آقای اسماعل مرادی گرامی، مطلبی به انتقاد از آقای خورشیدی آورده اند که گویا در فیسبوک آقای خورشیدی آمده بود.
آقای مرادی گرامی، سراسر مطلب شما ناوارد است. کنجکاو شدم و نگاهی به مطالب گذشته شما انداختم چند دیدم تعدادی مطالب متضاد آورده اید. فقط مانده یک مقاله «ناسخ و منسوخ» در مورد مطالب سابق تان بنویسید و خود را در مقابل ایرادهای آینده بیمه کنید. اما در این مطلب تان آورده اید:
«اعتراف به خطاهای پیشین بهتنهایی دلیلی برای درستی دیدگاه امروز نیست. همانگونه که باور پیشین به مارکسیسم-لنینیسم، بعداً نادرست تشخیص داده شد، این پرسش مشروع است که چه تضمینی وجود دارد که این مرحلهی جدید نیز، در آینده مورد نقد و نفی قرار نگیرد؟».
از خداوند تبارک و تعالی که خودش را در ناسخ و منسوخ ها رسوا کرده بگذریم، آدم ابوالبشر هم در طول حیاتش کم نظریاتش را تغییر نداده! اصلا پیشرفت بشریت به درجا نزدن بر یک عقیده و به جلو رفتن بود! در علم جامعه شناسی، فلسفه، فیزیک و هر علم دیگر بشری بارها و بارها رخ داده که در زمان حیاتش فردی نظرش را تغییر داده و نظر جدید تر و کامل تری را پذیرفته یا بعدها کامل شده. زمانی انسان تصور میکرد زمین مرکز کائنات است. بعد شد خورشید مرکز کائنات. و بعد کهکشان ها بوجود آمدند و کسی نمیداند اصلا مرکزی در کار هست یا خیر. مارکسیسم هم بارها دستخوش تحول شده و جوامع و ملت از در موقع خود از آن بهره برده اند. یک ملت سال 57 انقلاب کرد و چند دهه بعد نظرش عوض شد و گفت چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم. حالا میخواهد انتخابی غیر از علی خامنه ای داشته باشد. مثلا... رئیس جمهور مریم رجوی را بخواهد به قدرت برساند! اگر ملت ایران یکصدا مریم رجوی را صدا بزند شما به آنها ایراد خواهید گرفت و تضمین خواهید خواست که طرف دیکتاتور نشود؟ اصلا درخواست چنین تضمینی عقلانی است؟ شما میتوانید تضمین بدهید که فردا سلطنت طلب دو آتشه نشوید؟ اگر بگویید آری من باید احمق باشم که باور کنم. کسی نمیداند فردا چه خواهد شد و «چو فردا رسد فکر فردا کنیم». یعنی اگر فردا باد منافع ایران به طرف دیگری وزید که مناسب حال سابق ما نبود... اگر مریم پرست یا رضاپرست نباشیم باید به طرف منافع ملی ملت ایران سیاست مان را بادش بدهیم. موافق نیستید؟ اگر نظر مردم ایران فردا روز نظام جمهوری باشد من روی چه حسابی و چرا بچسبم به شاهزاده؟ خود او هم در جمهوری ایران زندگی خواهد کرد. شما چرا او را ضد جمهوری میخواهید نشان دهید؟ امروز چون او را در مسیر منافع ملی می بینم او را پشتیبانی میکنم. کسی که نتواند عقایدش را تغییر دهد یک متعصب از نوع داعش است و موجودی ناتوان. نظر به این که آقای مرادی خودشان از تغییر عقیده و تغییر ذهنیت ایدئولوژی زده شان به ذهنیت تحلیلی عاجز هستند این توان را از آقای خورشیدی نیز دریغ می کنند. آقای مرادی واقعیت این نیست که شما در مقابل این تغییر آقای خورشیدی و سایر رفقای چریک سابق و حامی شاهزاده امروزتان بشدت کیش و مات شده اید و دارید حرف در می آورید و انگ میزنید فحش های ناموسی سیاسی در قالب سیاست میدهید؟ این که به طرف بگویید قالبی را جایگزین قالب دیگری کرده است میخواهید به چه برسید؟ البته که یک قالب مردود - مثلا اعتقاد به مرکزیت زمین- تبدیل به قالب جدید ذهنی - این که زمین مرکز کائنات نیست- تبدیل میشود. خب که چی؟ که زمین همچنان مرکز کائنات است؟ که آقای خورشیدی در همان ذهنیت توده ای باقی بمانند و مشغول سرنگون کردن شاه باشند؟ سابقا این جور افراد را که به دلیل تجدید نظرشان در قالب ذهنیت مجاهد جماعت دیگر «خلقی» به حساب نمی آمدند، «بریده مزدور» میخواندید. اما این انگ امروز به آنها در این پیرانه سری نمیچسبد لذا انگ تازه ای قالب اخترع می کنید و انگ قالب به قالب میزنید. واقعیت این است که شما دارید ایران و مردمش و منافع ملی را فدای تعصب تان به موجودات نفرت انگیزی چون رجوی ها می کنید و در این راه حواس تان نیست چقدر پایه استدلال تان سست است.
نظر آقای خورشیدی در مورد دمکراسی جوامع اسکاندیناوی را «عبور از ذهنیت ایدئولوژیک به ذهنیت تحلیلی» نمیدانید؟ چرا؟ خورشیدی کودک است؟ بیسواد است؟ بی تجربه است؟ پاسخ شما به این سوال اما بسیار جالب است که میفرمایید:
در تحلیل ایشان - آقای خورشیدی- ، دمکراسی بهعنوان "بزرگترین دستاورد بشری" مطرح میشود، ولی توضیح نمیدهند که چگونه یک جامعه استبدادزده، از مسیر فرهنگ سیاسی، ساختار قدرت، مناسبات طبقاتی و وضعیت ژئوپولیتیک خود به این مدل خواهد رسید.
