در شرایط خطیر امروز ایران، آنچه بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارد، اتحاد، صداقت، و عبور از اختلافات گذشته است. همایش مونیخ ۱۴۰۴، نه فقط یک رویداد سیاسی، بلکه نماد بلوغ اپوزیسیون و شکلگیری یک جبههی ملی علیه جمهوری اسلامی بود.
در این میان، حضور افرادی همچون آقای کیانوش توکلی—کسی که روزگاری چریک فدایی بود و امروز مدافع دموکراسی و اتحاد ملی است—برای من نه فقط محترم، بلکه الهامبخش است.
من، ارشان آذری، با دیدگاهها و پیشینهای متفاوت از ایشان، با افتخار و احترام تمام اعلام میکنم که ما امروز در کنار هم ایستادهایم—نه برای اثبات حقانیت فردی، بلکه برای نجات میهنی که برای همهی ماست.
سه دهه تلاش برای عبور از تفرقهها
آقای توکلی در نوشتهها و عملکرد سیاسی خود طی ۳۰ سال گذشته همواره کوشیدهاند از قطببندیهای مخرّب در فضای اپوزیسیون فاصله بگیرند و گفتمان اتحاد برای دموکراسی را جایگزین منازعات فرسایشی کنند.
او از منشور ۸۱ حمایت کرده بود، که بر محوریت دموکراسی تاکید داشت و شکل حکومت را مسئلهی فرعی میدانست. این منش و نگاه، امروز بیش از گذشته به کار ما میآید.
پاسخی به آنان که هنوز در گذشته ماندهاند
مخالفانی که حضور چهرههایی چون توکلی در کنار رضا پهلوی را نشانه ضعف میدانند، یا با پرسشهایی از سر تمسخر مانند «آیا شما دستبوسی کردید؟» یا «آیا از عدالت اجتماعی حرفی زدید؟» به این اتحاد حمله میکنند، حقیقت را نمیخواهند ببینند:
دشمن ما نه کیانوش توکلی است، نه مشروطهخواه، نه جمهوریخواه. دشمن ما جمهوری اسلامی است.
پاسداری از آینده، نه اسارت در گذشته
من بهعنوان یک ایرانی، هرگز انتظار ندارم کسی گذشتهی خود را انکار کند. برعکس، به کسانی که با صداقت مسیر خود را بازنگری میکنند و آمادهاند برای آزادی ایران در کنار دیگران بایستند، احترام میگذارم.
از آقای کیانوش توکلی و دوستانشان که شاید دیدگاههای تاریخی متفاوتی با من داشته باشند، اما امروز با درک اولویت "نجات ایران"، قدم در مسیر وحدت گذاشتهاند، صمیمانه سپاسگزارم.
همه با هم، برای ایران آزاد
ما ممکن است جمهوریخواه یا مشروطهطلب باشیم، چپ سابق یا ملیگرا، مذهبی یا لائیک… اما آنچه ما را در کنار هم قرار داده، یک آرمان مشترک است:
ایرانی آزاد، دموکراتیک، و انسانی.
باشد که بهزودی، در ایران آزاد، در کنار هم و در کنار همه مردم، جشن رهایی از استبداد را برگزار کنیم—با پرچم احترام، مدارا، و اتحاد.
____________________________________________________________
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
دروغ چرا تا قبرآآآآ
والله بابام جان دروغ چرا تا قبرآآآآ مایه همشهری داشتیم مال خود غیاثآبادی قم هم نبود او به ممد آقا سیم کش گفته بود دژمنی غیاثآبادی با پهلوی ها از آنجای شروع شد که دولت شاهنشاهی امیر عباس هویدا از قبرس خر وارد کردند و این واردات بی رویه باعث انقراض خرهای غیاثآبادی شد...
