در چهارمین نشست «تحلیل هفته، پرسش و پاسخ» با حضور فرخ نگهدار و گودرز اقتداری، موضوعات زیر مورد بررسی قرار میگیرند: پیامدهای تغییر ساختار شورای عالی امنیت ملی و معنای انتصاب علی لاریجانی به دبیری این شورا؛ تشکیل شورای عالی دفاع؛ و بیانیهی ۱۹۱ نفر، همراه با تحلیل محتوایی، اهداف، و ابعاد مثبت و منفی آن. در بخش پایانی نیز به ویژگیهای کنفرانس پهلویطلبان در مونیخ و تعمیق شکاف میان مشروطهخواهان و پهلویطلبان پرداخته خواهد شد.
این برنامه در چارچوب جلسات هفتگی بحث و تبادل نظر برگزار میشود که هر سهشنبه انجام میگیرد. هدف از این نشستها، بررسی تحولات هفته و تلاش برای شکلدهی به واکنشی هماهنگ و تا حد امکان یکپارچه در قبال رویدادهای جاری است — چه از سوی فعالان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و چه از سوی دیگر کنشگران سیاسی و میدانی.
از همهی فعالان و علاقهمندان درخواست میشود، در صورتی که موضوعی را شایستهی واکنش سازمان میدانند، از طریق کانالهای ارتباطی با سازمان در میان بگذارند تا در برنامههای آینده مورد بررسی قرار گیرد.
ادامهی این گفتوگوها در راستای تقویت انسجام فکری و پشتیبانی از کنشگری سازمانی پی گرفته خواهد شد. امید است که این تلاشها در خدمت دیگر نیروهای سیاسی کشور نیز قرار گیرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
منطق را ازهرکسی توقع نیست
سالام
تو را ،راه تورا،افکارت را، توهم ات را وقتی معرفی کردم،بد جور غر گرفته ایی،
باستانگرای متوهم، که تفکری سهمیه ایی از سازمانهای امنیتی کشورهای استعماری
داشتن،وآنرا افشا کردن ،این خائنین رابدجوری میسوزاند، تعدادی بعلت غرق شدن درتوهمات حتی خودشان نمی فهمند،به کی خادمی میکنند،
صاحبان تفکرات ماسیونی،اصولا عین عادت کردن غورباقه ها در آب بمرور زمان حتی در داخل آب جوش هم مانده،ومیتوانند زندگی کنند،
من بشما توهین نمیکنم،ولی افشاکردن افکارتان یعنی دیدن مرگ خود،که نمی توانی علت ومسبب آن ببینی،سوختن شماازاین باب است.
والا دلیلی ندارد،اینهمه جلز و ولز کنی،نوشته های من سیاسی و ریشه ایی برخوردکردن میباشد،که چهره شمارا بخوبی میتوانم
بشناسانم،مانقوردها ،بهتر از این برخوردلمپنی بامخالفان خود برخوردنمی کنند،
منهم میتوانم بدتر ازشما برخوردکنم،
ولی در اصالت من چنین ادبیاتی نیست،
من افکار را و ذات و نیات منحرفین را افشا میکنم،
ولی شماها توسل به اصالت و ادبیات خود میشوید،
نوشته های من چاپ نمیشوند،من هزار حرف
حق استفاده دارم،تو یک کتاب ودر زیرمطلب
ونوشته شاهنامه نویسی میکنی. آلمان تفکرفاشیسم را یا
مه فشاند نور و سگ، عوعو کند!
درووود!
برخی حرفهای تعجیلی و سرپایی!