خب توضیح ندهند؟ ینی شما نمیدانید؟ دیگران نمیدانند؟ به اندازه همه اهل سیاست راههای رسیدن به خدا هست.. ببخشید رفتم تو رضامارمولک.. راههای رسیدن به دمکراسی هست. به نظر شما جامعه ما چون استبداد زده است شایسته دمکراسی نیست؟ بعد هم کجای جامعه ما استبداد زده است؟ مردم ایران استبداد زده هستند؟ بنظر میرسد شما وزن سخن تان را متوجه نمی شوید لذا اجازه بدهید به شما یادآوری کنم که استبداد زده یعنی چه! استبدادزده جامعه ای را می گویند که حاکم مستبد را طلب میکند. خاطرات حاج سیاح بخوبی از مردم کرمان یاد می کند که عقیده داشتند حاکم باید ظالم باشد. آیا جامعه ایران امروز دیکتاتور طلب است و حاکم ظالم می طلبد؟ و اگر منظورتان این است که استبداد مثل گلوله ای از بدن مردم رد شده و مردم توان رسیدن به دمکراسی را ندارند باید چشمان تان را به روی جنبش مهسا و خروش 47 ساله مردم ایران بیشتر باز کنید. شورای نگهبان را برای اجرای استبداد بر جامعه ای تعبیه می کنند که خواستار آزادی بیان، حق رای و دمکراسی باشد. فکر نمی کنید که دارید مردم را دست کم میگیرید؟ استبداد زده خودتی! خب شما هم از مردم ایران هستید و باید بپذیرید که بر اساس نظریه خودتان استبداد زده اید. .. اگر فحش است این را به مردم ایران نسبت ندهید. یا این که... شما تافته جدا بافته اید و چند پله بالاتر از مردم ایران ایستاده اید و مردم همه بقال چقال هستند و سیاست نمی فهمند. امروز بقال و چقال که هیچ جوان کم تجربه نسل زد شما را درس سیاست میدهد. حریفش نمی شوید. این را با اطمینان می گویم.
و باز نوشته نامربوط زیر:
صرف اشاره به مدل کشورهای اسکاندیناوی، بهویژه سوئد، بدون توجه به زمینههای تاریخی (نهادهای مدنی، فرهنگ سیاسی مشارکتی، نهادهای مالی شفاف، استقلال قوه قضائیه، آموزش عمومی و …) و بدون ارائهی راهکارهای انطباق با زمینهی بومی ایران، به سطحینگری شباهت دارد تا الگوپردازی دقیق.
مگر همه کشورهایی که به دمکراسی رسیده اند همه به یک راه و روش بوده؟ ما هم یکی از همان راه ها را پی میگیریم. و من که در جامعه سوئد نزدیک به 40 سال است که زندگی میکنم هیچ دلیلی نمی بینم که مردم ایران امروز را لایق حکومتی مثل سوئد نبینم و جامعه ما که از کاتالیزاتور جمهوری اسلامی عبور کرده و بشدت سیاسی و مطالبه گر شده در این زمینه به باور من سوئد را هم پشت سر خواهد گذاشت. ترس من از افراط در دمکراسی است! یعنی برای حفظ دمکراسی اینقدر مراقب همدیگر باشیم که کلا امر سیاست به بن بست برسد و متوقف شود. نظیر همین ایرادهایی که شما و ایراد گیرها به آقای خورشیدی و یا همایش مونیخ دارید که بیشتر دعوای حیدری نعمتی است در مجلس شورای ملی پس از انقلاب مشروطه باعث 15 سال سکون در سیاست ایران شد و هیچ کاری انجام نگرفت. در آن 15 ساله بسیار بودند «اسماعیل مرادی» های زمان که نمیگذاشتند کاری انجام شود. نظیر دیگرش مجلس شورای ملی در دوسال 1330 تا 1332.
در مورد چرایی رسیدن این جوامع مذکور به دمکراسی همه میدانیم و نیازی نیست آقای خورشیدی توضیح بدهند! شما فقط خواستید ایراد بگیرید.
آورده اید: «در بخشی از نوشته، جناب خورشیدی فدرالیسم را غیر دموکراتیک خوانده و وجود قومی بهنام "فارس" را انکار کردهاند. این موضعگیری بهوضوح نیاز به بازنگری دارد.
انکار قوم فارس نه تنها نادیدهگرفتن واقعیتهای زبانی و فرهنگی است، بلکه نادیدهگرفتن خواستهای تاریخی و فرهنگی ملتهای غیرفارس در ایران (کرد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن، لر، گیلک و...) نیز هست. تأکید یکجانبه بر "تمامیت ارضی" و "یگانگی ملی" بدون درک تنوع اتنیکی و فرهنگی کشور، ممکن است ناخواسته ادامهی همان سیاست تمرکزگرایانهای باشد که بسیاری از مشکلات تاریخی ایران را ساخته است.».
قوم فارس چیه داداش؟ نه ننه ام شلیته 12 لا به پا داشته و نه بابام کلاه نمدی! میلیونها شهر نشین ایرانی کت و شلوار و کراواتی شاید اجدادشان بختیاری و لر و ترکمان و مغول یا عرب بوده اند اما امروز خود را قوم تعریف نمی کنند. امروز این مفاهیم نامربوط به ایران امروز است. تنها اقوامی که میشود به آنها همچنان قوم گفت همانا بختیاری های گله داری هستند که ییلاق و قشلاق می کنند. آنها هم ظاهرشان به قوم میخورد اگرنه تفکر سیاسی شان خیلی هم تفکر مدرن و شهرنشینی است. شهرنشیان ایرانی تفاوت دارند با عرب های عراق و ترکیه و سوریه و لبنان که همچنان به قومیت شان می بالند. مردم ایران ملت شده اند و از خصیصه ایلی و قومیت بیرون آمده اند. اصلا همان زمان که مش قاسم از مملکت غیاث آباد سخن میگفت نشان میداد که صاحب چنین عقیده ای یک آدم بیسوادی است بلانسبت شما که شناختی از جامعه اش که در دوران رضاشاه دگرگون شده بود ندارد. اما شما از جامعه تان شناخت دارید و باز قوم فارس و قوم ترک می کنید؟ آگاهانه انکار می کنید؟ (برتولت برشت).
