برای صف آرایی فکری، چگونه اند و از کجا حرکت میکنم و به چه طریقی و به کجا و چطور غافلگیرانه یقه طرف را میچسبم. حقیقتش را بخواهید آقای کردی گرامی. من گوشهایم از سی سال پیش تا امروز نسبت به اینهمه واکنشهای بی اصل و پایه خو کرده اند. بالطّلبع، واکنشم نسبت به انسانهایی که اهل پرسشگری و جویشگری و شناخت مستدل باشند، کاملا دیگرگونه است. این را خودتان و دیگران میدانید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 16.08.2025 - 13:20 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

عنوان مقاله:
نام مستعار با چاشنی چادر نماز

ندارند

آقای حیدریان گرامی، اینهایی که به شما می تازند و بارها هم به من تاخته اند و ترس از رژیم را بهانه می کنند یکی از حرامزاده ترین فعالین سیاسی هستند. موجوداتی نامرد و پست فطرت که زیر چادر قایم میشن و مرد حرفشون نیستن. این موجودات حقیر مثل سگ واق واق میکنند. اگرنه یک دشمن جوانمرد با سلاح برابر مبارزه می کند و تازه چقدر وقیح هستند که مینویسند سایت مفت و مجانی در اختیار شماست. انگار خود حرامی شان ماهی چند هزار دلار به کیسه کیانوش توکلی میریزند. اتفاقا این سایت مفت و مجانی و بدون هزینه دادن از آبرو در اختیار این بی خایگان است. بی خایگانی که جایشان در حرمسرای ناصرالدین شاه است تا اظهار نظر در صحنه سیاست ایران.

ش., 16.08.2025 - 12:50 پیوند ثابت
ساکینه دایگزیم

هابس/فیلسوف انگلیسی میگفت: یک فرق حیوان با انسان اینست که؛ حیوان مبتلا به بیماری "بلاهت گویی" نیست!
؛یعنی زیر لوای باستانگرایی ارتجاعی، صدها صفحه را در فرهنگ آخوندی سیاه نموده، تا حواس نسل سیاسی مبارز جوان و کاربران را بسوی لاطالات توهمی و ارتجاعی زمان ساسانیان و هخامنشیان منحرف وهدایت کند.
او پیش بینی نمیکرد روزی یک فرد بیکار خودشیفته به 3 هزار سال اندیشه بشری در زمینه های: فلسفه، تئوری، ماتریالیسم، لیبرالیسم؛ سوسیالیسم، سکولاریسم، و دست آوردهای نبوغ آمیز غرب مترقی و دیالکتیکی، را توطئه بنامد

ش., 16.08.2025 - 08:59 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
هنر جویندگی و استقلال اندیشیدن

درووود!
ضرب العجلی!
«آگاهی و شناخت» از پیامدهای جستجو و پرسشگری و تامّلات فردی ریشه میگیرند و در زبان فردی نیز عبارتبندی میشوند و راه فردی و استقلال فکر و قائم به ذات بودن انسان را رقم میزنند.

کسانی که در باتلاق ایدئولژزی مخرّب و نخ نما شده و بسیار خطرناک مارکسیسم-لنینیسم فرو چلیده اند، به فللاکت ایمان مطلق و وابستگی حبل المتینی مبتلایند و هنوز فرق بین «دوغ را از دوشاب» نمیدانند؛ چه رسد به اینکه بخواهند با بی شرمی تمام، داعی «آگاهی و شناخت» نیز داشته باشند و برای دیگران افاضات تقلیدی-متابعتی کنند. حضرت آقا! سعی کن خودت باشی و اصالت خودت را پیدا کنی.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

ش., 16.08.2025 - 08:42 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به مردم

درووود!
نیشخند تعجیلی!

به دلیل اینکه کوپنهای من دارند تموم میشن و کیانوش عزیز همچون «ژولیوس فوجیک» در زیر چوبه دار رفقای بسیار علّامه و همه چیز دان سابق ایستاده است، مجبورم که از کوپنهای کمتری استفاده کنم و حواسم به جیره بندی باشه مبادا که صندلی را از زیر پای کیانوش عزیز بکشند و تموم.

