نقدی بر، تجربه زیسته، راه نرفته!
۱. اعتبار تحول فکری بر پایه تجربه فردی
جناب خورشیدی صادقانه از مسیر تحول فکری خود سخن گفتهاند، و اذعان کردهاند که مسیر گذشتهاش پر از دگرگونی، تغییر جهت و بازنگری بوده است. این صداقت، قابل احترام است. اما اعتراف به خطاهای پیشین بهتنهایی دلیلی برای درستی دیدگاه امروز نیست. همانگونه که باور پیشین به مارکسیسم-لنینیسم، بعداً نادرست تشخیص داده شد، این پرسش مشروع است که چه تضمینی وجود دارد که این مرحلهی جدید نیز، در آینده مورد نقد و نفی قرار نگیرد؟
تحول نظری تنها زمانی اعتبار دارد که بر پایه تحقیق نظری عمیق، نقد ساختاری، و تحلیلهای نظری مستقل از تجربهی صرفاً شخصی بنا شده باشد. جناب خورشیدی بیشتر از تجربهی زیسته و مقایسهی سطحی با اروپا سخن گفتهاند، اما کمتر از چرایی و چگونگی دستیابی آن جوامع به نظم دمکراتیک و توسعهیافتگی.
۲. گذار از ایدئولوژی به مدلسازی واقعگرا
جناب خورشیدی در مرحله تازه، از مارکسیسم به لیبرالدمکراسی، از حزب توده به دفاع از نظام سکولار غربی، و از نقد پادشاهی به پشتیبانی از رضا پهلوی رسیدهاند. این تحول اگرچه ظاهراً مبتنی بر "تجربهی زیسته" در سوئد است، اما به نظر میرسد بیشتر جایگزینی یک قالب با قالبی دیگر است تا عبور از ذهنیت ایدئولوژیک به ذهنیت تحلیلی.
در تحلیل ایشان، دمکراسی بهعنوان "بزرگترین دستاورد بشری" مطرح میشود، ولی توضیح نمیدهند که چگونه یک جامعه استبدادزده، از مسیر فرهنگ سیاسی، ساختار قدرت، مناسبات طبقاتی و وضعیت ژئوپولیتیک خود به این مدل خواهد رسید.
صرف اشاره به مدل کشورهای اسکاندیناوی، بهویژه سوئد، بدون توجه به زمینههای تاریخی (نهادهای مدنی، فرهنگ سیاسی مشارکتی، نهادهای مالی شفاف، استقلال قوه قضائیه، آموزش عمومی و …) و بدون ارائهی راهکارهای انطباق با زمینهی بومی ایران، به سطحینگری شباهت دارد تا الگوپردازی دقیق.
۳. مسأله قومیت و عدم حساسیت به تنوع ملی
در بخشی از نوشته، جناب خورشیدی فدرالیسم را غیر دموکراتیک خوانده و وجود قومی بهنام "فارس" را انکار کردهاند. این موضعگیری بهوضوح نیاز به بازنگری دارد.
انکار قوم فارس نه تنها نادیدهگرفتن واقعیتهای زبانی و فرهنگی است، بلکه نادیدهگرفتن خواستهای تاریخی و فرهنگی ملتهای غیرفارس در ایران (کرد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن، لر، گیلک و...) نیز هست. تأکید یکجانبه بر "تمامیت ارضی" و "یگانگی ملی" بدون درک تنوع اتنیکی و فرهنگی کشور، ممکن است ناخواسته ادامهی همان سیاست تمرکزگرایانهای باشد که بسیاری از مشکلات تاریخی ایران را ساخته است.
۴. گذار بدون خشونت با اتکاء بر چهرهای فردی؟
جناب خورشیدی در پایان، از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهرهی رهبری دوران گذار حمایت میکنند. این موضعگیری، اگرچه بخشی از یک باور شخصی است و قابل احترام، اما سؤال کلیدی آن است که چگونه میتوان از تمرکزگرایی، شخصمحوری، و رهبریهای کاریزماتیک که ایران دههها از آن آسیب دیده، به نهادهای دموکراتیک و مشارکتی رسید؟
آیا حمایت از یک چهرهی مشخص، آن هم با تأکید بر گذشتهی پادشاهی، در تعارض با اصل دموکراسی مشارکتی و فرایند محور نیست؟ آیا این نگاه بازتولید همان ذهنیتی نیست که در گذشته با اتکا بر لنین، خمینی، مصدق، شاه یا دیگران کشور را از مسیر نهادسازی بازداشت؟
۵. جمعبندی: ضرورت ارائه راهکار، نه صرف اعلام موضع
جناب خورشیدی روایت تحول خود را بیان کردهاند، اما تحول فردی تا زمانی که تبدیل به مدل پیشنهادی برای تحول اجتماعی نشود، نمیتواند راهگشا باشد. مقایسهی ایران و سوئد از راه تجربهی مهاجرت، اگر با تحلیل ساختاری و ارائهی مسیرهای پیشنهادی همراه نباشد، بیش از آنکه تولید فکر سیاسی کند، تنها بر "حسرت زیستن در نظامهای بهتر" تکیه دارد.