تاکید یک جانبه بر تمامیت ارضی؟ حواستان هست که دارید فحش ناموسی سیاسی به ملت ایران میدهید؟ خیلی دلم میخواهد فردا روز که ایران آزاد شد پشت بلندگو و مقابل جمعیت دوباره تکرار بفرمایید که با تمامیت ارضی مشکل دارید انوقت تماشا دارد. مگر تمامیت ارضی یکجانبه و چند جانبه دارد؟ میلیون ها ایرانی عقیده دارند فدرالیسم در ایران فقط دشمنی با ملت ایران و دشمنی با دمکراسی و رفاه مردم ایران است و سخن از آن فراهم کردن جنگ نالازم بین مردم ایران که البته من از این بابت نگرانی ندارم. مردم اهمیتی به این مشاطه گری ها نمیدهند. با این وجود... اگر فردا مجلس موسسان - حتا همان مجلس موسسانی که میرحسین موسوی شما و مسعودجان تان در نظر دارند- اگر فدرالیسم را تایید کرد گردن ما از مو نازک تر اعتراضی نخواهیم کرد حتا اگر بر خلاف مصالح ملی بدانیم. از نظر شما اشکالی ندارد که من از قالب طرفدار دو آتشه تمامیت ارضی به قالب فدرالیسم رضایت دادم آنهم نه یک عمر صبر که در یک لحظه؟ مرا قالب به قالب نخواهید کرد؟
سوال کرده اید:
سؤال کلیدی آن است که چگونه میتوان از تمرکزگرایی، شخصمحوری، و رهبریهای کاریزماتیک که ایران دههها از آن آسیب دیده، به نهادهای دموکراتیک و مشارکتی رسید؟
آیا حمایت از یک چهرهی مشخص، آن هم با تأکید بر گذشتهی پادشاهی، در تعارض با اصل دموکراسی مشارکتی و فرایند محور نیست؟ آیا این نگاه بازتولید همان ذهنیتی نیست که در گذشته با اتکا بر لنین، خمینی، مصدق، شاه یا دیگران کشور را از مسیر نهادسازی بازداشت؟
بازهم دوغ و دوشاب قاطی کردید که چون از گل گلاب گرفته میشود چرا از انگور شراب گرفته میشود و گلاب در نمی آید!
از شخص محوری رضاشاه و محمدرضاشاه ایران آسیب ندید. آسیب را خمینی و هواریونش امثال اسماعیل مرادی و سایر انقلابیون و نیز مصدق مریض احوال زدند. آسیب را ملتی به خود زد که حال پشیمان میگوید چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم. اگر اسیب بود که ملت حسرت ان دوران را نمیخورد که برخی با بی حیایی و دریدگی از سرناچاری نامش را نوستالژی میگذارند!
تا جایی که من میدانم نه آقای خورشیدی و نه من و نه همه کسانی که در آن همایش حضور داشتند نه تمرکز گرا بودند و نه شخص محور و هیچ کاریزمایی از نوع خمینی کسی در شاهزاده ندید. واقعا شرم آور است این نوع انگ زدن به شاهزاده. خود شاهزاده تمرکز گرا نیست و عدم تمرکز در آثار و سخنان شان هست اما نه فدرالیسم. با این وجود همه شرکت کنندگان در همایش مجلس موسسان را منبع مشروع برای تعیین سرنوشت ایران میدانند. یک جمهوریخواه چطور میتواند بر نظام پادشاهی تاکید داشته باشد؟ شما با مجلس موسسان چه مشکلی دارید؟ میدانم چه مشکلی دارید. مشکل تان این است که آن مجلس موسسان را مسعود و مریم و میرحسین باید براه بیاندازند و اختیارش هم دست شامورتی بازهای انتخاباتی رژیم باشد که کروبی میگفت شب 4 ساعت خوابیدم یک دفه میلیون ها رای از دست دادم.
آقای مرادی.. .جلوی قاضی و معلق بازی؟ نکنید این کار را! نمیخواستم پاسخی بدهم اما گفتم یه وخ شما خیال میکنید که با دسته کورها طرف هستید یا مردم از پشت کوه آمده اند. شما با آدم های پپه سال 57 طرف نیستید. ما مار خورده افعی شده هستیم. خوشبختانه این مباحث را حد اکثر زیر صد نفر میخوانند و به گوش کسی نمیرسد. ملت ایران اصلا نمیداند اسماعیل مرادی و محسن کردی و آقای خورشیدی کیستند و زهر نوشته های ما دامن آنها را خوشبختانه نمی گیرد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مومنت مومنت
درس های شازده اسدالله میرزا دوم....رضاشاه و محمد رضا شاه پهلوی سوتفاهم ( سوء هاضمه) تاریخ ایران بودند ..آنها ملتی را 200سال به جلو پرتاب کردند که به1400 سال پيش تعلق داشت...
بازخوانی سوم
بحث خوبی است
با تشکر از تحمل تان برویم سر بحث
در مورد جامعه استبداد زده نوشتید
«نقد من متوجه جامعه نبود، بلکه ناظر به ساختار فکری کسانی بود که همچنان «نجات» را نه در نهادسازی، بلکه در چهرههای «منجی» و شخصیتمحور جستجو میکنند.»