همه آنانی که در باتلاقهای ایدئولوژیکی و ادیان نوری و کتابی و نحله ای و فرقه های عقیدتی و امثالهم، تا خرخره فرو چلیده اند، هر گونه صحبتی که در سمت و سوی عقایدشان نباشد، با انواع و اقسام «اتکیتهای لجنمال کننده» که خاطیان ابله، لام تا کام معنای آنها را نمیدانند، روبرو خواهند شد:. لیبرالیسم، نارسیسم، شوینیسم، فاشیسم، ناسیونالیسم و امثالهم.
آقا جان. اون پیشکسوتان و هارت و پورت کنان ایدئولوژی جنابعالی با ترّهاتی که از هشتاد سال پیش بر قلم و زبان راندند، نتیجه اش شد «ولایت فقیه». آنهایی هم که به تبعیّت و بعد از حضرات، اظهار لحیه های آنچنانی کردند، نتیجه اش شد فقط رکابداری و متعگی و سینه زدن و تلاش برای تحکیم ولایت فقیه. پس اگر خیلی میفهمی، لطف کن چند نفر از نوابغی را که این روزها حرفی برای گفتن داشته باشند، نامشان را ردیف کن تا من و دیگران ببینند که حضرات، چه «ایده ها و افکار خویشاندیشیده ای» از خودشون دارند که هیچ ردپای از کپیه برداری و اقتباس و رونویسی و نشخوار کردن حرفهای متفکّران و فیلسوفان و اساتید باختر زمینی در آنها نباشد. بسم الله. معرفی کنید. این گوی و این میدان.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

پ., 14.08.2025 - 12:32 پیوند ثابت
نمدمال خلیفه.

..............................
این یعنی نارسیسم ! فقط لاطالات خودش در این سایت مظلوم مفت و مجانی ! وی تمام جریانات فکری ایرانی و جهانی را توطئه و کشک و پشم میداند، غیر از خودش را. به این دلیل رفته سراغ قبرستانهای عهد بوق و دروغ!

پ., 14.08.2025 - 08:04 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
تقلید واجب و حقارت وجودی

درووود!
تلگرافی نوشتن!

به دلیل اینکه کیانوش عزیز فعلا در اتاق شکنجه است و رفقای سابقش، پُتک و چکش را بر فراز سرش گرفته اند و داس تیز را به دور رگهای گردنش انداخته اند، مجبورم که در خرج کردن کوپنهایم، خیلی رعایت پس اندازی کنم برای روز مبادا!
دمب خروست پیداست ای حقیر خان! دلیر باش و بیا و اقرار کن که مارکسیست لنینیست هستی. حالا یا جزو اکثریتیها هستی یا توده ایها یا دیگر فرقه های مشابه. چرا سرت را مثل کبک در برف فرو کرده ای؟.

اون «آریانپور» جنابعالی مثل بقیه همعقیدگان و همردیفانش، یه مترجم متوهم معمولی بود همچون متوهمین دیگر که تصوّر میکنند اندیشیدن یعنی معادلتراشی و لغتپرانی. در عالم «جامعه شناسی» که عمرا در ایران - به دلیل قحطی فلسفیدن - وجود نداشته و هنوزم وجود نداره، نه سر پیاز بود. نه ته پیاز. اون ترجمه اش [=زمینه جامعه شناسی] نیز که در هسته های مطالعاتی رفقا و طیف عقب مونده ایدئولوژیگرایان و سازمانها و گروهها و تشکیلات ایدلوژیکی که هر کدامشان فقط یه عضو داشتند، به حیث انجیل مقدّس دست به دست میگشت و به همگان توصیه میشد، در عالم جامعه شناسی، پشیزی نمی ارزید؛ ریرا از طرف یه عده بیسواد مامور و معذور شرکتهای تجاری تالیف شده بود برای تحریف و بی خاصیّت کردن پروسه شناخت جامعه.
تمام کتابهایش نیز اقتباس و کپیه برداری و رونویسی هستند از همون زمینه جامعه شناسی گرفته تا دینامیسم تاریخ -اجمالی در باره هنر و – فروید و فرویدیسم – پژوهش - حتّا مصاحبه هایش نیز اقتباسی از حرفهای دیگرانند. آقا جان. برو خودت باش. برو اگه حرفی میزنی از مغز و تجربیات خودش ریشه گرفته باشه. اینقدر حقیر و مقلّد و توسری خور نباش. حرفی بزن که از وجود خودت ریشه گرفته باشه.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

