بر میخیزم در برابر آئینه می ایستم بر سیمای خود که دیگر گذشت زمان بسختی جای پای خود را بر آن نهاده می نگرم .مردی با کوله باری انباشته از تجربه ،خاطره واگر بتوان گفت مبارزه !حال ایستاده در برابر تصویر خویش درمقام پاسخگوئی به راه رفته وآنچه که در پیش روست.مردی تربیت شده با فرهنگی که نظرخود را ارجح تر از همه میدانست وفکر می کرد که برای همه چیز پاسخ دارد.به چهار چوب های تنگی فکر می کنم که هرگز آبشخور اندیشه وعملش برعکس ادعا از واقعیت های جامعه سرچشمه نمیگرفت. آنچه که مسیراورا مشخص می کرد مجموعه تئوری هائی بود که در چند کتاب وجزوه راه اورا مشخص می ساخت .چه آنزمان که چریک بود! و مبارزه مسلحانه را هم استراتژی می دانست وهم تاکتیک.چشم بر واقعیت های جامعه بسته مبلغ نطری بودکه قدرت وامر رهائی را در لوله تفنگ جستجو می کرد. به جامعه وتحولات پیشرو از مگسگ تنگ تفنگ می نگریست و به آب آتش می زد.
گاه از مائو تجلیل می نمود که می گفت "از جرقه حریق برمیخیزد "وگاه به چگوارا پناه می بردو زمانی در پناه لنین وانقلاب اکتبر آرام می گرفت. با باور به اینکه می توان بدون سیر تکوینی بورژوازی راه میان بری به سوسیالیسم زد.
در هوای انباشته از توهم ، درگیری سیاهکل را آغازی بر جنبش مسلحانه وتنها راه رهائی می دانست که نهایت منجر به قیام توده مردم و انقلاب می گردید.
زمانی هم که در عمل جواب نمی گرفت نقد شکست خود را در متوسل شدن به کتاب "جزنی "نبرد با دیکتاتوری" جستجو می کرد .کتابی که مدتها در جعبه آهنی "دوصفر"قرار داشت. جعبه ای که دست زدن به اسناد وجزوه های داخل آن ممنوع بود.
حال "نبرد با دیکتاتوری"کتاب مقدس جدیدی بود که دست بدست می گشت و نتیجه عملی آن چشم بستن بر تمام دستاوردهائی بود که متاسفانه می خواست اراده گرانه جامعه عقب مانده ایران را در سیمائی مدرن وارد عصرجدیدکند. جامعه ای که روشنفکرانش اغلب دل در گرو "اردوگاه سوسیالیسمی" داشتند که هرگز ازنزدیک ندیده بودند و مایه از تبلیغات حزب توده می گرفت .تبلیغاتی که جان مایه آن مبارزه با شاه زیر عنوان دیکتاتوری ووابستگی به غرب بود.
برهمین پایه فکری بودکه مبارزه با دیکتاتوری جزنی که نیم نگاهی هم به مواضع خمینی داشت کتاب بالینی هر فدائی شد ونهایت در فاجعه بهمن سال پنجاه هفت نخست، همسوئی ما با خمینی و سپس حل شدن در حزب توده ونهایت به حمایت تمام وکمال ما از خمینی رسید!
شد آنچه نباید می شد.
شب غریبی است ایستاده در برابر آئینه.
آئینه "دوریان گری " که سال های سال در برابر مابود ومانع از دیدن واقعیت ها می شد .حتی زمانی که به اجبار ترک وطن کردیم بخشی در افغانستان ماوا گزیدیم وبسیاری در اتحاد شوروی. اما در هر دو جائی که می توانست دیده گان ما را بگشاید وقادر به شکستن آئینه "دوریان گری" نهاده شده در برابر ما گردد وما را عریان در برابر واقعیت قرار دهد!ما کم آوردیم.دریغا که عدم شهامت ،بسته بون چشم وگوش در برابر هر آنچه در جامعه می گذشت " می دیدیم و می شنیدیم " مانع از آن گردید که تا آخرین لحظه سقوط اتحاد شوروی و فروپاشی حزب دموکراتیک افغانستان نگاهی انتقادی توام با شهامت ابرازداریم.
عدم شهامت نه تنها بخاطر وابستگی مادی وجا خوش کردن در دامن حزب کمونیست بل ناشی از نگاه عمیق وریشه دوانده ایدئولوژیک که مانع از دیدن واقعیت می شد.نشان به آن نشان که در تمام زندگی هشت ساله رهبری سازمان "کاری به حزب توده ندارم" حتی در دوسال آخری که علنییت وبازنگری در سیاست هفتاد ساله اتحاد شوروی توسط گرباچف آغاز گردید. رهبری سازمانی که من به آن تعلق داشتم قادر به خانه تکانی در تفکر خود نگردید .آخر الامربا همان نگاه گذشته رخت سفر از اتحاد شوروی به غرب بست . داستان غریبی است سختی گسستن از هزاران بند بسته شده بر فکر وشهامت شکستن آئینه پیش رو .
امری که حتی بعد از پاشیده شدن اتحاد شوروی بصورت مبارزه با امپریالیسم امریکا ومبارزه با شاه این بار در سیمای آقای رضا پهلوی خود را باز سازی کرده است.سیاستی که از دل آن چیزی جز حمایت از شعار مرگ بر امریکا ،مرگ براسرائیل و نهایت غرب ستیزی در نمی آید وبار دیگر با رشته های پنهان ما را در کنار سیاست های جمهوری اسلامی قرار می دهد وناگزیر در صف آرائی پشت سر جنگی که جمهوری اسلامی بر مردم وکشور تحمیل کرده است.