خونه مادر بزرگ من با منزل پدری ام تقریبا پونزده دقیقه فاصله داشت. برای رفتن به دیدار مادر بزرگ باید از کوچه ای که تقریبا دویست و پنجاه متری میشد، عبور میکردم. از جاهایی دیگه هم میشد بروی، ولی خیلی دور میشد و پرت بودن راهها یا زمینهای کشاورزی بودن. در آبادی ما، اکثر مردم، گاو و گوسفند و بز داشتند که هر روز چوپانها بزهای مردم را به چراگاه میبردند و عصرها برمیگردانند. طبیعتا تعداد سگها نیز بسیار زیاد بود در آبادی ما. کوچه ای که به منزل مادر بزرگم ختم میشد، یکی از چوپانها منزل داشت و بالای دیوار خانه آنها، یه سگ گنده بک بود که از صبح تا شب، فقط پارس میکرد. مردم محله سوای شاکی بودن از اینهمه عوعوی سگ، کمتر نیز جرات میکردند که از کوچه عبور کنند به دلیل اینکه، سگ چوپان، وقتی کسی را میدید، آنچنان صدای عوعویش بلند میشد که مردم وحشت میکردند از کوچه عبور کنند و مجبور میشدند راه خودشان را کج کنند و از مسیری دیگر بروند. بارها به خانواده چوپان، گله و شکایت کرده بودن از دست سگ عوعو کن. ولی آنها میگفتند که خب چکار کنیم. سگ است و عوعو میکنه.
من یادمه چهارده-پونزده سالم بود، وقتی که میخواستم به دیدار مادر بزرگم بروم، عزم خودم را جزم کرده بودم که فقط از همون کوچه عبور کنم. هر وقت که وارد کوچه میشدم، سگ چوپان شروع به پارس کردن میکرد. ولی من خونسرد از کوچه رد میشدم و میدیدم که سگ بیچاره آنچنان بالا و پایین میپره و عوعو میکنه که بیا و ببین. شدّت عصبانیّت سگ، بیشتر میشد، وقتی میدید که من میخندم و به راه خودم میرم. بلند میشد و پوزه خودش را به خاک میمالید و دندانهای تیزش را با عصبانیّت نشون میداد و عوعوی خیلی زمختی میکرد. امّا من ککم نمیگزید و به راه خودم میرفتم. این ماجرا را تعدادی از همسایه دیده بودند و تعجبب میکردند که چرا نمیترسم. یه مرتبه یکی از آنها از من پرسید که آیا هراسی نداری که از این کوچه رد میشی و سگ فلانی اینقدر وحشیانه واق واق میکنه؟. ممکنه بیاد خرخره ات را بجوه و فریادرسی نداشته باشی!.
من جواب دادم که اصلا و عمرا از این سگ گنده بک نمیترسم که هیچ، حتّا به نظر من، سگ هم نیست!. طرفم ازم پرسیدچطور مگه؟. چرا نمیترسی؟. جوابش دادم به دلیل اینکه این سگ ذاتا بی عرضه و شاشو و رینو و بی خایه و شدیدا ترسالوست. چونکه اگر سگ دلاوری بود، اولا چوپان با خودش آن را برای محافظت از گله به دشت و صحرا میبرد. دوما اگر این سگ، ارزنی شهامت وجودی داشت، حتّا اگر بر فراز قلّه اورست نیز بود و میدید که من در اعماق دره دارم رد میشوم از همان فراز قله به داخل دره میپرید و پاچه مرا میگرفت. بنابر این، هیچوقت نترسید از این جور سگها. به دیگران نیز بگویید که راحت از کوچه عبور کنند.
من هر وقت که این «تورک اوغلو» را میبینم که در پای مطالب دیگران و مقالات من، واق واق میکنه، فورا یاد آن سگ چوپان می افتم و مطمئن میشوم که طرف اصلا شهامت نداره؛ و گرنه با نام و تصویر خودش می آمد و حرفهای بسیار علمی و معلومات بسیار وسیع و هرگز خدشه ناپذیر خودش را در اختیار دیگران میگذاشت.
دانایان را یه اشاره بس است!
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
صحبت هایدفرخ و لمپنیزم باستانگرا
سالام. تمام صحبتهای آقای نگهدار،قبل ازآنکه آن،نظر اقای باستانگراحیدریان را گوش کردم،برام جالب بود،
درهزارحرف نمیشه دراین مورد،بدرستی نظرداد،
آقای نگهداریک تفسیرسیاسی بی موقع انجام داد،
اگرکسی بخواهد در آن مواردنظر دهد،لازم نیست کتاب نوشته عقده های درونی خودرابیرون ریزد.