پ., 14.08.2025 - 07:36 پیوند ثابت
اشکنه تباری

…. چنان اسیر فرهنگ باستانگرایی قلابی و جعلی است که حتی واژههای شناخته شده 150 سال اخیر علوم اجتماعی و علوم انسانی برایش بیگانه و غیرقابل هضم هستند !
فقط اشخاص مسخ شده فرهنگ 40 ساله آخوندی میتوانند با غرب و با چپ و با سکولاریسم و با پلورالیسم و با فرهنگ عصر جدید سر ستیز داشته باشند.!
آریانپور جامعه شناس میکفت: فرهنگ ایران پرستی 2 هزار سال وقت داشت که سخنی: مفید امروزی انسانی عادلانه پویا ترقی خواهانه در برابر اسلام و ادیان دیگر و مرام های دیگر عرضه کند و نتوانست و بازی را به ارتجاع عرب باخت

چ., 13.08.2025 - 19:37 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
هوچیگریهای مدرن نما

دروووود!
از لای درز دیوار!
به دلیل اینکه کیانوش عزیز در جلسه حزبی از طرف رفقای سابق و کادر سانترالیسم دمکراتیک به اعدام صحرایی محکوم شده است و شرط اجرا نکردن حکم، مقیّد بودن اینجانب به استفاده کوپنی از کلمات است، مختصر اشاره ذیل را برای اذهان بیدار و هوشیار تحریر میکنم:

«مر رجل بدار میت فقال من المتوفی؟ فقال له رجل: الله. فقال له: یا کافر! الله یموت؟ فقال: لعلک تریدالمتوفی»
[= یه مردی از مقابل منزل مرده ای میگذشت، پرسید: متوفی کیست؟. مردی دیگر جواب داد: خدا. مرد عابر گفت: ای کافر، مگر خدا میمیرد!؟. مرد دیگر گفت: «نکند تو متوفی (= شخص مرده) را میگویی!]

آکادمیکرهای بیسواد و اساتید دوزاری دانشگاههای باختری به تبعیّت از ژورنالیستهای بیسوادتر از خودشون، اصطلاح مزخرفی را رواچ و شیوع دادند که حالا شده عین نقل و نبات در دهن عقب موندگان مقلّد و دنباله روی ایرانی: «فرهنگ نقد، فرهنگ مصاحبه، فرهنگ آپارتمان نشینی، فرهنگسازی، فرهنگ یه قل دو قل، فرهنگ آروغ زدن، فرهنگ شعار دادن، فرهنگ لبخند زدن، فرهنگ الدرم بولدرم الی آخر». آدمی که در تمام عمرش نتونسته باشد، یه کلمه را در ابعاد تاریخ تجربیات نهفته در آن بفهمد و دریابد و بگوارد، عمرا احمق میماند.
دانایان را اشاره ای بس است.
شاد زیید و دیر زیید1
فرامرز حیدریان

چ., 13.08.2025 - 16:53 پیوند ثابت
ع.ب.تورک اوغلو

In reply to by ناشناس

عنوان مقاله:
آقای توکلی ،راه قانون و صداقت راگم کرده

سالام
آقای توکلی درمقابل این سه نفر فاشیست و باستانگرا انگار بدهکارشان است،
یااینکه این بیچاره بخاطر. رانندگی دراروپا
خسته گشته ،ب...............
تعظیم میکند،البته حق هم دارد،
چون زندگی برای همه سخت شده است.
خانواده رضا پهلوی پول‌های کلانی باخود برده اند امروزمتوجه شدم ،که جیره حروف ۱۰۰۰ عددی من رابه پانصد حرف تقلیل داده است.
تورکی رویتی داریم میگوییم،
اوغلان ائووینده خبر یوخدی،قیز ائوویندا تویدی،یعنی،خانه پسر خیری نیست ولی خانه دخترعروسی میباشد،
آقای توکلی فکرمیکند،ایران انقلاب ش