در پاسخ عرض کنم که من از همان اصطلاحی که شما استفاده منفی از آن کرده اید سود می برم و عرض میکنم که «چهره منجی» در جوامع انسانی یک پدیده طبیعی و برخاسته از ذات جوامع انسانی است و نه تنها عیب نیست بلکه چنانچه به وظیفه خود عمل کند یک امتیاز بزرگ است. این منجی مثل هر انسان دیگری تمایل دارد «نیات نیک» خود برای جامعه را بدون دخالت «مزاحمان» پی بگیرد. اگر این «مزاحمین» نباشند یا ضعیف شوند از منجی به مرور یک دیکتاتور بوجود می آید. اما اگر «مزاحمین» کار خود را خوب بدانند و خود تفکر استبدادزده نداشته باشند «منجی» تبدیل به وسیله ای کارآ برای نجات یک جامعه از یک بحران میشود. و اما «مزاحمین» چه کسانی هستند؟ مزاحمین من و شما هستیم. کسانی که اطراف منجی ایستاده ایم و به محض آن که منجی خطا کند جلوی او را میگیریم و حتا اخطار میدهیم. به این وسیله منجی که او هم یک انسان است و مثل هر انسان دیگری تمایل به خودمحوری دارد، راه درست را میرود. گاندی و نلسون ماندلا چنین منیجانی بودند که اطرافیان شان مراقب و مزاحم شان بودند که دست از پا خطا نکنند. اگر دیدید که آنها در زندگی سیاسی شان دیکتاتوری نکردند نه این بود که تمایل نداشتند بلکه مزاحمین در اطراف چنین اجازه ای را از آنها سلب کرده بودند. در فاجعه سال 57 منجی کار خود را درست آغاز کرد. پیام های او در پاریس همه پر از امید به آینده ای نیک را نوید میداد. اما «مزاحمین» کار خود را درست انجام ندادند و با اعلام بندگی و اطاعت خمینی را تبدیل به خمینی بعد از انقلاب کردند که گفت در پاریس خدعه کردم. من اینقدر که همه سازمان های چریکی و حزب توده و جبهه ملی را در دیکتاتور شدن خمینی مسئول میدانم خود خمینی را مسئول نمیدانم. هرکس دیگری بجای خمینی بود و این همه پاچه خوار داشت دیکتاتور میشد. خلخالی را خمینی بر میدارد کدام نیروها تظاهرات میکنند که خلخالی سرجایش باز گردد؟ کدام نیروها از دادگاههای انقلاب تمجید کردند؟ همان دادگاه انقلاب گریبان همان ها را در کشتار سال 67 گرفت.
یکی از مهمترین عوامل دیکتاتور نشدن یک رهبر پاسخگو بودن وی است. امروز توسط بسیاری مخالفان شاهزاده مطرح میشود که او باید پاسخگو باشد چرا نیست! این ها به دنبال پاسخگو بودن شاهزاده نیستند بلکه به دنبال طرح مسائلی هستند که ارتباطی به سیاست و سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد و توقعاتی دارند که یک رهبر اگر بخواهد به آنها بپردازد باید سیاست سرنگونی رژیم را ببوسد بگذارد کنار. مثلا شما دقیقا همین که اینجا نوشتید را از او میخواهید که اول «نهادسازی» کند. آنهم در خارج از کشور بدون کوچکترین امکاناتی توسط مردمی که هیچ تاثیری در داخل کشور ندارند در حالی که نهادسازی مورد نظر شما باید در داخل کشور انجام شود و سالها وقت میبرد. آنچه شما از یک نیروی اپوزیسیون انتظار دارید که مینویسید «همین حالا هم میتوان از طریق رسانهها، گفتمانسازی، تشکلهای حقوق بشری، شبکههای کنشگری، و همبستگی مدنی در تبعید، قدمهایی جدی در این مسیر برداشت» چیزی بجز پیشنهاد رفتن به دنبال نخود سیاه نیست. با چنین متدی شما سالها در خارج نخودسیاه می کارید و رژیم سرجایش می ماند. شما برانداز نیستید بلکه یک کشیش و راهبه سیاسی هستید و حرفهای قشنگ میزنید.
اما در مورد پاسخگو بودن اگر به کارنامه شاهزاده بنگریم، دستکم بارها و بارها در رسانه ها از او انتقاد شده و او پاسخ گفته. در بی بی سی، در اینترنشنال و سایر رسانه های بین المللی و همه رقم سوال از او شده است. اما سوال اپوزیسیون چه بوده؟ نظرت را در مورد ساواک بگو، اقرار کن که پدرت پول ملت را دزدیده و این قبیل که یک امر قضایی است و بارها نوشته ام که رسیدگی به این امر پس از سقوط رژیم که شاهزاده به ایران بازگشت شاکیان شکایتی تقدیم دادگستری بکنند و پول ها را پس بگیرند. در خارج از کشور طرح این مساله کمکی به سقوط رژیم که هدف ماست نمی کند. اگر کسی هدفش پس گرفتن پولهاست برود دنبال شکایت از شاهزاده به مراجع بین المللی و کارش را به سیاست و امر براندازی ربط ندهد. اما شما یا آقای مهران براتی ایرادات تان به شاهزاده از این نوع نیست. بسیار خوب. انتقادات شما و مهران براتی را شاهزاده نمی پذیرد و راه خودش را میرود. او حق دارد که برخی ایرادات را نپذیرد. اما در این که در این دهه ها بارها در رسانه ها پاسخگو بوده شکی نیست و همین که سلطنت طلبان بسیاری حرف او را گوش نمی کنند و بازهم هالو را انگشت می کنند یا ندای جاوید شاه میدهند اگر نیمه پر لیوان را بنگریم ملاحظه می کنیم که این رهبر از نوع خمینی نمیتواند باشد و این بسیار خوب است. این که مزاحمین سلطنت طلبش هم حرفش را نمی خوانند نوید خوبی است که او فردا نمیتواند دیکتاتور شود و چشمها مراقب اوست.