اگر ایشان به راستی خواهان نقشی در گذار ایران به نظم بهتر هستند، ضروری است:
1. بهجای تکرار تجربههای شخصی، به تدوین نقشهراههای عملی برای رسیدن به جامعهای سکولار و دموکراتیک بپردازند؛
2. با حساسیت بیشتری نسبت به تنوع قومی، زبانی، و اجتماعی ایران برخورد کنند؛
3. از شخصمحوری به نهادمحوری گذار یابند؛
4. و با بازنگری در مدلهای تمرکزگرا، به بحثی بیطرف و گفتوگومدار با مخالفان سیاسی و فکری خود تن دهند.
آرزو میکنم حضور ایشان در همایشهایی چون «همایش ملی نجات ایران»، به جای تکرار خطکشیهای پیشین، راهی باشد برای شکلگیری دیالوگهای سازنده و جبههای متکثر، مدنی، و ملی.
با احترام، مرادی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
کار کار انگلیساست
مشروطه و یکونیم سده نبرد میان شریعتمداران و قانونگرایان
با گذر از دو انقلاب پیشرو (مشروطه و انقلاب سپید) و یک انقلاب واپسگرایانه (انقلاب اسلامی) جامعه ما هنوز هم درگیر دوگانه مشروطه/مشروعه است.
هنوز هم ما ایرانگرایان در پی برپایی حکومتی بر بنیان قانونی هستیم که نوشته دست شهروندان آزاد باشد،
و هنوز هم شریعتگرایان به دنبال اعمال شرع منور دین یا ایدئولوژی خویش هستند؛
یا شریعت محمد ابن عبدالله و یا شریعت کارل مارکس!
مومنت مومنت
درس هایی از شازده اسدالله میرزا دوم...به فرخ نگهدار گفتم بیا پای تخته
گفتم : فرض کن تو ترن داری از لندن و بریتانیا کبیر برمیگردی خیابون میکده سابق... هوای ترن خیلی گرمه چیکار میکنی؟ فرخ نگهدار ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺎسامو ﺩﺭ میارم به پهلوی فحش ناموسی میدم
گفتم : ﺩﺍﺧﻞ ﻛﻮﭘﻪ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺁﺩﻡ ﻧﺎﺟﻮﺭ مثل حاج اقا لاجوردی و سعید طوسی موسوی تبریزی نشسته اند
فرخ نگهدار گفت : ﺑﻪ ﺩﻩ ﺗﺎ ﺁﺩﻡ ناجور دمکرات انقلابی ﮐﻮﻥ ﺑﺪﻡ... ﺍﻭﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻯ ﻛﻴﺮی ...(همکاری ملی برای نجات ایران رو ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ) کصکش...!
مومنت مومنت
درس های از شازده اسدالله میرزا دوم ...سر کلاس ﺑﻪ هادی خرسندی ﮔﻔتم.... ﺑﻴﺎ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ. اپوزیسیون ایرانی.
به هادی خرسندی ﮔﻔتم : ﺷﻤﺎ تصور کن ﺗﻮی ترن داری از لندن میری تهران و غیاثآبادی قم ﻭ ترن ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ۵۷ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺣﺮﻛﺘﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﻮﭘﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺮﻣﻪ مثل عاشورای ۲۸ مرداد ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ...؟ هادی خرسندی : به پهلوی فحش میدم گفتم ﺧﻮﺏ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ حمله به پهلوی ﺑﺮامون ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻦ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﺳﺮﻋﺖ سقوط جمهوری اسلامی و علی خامنه ای ﻛﻢ ﻣﻴﺸﻪ ؟ و ﻧﺴﺒﺖ ﻓﺸﺎﺭ معده ات و ﻫﻮﺍﻱ ﺧﺎﺭﺝ از کوپه ﺭو ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﻴﺎﺭﻱ...ملیحه محمدی ﺭو ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩم و ﮔﻔتم... ﺗﻮ ﺗﻮﻱ ترنی ﻫﺴﺘﻲ که ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ 75 ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﺭﺳﺎﻋﺖ از برلین به سمت بیت رهبری ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﻮﭘﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺮﻣﻪ ﺗﻮ ﭼﻜﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ؟ ملیحه محمدی به پهلوی حمله میکنم و اگر ترن برای نماز توقف نکنه مثل رهبر مستضعفین جهان از ترن میپرم پایین ونمازم میخونم تا مجبور نشم استفراغ پهلوی رو بخورم
گفتم بکش پایین!
ملیحه محمدی گفت : چیرو... گفتم پنجره ترن رو