چ., 13.08.2025 - 08:32 پیوند ثابت
همای سعادت

من یکبار به برنامه زنان اپوزیسیون افغانی نگاه میکردم، چنان توهین و دشنام و فضیحت به همدیگر می نمودن که تعجب کردم.!
لابد اینهم فرهنگ خاورمیانه ایست که حتا ادیبانش از این ابزار استفاده میکنند و خشم و خشونت شخصیتی خود را در مقابل فرهنگ نقد و نظر و بحث و پلورالیسم در دمکراسی مجازی غربی نشان میدهند.
ولی جالب :موضع مسئول کامنت / و موضع کیانوش توکلی است که؛ به اینگونه افراد تریبون میدهد و ایگونه اشخاص اجازه دارند بشکل مستقیم و بدون کنترل، کامنت بگذارند و یکه تازی کنند !

چ., 13.08.2025 - 07:48 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
تمام عمر، مقلّد و تابع ماندن

دنیای غرب، وقتی که صحبت از «علم» میکرد و بازار «علم»، خیلی داغ بود و همچون نان سنگگ بر روی دست میرفت، شصت و پنج سال پیش، متفکری به نام «توماس کوهن» با دلاوری تام، خطاب به مدّعیان «علم و علمگرایی» گفت که «کدام علم؟». منظورتان از «علم» چیست؟. چیزی به نام «علم یکدست و واحد» اصلا و ابدا وجود ندارد. حتّا تاریخ خود علم اثبات میکند که اصلا مسله ای به نام علم، هرگز و هیچگاه یکدست و واحد و همپا و همعصر نبوده است. کدام علم منظورتان است حضرات مدّعی علم و علمگرایی؟.

پشت بند انقلاب پارادیگمایی «توماس کوهن»، متفکر دیگری به نام «پائول فایرآبند»، تقریبا چهل و پنج سال پیش پا به عرصه نهاد و با دلاوری تمام علیه «جبریّت روش آکادمیکی»، قیام طوفانی خود را عبارتبندی کرد و گفت که «کدام روش» منظورتان است حضرات مدّعو؟. تاکید و اثبات کرد که «دانشجویی به ذات خودش»، روشهای آنارشیستی دارد و هرگز با روشهای آکبندی به هیچ شناختی دست پیدا نمیکند. من فعلا برای پرهیز از اطناب کلام فقط همین دو اشاره را کافی میدانم. با شعوران خودشان میتوان دنبال قضایا را بگیرندو بروند.
در جامعه ایرانی، کسانی که صحبت از علم و علمگرایی» میکنند تا امروز نتوانسته اند یک جمله ای بنویسند که خردلی از نشانه های علمکاوی و علم اندیشی بر شالوده اندیشیدن با مغز خودشان باشد. همه بدون استثنا، کپیه بردار و مقلّد و نشخوارکن و اقتباسگر بوده اند و هنوزم هستند بدون کوچکترین نقشی در اندیشیدن و سنجشگری متفکّران اوریژینال داشتن. بنابر این «مجامع علمی» در بین ایرانیان مدّعو، هیچ چیزی نیستند؛ سوای کندوی جُهلایی که به توهم «علم و علمگرایی» به شدّت مبتلایند. انسانی که اهل «دانشپژوهی» باشد، هیچگاه پیشاپیش نمیداند که در پروسه جویندگهایش به کدامین »شناختها» دست پیدا میکند. «انسان اندیشنده و جوینده دانش»، انسانیست که در بطن تاریکی پرسشهای فردی به کورمالی همّت میکند به امید اینکه شاید به خردلی «شناخت» دست یابد. آنانی که شبانه روز از «علم و علمگرایی» رجزخوانی میکنند، هیچ چیزی در باره علم نمی دانند؛ بلکه فقط «کلمه ای» را همچون کاوری که بر روی کالاها میکشند برای تبلیغ و فروش جنس تولیدی بر روی افاضات خود مدام به کار میبرند بدون آنکه محتویاتی داشته باشند.
سحن آخر. تا امروز هیچکس از میان اینهمه مدّعی مشارکت کن در مجامع علمی، شهامت آن را نداشته است که به نام حقیقی و تصویر خودش با من از در گفت و شنود انگیزشی- انتقادی در آید. پیدا کنید رمز و راز مسئله را، چنانچه تصوّر میکنید که خیلی باهوشید!.
بیدارفهمان را همین بس است.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان.