برعکس رهبر دیگری داریم که در اپوزیسیون حضور دارد و هرگز و هرگز خود را در معرض قضاوت عمومی قرار نداده و نه مصاحبه ای با بی بی سی یا سایر رسانه ها و نه هیچ! نام او مسعود رجوی است. مریم و مسعود رجوی را در کدام مصاحبه به چالش کشیده اند آنچنان که شاهزاده را؟ مسعود رجوی و کاریزمای خطرناک و رسوایش، اداره جمعی سودا زده که همسران شان را طلاق میدهند و ازدواج می کنند و خودسوزی می کنند و... این آدم خطرناک است! ویدیوی او که سیگاری به دست به تقلید از صدام حسین مریدان خود را در پایگاه اشرف تحقیر میکند و بسیار رفتارهای تحقیر آمیز دیگر با پیروانش نشان میدهد که او چقدر خودشیفته و چقدر خطرناک و چه فرقه خطرناکی را دارد رهبری می کند و دفاع از چنین آدمی و حمایت از او در سیاست ورزی نشان و پیشنهاد همکاری او با رضا پهلوی یا حمایت از او در بیانیه اش در حمایت از میرحسین موسوی خیانت به ایران و ایرانی و خیانت به کشور و خیانت به دمکراسی است که دارید از آن دم میزنید!!!! من به حسن نیت شما آقای اسماعل مرادی اعتقاد ندارم. نمی شود حقایقی به این وضوح را دید و همچنان مجاهد یا حامی مسعود و مریم رجوی باقی ماند مگر این که یک «گیر روانی» یا یک «سندروم» باقی مانده از دوران نوجوانی شما را همچنان در چنگال خود داشته باشد اگرنه انسان عاقل و فهیم نمیتواند این حقایق را ببیند و بازهم مجاهد باقی بماند یا از فرقه مجاهدین حمایت یا دعوت به همکاری با آنان بکند.
اما بازگردیم به بخش دیگری از مطلب تان. این که نوشته اید «تعمیم یک تجربهی زیسته به یک دستورالعمل سیاسی برای آیندهی یک ملت. هزاران نفر در همان کشورها زیستهاند، اما به نتایج دیگری رسیدهاند». یعنی هزاران نفر در سوئد زیسته اند و به نتایج دیگری رسیده اند که مردم ایران نمیتوانند جامعه ای مثل سوئد داشته باشند؟ آن هزاران نفر کجا هستند؟ من که در این جامعه زیسته ام می بینم که همه ایرانیان آرزو دارند و عقیده دارند که میشود ایران را مثل سوئد کرد و این کار شدنی است. نتیجه این که شما پلیمیک می کنید وقتی که مینویسید «هزاران نفر در همان کشورها زیسته اند اما به نتایج دیگری رسیده اند». این سخن یک رجز توخالی و بدون پشتوانه و منبع است. دارید در مورد هزاران نفر مثل من حرف میزنید که نظرمان همان است که نظر آقای خورشیدی.
شما تعبیر مرا «نوعی سادهسازی» خواندید که قضیه پیچیده تر از آن است که... این هم باز انگ است. کدام پیچیدگی؟ قضیه خیلی هم ساده است. شما میخواهید با بحثی انحرافی توجهات را از شاهزاده و سقوط رژیم به طرف مسعود رجوی و رئیس جمهور منتخب باز گردانید. بسیار ساده اندیشی است که تصور کنید خوانندگان اینجا که خود ختم روزگار هستند را بتوانید به بازی بگیرید.
نوشتید «پرسش من این بود که آیا این تغییر، نتیجه یک بازاندیشی نظری و تحلیلیست یا ناشی از یک دلزدگی سیاسی که به دلبستگی جدیدی ختم شده؟ ». مگر تفاوتی دارد؟ فرض کن دلزدگی. کسی که از دیکتاتوری و استبداد ملا دلزده نشود و حالش از اتحاد شووری بهم نخورد باید از سندروم «مرغ یک پا داره» در رنج باشد.
In reply to تشکر از تحمل شما by محسن کردی
با درودی مجدد، از اینکه نقد…
با درودی مجدد،
از اینکه نقد مرا پی گرفتید و وقت گذاشتید تا پاسخ مبسوطی ارائه کنید، سپاسگزارم. اجازه دهید صریح و روشن، به چند محور اصلی پاسخ شما بپردازم، بیآنکه وارد جدلهای شخصی شوم یا به حاشیه رانده شوم؛ چرا که دغدغه من، نه پیروزی در منازعهای شخصی، بلکه تبیین مفهومی دقیقتر برای فهم ماجراهاییست که سرنوشت عمومی را رقم میزنند.
۱. درباره تعبیر «استبدادزده» و نیت من از بهکارگیری آن
توضیح شما درباره هدف از کاربرد عبارت «استبدادزده خودتی» را شنیدم و از آن بابت که پوزش خواستید، قدردانی میکنم. با این حال، تأکید میکنم که واژهها و مفاهیم در فضای سیاسی و فکری، وزن و بار معنایی دارند. واژه «استبدادزده» در ادبیات علوم سیاسی، تحقیر نیست، بلکه تحلیلی از ساختارهای روانی و اجتماعی جوامع تحت حاکمیت استبدادیست. نقد من متوجه جامعه نبود، بلکه ناظر به ساختار فکری کسانی بود که همچنان «نجات» را نه در نهادسازی، بلکه در چهرههای «منجی» و شخصیتمحور جستجو میکنند.
۲. دگرگونی سیاسی جناب خورشیدی
تغییر، امری طبیعیست و من نیز با این نکته موافقم. اما نقد من متوجه خودِ تغییر نیست؛ بلکه به چرایی، چگونگی و پیامدهای آن بازمیگردد. پرسش من این بود که آیا این تغییر، نتیجه یک بازاندیشی نظری و تحلیلیست یا ناشی از یک دلزدگی سیاسی که به دلبستگی جدیدی ختم شده؟ پرسیدن از مبنای این تغییر، نه تهمت است و نه تخریب؛ بلکه ابتداییترین حق هر منتقد است. من «تضمین» نخواستم، بلکه انتظار داشتم که مسیر فکری این تحول توضیح داده شود، بهویژه در حوزههایی چون قدرت، تمرکز، و نهادسازی.