قضیه کلا بلاموضوع است
قضیه کلا بلاموضوع است
به باور من کسانی که نیکبختی ایران را تنها در شکل رژیم می بینند که جمهوری باشد یا پادشاهی آدم های ناآگاهی هستند. همچنین کسانی که تصور می کنند که نمیتوانند در یک ایران جمهوری یا پادشاهی مثل سایر مردمان کشورها زندگی کنند بیشتر ترس شان از خودشان است. این ترس نشان از نبود اعتمادبنفس می آید. من با توجه به یک سری تجربیات شخصی زیستی و نیز مطالعات فکر میکنم پادشاهی برای ایران بهتر جواب میدهد و روز رای گیری رای ام را به پادشاهی خواهم داد. چه بسا تا زمان تشکیل مجلس موسسان یا رفراندم کلا شاهزاده و خانواده اش از داشتن مقام سلطنتی یا غیر آن انصراف بدهند! یا اتفاقی برای شان بیافتد. خب که چی؟ یعنی ما مردم ایران بدون پادشاه نمیتوانیم زندگی کنیم؟ نمیتوانیم خوشبخت شویم؟ پادشاه نشد رئیس جمهور! این هردو وسیله و ابزار برای گرداندن کارهای کشور هستند رئیس جمهور چون منتخب است مسئولیت اجرایی دارد پادشاه ندارد. همین! خیلی بلاهت میخواهد که پادشاهی را برخی با ساواک و شکنجه برابر میگیرند. من بارها گفته ام که بین بد جمهوری اسلامی و بدتر ... یعنی سایر نیروهای ضد پادشاهی که رژیم سابق را برانداختند، من جمهوری اسلامی را ترجیح میدهم چرا که تجربه سالهای بعد به من آموخت که آخوند خیلی کمتر از کمونیست جماعت دستش به آدمکشی میرفت. فراموش نکنیم که مجاهد و توده و اکثریت بودند که تظاهرات کردند که چرا خلخالی از ریاست دادگاه انقلاب برداشته شد .. بیانیه های شان هنوز هست. لذا.. اگر ترسی رفقا داشته باشند بهتر است از خودشان داشته باشند رضاپهلوی داغ و درفشی ندارد و ایدئولوژی هم ندارد که «هدف وسیله را توجیه کند» و هزار هزار آدم بنام خلق قهرمان راهی گورستان کند.
اگر خوب بنگریم.. همه ما از شاه تا مخالفانش از جبهه ملی گرفته تا چپ ها همه دست به دست هم دادیم و گند زدیم به ایران و رفتیم و همه درصدی از تقصیر به گردمان است. اگر از دیکتاتوری میترسیم باید سعی کنیم اعتماد بنفس مان را ببریم بالا. به هرکس اختیارات زیادی بدهید دیکتاتور خواهد شد چرا که او هم مثل ما دلش میخواهد برای ساختن ایران و خدمت به مردم کسی رقیبش نباشد و خواه ناخواه بطرف دیکتاتوری میرود. کسی شکی در وطن پرستی صدام حسین ندارد که میخواست به عراق خدمت کند اما در این که او جنایتکار هم بود شکی نیست. بجای بحث های دهه های پادشاهی یا جمهوری بهتر است به محتوا و این که چه ساز و کارهایی برای ساختن کشور بکار می آید را بجوییم. در مورد مدریریت آبها، شیرین کردن آب دریا، ایجاد نیروگاه اتمی یا تولید انرژی از باد و خورشید و ... کلی بحث ها هست که به محض رفتن رژیم باید در موردش پاسخ بدهیم. اینجاست که می بینیم از همه مدعیان ساختن کشور تقریبا از هر 100 نفر شاید یک نفر چیزی بداند که او هم مشغول زندگی اش و شغل و کارش در اروپا یا آمریکا هست. خلاصه این که کشور تنها به رژیم چنج نیاز ندارد... بلکه نیاز به تغییرات بزرگ و زیرساخت ها دارد. برای این پاسخی داریم یا فقط هنرمان جمهوریخواه بودن و مشروطه خواه بودن است؟