س., 12.08.2025 - 22:54 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
تمام عمر، مقلّد و تابع ماندن

درووود!
بحثی کوتاه و زهر آلود.
یه موقع هست، یه نفر به شخصی دیگر اهانت میکند. مهم نیست که چه الفاظی را به کار میبرد یا دلیل بر زبان راندن حرفهای رکیکش چیست، مهم این است که از در منطق و گفت و شنود و استدلال و برهان و پرسشگری و ادب سخن گفتن وارد نشده است؛ بلکه فی البداهه، انواع و اقسام اصطلاحات و مفاهیم را همچون مهمات جنگی به خودش آویزان کرده و به حیث اسلحه تهاجمی از آنها استفاده و به دیگری توهین میکند تا او را از این طریق از میدان بیرون کند و راه را برای خودش و همعقیدگانش باز کند.

دلایش میتونه اعتقادات ایدئولوژیکی، مذهبی/مومن به دین کتابی، وابستگیهای سازمانی/فرقه ای/حزبی/گروهی و تشکیلاتی و امثالهم باشند. این یه طرف قضیه. معمولا آدمهایی که سلول به سلول وجودشان از حقارت و خوارخویشتنی و جهل مطلق انباشته است، به اهانت در زیر لوای اسمهای سخیف تر از وجود خودشان اقدام میکنند. ولی انسانی که شعور و فهم و آگاهی و درایت و ادب داشته باشد، اگر تمام عمرش با نظرات و دیدگاههای دیگران مخالف نیز باشد، با دلاوری و نام شناسنامه ای و تصویر خودش به صف آرایی فکری با دیگران اقدام میکند. کلّا آدمهایی که وابستگیهای عقیدتی/تشکیلاتی دارند، اصلا لایق نیستند که کسی بخواهد با انها گفت و شنود داشته باشد؛ زیرا جایی که مالکین حقیقت با همدیگر روبرو میشوند، هرگز و هیچگاه، رد پایی از «تفکّر و شناخت» اصلا و ابدا نیست. بنابر این، مشارکت در مجالس عقیدتی، یعنی خشت بر آب زدن. این تا اینجا.
یه موقع هست، عده ای به همان دلایلی که ذکر کردم، نه تنها به اشخاص توهین میکنند؛ بلکه به «تاریخ و فرهنگ و مردم یک سرزمین در جامعیّت وجودی» با بی شرمی تمام، توهین و بدپوزی میکنند. در اینگونه مواقع دیگه نمیشه سکوت کرد و چیزی نگفت؛ بلکه باید کاملا رادیکال برخورد کرد؛ بویژه جایی که گوینده در پس پرده خودش را قایم کرده باشد و به توهین و اهانت به ملّت، با بی شرمی اقدام کند.
از اینها که بگذریم. میرسیم به مدّعیان «علم و علمگرایی». معمولا آنهایی که عمرا نمیتوانند تعریف خودشان را از «علم» در زبان و قلم فردی بیان کنند، به ساختن انواع و اقسام «مجامع علمی» میپردازند تا فقط یک چیز را اثبات کنند، آنهم «نفهمی و جهالت محض خود را» و سپس آن را به نام «علم و تفحص علمی» به خورد دیگران بدهند. در اینکه کلا کلمه «علم» چیست و تفاوت آن با معنای علم در زبانهای اروپایی و شاخه های مختلف علوم بشری کدامینند، فعلا بحث من نیست. فرض را بر همین میگذاریم که «علم»، دقیقا همان چیزیست که در گوشه و کنار از زبان خیلیها میشنویم. از طیف آکادمیکرها گرفته تا الی آخر.

(ادامه) ......

س., 12.08.2025 - 22:47 پیوند ثابت
ناشناس

جناب توکلی
آقای چیز ا...... همیشه وقتی که کم می آورد از کلمات رکیک استفاده می کند و شما ان را بدون سانسور منتشر می کنید ولی اگر شخص دیگری به او بگوید ای ...............ر کمتر.............. کن شما انرا سانسور میکنید، چرا؟. جناب توکلی این عادلانه نیست سنگ را ببندید و چیز ا...... را ول کنید.
من برای احترام به شما خودم را سانسور کردم.
با احترام

س., 12.08.2025 - 14:19 پیوند ثابت
عماد نسیمی

در لینک زیر به این موضوع اشاره میشود که : بخش اعظم فرهنگ ایرانی، نه از زمان مشروطیت ،بلکه از زمان خلیفه علی، دزدیده و ربوده شده از همسایگان و دیگر فرهنگ ها است.
باستانگرایان با جعل حقایق تاریخی و دروغ و دست برد به موزههای ماوراء النهر و ماوراء البحر، و اسلامیست های هایدگری فعلی، با دستکاری در فلسفه غرب برای خود هویت فلسفی و استقلال فلسفی میسازند.
به این دلیل مجامع علمی و دانشگاهی و تحقیقاتی شرق و غرب، ادعاهای هر 2 گروه را غلط و جعلی و شارلاتانیسم میدانند ،و دهها شکایت علیه ایران اسلامی، و علیه ایران سیمرغی اهورایی در سازمان یونسکو مطرح است.
https://www.youtube.com/watch?v=2tDrmjW9Ri0

س., 12.08.2025 - 09:53 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
هوچیگری

درووود!
اشاراه ای کوتاه.

بیچاره آقای کیانوش توکلی. هر کار بکند داستان ماجرای ملّانصرالدّین را خواهد داشت. یا رفقای سابقش، حکم اعدام صحرائی اش را صادر میکنند با انواع و اقسام پیام دادنها تهدیدش میکنند. یا طیف از ما بهتران او را به انواع و اقسام اتّهامات ملبّس میکنند یا اینکه صدها شکایت و گله بی جا و طلبکارانه از عمر و زید علیه او صادر میشود که چرا فلان و بیسار و اله و بله. آقا جان. «کیانوش توکلّی» به هیچ احدی روی این کره زمین، بدهکار نیست؛ سوای خانواده اش و وجدان فردی خودش. ایشون، بچّه صغیر نیست که کسانی بخواهند با بی شرمی مطلق برای او تعیین تکلیف کنند که چکار بکند، چکار نکند. باید خیلی بی شرم و پستون مادر گاز گرفته بود که نتوان تشخیص داد، کیانوش توکّلی، آپاراتچی این گرایش و آن تشکیلات و این قوم و آن طایفه و این سازمان و آن حزب کذّایی و این فرقه و آن نحله عربده کش نیست که نیست.

ایشون یه ایرانیست بدانسان که هست و آشکار میشود و مسائل خاصّ خودش را به توان و امکان و فرصت شخصی اجرا میکند. به احدی نیز مجبور و مکلّف نیست که بخواهدمثلا پاسخ مستنطقین اطّلاعات را بدهد. وجدان شخصی خودش برای قضاوت کردن کافیه و به مفتّشهای چادر به سر محتاج نیست. همین.
در دانشگاههای تمام کشورهای دنیا، بویژه کشورهای اروپایی و اسکاندیناوی و آمریکا، رشته ای تحصیلی وجود دارد که به آن میگویند: «archéos/ancient/Antik» و در زبان فارسی نیز کلمه «باستان» مصداق تقریبا معادل این واژگان است و معنایش می شود: «اخگر انگیزشی و خمیرمایه زایشی». اساتید دانشگاهی در پژوهشهای «باستانشناختی» میکوشند که نه تنها ابعاد مادّی و آثار کهن را بررسی کنند؛ بلکه بیش از هر چیزی ساختمایه های فرهنگی جوامع کهن را بشناسند و از چند و چون ریشه های تشکیل دهنده ملل و باهمزیستی جوامع بشری آگاهیهای درخور به دست آورند.
در هیچ نقطه ای از کره زمین به پژوهشگرانی که در باره «جهان باستان» کند و کاو میکنند، تهمّت «باستانگرا» نمیزنند؛ سوای مملکت خوار و زار شده ایران که از طرف احمقهای بسیار پُر مدّعایش که حتّا الفبای زبان مادری خود را نیز نمیدانند، چنین تهمت مضحکی به پژوهندگان تاریخ باستان زده میشود. فقری که ناشی از بلاهت خودخواسته و حاکم شده و شایع و رایج شده به دست قدرتهای ناحقّ حاکم بر ذهنیّت ابلهان به تقصیر، جا افتاده و از آن به حیث اسلحه ای برای جنگ و خصومت عقده ای علیه «تاریخ و فرهنگ ایرانیان» از آن در هر کوچه و بازار و مطبوعات و شبکه های اجتماعی استفاده ابزاری و زرّادخانه ای میکنند؛ باعث شده است که نه تنها مسائل و معضلات تاریخ و فرهنگ ایران؛ مدام در تاریکی و استتار هدفمند و نقشه ریزی شده و مدفون شدگیهای مغرضانه دفن بماند؛ بلکه هر گونه حرکت میلیمتری مردم ایران را برای برونرفت از باتلاقی که فعلا در آن فرو چلیده شده اند؛ ناممکن کنند.
اندیشیدن در باره «تاریخ و فرهنگ مردم خود» با هیچ گرایش خاصّی سنخیّت ندارد؛ سوای تلاش برای «شناخت ریشه های خود» در مقام انسان ایرانی بدانسان که زاییده و بالیده و پروریده شده است. کسی که به اندازه یه ارزن شعور نداره نگاهی به رشته های تحصیلی در دانشگاههای جهان بیندازد و حدّاقل از خودش بپرسد که «باستانشناسی» در این کشورها به چه معناست، نیک است از فضولی کردنهای بی جا جدّا خودداری کند؛ زیرا بیش از هر چیز دیگر با ترّهاتی که از زبانش تخلیه میکند فقط حماقت و بلاهت ذاتی اش را اثبات میکند و هرگز و عمرا نخواهد توانست خدشه ای به رشته ای و تلاشی بزند که «استادان دانشگاهها ی جهان با افتخار» به تدریس و پژوهش در باره آن اقدام میکنند. قطعه ای الماس را اگر در قعر مستراب بوگندو نیز بیندازند، هرگز از اعتبار و برّندگی و درخشش و قیمت نجومی اش کاسته نخواهد شد و قرنهای قرن نیز اگر در اعماق مستراب بماند، همچنان ارزش و اعتبار بی همتای خود را دارد.
با شعوران را یه اشاره بس است.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