۳. نهادسازی و اتهام «عملگرایی فرقهای»
تعبیر شما مبنی بر اینکه «با این نگاه راهی جز فرقهسازی نمیماند»، نوعی سادهسازی از بحثیست که بسیار پیچیدهتر از آن است. نهادسازی، الزاماً به تأسیس ادارات رسمی در فردای سقوط رژیم محدود نیست. همین حالا هم میتوان از طریق رسانهها، گفتمانسازی، تشکلهای حقوق بشری، شبکههای کنشگری، و همبستگی مدنی در تبعید، قدمهایی جدی در این مسیر برداشت. نقد من از نگاه فردمحور، دعوت به عبور از کاریزما و تمرکز بر قواعد، ساختار و عقلانیت سیاسی بود. این رویکرد، نباید با برچسب «فرقهسازی» بیاعتبار شود.
۴. تجربه شخصی و مسئله تعمیم
شما میفرمایید تجربه آقای خورشیدی «شخصی» نیست چون درباره اروپا و حج و جامعه غربی سخن میگوید. اما دقیقاً اشکال همینجاست: تعمیم یک تجربهی زیسته به یک دستورالعمل سیاسی برای آیندهی یک ملت. هزاران نفر در همان کشورها زیستهاند، اما به نتایج دیگری رسیدهاند. نتیجهگیری شخصی، زمانی میتواند مبنای «سیاستورزی» باشد که قابلیت تحلیل، تعمیم، و تکرارپذیری داشته باشد. ما از سیاست سخن میگوییم، نه از تجربههای عاطفی.
۵. اتهام «پولمیک» و «کلکل»
در پایان، اشاره شما به اینکه نوشتهام «پولمیک» است یا شبیه «کلکل دبیرستانی» تعبیر شد، برایم تأسفبار بود. گفتوگویی با این حجم از نکات تحلیلی، اگر «کلکل» نام گیرد، راه برای هر نقدی بسته خواهد شد. اگر لحن من در جایی نادرست یا شخصی بوده، خوشحال میشوم تذکر دهید؛ اما این نوع تقلیل، خود همان چیزیست که شما نیز دیگران را از آن برحذر میدارید.
و اما پایانبندی با «جاوید شاه»
طنز پایانی شما را با لبخند خواندم. اگر «جاوید شاه» گفتن، شرط ورود به سیاستورزی است، باید افسوس خورد. سیاست عرصه فریادهای بلند نیست؛ عرصه اندیشه، تحلیل، و گفتوگوست. من همچنان باور دارم که این مسیر، با خرد و دیالوگ ساخته میشود، نه با شعار.
و چند نکته پایانی برای روشنگری بیشتر:
نقد، شرط پیشرفت و تکامل است. من اگر نقدی دارم، دقیقاً در این راستاست. بهروشنی میگویم: تمام جریانات سیاسی ایرانی، از جمله شاهزاده رضا پهلوی، میتوانند «یک امکان» برای رهایی از جمهوری اسلامی باشند. به همین دلیل برای همه آنها احترام قائلم.
بیش از پنجاه سال است که با مسائل سیاسی درگیرم، و در هیچ مقطعی، به هیچ شخص یا جریانی توهین، تهمت یا تخریب نکردهام. در همایشها و میتینگهای سامانه پادشاهی، گردهماییهای مجاهدین در پاریس، تظاهرات صد هزار نفره برلین و دیگر حرکتهای ضدجمهوری اسلامی حضور داشتهام.
دشمن من، تنها و فقط جمهوری اسلامی است. اپوزیسیون متکثر را نه تهدید، بلکه یک فرصت بزرگ برای آیندهای دموکراتیک در ایران میدانم. اگر این تکثر، مبتنی بر گفتوگو، احترام متقابل و نقد سازنده باشد، میتواند ما را به بلوغ سیاسی نزدیکتر کند.
امید دارم گفتوگوهایی از این دست، بهجای رنجش، به فهم بهتر، تعامل بیشتر، و اتحاد مؤثرتر میان نیروهای آزادیخواه بیانجامد.
با احترام، مرادی
تشکر از تحمل شما
تشکر از تحمل شما
اول بپردازم به «استبداد زده خودتی». این عبارت را از این رو آوردم که زشتی نسبت دادن «استبداد زده» به مردم ایران در این زمانه مشخص شود. میدانم که شما آن را توهین به حساب می آورید و حق دارید و هدف من هم همین بود که متوجه باشید که روی سخن تان با مردم ایران است و برخی عبارات را بکار بردن در جای ناحق برای امر ناحق بجا نیست. تصور کنید شما در ایران زندگی کنید و یکی شما را استبداد زده بخواند. یا یکی بنویسد مردم فلک زده ایران! منظور رسید و من از بابت این نسبتی که به شما دادم پوزش میخواهم و البته که شما استبداد زده نیستید.. چه حرفی است!