چه بهتربود،که درموردنکات مختلف آن نظر میداد،نه اینکه بداند،چی سوال داشته وچی گفته،وچرا درهرسوالش، نظرتفسیری بدهد،و عقده گشایی کند.
آقای نگهدار،مسائل را بطورشفاف بازکرده و نظر خودش را که حق یک سازمان است،داده،
اگرکسی روی نظرات او سخنی دارد،آنرا بگوید،
درمورد مسائل دوران خاتمی،رفسنجانی،موسوی و اتفاقات آن زمان و درمورد تقسیم وانتقال اختیاربه دیگرنهادها ازمشاوران نظامی که خوب عمل نکرده به نیروهایی سیاسی،و رئیس جمهور صحبت کردند،درموردناموفق بودن اقتصادی وعلل و کشورهای اروپایی چی میخواهند، نظرداده، درموردامضای ۱۹۱ نفر و موسوی وتاج زاده واقتدارگراها،
درمورد اعلامیه کشورهای اسلامی برای دو دولت اسرائیل وفلسطین ،درموردشرکت تعدادی از اعضای فدائیان درمونیخ و پهلوی گراها ،نظرش درمورد چندنفروشرکت انهادرمونیخ،
درهمه این موارد میشه نظر
تشریح رویدادها یا علّتیابی رویدادها و تلاش برای پاسخ و واکنش
درووود بر آقای نگهدار گرامی،
چند پرسش بدون هیچ تعارفی.
صحبتهایی که شما و آقای اقتداری میکنید، صحبتهائیست که ژورنالیستهای تازه کار و خُبره نیز در شبکه های اجتماعی به طور گستره مطرح میکنند. بنابر این، نه چیزی بر صحبتهای آنها افزوده اید، نه چیزی کاسته اید؛ بلکه فقط رویدادهایی را ذکر کرده اید بدون ریشه یابی علّت ها و پاسخ درخور برای مقابله با نتایج آنها.
من خیلی ساده و موجز، چند سئوال را طرح میکنم. شما مختارید که پاسخ بدهید یا ندهید. من دوست ندارم به جینگ و واجینگ صحبتهای شما به طور کلّی بپردازم، زیرا آنوقت مثنوی هفتاد من میشود و تمام آنانی که دور و بر سایت «ایرانگلوبال»، قراول ایستاده و وظیفه ایشیک آغاسی خودشان را با انواع و اقسام لیچارگوییها و پرت و پلاها اجرا میکنند، آنگاه اگر شده باشد، خودشان را نیز میفروشند تا پول و پله ای تهیّه کنند و بروند یکراست سراغ آقای «کیانوش توکّلی» و او را فوری با شلیک حدّاقل پانصد گلوله به اعدام صحرایی محکوم کنند!.
آقای نگهدار گرامی!
من شخصا، جنابعالی را به هیچ وجه من الوجوه، «رجُل سیاسی یا کنشگر سیاسی» اصلا و ابدا نه تنها نمیدانم؛ بلکه حتّا اگر چنین ادّعایی داشته باشید و لشگری از هواخواهان خود را نیز در پشت سر داشته باشید، به هیچ وجه به رسمیّت نمیشناسم. نه خصومتی با شما دارم؛ نه محبتی به شما. من شما را زمانی لایق نام «رجل سیاسی/کنشگر سیاسی» میشناسم و بر شما آفرینها میگوم که مرد میدان همآوردی در کنار مخالفان سر سخت خودتان بایستید و از مواضع عقیدتی و دیدگاهها و تجربیات خودتان با برهان و استدلال منطقی دفاع کنید؛ ولو هیچ انعکاسی نداشته باشند در همان لحظه مطرح شدن. من به حیث یک ایرانی، زمانی شما و کسانی امثال شما را از گرایشها و تشکیلات و احزاب و سازمانها و گروههادیگر به حیث «شخصیّت سیاسی/کنشگر سیاسی» میدانم و به رسمیّت میشناسم و بر آنها آفرین میگویم که با دلاوری و گشوده فکری و راستمنشی در کنار «مخالفان و رقیبان» خود بایستند و در کنار یک میزگرد بنشینند و گفت و شنود کنند و واقعا از عقاید خود دفاع کنند و هرگز دنبال بهانه برای ترک همبستگی و باهم بودن برنیایند؛ ولو در کشمکش رقابتی، سالیان سال، تنها بمانند و در اقلیّت باشند. امیدوام این موضع شفّاف مرا دقیق و عمیق بفهمید. و امّا سئوالات.