س., 12.08.2025 - 09:09 پیوند ثابت
ع.ب.تورک اوغلو

عنوان مقاله:
توهم انسان را بدجوری بیچاره میکند

سالام.
توهم انسان رابدجوری گرفتاربیماری های مختلف میکند،
غرق شدن درتوهم ،حتتا انسانهارا تبدیل به غول‌های بی مخ کرده و نمی توانند،
خارج از ذهنیات بیمارخود،گشته به رئال اندیشی
بپردازد،خواهی نخواهی تمام ملل دنیا مقداری ازرسومات دیگری را جذب وبه روح و روان خود واردوحملدمی کنند،
وقتی می نویسم باستانگرایان آفتی برای ملت ایران بوده وهستند،بیراهه نیست،
به این باستانگراها هرکس کوچکترین انتقادی بکند،با انواع توهین های درخورخودشان مواجه می‌شوند.
کمپانی هندشرقی،میسیونرهای استعماری غربی و جنگ جویان استعمارگران در دانشگاه های غربی آنچنان شستشوی مغزی بر دانشجویان دانشگاه های خودکرده اند،که با پرورش آنهاانسانهایی شبه غول های بی مغز درست و وارد جوامع مخصوصا ایران عزیزما کرده اند،
حال راه چیست؟بنظرمن آقای توکلی تنها راهش آزاد گذاشتن مخالفان این غولهاست،که بدون توهین ،تعدادی زنجیربریده ها،بتوانندحرف خودرا بزنند.
آدم وقتی این نوشته های چندنفررا دراین سایت نگاه میکند،فکرمیکند،درایران فردا یک چرخشی بنفع این متوهمان شده واینها واحدهای گشتاپو را بزودی برقرارخواهندکرد.
بعضی وقتها دوست دارم ،این سایت رانادیده

س., 12.08.2025 - 03:59 پیوند ثابت
دایی جان ناپلئون

درس هایی از تاریخ ... از شازده اسدالله میرزا میپرسیدم..راستی اسدالله هفتاد پنج سال پیش دکتر مصدق میخواست نفت ایران رو ملی کنه ؟ در صورتی که نود درصد مردم سواد خواندن و نوشتن نداشتند و ملی را با ملیحه اشتباه میگرفتند...مثلا مصدق مدرک دکترا داشت..واقعا نمیدونست نود درصد مردم نمیدونند ملی کردن با سانفرانسیسکو رفتن چه فرقی داره؟ شازده میگه مومنت مومنت...! آقای دکتر مصدق در حقیقت آمده بود تا حکومت پهلوی رو ضایع کند و خاطرات خیانت ها و وطن فروشی های سلسله قاجار را ماست مالی کند...! گفتم حالا اسدالله از سیاست گذشته امشب ماست داریم تا با شام بخوریم؟

س., 12.08.2025 - 00:37 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

عنوان مقاله:
ابله به تقصیر

درووود!
مختصر و مفید.

«علم نمایی شما و امثال شما»، هیچ چیزی نیست؛ سوای ایدئولوژی مخرّب و فاجعه باری که فقط نکبت و بدبختی را برای ابناء بشر به ارمغان آورد. ابله به تقصیر که هنوز نمیدانی دستهای چپ و راستت، چند تا انگشت دارند، اولا «ایران و هند»، از لحاظ فرهنگی، ریشه های مشترک دارند؛ ولی از لحاظ زیستی و پراکتیک اجتماعی و بینش کیهانشاختی با یکدیگر تفاوتهای خیلی ظریف و اساسی دارند. «بشقابی» که ملاحظه میکنید از دوران «ساسانیان» به یادگار مانده است و فعلا در «موزه ارمیتاژ روسیه»، نگهداری میشود. اگر چشم فهم بینا داشته باشی، ملاحظه میکنی که «آناهیتا کاملا لخت و برهنه» در حال رقصیدن از زهدان «سیمرغ گسترده پر» نقش آرایی میکند و پدیار میشود. درک و فهم این مسئله به «ایدئولوژی متعفّن و علم نمای» شما و امثال شما محتاج و ملزوم نیست؛ بلکه به شعور و فهم فردی و دانشی که محصول جویندگیها و پرسشگریها و تانّلات فردی باشد، منوط است. باشعوران را یه اشاره کافیه.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

د., 11.08.2025 - 08:05 پیوند ثابت
ستاره سهیل

همانطور که در تصویر این بشقاب دیده میشود، آن یک اثر هندی است و شاید مربوط به آسیای شرقی یعنی تایلند و فیلیپین باشد. نوستالزی خود بزرگ بینی باستاگرایی موجب شده که ایران پرستان توهمی غیر ایرانی دچار ساده لوحی و گاهی دچار دروغ و .... شوند و دست به فرهنگ ربایی از همسایگان گردند. گرچه ایران و ایرانی واقعی نیازی به اینگونه خودبادکنی های غیر علمی ندارند!

د., 11.08.2025 - 05:56 پیوند ثابت