اما بپردازیم به نکاتی که مطرح کردید:
آیا دگرگونی موضع سیاسی، بهتنهایی، دلیلی برای اعتبار و درستی دیدگاه جدید است؟
این ایراد شما ناوارد است و من توضیح دادم اما شما نخواستید به سخن من توجه کنید. من تا دیروز خداپرست بودم امروز آتئیست میشوم. من تا دیروز مجاهد بودم امروز میشوم ایرج مصداقی. تا دیروز جمهوریخواه میشوم امروز میرسم به این که حمایت از شاهزاده به نفع ایران است. این که این دگرگونی آیا اعتبار و درستی مورد نظرشما را تامین میکند یا خیر امری ثانویه است و هرکس میتواند قضاوت خود را داشته باشد. شما قضیه را خیلی ساده می کنید که انگار دیروز آقای خورشیدی آبگوشت میل کرده اند شکم شان نفخ کرده و تصمیم گرفته اند سلطنت طلب بشوند! که کل جمله مغرضانه است. او همچنان جمهوریخواه است. من شناخت زیادی از آقای خورشیدی ندارم همانقدر که دیگران میدانند اما مسلما پس از 46 سال به اینجا رسیدن حتما پشت سرش جنگ با خود و کلنجار رفتن و سبک و سنگین کردن بوده و شما از ایشان تضمین میخواهید که راهشان درست است یا خیر. چنین تضمینی در جهان سیاست وجود ندارد و هرکس بگوید من تضمین می کنم او را به مضحکه خواهم گرفت. من هیچ تضمینی نمیتوانم بدهم که فردا شاهزاده دیکتاتور نشود. انسان های کمی هستند که در مقابل وسوسه قدرت بتوانند مقاومت کنند. من علیرغم این ریسک باز از شاهزاده حمایت می کنم چرا که خطری بسیار کمتر از کسی مثل شما یا مسعود رجوی دارد. اما این را تضمین می کنم که راه شما و مسعود رجوی است که گمراهی محض است! با این وجود این نظر من است و دلیل نمیشود که چون من چنین نظری دارم آنرا نظر عام بدانم. آنچنانکه شما از آقای خورشیدی ایراد میگیرید گویی همه مردم ایران چنین ایرادی میگیرند. خیر قربان.. سوال را به شما باز میگردانم.. آیا صرف این که شما بر عقیده ای باطل برجا مانده اید و رها نمی کنید امتیاز است و دال بر صحت نظر؟ علی خامنه ای هم همچنان بر عقیده خود استوار است. شما باید هدف آقای خورشیدی از حمایتش از شاهزاده را زیر سوال ببرید و سوال مربوط این باشد که در او چه دیدی که از او حمایت می کنی؟ این سوالی است که شما نمیخواهید بپرسید چرا که پاسخ آقای خورشیدی میشود تبلیغ برای رضاپهلوی و این را شما اینقدر زیرکی دارید که نپرسید اما سوالی مطرح کنید که خورشیدی خراب شود که از اخلاق سیاسی بدور است.
نوشته اید « تأکید بر فرآیند نهادسازی و ضرورت عبور از ذهنیت ایدئولوژیک به سمت نهادگرایی مدرن بود.».
عزیز دل برادر.. من هم با شما موافقم اما این کار یک نسل و دو نسل نیست و خطر عادی شدن شر برای جامعه است و تا همینجاش هم جامعه صدمه دیده. نهاد سازی برای پس از سرنگونی این رژیم میتواند صورت بگیرد از راه دور و در خارج چگونه میتوانید در داخل ایران دست به نهاد سازی بزنید؟ مگر آنکه فرقه بسازید آنهم از نوع دینی اش. یک فرقه مثل بابیه، یا اسماعیلیه یا چیزی شبیه این که در ایران فعلی ناممکن است. عمل کردن به نظر شما یعنی ادامه عمر رژیم تا صدها سال دیگر.
نوشته اید « تجربهی شخصی را نمیتوان به عنوان راهحل بحرانهای ساختاری یک ملت تلقی کرد.».
تجربه شخصی کدام است؟ اگر خورشیدی رفته بود به سیاره اف 1455 و در آنجا چیزی را دیده بود میشد گفت تجربه شخصی. آخر کشور سوئد و سومالی و عربستان را همه جهانیان می شناسند بخصوص آنها که در آن کشورها زندگی کرده اند. اگر کسی از حج بگوید شما میگویید این تجربه شخصی تو است و نمیتوانی تعمیم بدهی و بگویی همه آن گونه به حج میروند؟ آنچنان میگویید تجربه شخصی آقای خورشیدی که انگار همین یکنفر در اروپا بوده و همین یک نفراست که چنین نظری دارد و هیچ کس دیگری مثل او فکر نمی کند. فکر نمی کنید که جمله ای که نوشته اید بدون فکر کافی بوده؟ بنظر من سوال تان را پس بگیرید بهتر است.
نوشته اید تفاوت نقد علمی با تأویل شخصی.و.... فهم دقیق متن، اشاره به مواضع مشخص، پاسخ مستند، و پرهیز از تأویل شخصی
جامعه شناسی متر و حرارت سنج و ترازو بر نمیدارد. علمی است که از برخورد نظرات فلسفی بوجود امده است. نظر شما کجاش علمی است؟ اتفاقا تاویل شخصی تان است آنهم مسائلی نامربوط به اصل بحث مطرح کرده اید. همه ما تاویل های شخصی خود را در جهان بینی هایمان داریم و این جهان بینی را با مطالعه تجربه فلسفی پیشینیان پی ریزی کرده ایم. شما از اصطلاحات و تقسیم بندی ها علمی استفاده کرده اید و شاکله مقاله تان را ساخته اید اما درونمایه آن تنها برداشت های شخصی است. کجای علم گفته است که تغییر نظر الزاما غلط استً. البته شما این حرف را نزدید بلکه مهندسی معکوس کردید. نوشتید خورشیدی از تاویل شخصی به نتایجی رسیده و چون شخصی است عمومیت ندارد. و من میگویم از کجا آورده اید که یک تاویل شخصی با علم الزاما مغایرت دارد؟ ببینید آقای مرادی.. شما پولیمیک می کنید. من از دوران دبیرستان با بچه ها کل کل کم نکرده ام و میتوانم تا فردا همچنان ادامه بدهم. شما هم راستش بیشتر کل کل می کنید تا پرداختن به سیاست مجرد و بدور از غرض ورزی.
خلاصه کلام اگر میخواهید شما در عالم سیاست عالم و دانا به حساب بیایید لازمه اش یک جاوید شاه جانانه تحویل بدهید که صدایش تا واشینگتن و به گوش شاهزاده برسد و کفری شود. طفلک علیرغم چندبار تذکر از جانب او توسط مجری برنامه بازهم چند بار در حضور او برخی کسان ندای جاوید شاه دادند. خواهشا ایراد نگیرید که او که قادر به کنترل هوادارانش نیست چگونه میخواهد بر 90 میلیون حکمرانی کند که ... بشدت دلخور میشم.
با درود و احترام، از اینکه…
با درود و احترام،
از اینکه نقدی بر نوشتهام ارائه دادهاید، سپاسگزارم. اینکه همچنان باب گفتوگو، اختلافنظر و چالش اندیشه در میان ما باز است، خود مایهی امید به زنده بودن خرد سیاسی در سپهر عمومی ماست. با این حال، در مواجهه با متن شما، ناچارم نکاتی را در چند محور مطرح کنم؛ نه برای جدل یا تقابل شخصی، بلکه برای بازگرداندن بحث به مسیر نقد روشمند، سازنده و وفادار به اصول گفتوگوی انتقادی.
۱. لحن و روش نقد شما
نقد، اگر قرار است راهی به روشنتر شدن حقیقت بگشاید، ناگزیر باید بر پایهی دقت، انصاف، مستندبودن و پرهیز از زبان تخریب بنا شود. متأسفانه لحن نقد شما، در بسیاری موارد، نه ناظر بر محتوای استدلالها، که مبتنی بر برچسبزنی، تمسخر و واکنشهای هیجانی است.
تعبیرهایی چون «استبداد زده خودتی» یا نسبت دادن مفاهیمی چون «تحقیر مردم»، نه تنها با متن نوشتهی من همخوان نیست، بلکه از مدار گفتوگوی فکری خارج میشود. اینگونه مواجهه، نه پاسخی به نقد است و نه جایگزینی برای استدلال.
۲. مسئلهی تغییر دیدگاه و اعتبار آن
اشارهی من به تجربهی جناب خورشیدی، نه از سر تخطئهی تغییر، بلکه برای طرح یک پرسش اساسی بود: آیا دگرگونی موضع سیاسی، بهتنهایی، دلیلی برای اعتبار و درستی دیدگاه جدید است؟ آیا این تغییر، صرفاً جابهجایی ظاهری نشانههاست یا ناشی از یک بازاندیشی عمیق و تحلیلی در نسبت با قدرت، نهاد و تاریخ؟
متأسفانه، پاسخ شما به این پرسشها، بهجای پرداختن به محتوای دغدغه، به سمت دفاع عاطفی از شخص سوق یافته و به اصل مسئله بیتوجه مانده است.
۳. دموکراسی: آرمان یا فرآیند؟
نکتهی اصلی من در بحث دموکراسی، تأکید بر فرآیند نهادسازی و ضرورت عبور از ذهنیت ایدئولوژیک به سمت نهادگرایی مدرن بود. اینکه گفته شود «هر کشوری راه خودش را دارد» حرف تازهای نیست. مسئله این است: مسیر ایران، با توجه به تاریخ معاصر، موانع ساختاری، سرکوب نهادهای مدنی و ذهنیتهای جاافتاده، چه مختصاتی دارد؟
پاسخ شما، به جای پرداختن به این پرسش بنیادین، در سطحی کلی و شعاری باقی مانده است.
۴. دربارهی فدرالیسم و تنوع قومی
نقد من از نادیدهگرفتن "قوم فارس" یا مخالفت کلی با فدرالیسم، ناظر بر یک مسئلهی تاریخی ـ مفهومی بود: اینکه چگونه میتوان در عین حفظ وحدت سرزمینی، به رسمیتشناسی تکثر زبانی، فرهنگی و قومی رسید.
پاسخ شما، با طرح تهدید تجزیه و ارجاع به سازمانهای خارجی، از پرداختن به اصل موضوع طفره رفته است. من هرگز از تجزیهطلبی دفاع نکردهام؛ بلکه دعوت کردهام به بازنگری در تلقی مرکزـپیرامونی و عبور از انکار تنوع بهعنوان بخشی از ثروت ملی.
۵. پراکندگی و حاشیهپردازی
متأسفانه، بخشهایی از متن شما به موضوعاتی پرداخته که اساساً در نوشتهی من مطرح نبودهاند؛ از رجوی و شاه گرفته تا سال ۵۷ و توصیفهای غیرمستند دربارهی "مردم". این رویکرد، بهجای تمرکز بر متن نقد، نوعی انحراف بحث به سمت مباحث فرعی و بیربط ایجاد کرده و از ارزش گفتوگو کاسته است.
۶. نادیدهگرفتن محورهای اصلی نقد
در نقد شما، بسیاری از نکات محوری من یا نادیده گرفته شدهاند، یا به حاشیه رانده شدهاند. برای نمونه، تمرکز من بر این نکته بود که تجربهی شخصی را نمیتوان به عنوان راهحل بحرانهای ساختاری یک ملت تلقی کرد. این نکته، بهجای آنکه در مرکز نقد شما قرار گیرد، با حاشیهسازیهایی به حاشیه رانده شده است.
۷. تفاوت نقد علمی با تأویل شخصی
نقد علمی، ساختار و شیوهی روشنی دارد: فهم دقیق متن، اشاره به مواضع مشخص، پاسخ مستند، و پرهیز از تأویل شخصی. اما در نوشتهی شما، گاه به من مواضعی نسبت داده شده که هرگز بیان نکردهام، یا سخنان من بهگونهای بازنمایی شدهاند که معنایشان به کلی دگرگون شده است.
۸. جمعبندی
در پایان، با وجود تمام این ملاحظات، خوشحالم که نقدم به بحثی تازه انجامیده است. باور دارم که اندیشه، در خلأ رشد نمیکند؛ بلکه در گفتوگو، نقد و تضارب آرا به بلوغ میرسد. تنها درخواست من این است که در چنین مواجهاتی، اصل پیام، با دقت، امانت و رویکرد تحلیلی دیده شود؛ نه از دریچهی خشم یا سوءبرداشت.
با احترام، مرادی