1- در باره کارنامه حکومت جمهوری اسلامی ایران، صحبتی نمیکنم؛ زیرا اظهر من الشّمس است. با توجه به کارنامه ای که طشت رسوائی اش از پشت بام «مدرسه رفاه» تا گورستان خاوران و کشتار در کردستان وسرکوب و کور کردن فرزندان معترض این آب و خاک و تجاوزات به نوامیس مردم و همچنین سیاهچالهایی مثل اوینها و امثال اوینها و رونق بی همتا و همچنان نایب قهرمان جهان بودن در رشته فوق العاده تخصّصی و مختص اولیاء الله به نام «اعدام گیوتینی» فرو افتاده و انعکاسش نه تنها کره زمین بلکه تا سیّاره مشتری نیز رسیده است، موضع شخص جنابعالی چیست و آیا چنین حکومتی طبق اصول و قوانین بشری، «لژیتسماتسیون» دارد یا ندارد؟. اگر دارد، دلایل شخصی شما چیستند؟. اگر ندارد، دلایل برهانی و قویمایه شما چیستند؟. ضمنا به کلمه «مردم»، به هیچ وجه برای توضیحات خودتان استناد و اقتدا نکنید؛ زیرا در دوران دبستان به تمام فرزندان این آب و خاک و حتّا در تمام زبانهای دنیا، درس داده اند که «مردم»، جزو کلمات مبهم است و از سه نفر الی بینهایت را شامل میشود. بنابر حواستان جمع باشد که در پاسخ به پرسش به مبهمات و کلیّات استناد نکنید که عین تف سربالاست!.
2- جنابعالی در طول زندگی تقریبا پنجاه ساله سیاسی خودتان که بی شک آن را زندگی سیاسی تلقی میکنید، تا امروز در کجا و کی تلاش کرده اید که با بینشی انتقادی به کارنامه فردی خودتان نظر افکنید و درسهایی ارزشمند را تحریر کنید و در اختیار جوانانی بگذارید که علاقمند به حوزه سیاست هستند. شما در کجا و کی با مواضع و زندگی سیاسی خودتان، صف آرایی سنجشی کرده اید؟.
3- آیا به نظر شما، «سیاست» به معنای حذف و خصومت با رقیبان است یا به معنای همپایی و باهماندیشی و همبستگی و همپایی با شرط و شروط «انتقادهای کلیدی از مواضع یکدیگر بدون حُبّ و بُغض و حسادت و رشک پنهان»؟. کدامیک آقای نگهدار گرامی؟.
4- به نظر شما، نوع حکومت و دولت دست اندر کار باید از پیامدهای «باهماندیشی و جستجوهای انگیزشی به همّت رهبران و برگزیدگان و نمایندگان انواع و اقسام تشکیلاتها و گرایشهای سیاسی» باشد؛ یا اینکه نه از پیامدهای «تک حزبی و تک سازمانی و تک تشکیلاتی علیحده برای قبضه مطلق قدرت و سپس تحکیم کردن اقتدار و قدرت نحله خود». کدامیک؟. اگر فاز اول را قبول دارید، به چه دلیل حاضر نیستید در کنار رقیبان خود بایستید تا در همآوردی بتوانید هم لیاقت خودتان را به محک بزنید، هم کسانی که تصوّر میکنند شما پتانسیلهایی دارید، پی ببرند که آیا علی آباد، ده است یا شهر است یا شایدم نه تنها شهر نیست، بلکه دهکده متروکه نیز نیست؟.
5- فعلا همین چهار سئوال بس است.
از کیانوش عزیز پوزش میطلبم که به حیث مثال به وجود عزیزش اتّکا کردم.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان