رفتن به محتوای اصلی
جمعه 18 اردیبهشت 1405 - Friday, 8 May 2026

گفت‌وگوی ناتمام: آفت خودویرانگری در میان مخالفان جمهوری اسلامی

گفت‌وگوی ناتمام: آفت خودویرانگری در میان مخالفان جمهوری اسلامی

تحلیل انتقادی بر بحران گفت‌وگو و تفرقه در اپوزیسیون ایران
 

چهل‌وشش سال پس از استقرار حکومت جمهوری اسلامی، ایران هنوز در گرداب استبداد، سرکوب، فساد و عقب‌ماندگی می‌سوزد. با وجود همه‌ی تجربه‌ها، فداکاری‌ها و شکست‌ها، یک پرسش کلیدی همچنان بی‌پاسخ مانده است: چرا مخالفان این رژیم، با همه‌ی گوناگونی فکری و عقیدتی، هنوز نتوانسته‌اند به گفتمانی ملی، ساختارمند و پایدار برای نجات ایران دست یابند؟

در حالی که گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی چون عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر، از شکنجه‌ی سیستماتیک، اعدام‌های فراقضایی و سرکوب گسترده‌ی اقلیت‌ها پرده برمی‌دارند، و نهادهایی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بر بحران اقتصادی، فساد ساختاری و فرار سرمایه‌ها هشدار می‌دهند، در اردوگاه مخالفان، شکاف‌ها عمیق‌تر و صداها پراکنده‌تر از همیشه است.

بخش بزرگی از اپوزیسیون، به‌جای گفتگو، به حسد، حذف، تحقیر و تمسخر یکدیگر مشغول‌اند؛ گویی دشمن اصلی نه جمهوری اسلامی، که رقیب فکری یا فردی دیگر است. اگر به فضای رسانه‌های فارسی‌زبان و شبکه‌های اجتماعی نگاهی بیندازیم، حملات کلامی میان گروه‌های مختلف بیش از نقد رژیم دیده می‌شود. نشست‌هایی چون «مهستان»، «همایش همبستگی ملی» یا حتی «پیمان نوین» همواره با موجی از بی‌اعتمادی، بدگمانی و برچسب‌زنی همراه شده‌اند؛ نه از سوی جمهوری اسلامی، که از درون اپوزیسیون.

این پدیده، تنها نشانگر اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه بازتاب فرهنگی‌ست از ناتوانی تاریخی ما در پذیرش دیگری، شنیدن صدای متفاوت و زیستن در کنار تفاوت‌ها. از دل تجربه‌ی مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب ۵۷ و اعتراضات ۸۸ و ۹۸، آن‌چه بارها تکرار شده، نه فقط سرکوب حکومت، که ناتوانی اپوزیسیون در مدیریت تضادها و ساختن یک چشم‌انداز مشترک بوده است.

در این فضای پرآشوب، رضا پهلوی، چه دوستش بداریم چه نه، چهره‌ای متفاوت عرضه کرده است. او از نخستین بیانیه‌هایش در اوایل دهه ۱۳۸۰ تا آخرین موضع‌گیری‌هایش در نشست مونیخ ۲۰۲۵، همواره بر لزوم اتحاد ملی، گفت‌وگوی فراگیر، و پرهیز از تمامیت‌خواهی ایدئولوژیک تأکید کرده است. جمله‌ی مشهورش «ما ایران را آزاد می‌کنیم» نه شعاری فردمحور، که فراخوانی همگانی برای کنش جمعی‌ست؛ جمله‌ای که در بیانیه‌ی نشست مونیخ نیز تکرار شد و با استقبال پرشمار فعالان مدنی روبه‌رو گشت. [۱]

با این‌حال، او شاید بیش از هر شخصیت دیگر در میان اپوزیسیون هدف حملات قرار گرفته است؛ از سوی سلطنت‌ستیزان قدیمی گرفته تا اصلاح‌طلبان حکومتی و بازماندگان سازمان‌های انقلابی دهه ۶۰. مقالاتی همچون «آب در هاون کوبیدن شاهزاده رضا پهلوی» در «گویا نیوز» یا تحلیل‌های کینه‌توزانه در «عدالت برای ایران» و پادکست‌های روشنفکری، نه به نقد کارآمد او، که به تخریب هویت و مشروعیتش مشغول‌اند. [۲]

آیا این حملات محصول نقد عقلانی و مسئولانه‌اند؟ یا بیشتر، بازتابی از ترس، حسادت و رقابت‌های ناسالم در میدان قدرتی‌ست که هنوز شکل نگرفته؟ آیا حمله به چهره‌ای که بی‌حزب، بی‌قدرت، و بی‌ایدئولوژی خاص، تنها با اتکا به میراث خانوادگی و اعتماد بخشی از مردم، پرچم همبستگی را بلند کرده، نشانه‌ی بلوغ سیاسی است یا بازگشت به همان چرخه‌ی خودویرانگر گذشته؟

این‌جا باید از مفهوم «نقد بدون راه‌حل» سخن گفت؛ پدیده‌ای رایج در فضای روشنفکری ایرانی. کسانی که خود را در جایگاه داوران اپوزیسیون قرار داده‌اند، بی‌آن‌که هیچ مشارکت جدی در مسیر مبارزه داشته باشند، تنها به تخریب همه‌چیز مشغول‌اند. چهره‌هایی چون اکبر گنجی یا تئوریسین‌های حلقه‌های دانشگاهی خارج از کشور، اغلب با زبان نخبه‌گرایانه و «همه را نقد کنیم» به صحنه می‌آیند، اما جز تخطئه‌ی جمعی، هیچ پروژه‌ی مشخصی برای گذار از جمهوری اسلامی عرضه نمی‌کنند. [۳]

در این‌جا، زمان آن فرا رسیده که تفاوت میان نقد و حسد، میان گفت‌وگو و فحاشی، و میان روشنگری و تخریب روشن شود. تاریخ به ما آموخته است که مخالفت بدون بدیل، راهی به آزادی نمی‌برد. انقلاب ۵۷، که حاصل طرد همه‌ی نمادهای گذشته و بی‌اعتماد شدن به گفت‌وگوهای درون‌گفتمانی بود، ما را به حکومت فقیه رساند؛ تجربه‌ای که نباید دوباره تکرار شود.

امروز، در قرن بیست‌ویکم، وقتی ملت‌هایی چون آفریقای جنوبی با رهبری نلسون ماندلا از دل فاجعه، راه آشتی و نوسازی ملی را یافتند، یا جوامع اروپای شرقی با همکاری میان جناح‌های سکولار، مذهبی و لیبرال از کمونیسم گذر کردند، تأسف‌بار است که اپوزیسیون ایران هنوز نتواند در تبعید آزاد، یک اتاق گفت‌وگوی ملی برپا کند. [۴]

در پایان، باید صراحتاً گفت: همبستگی، نه یک انتخاب، که یک ضرورت وجودی‌ست. جمهوری اسلامی با سانسور و سرکوب، دهه‌ها ملت ایران را از گفت‌وگوی ملی محروم کرد؛ اما ما در تبعید، نباید همان مسیر را ادامه دهیم. اگر نتوانیم با هم بنشینیم، با هم سخن بگوییم و برای ایران با هم تصمیم بگیریم، تاریخ بار دیگر ما را نادیده خواهد گرفت؛ و نسلی که از دل خاکستر، فریاد می‌زند، بی‌پاسخ خواهد ماند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی
برگرفته از:
ايرانگوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!