می دانم که اگر تا امروز حدودی حرمت سال ها هم گامی ودوستیم نگاه داشته شده از فردای حمایت آشکارم از همایش مونیخ بهانه بدست کسانی خواهد داد که بزرکترین افتخارشان تهمت وافترا بستن به هر کس که مانند آنها فکر نمی کند هست و ارضا شدن از نوشته هائی که فکر می کنند اند مبارزه انقلابیست .
اما من مصمم در شکستن این آئینه "دوریان گری"در مقابل خود هستم .شکستنی که معنائی جز نقد بیرحمانه خود وراه رفته خود ندارد .بجان خریدن تمام دشنام ها وتهمت هائی است که بعداز این همایش بسوی شرکت کنندگان در آن پرتاب خواهد شد. ادامه دارد و ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب اقای محققی. تغییرات فکر…
جناب اقای محققی. تغییرات فکر و عقیده شما مربوط به خودتان است. اما برای اثبات عقیده جعل و اتهام قرار دادن کسانی که زنده نیستند تا از خود دفاع کنند از لحاظ اخلاقی درست نیست. لطفا بفرمایید زنده یاد بیژن جزنی در کدام کتاب و مقاله از خمینی تجلیل کرده است. لطفا عین جمله جزنی را ذکر کنید. غیر از ان است که در کتاب تاریخ سی ساله سالها قبل پتانسیل رهبری خمینی را پیش بینی کرده است؟غیر ان است که در کتاب مارکسیسم اسلامی خطرات فاشیسم مذهبی را بیان کرده؟حمایت سازمان شما از خمینی در سال ۶۰ مربوط به خودتان است. لطفا برای توجیه ان از کسی که هرگز سر سازش با ارتجاع مذهبی نداشته و زنده نیست تاز خود دفاع کند اخلاقی و پسندیده نیست
دیدن خویشتن در آیینه راستی و صداقت فردی
دروود بر ابوالفضل عزیز،
در امتداد دلاوریهای ستّارخان و باقر خان گونه ات.
این صحبتهای من، مثل صحبتهای سی سال اخیرم، صد در صد به تریج قبای آنانی برخواهند خورد که خودت وصفشان را و حال و روزشان را بهتر از من میدانی که به چه امراض روحی و روانی مبتلایند و در چه ذهنیّتهای متعفّنی غرق شده اند و یارای آه گفتن نیز ندارند.
قبلا گفتم. باز هم میگم و از هزار باز گفتن نیز، خسته نمیشوم. مهم نیست که دیگران در باره ات چه میگویند و مینویسند و چه اتّهاماتی میزنند. مهم این است که «وجدان بیدار و هوشیار و حقشناس تاریخی مردم ایران»، تو را هرگز در کنار آنانی نمیگذارد که افتخار خود میدانند رکابدار و مُتعه و توسری خور و تابع و ذلیل ضحّاکیان الهی باشند. از این نظر، وجدانت راحت راحت باشد.
بارها در قطعه اندیشه هایم/جُستارهایم و دیدگاهایم نوشته ام که در تاریخ ایران، هیچ تراژدیی هولناکتر و فاجعه بارتر از «تراژدی ایدئولوژیگران» جامعه ایرانی نبود و هنوزم نیست. سرگذشت این گروندگان و سرگشتگان وادی وحشت و سرابها به اندازه ای غم انگیز است که آدم نمیداند وضعیّت و سرگذشت آنها را به حیث «کابوس شبانه» فراموش کند یا به حیث باتلاقی هلاک کننده همچون کویر لوت و کویر نمک در میهن در نظر آورد. این طیف از همان نطفه شان، هیچوقت نیاموختند که استقلال فکر داشته باشند و قائم به ذات باشند. به دلیل آنکه در فضای جامعه «میهن ایرانی و اعتقادات اسلامی» به دنیا آمده بودند و ساختمان روحی و روانی آنها از کودکی تا دوران بلوغ در کوره «میهن ایرانی و اعتقادات اسلامی» تفته و تعلیم و تربیت شده بودند، خواه ناخواه تمام رفتارها و گفتارها و مواضع کرداری آنها از خمره رنگرزی اخلاقیات اسلامی به طور متعیّن شده و قطعی عبور میکرد و در سطح قشر بسیار نازک و کاغذ دیواری وار ذهنیّت اکتسابی و متابعتی و مقلّدی که حاصل تحصیلات در دانشگاههای خودی و بیگانه بود، پخش و عبارتبندی و منتشر و تبلیغ میشد.
اگر تو توانسته ای و همّت کرده ای و شهامت آن را داشته ای که خودت را در آیینه خویشتن تماشا کنی و به حقیقت وجودی خودت پی ببری، حضرات اگر هزاران هزار آیینه صیقلی و فوق العاده شفّاف نیز در برابرشان بگیری، وظیفه شرعی و ایمانی و متابعتی خود را در این میدانند که حتما و با غیظ تمام، آیینه ها را بشکنند؛ زیرا طاقت دیدن چهره کاراکتر کریه و زشت خود را ندارند و ترجیح میدهند که همچنان با ذهنیّت اماله ای عمر خود را سر کنند. [داستان پیرزن و گربه خانگی]. تراژدی ایدئولوژیگران ایرانی، رنج آورترین فاجعه تاریخ مردم ایران است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
کار کار انگلیساست
یک ارزیابی دیگر از همایش مونیخ
روند پالایش اپوزیسیون که با حمله اسرائیل به مافیای اشغالگر اسلامی آغاز شده بود، با همایش مونیخ تکمیل شد و ما دریافتیم چه کسانی همواره چشمبراه یک بهانهاند، تا در آغوش روحانیت تبهکار شیعه بجهند.